✍
روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها
مگه میشه علی قهرمان خیبر زمین خورد عمار اومد سلمان اومد مقداد اومد ریختن دور علی علی رو بغل کردن آقا جان چیزی نشده بریم خانه حتماً بی بی تو بستره، امیرالمومنین به سمت خانه رفت. امام صادق نقل میکنه، میگه وقتی آمد وارد خانه که شد. اسما بچهها رو از علی گرفت برد تو حیاط خانه به مولا اشاره کرد آقا فاطمه تو حجره است. میتونید برید داخل تنها باشید مولا وارد حجره شد یه نگاه کرد دید رو به قبله خوابیده، پارچه سفید رو فاطمه کشیدن، اینجا نوشته امام صادق میگه."فَأَلْقَی الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ"عباشو از رو دوشش انداخت زمین،."وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ"عمامه اشو برداشت زد زمین دیگه زانوهاش رمق نداشت افتاد رو زمین، دیگه نتونست آرام بگیره، عبا رو انداخت عمامه رو انداخت، علی کوه صبره اما داغ فاطمه صبر علی رو تمام کرد.امیرالمومنین آمد تو خانه دید کار از کار گذشته ... با زانو اومد تا کنار فاطمهش، امام صادق میگه: سر زهرا رو بغل کرد، آروم درِ گوشش گفت: یا بنت محمد المصطفی! ای دختر پیغمبر! جواب نداد، یا ام الحسنینی کلمینی! جواب نداد.یا فاطمه کلمینی! هی صداشو میبرد بالاتر ، هی روضه داغتر میشد با من حرف بزن جواب نداد یه مرتبه دیدن علی دیگه نتونست آروم بگه. بلند گفت یا فاطمه من علیام."انا بن عمک علی بن ابیطالب"من پسر عموت علیام چشماتو باز کن. خدا رحمت کنه حاج آقا فاطمینیا میگفت، گریه میکرد والله میگفت من اعتقادمه تا قیامت میگفت پای این حرف وایمیسم، که اگه فاطمه چشماشو اون لحظه باز نکرده بود علی هم کنار فاطمه جون میداد.میگفت کار علی تموم شده بود، میگفت اگه فاطمه جواب نمیداد علی همونجا دق کرده بود، تا صدای علی بلند شد"أنا بن عمک" من پسر عموت علیم.امام صادق میگه همونجا مادر ما چشمشو باز کرد.انگار به امر خدا، جون برگشت.فاطمه چشمشو باز کرد دید علی بالا سرش عین ابر بهار داره گریه میکنه
آروم دستشو آورد بالا...*
چشمای من پُر اشکه که تو چشماتو میبندی
حالا حسرت به دل موندم برام یک بار میخندی
تو افتادی ز پا اما، علی رو روبراه کردی
دیدی آخر تو این خونه، پای تابوتُ وا کردی
*باورم نمیشه داری میری..حلالم کن دم آخر...آخ بمیرم این یه حرفش خیلی فاطمه رو اذیت کرد. گفت علی اینجوری حرف نزن، چی گفت؟...*
مگه از یاد من میره به سنگ غم محک خوردی
حلالم کن سر من از کس و ناکس کتک خوردی
*فاطمه علی رو حلال کن.فاطمه جان داری میری یه سوال دارم ازت، پیغمبر بهم گفت علی اگه فاطمه ازت راضی باشه خدا ازت راضیه. بهم بگو از من راضی بودی حلالم کردی؟ فاطمه گفت علی، من باید این سوالو ازت بپرسم، علی جان شرمنده اتم هر کاری کردم دستتو نبندن نشد علی،چه کردن این زن و شوهر، یه جمله بگم حرف آخرو زدن..صدا زد فاطمه جان..*
برو اما قراره ما غروب روز عاشورا
*یه قرار با هم گذاشتن امشب آخر با هم یه قرار گذاشتن*
کنار پیکر بیسر ته گودال، توی صحرا
*امیرالمومنین با همه سختی داغ، امشب و فردا سر زهرا رو بغل کرد تونست بیاد با فاطمش وداع کنه، حرفهای آخرش رو بزنه. اما امان از دل زینب، کربلا میخواست بیاد سر حسینو بغل بگیره، اما وقتی رسید دید...*
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
*زینب اومد مثل باباش سرو بغل کنه وداع کنه اما شمر جلوتر بود، دیر رسید سر و بردن، کجا بردن بماند، چه کردن بماند، اما نتونست، سر بغل کردن قسمت زینب نبود.زین العابدینم نتونست سر باباشو بغل کنه.میخوای بگم سر قسمت کی شد؟این سر رفت رفت رفت بالاخره تو خرابه دختر سه ساله، سر باباشو بغل گرفت، هی لباشو بوسه زد، لباشو گذاشت رو لبها..بگو حسین...*
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
https://eitaa.com/fatemi8/724
✍
روضه و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها
چه کرده با پر و بالش غلاف، بعد سه ماه
هنوز حالش از آن ضربه جا نیامده است
چنان زدند که هر روز و شب صدایی جز
صدای گریه ی خیرالنسا نیامده است
*دیگه از امشب به بعد کسی صدای گریه ی بی بی رو نمیشنوه ، اما یه صدای گریه ای از توخونه ی علی بلنده، میدونی کی داره گریه می کنه، اسبغ بن نباته میگه خانومم صدام کرد از خواب بیدارم کرد نیمه های شب، اسبغ بلند شو ببین صدای گریه ی کیه از تو خونه ی علی ، صدا میاد.تو دل شب، بلند شدم گفتم خانوم، بالاخره اینا مادر از دست دادن، بایدم گریه کنند گفت نه، این صدای گریه فرق داره، شبونه اومدم در خونه ی مولا رو زدم ،دیدم امیرالمومنین چشمها گریون، در و باز کرد چی میگی اسبغ این موقع شب، آقاجان،خوابم نمیبره صدا گریه از خونه اتون میاد صدا زد اسبغ ببخش مارو، تا فاطمه ام بود فاطمه ام گریه می کرد حالام که فاطمه ام رفته بچه هام از گریه نمی خوابند اسبغ فقط همینو برات بگم وقتی من گریه می کنم بچه ها منو آروم می کنند.زینب میاد اشک بابارو پاک می کنه باباجان نمیخواد گریه کنی، مرد که گریه نمی کنه.. اسبغ وقتی من گریه می کنم بچه ها من رو آرومم می کنن وقتی حسن گریه می کنه من حسنو آروم می کنم زینب گریه می کنه زینبو آروم می کنم. اما وقتی حسین گریه می کنه بهونه ی مادرشو میگیره هیچ کی نمیتونه حسینو آروم کنه، حسینم خیلی مادری بود
آخه شبها از خواب بیدار میشه وقتی مادرش بود متوجه میشد میگفت چیه چی شده عزیز دلم؟ چیزی میخوای بدخواب شدی؟ نه مادر تشنمه.. وقتیم که میخواست بره سفارش کرد علی جان حسینمو یادت نره، حسینم از وقتی در رحمم بود از اون موقع تشنه می شد هی میگفت:" انا العطشان"، ابن عباس میگه امیرالمومنین ،بچه هارو همه رو میخوابوند همه رو یکی یکی می خوابوند تودل شب، تنهایی راه می افتاد می رفت سر مزار فاطمه اش، یه شب منم دنبالش راه افتادم. رفتم دیدم امیرالمومنین تا رسید به مزار فاطمه ش، شروع کرد حرف بزنه تو همین درد و دلا یهو دیدم علی ساکت شد تا نگاه کردم دیدم سر به این قبر گذاشته خوابش برده. هر شب کارمون این بود تو همین حین دیدم از خواب پرید بیدار شد ابن عباس بریم گفتم کجا؟هنوز صبح نشده آقا،میگفتین شب چقدر زود میگذره کاش بیشتر با فاطمه حرف میزدم. نه الان خواب فاطمه رو دیدم صدا زد علی بدو برو خونه، حسین از خواب بیدار شده کسی نیست حسینمو آروم کنه، دلت کجا رفت؟؟چه خبره یه یتیم بهونه گرفته، بی بی جان کجا بودی کربلا..*
بعد تو بستر تو ارث به حیدر برسد
منتظر مانده علی تا اجلش سر برسد
جمع ما جمع نشد چونکه تو را کم دارد
*واقعا هم همینطوره، مادر که از خونه بره دیگه از هم می پاشه، دیگه جمع جمع نمیشه، مادر همه رو جمع می کنه..*
ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم
دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم
هر کسی جسم عزیزش روز بردارد ولی
ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم
جمع ما جمع نشد چونکه تو را کم دارد
بیشتر از همه ی ما حسنت غم دارد
حرف کم می زند و خیره به در می ماند
بیشتر دست به زانو و کمر می ماند
مانده در خانه هنوز عطر تو زهرا چه کنم
تک و تنها تو بگو با غم دنیا چه کنم
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
https://eitaa.com/fatemi8/724
✍
فاطمیه
آفتاب جلوه ات از کهکشانها هم سر است
وسعت تابندگیِ تو تعجبآور است
طبقِ نَصِّ : ما عَرَفنا قَدرَکِ...،اثبات شد:
درک شأنَت از شعورِ هر بشر بالاتر است
شرطِ ختمالمُرسلینی ، دستبوسیِ تو بود
قدردانی از تو تنها کار یک پیغمبر است
کِسوَتِ اُمِّ اَبیهایی فقط مخصوص توست
کیست مانند تو که هم مادر و هم دختر است
حول دستاس تو می چرخد زمین و آسمان
گردش ایّامِ ما بر پایه ی این محور است
روح اَسما را تنور خانه ی تو شکل داد
نانِ گرمِ سفره ی سبزِ تو خادمپرور است
مات و مبهوت وقار فاطمی ات مریم است
هاج و واج اقتدار هاشمیات هاجر است
کمترین لطف تو بیش از ظرفیتهای گداست
بخششِ حدِّاَقلیِّ تو حدِّاکثر است
بینیازی از فدکهای زمینی،فاطمه!
