eitaa logo
امام حسین ع
22.1هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. 📋 لال شده قلم تو دستم که مدح دریا بنویسم 🏷شهادت ۱۴۰۱ 🎤 با نوای حاج محمود کریمی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لال شده قلم توو دستم که مدح دریا بنویسم که از یه دنیا غم و غربت، باید یه دنیا بنویسم از دل مهربون مردی که تنگه قدر آسمونا از چشایی که راه گرفته؛ خیره شده به دور دورا اون‌که با تیغ تیز صلحش، دستای فتنه‌گر قلم شد از برکات صلح اون مرد، پرچم «کربلا» علم شد کرب‌و‌بلا هنوز برپاست از پی محکمی که ساخته غیر خدا و آل‌عصمت، حسن رو هیچ‌کی نشناخته ما که تموم عمرمونو غیر کَرَم ازش ندیدیم فقط به پای درد دلهاش، خوندیم و گفتیم و شنیدیم فقط شنیدیم که با لطفش، عالمی رو اسیر کرده غصه‌ی تنهایی حیدر، بین گلوش گیر کرده شنیدیم از زخم زبونا که صلح بی‌دلیل کردی غصه چقد که هی میگفتن مسلمینو ذلیل کردی درد دلت چقد زیاده، قصه‌ها بس‌که گریه داره هیچ‌کی نمی‌تونه خودش رو یه‌لحظه جای تو بذاره کی می‌تونه یه‌لحظه حتّی به پای منبری بشینه به پای منبری که نُقلش، سَبِ امیر مومنینه روزا و شب‌های کی انقدر با درد و خاطره عجینه کی می‌تونه یه عمر هر روز، قاتل مادرو ببینه یه وقتایی که چشم ابریش به سمت عمق آسمونه فقط خدا می‌دونه با ماه چه روضه‌ای داره می‌خونه روضه‌ی بی‌کسی حیدر، روضه‌ی دود و در و دیوار روضه‌ی ناله‌های مادر، روضه‌ی خون روی مسمار طناب دور دست بابا، نشون روی دست مادر هق‌هق خواهرش توو کوچه، میون دست و پا برادر روضه‌ای که نوشته تاریخ، پیر و جوون گفته شنیده ولی تا مادرش نفس داشت، دم نزد از غمی که دیده کاشکی قدم بلند تر بود؛ از رو سرم دستی که رد شد مادر توو کوچه‌ها نشست و فقط بگم که خیلی بد شد دیدم با چشمای پر از اشک، رو خاکا گوشواره شکسته دیدم رو خاک کوچه گریون، مادر آسمون نشسته https://eitaa.com/emame3vom/67743 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 👇
4_5823255310051052418.mp3
32.23M
📌عزاداری روز ۱۴۴۴ 🎙 بامدّاحی: 🕌 هیئــت رایةالعبّاس (علیه‌السّلام)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_6048465386255420090.mp3
15.41M
. 🔊 ⭕ متن:ای نفس خرم باد صبا... 🎤 کربلایی 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ای نفس خرم باد صبا از برِ یار آمده‌ای مرحبا چه خبر از حرم اباعبدالله حرم محترم اباعبدالله بگو از، اباالفضل بگو از بین‌الحرمین بگو از، کربلا بگو از زوار حسین خانۀ ما کربلا میخانۀ ما کربلا محفل ما کربلا عشق دل ما کربلا کربلا کربلا کربلا... 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 گوش کن ای پیک نسیم صبا گر بروی بار دگر کربلا دل ما همسفر تو باشد ای کاش دم باب‌القبله به یاد ما باش جای ما، را بگیر کربلا، اگر بروی وعدهٔ، ما همه اربعین، پیاده‌روی خواهش ما کربلا آرامش ما کربلا ما و دمِ کربلا دیدار همه کربلا کربلا کربلا کربلا... .
. (سلام الله علیها) [ ]بند اول هرکی میگه یارقیه پشت به دنیا میکنه اسمش قلب مرده رو دوباره احیا میکنه توی محشر همه میبینن که غوغا میکنه کوچیکه دستاش اما گره ها وا میکنه [ ]بند دوم هردم هردم هر نفسش زندگی سازه رقیه محرم رازه رقیه اسمش بی شک برای ما یه سراغازه رقیه رمز پروار رقیه حل میشه کار پیش حسین با یه کم ناز رقیه کارش اعجازه رقیه جانم جانم نورای حسین حلمای حسین زهرای حسین جانم که فقط سه سالشه ام ابیهای حسین 👇
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
. ➖➖➖ هر کیو دیدم رسونده بود خودش رو به حرم من جا مونده فقط شکسته بود بال و پرم داغ کربلا یه سالِ دیگه موند رو جیگرم رفیقام برگشتنو میگن برام از کربلات میدونم خبر داری چقد دلم تنگه برات تنها دلخوشیم اینه رام میدی توی روضه هات حالا که کربلا، قسمتم نیس اقا برسون دستمو، به ضریح رضا 2 اقا جونم حسين ........................................... حالا که نشد بیام پای پیاده کربلات حالا که نشد تو بين الحرمین بشم فدات نکنه یه وقت بگی که دل بریدی از گدات منم و جدایی از تو، منم و این دلهره میدونم که بدیام فراتر از تصوره ولی جز تو کیه که غصه ی ما رو می خوره حالا که کربلا، قسمتم نیس اقا برسون دستمو، به ضریح رضا آقا جونم حسین 👇.
