eitaa logo
سوال بارداری،،بانوی بهشتی
17.1هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
3.5هزار ویدیو
67 فایل
مدیر @Yaasnabi تبادل نداریم اگر کانالو دوست دارید یه فاتحه برای مادر 🖤بنده بفرستید تا اطلاع ثانوی تبلیغ شخصی نداریم به آیدی بالا پیام ندید لطفا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات
🏆۲۰ راهکار طلایی یادگیری دروس ابتدایی🏆 💥از هزینه کردن برا کلاس خصوصی خسته شدی؟💰🥺 💥وقت نداری هر روز سرت تو‌ کتاب باشه و با فرزندت کار کنی؟!📚🤕 💥دنبال یه راهکاری که بچه خودش تو خونه درساشو بخونه و تمریناشو حل کنه🏠✍ خب چرا تا الان عضو نشدی 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1645150648C89d10812bf 👆👆 🔥چند روز دیگه تا آموزش جامع فارسی و ریاضی اول تا ششم باقی نمونده🔥
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
لذت فرزندآوری😉😍😍😍 هیچ چیزی رو‌ نمیشه جایگزین بچه کرد👌 🌺🍀💐🌷🍀🌺 اول سرچ بعد سوال ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سوتی بارداری😁 دانشگاه درس میدادم و تا ماه هشتم رفتم سر کلاس ولی همش مانتو های گشاد میپوشیدم و تا معلوم نباشه و به خیال خودم دانشجوها نمیفهمن اون ترم ریاضی عمومی داشتم و از صبح ساعت 8 تا 5 عصر یه جلسه داشتم درس میدادم  و اول صبح بود و تازه صبحونه خورده بودم و بچه داشت تکون میخورد و هر بار برمیگشتم سمت دانشجوها احساس میکردم دارن به شکمم نگاه میکنن.خلاصه یه چند دقیقه ای این اتفاق تکرار شد مدام در گوشی پچ پچ میکردن و منم اصلا به روی خودم نیاوردم و خودم رو بد اخلاق گرفتم. تا اینکه دیگه عصبانی شدم و گفتم چرا اینقدر پچ پچ میکنین؟جایشو نفهمیدین بگین تا دوباره بگم؟ سوال دارین؟ یکی از دخترا که خیلی شر بود گفت سوال که داریم ولی از درس نیست.سوالمون اینه که این چرا اول صبحی اینقدر تکون میخوره؟معمولا بچه ها این موقع خوابن.🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀😅😅 یعنی کلاس منفجر شد.منم دیدم دیگه لو رفتم هیچی نگفتم😢😢 خاطره بارداری😁🤦‍♀ به یکی از همکلاسیهای پسر زنگ زدم واسم جزوه بیاره مانتو گشادمو شسته بودم تنگه را پوشیدم رفتم دم در تا دستمو دراز کردم چزوه را بگیرم وورجک چنان لگدی زد به شکمم که شکمم یه وره شد پسره ناخودآگاه به شکمم خیره شد از خجالت مثله سیب قرمز شدم 😰😨😱😫😤😥😓😬☹️🙁😂 تجربه فرزندآوری بانوی بهشتی http://eitaa.com/joinchat/2238513161C70e8a50686
سلام منم با یک سوتی خفن جونم براتون بگه من مامان یک کوچولوی نه ماهه هستم دیشب شوهرم یک چیزی تعریف کرد برام هنگ کردم می گفت سر کار همکارش برگشته بهم گفته تو مگه خانمت به بچه شیر نمیده میگه بهش گفتم چرا بله بچه کوچک داریم بهش شیر میده برگشته میگه خب با این حساب تو روزه بهت واجب نیست میگه بهش گفتم گفته چون خانمت به بچه شیر میده واییییییییییییی 😂😂😂😂 اونم پدر دو تا بچه هم باشه منم باشم مامان فاطمه زهرا یک بچه کمه دوتا بچه کافی نیست سه تا بچه خاطر جمعه(😂اینو یه بنده خدایی میگفت) اول سرچ بعد سوال ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