در خورِ مهریهی تو چشمه،چشمه کوثر است
تکسواریِ تو در صبح قیامت دیدنیست...
بهترین تصویر در قاب عظیم محشر است
سایهی روی سرِ ما چادر خاکی توست
میتوان پس گفت : ایران، زیر چتر مادر است!
مادر هر کس که بابایش علی باشد..،تویی
بچّهشیعه نسل پشت نسل بر این باور است
عالمی پابند تو بود و تو پابندِ علی
کُلِّ فکر و ذکر تو در هر زمانی، حیدر است
این شبِ جمعه مرا با خود ببر پیشِ حسین
کربلایِ شاه رفتن ، آرزوی نوکر است
یک دقیقه گریه کردن بر مصیبتهای تو
فیض آن بالاتر از صدها هزاران منبر است
▪️
ای که روی صورتت گلبرگ هم رد می گذاشت
زیر پلکت جای ضربِ سیلی آن کافر است
تیزیِ مسمارِ کجرفتار با پهلو چه کرد؟!...
قاتل هر ساله ی ما روضه ی میخ در است
بردیا محمدی
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
https://eitaa.com/fatemi8/724
VID_20251117_185510_323_۱۷۱۱۲۰۲۵.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
#کجایند_فاطمیون؟
روز محشر کار ما با فاطمه است
نقش پشاني ما يا فاطمه است
از کرامت بر جبين ما همه
ثبت کن هذا محب الفاطمه
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
✍️
فاطمیه
قاری حسین(ع) و گریه کنِ فاطمه(س)؛ خداست
در خانهٔ علی(ع) چه عزاخانه ای به پاست
جانم فدایِ مجلسِ ختمی غریب که
مهمان ندارد و پُر از اندوهِ بیصداست
حتی "در"ی که سوخته، مرثیه خوان شده
با اشک، همنشین شده و صاحبِ عزاست
شاید حسن(ع) به زینبِ(س)آشفته حال گفت:
گریه نکن! که رفتنِ مادر خودش شفاست
در شهر؛ یک نفر به علی(ع) تسلیت نگفت
این رسم ناسپاسیِ دنیایِ بی وفاست
زهرا(س) کجاست؟! تا که ببیند هنوز هم
ردّ طناب، دورِ دو دستانِ مرتضاست(ع)
حرفش نداشت هیچ خریدار بعد از این*
سنگِ صبورِ روز و شبِ مرتضی(ع) کجاست؟!
مادر کجاست؟ تا بشود حالِ خانه؛ خوب
مادر که نیست، خانه نفس-گیر و بی صفاست
عالم عزا گرفته برایش ولی بدان
صدّیقة الشهیده؛ عزادارِ نینواست
قلبش هنوز میشود آرام با حسین(ع)
آرامگاهِ مادرِ سادات؛ کربلاست
هر روزِ هفته؛ بر لبِ گودالِ قتلگاه
گریانِ پیکری ست که مابینِ بوریاست!
* وَكَانَ لِعَلِيٍّ وَجْهٌ مِنَ النَّاسِ حَيَاةَ فَاطِمَةَ؛ فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَاطِمَةُ انْصَرَفَتْ وُجُوهُ النَّاسِ عَنْ عَلِيٍّ
تا فاطمه زنده بود، مردم به امیرالمؤمنین علی(ع) روی خوش نشان میدادند؛ پس با وفات [شهادت] فاطمه(س) [مردم] به او پشت کردند.