. 🔸بشیر آمد و شهرِ مدینه بر هم ریخت 🔸مدینه بر سرِ خود خاکِ غصّه‌وغم ریخت بشیر بن جذلم میگه: هنگامى که به مدینه نزدیک شدیم، على بن الحسین دستور داد که ، خیمه ها را برپا کنند و بمن فرمود: اى بشیر! خدا پدرت رو که شاعر بود رحمت کنه، تو هم مى تونى شعر بگى؟ گفتم: آرى، اى پسر رسول خدا، منم شاعرم. فرمود: وارد مدینه شو وخبر شهادت ابى عبدالله(علیه السلام) و ورود ما رو به مردم مدینه برسان 🔸مدینه از غمِ کـرب و بلا به سر می‌زد 🔸صدایِ قاصدِ غم شعله بر جگر می‌زد بشیر میگه به مسجد النبى رسیدم و صدامو به گریه بلند کردم و گفتم: «یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ بِها * قُتِلَ الْحُسَیْنُ فَأَدْمُعی مِدْرارُ اَلْجِسْمُ مِنْهُ بِکَرْبَلاءَ مُضَرَّجٌ * وَالرَّأسُ مِنْهُ عَلَى الْقَناهِ یُدارُ» (اى مردم مدینه، دیگر مدینه جاى ماندن شما نیست، آخه حسین [آقاى شما] کشته شد و اشک من این گونه سرازیره. پیکرش در کربلا به خاک و خون غلطیده و سر مقدسش بالاى نیزه، شهر به شهر گردانده شد). 🔸آهای شهرِ مـدینه... حسین را کشتند 🔸تمـامِ آبـرویِ عالـَمـین را کشتند على بن الحسین(علیه السلام) با عمه ها و خواهرانش در آستانه شهر فرود آمده اند 🔸عزیزِ فاطـمه را تشنه سَر بریده ستم 🔸 به یادِ فاطمه و فاطمیّه سوخت حرم بشیر میگه:، حتّى زنان مدینه از خانه هایشان با موهاى پریشان بیرون ریختند و درحالى که از شدّت مصیبت صورت هاى خود را مى خراشیدند و بر صورت هاى خود لطمه مى زدند، صدا به گریه و زارى بلند کردند. (هیچ مرد و زنى را گریان تر از آن روز ندیدم و بعد از وفات رسول خدا، روزى تلخ تر از آن روز بر مسلمانان نگذشت) 🔸بگو به حضرتِ امُّ البنـین چه شد پسرهایش 🔸دو دست و چشم و علمدار و مشکِ سقّا پَر بشیر اومد محضر عرضه داشت خانم جان... بچه هات رو در کربلا کشتند... بی بی فرمودند... ای بشیر... أخبِرنی عَن أبِی عَبدالله الحُسَین بشیر از حسینم چه خبر... عرضه داشت... بی بی جان نبودی... دستهای عباست رو قطع کردند... عمود آهنین به فرقش زدند... فرمود ای بشیر... اَوْلادِی وَ مَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ کُلُّهُمْ فَداءً لاَِبِی عَبْدِ اللّهِ الْحُسَیْن علیه السلام تمام بچه هام فدای حسین... همه عالم فدای حسین... بگو از حسین چه خبر .. ؟ 🔸 نشسته است سرِ شاهِ دین رویِ نیزه 🔸 تـَنی به زیرِ سمِ اسبها شـده روضه مردم به سرعت به مکانى که کاروان در آنجا بود، رفتند دیدم على بن الحسین بیرون آمد، در حالى که پارچه اى در دست داشت که با آن اشک هایش را پاک مى کرد. کسى چارپایه اى آورد و حضرت روى آن نشست، درحالى که پیوسته اشک هایش جارى بود و نمى توانست جلوى گریه اش را بگیرد. مردم که این صحنه ها را دیدند، صداى گریه آنان بلند شد و از زنان و دختران مدینه نیز ناله و شیون برخاست؛ 🔸 بـِبار تا به قیامت که حرفِ غارت شد 🔸نصیبِ دخـترِ زهرا چرا اسارت شد؟! ‍ اما بشنو از عبدالله جعفر شوهر حضرت زینب آه از ان دم که کاروان امید دم دروازه مدینه رسید سوی آن کاروان به صدها آه بادلی خسته آمد عبدالله اشک حسرت زدیدگانش سفت تسلیت برامام چارم گفت بعد ازآن هرطرف نظر انداخت زینبش را درآن میان نشناخت عبدالله بن جعفر هم اومده و داره دنبال خانمش میگرده ،یک به یک محمل ها رو داره سر میزنه،رسید به محمل زینب،نشناخت خانومش و ،پرسید: خانوم من زینبُ ندیدی ؟بی بی یه نگاه کرد به عبدالله،وگفت: عبدالله، حق داری منو نشناسی آره من اون زینبی نیستم که از پیش تو رفتم: 🔸 آنشب که از مدینه سفر کردم اختیار 🔸 همراه بود؛ قاسم و عباس و اکبرم 🔸 مویم سیاه بود ولی معجرم سپید 🔸مویم سفید شد، سیه گشت معجرم عبدالله جلو چشایِ من سر حسین رو بریدند ... هی روضه خوند و هی عبدالله گریه کرد ،همه حرفا که تموم شد گفت بی بی یه گلایه دارم ازت ... شنیدم برا علی اکبر زودتر از داداشت رفتی ... بالا سر قاسم رفتی،بالا سر شهدای بنی هاشم رفتی،... مگه بچه های من قابل نبودند،چرا نرفتی بالا سرشون؟! گفت عبدالله تو دیگه چرا از من این سوال و میکنی؟بحق داداشم قسم،ترسیدم نگاش به نگاه من بیفته ازمن خجالت بکشه،گفتم حسین ،خجالت زد ام نشه حسین... ،.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا