eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
جانم هال تراک 😍 ماشالله به شما برادر
ان شاءالله پلی باشیم بین غرب و جنوب و وصف حال و خاطرات بچه‌های با حال 🌺
چه عالی ان شاءالله همیشه در مسیر شهدا باشند
🔻 شب‌های جبهه ، نه به معنای شب‌های عملیات، بلکه شب‌هایی که در پادگان‌ها و اردوگاه‌ها سپری می‌شد. شب‌هایی خاطره‌انگیز بودند؛ لحظاتی که حس‌ها صمیمی‌تر و عمیق‌تر می‌شدند. از خاطره‌گویی گرفته تا طرح پرسش‌ها و پاسخ‌ها، همه‌چیز رنگی از نزدیکی و همدلی داشت. گاه سخن‌ها به قهقهه‌های مستانه می‌انجامید، گاه با شنیدن شرح حالی، سکوتی سنگین بر دل‌ها می‌نشست و اشکی آرام از گوشه چشم جاری می‌شد. به ظاهر در تاریکی بودیم، اما دل‌ها روشن و کلام گرما‌بخش بودند؛ چنان که با گذشت سال‌ها، هنوز حسرت آن شب‌ها در دل باقی مانده. آه که چه هوای آن شب‌ها را در سر دارم، و تنها به مرور خاطرات‌شان بسنده کرده‌ام. @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  کوچه نقاش‌ها - ۴۷ خاطرات        سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ یک روز با هم در چادر نشسته بودیم؛ گرمِ گفت‌وگو. من از روی صفا، قصه‌ای برای مهدی تعریف کردم که خیلی خوشش آمد. قصه این بود: روزی مردم برای نماز به مسجد رفتند و منتظر آقا میرزا جواد ملکی بودند. یکی آمد و دید آقا در حیاط قدم می‌زند. گفت: «آقا، مردم منتظرند.» آقا پاسخ داد: «بگویید نمازشان را فرادا بخوانند.» پرسید: «چرا؟» گفت: «چون حال نماز نیست.» مهدی خندید و گفت: «آره والله... منم تا سیگار نکشم و چای نخورم، حال نماز ندارم!» جبهه برای خیلی‌ها مجالی بود تا خودسازی کنند؛ ریاضت بکشند، شب تا صبح در سجده باشند، اشک بریزند و دل و روحشان را صیقل دهند. اما مهدی همه کارهایش مدل خودش بود؛ مال خودش بود. هر روز پنج دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار می‌شد، با آب قمقمه وضو می‌گرفت، نمازش را می‌خواند و می‌خزید زیر پتو. می‌گفت: «چه اشکالی دارد برادرها؟ من خوش دارم تسبیحات حضرت زهرا را زیر پتو بخوانم.» همین دل‌محوری و عاشقانه زیستن، برای خیلی‌ها عجیب و ناپسند بود، اما بسیاری دیگر را مجذوب و شیفته می‌کرد. مهدی انگار همه چیز را به سخره گرفته بود؛ مرگ و زندگی و دنیا را. اما در جنگ و جنگیدن جدیتی خاص داشت. نظرش این بود که جنگ یک‌طرفه مفت‌بازی نیست؛ باید همه چیز روی حساب و کتاب باشد. وقتی به اردوگاه قلاجه رفتم، مرحله اول عملیات والفجر چهار در ارتفاعات کانی‌مانگا تمام شده بود. این ارتفاعات در غرب رودخانه قزلچه، شمال پنجوین عراق، و مشرف به آن بود. چند قله داشت که بلندترینشان به «۱۹۰۴» معروف بود. تصرف این قله هدف اصلی عملیات بود؛ چرا که بر شهرها و راه‌های ارتباطی سلیمانیه عراق تسلط داشت. دشمن هم این را می‌دانست؛ هشیار بود و همه جا شنود داشت. برای مقابله، هلی‌برن کرد و صدها نیرو روی ارتفاع ریخت و میدان مین و موانع گوناگون کار گذاشت. بعد از شناسایی‌ها معلوم شد ضدانقلاب و منافقین هم پشت ارتفاعات جاده زده‌اند و جاسوسی می‌کنند. گردان میثم باید به یکی از یال‌های ارتفاع می‌زد. من به‌عنوان نیروی آزاد در گردان میثم قرار گرفتم؛ فرمانده‌اش ابراهیم کساییان بود. چون من نیروی بین‌المللی بودم، فرماندهان همیشه پذیرایم بودند. آن زمان مهدی معاون تیپ عمار بود و اکبر حاجی‌پور فرمانده تیپ. شب دوم از مرحله سوم عملیات، نوبت گردان میثم بود که عمل کند. بعد از عملیات، گردان‌های لشکر ۲۷ باید خط را تثبیت و پدافند می‌کردند. نیمه آبان، شب جمعه، زمان حرکت ما بود. از قرارگاه لشکر خبر رسید که تیربار و مهمات را نمی‌توانیم بالا ببریم. ناچار ده پانزده قاطر آوردند، مهمات را بار کردند و فرستادند بالا. پایم می‌لغزید و بالا رفتن از آن ارتفاع برایم سخت بود؛ اما جا ماندن از قافله سخت‌تر. برای همین، به هر جان‌کندنی پا به پای بچه‌ها می‌رفتم. ابراهیم پرچم‌دار بود، با بی‌سیم حرف می‌زد و من کنار دستش آهسته می‌رفتم. گفت: «یک تیم دارد از سمت راست گرمک و کنگرک بالا می‌آید.» راه‌ها تنگ و پرشیب بود؛ همه‌اش صخره و یال و شیار که حرکت ستون را کند می‌کرد. آن روزها خدا به اصغر رنجبران ـ معاون تیپ ـ پسری داده بود و اسمش را محمدحسین گذاشته بود. روی بی‌سیم وقتی حال اصغر را می‌پرسیدیم، می‌گفتیم: «سلمان سلمان، موقعیت محمدحسین...» یکی به اصغر گفت: «بین محمدحسین و خدا، یکی را انتخاب کن.» اصغر پاسخ داد: «محمدحسین را برای خدا دوست دارم.» ستون رزمنده‌ها آرام و نرم پیش می‌رفت و عشق نیز حاکم بود. من و ابراهیم حدود سی متر جلوتر از ستون گردان حرکت می‌کردیم. آن منطقه را شب قبل آزاد کرده بودند؛ برای همین ناامن و در تیررس دشمن بود. ادامه دارد @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 سکانسی آموزنده از فیلم زیبای "منصور" @defae_moghadas
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 سکانسی آموزنده از فیلم زیبای "منصور" #سکانس @defae_moghadas
فیلم «منصور» در واقع داستان زندگی تیمسار منصور ستاریه؛ همون فرمانده نیروی هوایی ارتش که خیلی به ساخت هواپیمای ایرانی دل بسته بود. قصه فیلم بیشتر روی تلاش‌ها و سختی‌هایی که سر راهش بود تمرکز داره.