📚 صحیح بخاری، ج۴، ص۱۵۴۹
مرضیه عاطفی
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
https://eitaa.com/fatemi8/724
✍️
فاطمیه
مستجاب ربنا هستیم با زهرا فقط
ما هم از اهل کِساء هستیم با زهرا فقط
زائر آن قبر خلوت کاش میدیدم نهان
یک شب آنجا با شما هستیم با زهرا فقط
جان ما، بر وصلههای چادر مادر قسم
ما به تو وصلیم تا هستیم با زهرا فقط
نام ما خط خورده بود و مادرت ما را نوشت
پیش چشمت آشنا هستیم با زهرا فقط
خانهی ما هیات است و بیت ما دارالعزاست
ساکن دارالشفاء هستیم با زهرا فقط
اهل عالم غرق غلفت، گرم سرگرمی ولی
ما در این دنیا کجا هستیم با زهرا فقط
قلب ما گرم است با نام بلند فاطمه
بیرقی در اعتلا هستیم با زهرا فقط
با دو تیغ غیرت و همت به خیبر میزنیم
ذوالفقار مرتضی هستیم با زهرا فقط
بارها رفتیم دوزخ، برد ما را تا بهشت
با خدا هستیم تا هستیم با زهرا فقط
زائر هر پنج تن هستیم و زوار خدا
موقعی که کربلا هستیم با زهرا فقط
سهم فرزندان بد را هم کناری مینهد
با خیال جمع ما هستیم با زهرا فقط
مادر است مادر است و مادر است مادر است
حال فهمیدم چرا هستیم با زهرا فقط
حسن لطفی
#حضرت_زهرا (س)
#ایام_فاطمیه
#فاطمیه
https://eitaa.com/fatemi8/724
دلم به یاد مدینه بهانه میگیرد
https://eitaa.com/fatemi8/502
آتش زدن به خانه مولا بهانه بود
https://eitaa.com/fatemi8/503
حالا میان خانه اش کوثر ندارد
https://eitaa.com/fatemi8/922
چه روضهایست که هرکس روایتش میکرد
https://eitaa.com/fatemi8/921
_____
با رفتنت خالی مکن دور و برم را
https://eitaa.com/fatemi222/736
بابا چه بی وفا شده دنیای بعد تو
https://eitaa.com/fatemi222/724
خدا مادرم را کجا می برند؟!
https://eitaa.com/fatemi222/730
بعد از رسول حرمت آل عبا شکست
https://eitaa.com/fatemi222/720
این صفای سینه هامان از صفای فاطمه است
https://eitaa.com/fatemi222/718
آهسته اسباب سفر را جمع کردی
https://eitaa.com/fatemi222/717
آقا سلام روضه مادر شروع شد
https://eitaa.com/fatemi222/716
دلم به یاد مدینه بهانه میگیرد
https://eitaa.com/fatemi222/4151
مقتل-آخرین کلام های پیامبر(ص) با فاطمه(س)
https://eitaa.com/fatemi222/2206
فقط نه اینکه تو از انبیاء سری زهرا
https://eitaa.com/fatemi222/6992
گر نگاهی به ما كند زهرا
https://eitaa.com/fatemi222/6757
دعوت فاطمه
https://eitaa.com/fatemi222/7110
بانو شکسته بال و پرت میکشد مرا
https://eitaa.com/fatemi8/1716
اجر و پاداش رسالت، شعلۀ آذر نبود
https://eitaa.com/fatemi8/1703
این روزها خبر دادن به بِلال، مؤذنِ پیامبر...
https://eitaa.com/fatemi8/1698
زهرا همان کسی است که بیت محقرش
https://eitaa.com/fatemi8/1688
السلام ای دختر بدرالدجا
https://eitaa.com/fatemi8/1711
فاطمه معنی آیات خدا
https://eitaa.com/fatemi8/1710
از پشت بامِ خانه ی فاطمه...این صدا چند وقته تو مدینه نمیآد…
https://eitaa.com/fatemi8/1699
دلم میخواد یه شب مدینه باشم
https://eitaa.com/fatemi8/972
سائلم بر سفره اى که سفره دارش فاطمه است
https://eitaa.com/fatemi8/964
❤️میلاد حضرت زهرا
https://eitaa.com/fatemi8/1742
حالا میان خانه اش کوثر ندارد
تنهاست مولایم علی، یاور ندارد
https://eitaa.com/fatemi222/735
خاکسپاری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) توسط حضرت علی (علیه السلام)
أمالي، شیخ طوسي، صفحه: 110-109
امالی شیخ مفید، صفحه: 281-283
فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ، وَ أَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْهِ،
وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ،
عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ حَبِيبَتِكَ، وَ قُرَّةِ عَيْنِكَ وَ زَائِرَتِكَ، وَ الثَّابِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ، الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِكَ،
قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَ ضَعُفَ عَنْ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ تَجَلُّدِي، إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ وَ الْحُزْنِ الَّذِي حَلَّ بِي لِفِرَاقِكَ لَمَوْضِعَ التَّعَزِّي،
وَ لَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودِ قَبْرِكَ بَعْدَ أَنْ فَاضَتْ نَفْسُكَ عَلَى صَدْرِي، وَ غَمَضْتُكَ بِيَدِي، وَ تَوَلَّيْتُ أَمْرَكَ بِنَفْسِي، نَعَمْ وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ نِعْمَ الْقَبُولُ، وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.
قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ، وَ اخْتُلِسَتِ الزَّهْرَاءُ، فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ، يَا رَسُولَ اللَّهِ!
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ، لَا يَبْرَحْ الْحُزْنُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي فِيهَا أَنْتَ مُقِيمٌ، كَمَدٌ مُقَيِّحٌ، وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ،
سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو، وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَاهُرِ أُمَّتِكَ عَلَيَّ وَ عَلَى هَضْمِهَا حَقَّهَا، فَاسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ، فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا، وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ.
سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَالٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ، الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ، وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ عَلَيْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِكَ لِزَاماً، وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْكُوفاً، وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ، فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ بِنْتُكَ سِرّاً، وَ يُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً، وَ يُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً، وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ الذِّكْرُ، فَإِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى، وَ فِيكَ أَجْمَلُ الْعَزَاءِ، فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
ترجمه: (هنگامی که حضرت علی علیه السلام فاطمه زهرا را دفن نمود) ... وقتی دست مبارك از خاك قبر برافشاند، اندوه و غم بر دلش هجوم آورد و سيلاب اشك را بر گونه هایش جارى ساخت، سپس رو به جانب قبر رسول خدا (ص) گرداند و گفت: «اى رسول خدا از من بر تو سلام باد، و سلام باد بر تو از جانب دخترت و حبيبهات و نور ديدهات و زائرت و كسى كه در آرامگاه تو در ميان خاك آرمیده است.
همان كسی كه خداوند زود رسيدن به تو را برايش برگزيده است. يا رسول اللَّه صبرم در فراق دختر برگزيدهات كم شده، و تاب و توانم در فراق سرور زنان به سستى گرائيده، جز اينكه در تأسى من به سنّت تو و در اندوهى كه با جدائى تو بر من فرود آمد جاى صبر و بردبارى (بر عزاى فاطمه) باقى است.
هنگام جان دادن سرت بسينه من چسبيده بود و من تو را در لحد آرامگاهت نهادم و تو را با دست خود به زير خاك پنهان نمودم، و خودم شخصا امورت را به عهده گرفتم، آرى در كتاب خدا آيهاى است كه سبب می شود مصيبتها را با آغوش باز بپذيريم: «ما همه از آن خدائيم و همه بسوى او باز خواهيم گشت»
به راستى كه امانت پس گرفته شد، و گروگان دريافت گشت، و زهرا خيلى سريع از دستم ربوده شد. اى رسول خدا اكنون ديگر چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مىكند!
امّا اندوهم هميشگى گشته، و شبم به بيدارى كشيده، اندوه هرگز از دلم رخت نبندد تا آنگاه كه خداوند همان سرايى را كه تو در آن مقيم گشتهاى برايم برگزيند.
غصّهاى دارم بس دلخراش، و اندوهى دارم هيجان انگيز، چه زود ميان ما جدائى افتاد، من به خداوند شكوه مىبرم. و به زودى دختر تو از همدستى امّتت عليه من و غصب حقّ خودش به تو گزارش مىدهد، پس احوال را از او جويا شو، كه بسى غمهاى سوزانى كه در سينه داشت و راهى براى پخش آن نمىيافت، اما به زودى بازگو خواهد نمود، و البتّه خداوند داورى مىكند و او بهترين داوران است.