eitaa logo
اصرار
723 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.6هزار ویدیو
4 فایل
به چه زنده ایم؟ آدم ها، جا و زمان ها دگرگون می شوند. خبر آنکه چیزی شروع و چیزی تمام شد. چه باید کرد؟ تن دهیم یا اصرار کنیم؟ چاره چیست؟ مگر آنکه اصرار 📍اصرار در ایتا و تلگرام ESRAR3@ 📍اصرار در اینستاگرام ESRAR3.INSTA@ ✅ برای ارتباط با ما @Esrar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما همین حالا نقدا پرچم جمهوری اسلامی ایران را در جیب‌تان دارید؟ اما پیرمرد عراقی داشت.‌ این همه ماچ و بوسه و بغل از آنِ مرد ایرانی‌ست که بعد از مدت‌ها یک ایرانی بین‌شان رویت شده بود. این فیلم مربوط به اوج التهاب جنگ است. فکرش را بکنید؛ پرچم ایران جزو مخلفات جیب پیرمرد عراقی شده است. اجازه بدهید این نقل قول را هم همینجا ضمیمه‌ کنم. باز هم در اوج جنگ آشنایی از آشنایان ما با ماشینش به عراق سفر کرد. در عراق هر جا قدم می‌گذاشته همه با دست نماد پیروزی نشانش می‌دادند. برایش کف و سوت و بوق می‌زدند. این بنده خدا نمی‌دانسته داستان از چه قرار است تا اینکه فهمیده همه چیز به آن پلاک ایرانی ماشین برمی‌گردد. ناگفته نماند آن وسط مسطها هم چند نفری حرف بارش کرده‌اند که آمده‌ای عراق چه کار؟ برگرد ایران. و برگشت. @ESRAR3
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم فیلمی از این همین روزها، حضور یک کاروان ایرانی در نجف؛ تجمع را برده‌اند عراق. معجزه‌دان‌مان دارد می‌ترکد. @ESRAR3
اصرار
این کلیپ یک عروسی در فلسطین اشغالی‌ست که در آن زن اشغالگر فارسی زبان گزارشی از عروسی می‌دهد. به خیال
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند شب پیش بود که دیدم همین زن صهیونیستِ فارسی زبان تصاویر قدم زدن عروس سپید پوش بی حجاب با داماد را در خیابان و در میانه‌ی تجمع منتشر کرده و خیلی دغدغه‌مند و جدی بدون آنکه خنده‌اش بگیرد پرسیده: «این بود آرمان های امام راحل‌تون؟». حالا این خانم سرسلامتی سید مجتبی را آورده در خیابان و همین شد تیتر اینترنشنال عربی و اینترنشنال نگران مشروب خواری علنی شده.‌ می‌دانید با کجایش کار دارم؟ با آنجا که می‌گوید «آدم مشروب بخورد، شلاق هم بخورد ولی خائنِ به کشورش نباشد». آقای جمهوری اسلامیِ نجیب! ما در مهد تو بودیم که داستان آن غلام سیاه را آموختیم. همو که حضرت امیر دستش را به گناه دزدی قطع کرد و غلام بعد از اجرای حد در حالیکه خون از دستش می‌ریخت راه می‌رفت و می‌گفت: «چگونه از بيان فضايل مولايم لب ببندم و ثناگوى او نباشم و حال آن كه گوشت و پوست و استخوان من با ولايت و محبّت او آميخته است و دست مرا به حكم خدا و قرآن قطع كرده است». گلی به گوشه جمالت. گل کاشتی آقا. حدت را با همه وجود سر می‌کشند، جور می‌کشند، فحش می‌خورند اما دست از تو نه، نمی‌کشند. هفده هزار و‌ صد و نود و هفت روزگی جمهوری اسلامی مبارک مان باد. @ESRAR3
هدایت شده از این روزها...
این روزها وصیت صالح بیشتر از قبل در دلم می‌کوبد. صالح الجعفراوی را قبل از طوفان الاقصی پیدا کرده بودم، از زمان سیف القدس. صالح گفته بود گفتن از غزه را فراموش نکنید و همین است که نمی دانم چطور قصه‌ی غزه را تجدید کنم. نمی خواهم آمار شهید بدهم، نمی خواهم گزارش مجروحیت بگویم. می خواهم جور دیگری از غزه بگویم. جوری که بارها دنبالش بودیم. مثلا بگویم فراموش نکرده ام در قریب به دو سال جنگ این آیه ی قرآن از زبان حضرت مریم ورد زبان اهالی غزه شده بود: «يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيّا». انتخاب این آیه و به کار بردن این الفاظ نباید از سر سستیِ ایمان بوده باشد. مکث می کنم، فکر می کنم؛ به اینکه چه شد که آن ها خودشان را در همان حال و سخنی یافته بودند که روزی حضرت مریم آن را به زبان آورده بود. هیبت و هیئت رویداد چنان عظیم است که آن وجود گرامی و حیایش از بلندای حادثه به خود لرزیده، آن طور که می گوید «کاش مرده بودم و به کل فراموش می شدم». شدت درخواست فراموشی عاقبت در فراموشیِ خودیست که طلبی این چنین داشته. غزه دردبدر دنبال جهان دیگری بود، و همین شد که آن ها از دریچه ی خویش جهان دیگری را تماشا کردند. جهانی که گوشه‌ای از جمال و جلالش زبان اهالی غزه را به تکرار این آیه باز کرده بود. مردمی که ذوب آن تصویر حیرت انگیز شدند و از خواسته‌شان و آنچه در عوضِ این خواسته این چنین روشن و سخاوتمدانه رخ داده بود، حیا کردند. پس گفتند «کاش پیش از این طلب مرده بودیم و به کل فراموش می شدیم». جمعه- یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۵
هدایت شده از این روزها...
بعد از اینکه رهبریِ شهید در یکی از آخرین سخنرانی هایشان به صراحت گفتند ایمانِ من و شما ایمان ابوذر نیست، برایم بیشتر مسئله شد ابوذر کیست؟ و چرا ما هیچوقت مثل ابوذر مومن نبوده ایم... به نظر این صراحتِ سخن و قیدِ بدون استثنا باید به درکی از روزگار برگردد. هر چه که هست نیاز به جزئیات دارد. باید بیشتر بدانم مقصود از ایمانِ ابوذری چیست. از کتاب فروشیِ حاضر در تجمع دیشب یک کتاب خریدم و حدیثی به نقل ابوذر در آن دیدم اما این ها کافی نیست. حدیثی از پیامبر اکرم خواندم که می گویند: «ابوذر در میان امت من مانند عیسی بن مریم است». راستش این احادیث را که می شنوم حسرت عمیقی دلم را می سوزاند. فکرِ اینکه روزی مردم چقدر دست به نقدر جای خودشان را پیدا می کردند... حالا ما چه؟ پرِ حیرتیم. راستش از این همه حسرت انباشته در دل، دلم می خواهد دق کند. چیزی می خواهم که محال است و این دل دیوانه محال نمی فهمد. بر مزاری می گرید که مرده ای در آن نیست اما یقین دارد که خدا می تواند در دلِ همان مزار مرده ای خلق کند و آن را زنده بیرون بکشد. حدیث دیگری درباره ی ابوذر خواندم که حسابی دلم را لرزاند. پیامبر درباره ی ابوذر می گویند: «آسمان بر کسی سایه نیفکنده و زمین کسی را بر خود حمل نکرده که راستگوتر از ابوذر باشد». صدقی که به خودش هم دروغ نگوید و با دانستنِ پاسخ خودش را برای پاسخ فریب ندهد را دوست دارم. خوش به حال ابوذر که پیامبر داشت و خوش به حال پیامبر که ابوذر داشت. و بد به حال من که حالا هیچ یک را ندارم؛ پیامبر را، ابوذر را و ایمانش را... سه شنبه- پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۵
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و باز هم زن... زنی که به هزار بدبختی یک هفته‌ای را مرخصی گرفته تا خودش را از استانبول به ایران برساند.‌ از امید این روزهای زنان می‌خواهید بشنوید؟! او به جای همه‌ی ما می‌گوید: «امید به اینکه حداقل یک شب، در این جمع دور‌ هم جمع شویم». اگر «زن، زندگی، آزادی» شعار اصیل ما بوده باشد و اصلا این شعار به اصالتش ادعای اسلام بوده، این شب‌ها شما شاهدِ «آزادترین حرکت زن برای تحقق زندگی» هستید.‌ @ESRAR3
هدایت شده از این روزها...