هدایت شده از تبلیغات
👈 پیام مدیر : رفقا سلام، معرفی بعضی کانالا وظیفه است خودم اگر چند تا کانال رو هر روز ببینم یکیش کانال سعیدیسمه 👇 حتما عضو شین https://eitaa.com/joinchat/748028099C062dd1f0bc چک میکنم ببینم چند نفرتون بهم اعتماد دارین😊 ✅ سنگ تموم بذاریدا 😍👆💪
۸۲۵ سال ۷۱ ازدواج کردیم به صورت کاملا سنتی، بعد از دو ماه با دخالت‌های دیگران بین مون اختلاف شد و بعد از یک سال و نیم دادگاه رفتن حکم طلاق توسط دادگاه خانواده اعلام شد و از اون جایی که خدا نخواست از هم جدا بشیم، همسرم علیرغم میل اطرافیانش پا پیش گذاشت و آشتی کردیم و بعد از ۴ ماه نوروز ۷۴ ازدواج ما انجام شد و من با مادر شوهر و پدر شوهر و یه خواهر شوهر که ۱۲ سال از من بزرگتر بود و ازدواج نکرده بود تو یه خونه زندگی مو شروع کردم. کم کم دخالت ها شروع شد و من خیلی اذیت شدم که ماجراش مفصله تا اینکه بعد هفت ماه اولین دخترم رو باردار شدم دوران بارداری خیلی بدی داشتم نه از لحاظ مشکلات دوران بارداری چون اصلا ویار نداشتم، دبیر بودم. با خانواده همسر سر یه سفره بودیم و گاهی که خسته و کوفته از مدرسه میومدم باید تازه ناهار درست میکردم برا پنج نفر یا اگه یه روز مادر شوهر غذا درست می کرد خورش بدون گوشت درست می کرد. با اینکه خرج و مخارج خانواده شوهر هم با همسرم بود ولی مادر شوهر از این صرفه جویی ها زیاد می کرد البته برا من ولی برا دختراش که میومدن مهمونی خورشتاش پر از گوشت بود البته با هزینه همسرم... هر چی ویار می کردم و میخواستم همسرم باید برا اونا هم می خرید خب منم چون این وضعیت رو میدیدم کمتر چیزی هوس میکردم، حتی یه بار مامانم بهم پسته داد یا جگر که تقویت شم مادر شوهر اعتراض کرد که چرا برا ما نگرفتی😳 اوایل مرداد ۷۵ دخترم به دنیا اومد خیلی سخت، نفس نداشتم اکسیژن وصل کردند بهم، بچه هم از بس تو راه مونده بود نفس نمی کشید اونم با اکسیژن گریه افتاد و نفس کشید بعد از دنیا اومدن بچه تا ۲۰ روز خونه مامانم بودم تا بهتر شدم اومدم خونه حالا چه رفتارایی با من داشتند بماند. دخترم دو سال و سه ماهه بود، دوباره بچه میخواستم چون اعتقاد داشتم و دارم بهتره فاصله سنی بچه ها کم باشه، بعد از چند ماه دوباره باردار شدم، در بارداری دوم سفره مون رو از خانواده شوهر جدا کردیم و همسرم خیلی هوامو داشت تا تقویت بشم ولی ۵ ماه از بارداریم گذشته بود که پدرشوهرم لگنش شکست، شوهرم بردش بیمارستان گفتن باید عمل بشه عمل شون کردند ده روز بیمارستان بود شبا همسرم پیشش بود و روزا من با این وضعیت از صبح تا عصر بیمارستان بودم برا پرستاری از پدر شوهرم البته اینم بگم پدر شوهرم خیییلی خوب و مهربون بود و هوا مو داشت، منم خیلی دوست شون داشتم و با کمال میل ازشون مراقبت می کردم، شوهرم هم تک پسر بود و سه تا خواهر که دو تا شون ازدواج کرده بودند. بعد از ده روز مرخص شدن و سه ماه تمام تو خونه ازشون مراقبت کردیم چون قبل از عمل آلزایمر داشت با استفاده از داروی بیهوشی بدتر شد و بعد از سه ماه فوت کرد😢 پسرم چهل روز بعد از