این فیلم، نشون می‌ده ستاری چطور با وجود تحریم و کمبود امکانات، دنبال این بود که ایران خودش هواپیما بسازه، نه اینکه فقط قطعات رو سرهم کنه. - توی فیلم، هم فضای کاری و نظامی رو می‌بینی، هم گوشه‌هایی از زندگی شخصی و روابط انسانی‌ش. - یه جورایی ترکیب درام و حماسه‌ست؛ یعنی هم لحظه‌های جدی و جنگی داره، هم لحظه‌های احساسی و خانوادگی.
🍂 «پیشانی سوخته» .. یک خاکریز سطحی زده بودند. قرار بود توپ ضدهوایی را ببریم پشت آن تا اگر هلیکوپتر یا هواپیمایی آمد جلویش را بگیریم؛ چون جلوتر از ما خاکریز نیروهای پیاده بود و باید از آنها محافظت می‌کردیم. لودر که آمد، بعد از زدن چند بیل، آب افتاد سمت چپ و راست خاکریز ما. مجبور شدیم همان طور پشت خاکریز پناه بگیریم. نمی توانستیم از پشت توپ دور شویم چون هر لحظه ممکن بود هلی کوپترهای عراقی سربرسند. وقت نماز شد بچه‌های بسیجی که پشت توپ بودند گفتند: اینجا زمین خیس است، چه کار کنیم؟ گفتم: «فرقی نمی‌کند تو آب هم که بیفتیم، باید نماز را بخوانیم.» با همان آب دور و بر وضو گرفتند. قبل از آن دست و پایشان را خشک کردند. بعد ایستادند توی همان آب به نماز خواندن مهر را گرفته بودند توی دستشان موقع سجده دست را بالاتر میگرفتند و سجده را انجام می دادند. نماز که تمام شد بچه ها گفتند: هیچ نمازی تا به حال این قدر به ما نچسبیده بود.» @defae_moghadas 
🍂 فیلم عبور از میدان مین خلاصه داستان - گروهی از پاسداران و سربازان ایرانی موفق می‌شوند یک پاسگاه مهم دشمن را فتح کنند. ارتش عراق پاسگاه را محاصره کرده و راه‌های دسترسی را مین‌گذاری می‌کند. رزمندگان داخل پاسگاه با کمبود مهمات و غذا روبه‌رو هستند. یک پاسدار، یک افسر ارتش و یک گروهبان تصمیم می‌گیرند کامیون حامل مهمات و آذوقه را به داخل پاسگاه برسانند. تنها راه رسیدن به نیروهای محاصره‌شده، عبور از میدان مین است؛ آن‌ها با ایمان و دلاوری این کار را انجام می‌دهند. نقاط قوت: - فیلم توانست فضای واقعی جبهه و خطرات میدان مین را بازنمایی کند. - حضور سعید راد و مجید مظفری به فیلم اعتبار و جذابیت بخشید. - داستان بر محور ایمان و ازخودگذشتگی بنا شده و پیام اصلی دفاع مقدس را منتقل می‌کند. نقاط ضعف: - روایت خطی و تأکید بر پیام ایدئولوژیک گاهی باعث کاهش عمق درام می‌شود. - تمرکز بر قهرمانان اصلی باعث شده شخصیت‌های فرعی کمتر پرداخته شوند. - با توجه به امکانات دهه ۶۰، فیلم از نظر جلوه‌های ویژه و طراحی صحنه محدودیت داشت. - کارگردان: جواد طاهری - نویسندگان: نادر قویدل و جواد طاهری - تهیه‌کننده: محمدهاشم سبوکی - فیلم‌بردار: فرج‌الله حیدری فیلم در سال‌های ابتدایی جنگ ساخته شد و از نخستین تلاش‌های سینمای ایران برای بازنمایی مستقیم میدان نبرد و خطرات واقعی جبهه بود. استفاده از بازیگران مطرح و روایت قهرمانانه، آن را به یکی از آثار شاخص دفاع مقدس در اوایل دهه‌ی ۶۰ تبدیل کرد. @defae_moghadas