حرف های یک زن صهیونیست را شنیدم که می‌گفت: «خیلی ها فکر می‌کنند چون ما یهودی ها در شبات (شنبه) کار نمی کنیم و گوشی و وسایل برقی را روشن نمی کنیم پس لابد در تاریکی و سکوت با حوصله‌ی سر رفته یک گوشه می‌نشینیم و همدیگر را نگاه می کنیم. اما واقعیت برعکس است. در یک خانه ی یهودی، شبات معمولا زمانیست که زندگی بیشتر از همیشه جریان دارد». آقا حجت راستش ما از این مسابقه ی «کی بیشتر از همه زندگی می کنه» خسته ایم. به هر طرف که روی برمی گردانیم دعوا بر سر اینست که زندگی کجا بیشتر جریان دارد و طبیعتا ما نباید در این گیرودار حتی زندگی نکردن مان را اظهار کنیم. ما از اول در این مسابقه باخته ایم چون اصلا نه خواستیم و نه توانستیم شرکت کنیم. یعنی زندگی ای که مسابقه ای باشد را نمی خواستیم. اصلا مگر زندگی مسابقه بردار است که هر طرف بیشتر ادعایِ زندگی کردنش را کِش می دهد؟ حرف های این زن صهیونیست چرا اینقدر آشناست؟ یهودی ها تبلیغ و دعوت به دین شان ندارند، یهودیِ تازه نمی پذیرند. یهودیت بیشتر یک نژاد است تا یک دین اما در عین حال دارد طناب بازی می کند و بازی مان می دهد. این گونه که انگار یهودیت یک صفت شده باشد. یعنی می شود مسلمان بود اما یهودی طی کرد. مثلا می شد جملات بالا را جور دیگری ردیف کرد و به جای شنبه، از جمعه گفت و مثل یک مسلمان متدین به آداب جمعه و تعطیلی اش پایبند بود و جمعه را سرشار از زندگی و در روشناییِ محض به انتظار نشست. این همه اشتراکِ در سخن آزار دهنده است. آزار دهنده است آقا حجت که ما نمی توانیم بگوییم زندگی هرچه که هست این ریختی نیست. این همه یهودی گفتن و شنفتن بس نیست؟ زندگی باید شما باشی آقا حجت که نیستی. زندگی با شما زندگیست آقا حجت و اگر شما بودی کسی جرأت نداشت برای زندگی مسابقه بگذارد و ردیف تا ردیف چپ و راست همه در ادعای بیشتر داشتنش این همه واژه خرج کنند. دوشنبه- بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۵
برخی از دوستان لطف دارند اظهار محبت می‌کنند و سراغ می‌گیرند. وقت شاخ و برگ دادن اصرار فرا رسیده بود. «این روزها» یکی از شاخ و برگ‌های تازه‌ی اصرار است. ما در «این روزها» رویه‌ی دیگری از خبر گفتن را در پیش گرفته‌ایم.‌ رویه‌ای که تنها با «آقا حجت» می‌تواند صحبت کند. شخصیتی که به جهت حقیقی تمنای حضورش را داریم و او را برای خودمان خلق کرده‌ایم. درست‌ترش این است که بگوییم خبر گفتنمان رو به شخصیتی به نام «آقا حجت» است و هرچه می‌خواهیم بگوییم با همین شخصیتِ حقیقی و حقوقیِ دلمان یعنی «آقا حجت» در میان می‌گذاریم. مطالبی را که از کانال «این روزها» با شما در میان گذاشته‌ایم به قصد تبلیغ نبوده، بلکه تنها می‌خواستیم نوزیسته‌ی جدیدمان را با شما به اشتراک بگذاریم. لذا برخی خبرهایی که در کانال «این روزها» می‌گذاریم در کانال اصرار گفته نمی‌شود و تنها مختص کانال این روزهاست. از اینکه ما را می خوانید و وقت ارزشمند خودتان را با ما می‌گذرانید بی‌اندازه سپاسگزاریم. @ESRAR3