فوت پدر شوهرم به دنیا اومد به خاطر دعاهای پدر شوهرم و البته غذاهای مقوی زایمان خییلی راحتی داشتم. ولی پسرم که یکی دو ساله شد دخالت های مادر شوهر و خواهر شوهر برا تربیت پسرم روز به روز بیشتر می‌شد و خیلی برا من سخت بود، مثلا یه بار که پسرم ۴ یا ۵ ساله بود شوهرم میخواست هر جور شده پسرم رو وادار کنه مسواک بزنه پسرم شروع کرد داد و گریه (اینم بگم که بچه می فهمید یکی پشتش دراومده با کوچکترین مسئله شروع میکرد به گریه )بعد خواهر شوهرم رفته بود در خونه همسایه ها رو میزد که تو رو خدا بچه رو کشتند اینا، به داد بچه مون برسید. همسایه ها می گفتن ما که نمی تونیم دخالت کنیم بچه خودشونه... تازه هر روز وقت و بی وقت به بچه شیرینی و شکلات میدادن و پسرم غذا نمی خورد و سو تغذیه گرفت. وزنش خیلی پایین بود با اینکه وزنش وقت تولد ۳کیلو و ۷۰۰ گرم بود ولی الان دکتر گفت که خیلی وزنش کمه، هر چی هم میگفتم بهش ندید گوش نمیدادن برا همین دخالت ها من که دوست داشتم ۴ تا بچه داشته باشم تصمیم گرفتم دیگه بچه نیارم. همسرم هم همین طور هر دو بچه دوست داشتیم ولی خیلی از این دخالت ها اذیت شدیم تا اینکه بعد از مدتی بین مون دیوار کشیدیم و خونه هامون جدا شد ولی بازم تا چیزی میشد در خونه رو می زدند و میومدن تو خونه دخالت می کردند. سال ۸۸ مادر شوهرم فوت شد و خواهر شوهر هر روز برا ناهار خونه ما بود ولی خیلی دیگه نمی تونست دخالت کنه بچه ها بزرگ شده بودند و بهش اجازه نمی دادند البته بی احترامی نمی کردند. هنوزم خواهر شوهرم با ما زندگی می کنه، مادر شوهرم که فوت کرد بعد یکی دو سال دیدیم تنهاست دوباره خونه ها رو یکی کردیم الان پیش ما زندگی میکنه گاهی دخالت هایی می‌کنه نه به شدت های قبل و قابل تحمل تره😀 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۸۲۵ دخترم ۱۵ ساله و پسرم ۱۲ ساله بودند و سن من ۳۹ که با اصرار دخترم، دوباره اقدام به بارداری کردیم و بعد از یک سال باردار شدم. دخترم آذر ۹۱ به دنیا اومد در آستانه ۴۱ سالگی من😅 خییلی خوشحال بودیم 😍 بعد از یک سال برای بار چهارم تصمیم به بارداری گرفتیم و باردار شدم البته اولش باورم نمیشد چون هم دوران شیردهی بودم و هم دفعات قبل هم چند ماه طول می کشید تا باردار بشم ولی این دفعه خیلی زود باردار شده بودم ولی آزمایش که دادم مثبت بود برا آزمایشات بارداری چون عید بود، گفتم بعد از عید میرم بعد از عید که رفتم دکتر خیلی دعوام کرد که چرا دیر اومدی و از این حرفا آزمایش و سونو رو نوشت بعد چند روز که رفتم سونو گفت احتمالا بچه مشکل داشته باشه البته دکترش خیلی کم تجربه بود و من باید یکی دو تا سونو دیگه هم می رفتم😔 سونو رو به دکترم نشون دادم گفت سه ماه و نیم سن بارداری هست و غربالگری اون وقت مد شده بود😢 گفت فرصت غربالگری نیست سریع می نویسم برو آمینوسنتز رفتم گفتند بعد دو هفته جواب میاد ولی سر یه هفته زنگ زدند تا فرصت هست و روح دمیده نشده برو مجوز سقط بگیر بچه سندرم داون داره😭😭 خیییلی ناراحت شدم دو راهی سختی بود ولی بلاخره شیطون پیروز شد و من با نامه پزشک قانونی و امضای سه تا پزشک اطفال برا سقط تو بیمارستان بستری شدم با شیاف و اینا بچه نیومد و مجبور شدند سرم و آمپول فشار بزنند بچه اومد 😭😭😭یه پسر کاملا سالم و خوب 😭😭😭 بعد از سقط چند ماه افسردگی گرفتم من که سه تا زایمان قبلی نمی‌دونستم افسردگی چیه بالاخره تا خودمو جمع و جور کردم ۴۵ سالم شد و یائسه شدم😔 و دیگه بچه دار نمی شدم. خیلی ناراحت بودم البته بیشتر از اینکه بچه مو سقط کردم چون هنوزم حس می کنم بچه م سالم بوده، چون همون دوران هم به اکثر مادرانی که سن بالا داشتن می گفتن بچه تون مشکل داره و باید سقط کنید. همون موقع که من بیمارستان بودم چند تا از همین سقط ها انجام شد خدا ازشون نگذره چند نفر از فامیل و آشناها رو بعد از من گفته بودند بچه تون مشکل داره گوش ندادن و سقط نکردند الان بچه هایی دارند سالم و خوشکل در آخر میخواستم تجربه خودمو در اختیار اعضای کانال قرار بدم و بگم اولا دختران گلم حداقل ۴ بچه با فاصله سنی کم حتما داشته باشید. ثانیا با سقط جنین اگه حتی توبه کنید و مطمئن باشید خدا شما رو بخشیده، خودتون هیچ وقت خودتون رو نمی بخشید و همیشه عذاب وجدان دارید 😔 هنوز دارم به خودم میگم کاش بچه مو نگه می‌داشتم حتی اگه سندرم داون داشت بچم بود پاره تنم بود😭😭😭 نباید به حرف یه مشت از خدا بی خبر گوش میدادم😢 الان دخترم ۲۷ سالشه و یه دختر سه ساله داره و دوباره بارداره و خیلی خوشحالم که به حرفم گوش کرد و فاصله سنی بچه هاش کمه، براش دعا کنید به سلامتی بچه اش دنیا بیاد. ممنون که وقت گذاشتید 😘😘😘 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
هدایت شده از تبلیغات
کسی که بلغمی بشه اول دچار مشکلات گوارشی میشه بعد شکمش بزرگ میشه و هیکلش بهم میخوره ، روز به روز بی انرژی‌تر میشه و دائما خسته است، و همچنین خلط پشت حلق میشه عزیزانی که این مشکلات رو دارن یا میخوان بدونن مزاج بدنشون چیه روی لینک زیر بزنن تست مزاج شناسی بدن و مشاوره رایگان دریافت کنید👇👇👇👇👇👇 https://formafzar.com/form/ww76p https://formafzar.com/form/ww76p
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چگونه وام فرزندآوری بگیریم؟ اول سرچ بعد سوال ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
5.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین نوه اش نیستا . قابل توجه بعضیا که فقط سگ و گربه بازارو کردن الگوی خودشون . اول سرچ بعد سوال ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
هدایت شده از تبلیغات
اگه مدام بدن درد داری و نمیدونی علتش چیه، بدون که به خاطر سردی مفاصلته!!! سردی اگه به مغزت غلبه کنه میشه فراموشی، آلزایمر، پارکینسون و ام اس❌️ اگه به مفاصلت غلبه کنه میشه آرتروز، رماتیستم❌️ اگه میخوای تا آخر عمرت مسکن نخوری و دوباره سلامتیت رو به دست بیاری باید سردی رو از بدنت دفع کنی و اصلاح مزاج انجام بدی🤩 برای رهایی از درد مفاصل و اصلاح مزاج و رفع مشکلات جنسی وارد لینک زیر بشید و فرم پر کنید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2716008640Cc2a89e2934