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن و شوهر گردشگرند. در شرح این کلیپ نوشتند: این ویدیو مربوط به همین چند روز پیشه! و این داستان به صورت خیلی عجیبی توی جزیره زنگبار به صورت های مختلف تکرار می‌شد… از عکس توی لابی هتل ها و هاستل ها گرفته تا روی ماشین و موتور و در و دیوار! به نظرتون دلیل این همه حمایت مردم تانزانیا از حکومت فعلی ایران چیه؟ این قضیه تا جایی پیش رفت که خیلی جاها به خاطر دوری از بحث های سیاسی منجر به قتل عمد از اینکه بگم ایرانی ام خودداری میکردم:) @ESRAR3
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در‌ حرم هرکسی با قصه‌ی خودش پیش می‌رود، کلیات تحویل‌تان نمی‌دهد. اگر از کسی بپرسید چرا حرم می‌آیی؛ لابد که قصه‌اش در ذهن و دلش تداعی می‌شود. این شب‌ها خصوصا زن‌ها با قصه‌ی خودشان به تجمع می‌آیند. کسی چندان به چیستی‌اش نمی‌اندیشد. مثل این زن که می‌خواهد با بودنش در تجمع شفایش را از رهبر شهیدش بگیرد.‌..همین! بله؛ جمهوری اسلامی حرم است. @ESRAR3
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در مورد ارتباط این روزهای ایران و عراق... یک زن ایرانی خواب دیده است معامله‌ای بین دو مرد ایرانی و عراقی در جریان است. بالای سفره حضرت عباس نشسته‌اند. معامله چنان پر خیر و برکت بوده که رزق بی‌حدی از آن می‌جوشیده. طرف ایرانی به طرف عراقی می گوید معامله را ابوالفضلی حساب کنید و حضرت عباس می‌گوید همه را بگذارید به حساب من... به حساب من. @ESRAR3
اصرار
در‌ حرم هرکسی با قصه‌ی خودش پیش می‌رود، کلیات تحویل‌تان نمی‌دهد. اگر از کسی بپرسید چرا حرم می‌آیی؛ ل
@Admin_A_keivani_ir980484_632.mp3
زمان: حجم: 1.9M
✅ آنچه شما فرستادید: در بخشی از گفت‌وگوی آیت‌الله کیوانی نماینده مردم شریف چهارمحال و بختیاری در مجلس خبرگان رهبری با استاد علیزاده، مبلغ و مدافع حرم، خاطره‌ای از مرحوم آیت‌الله العظمی محمدتقی بهجت رضوان‌الله‌تعالی‌علیه درباره حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن نقل شد. در این روایت آمده است: ۲۲ بهمن سال ۱۳۸۳ قم کنار خیابان ارم خدمت آیت الله بهجت عرض کردم که آقا شما پیرمرد هستید و جمعیت زیاد و ازدحام هست اذیت می‌شوید. چرا شما در راهپیمایی شرکت می‌کنید؟ ایشان فرمودند که آقا! اگر من هزار سال زنده باشم و این هزار سال را فقط سجده شکر کنم به خاطر یک نفسی که در نظام جمهوری اسلامی کشیده‌ام، نمی‌توانم شکر آن را به جا آورم. بعد فرمودند اگر دیدید یک سرطانی صعب‌العلاج آمد و متبرک به این مردم راهپیمایی ۲۲ بهمن شد و شفا گرفت تعجب نکنید. @ESRAR3