eitaa logo
در آن نیامده ایام
453 دنبال‌کننده
190 عکس
44 ویدیو
8 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» در بله هم با همین نشانی: FihMaFih
مشاهده در ایتا
دانلود
📕 دفتر شعر ایام جنگ به فکرم رسید حال که سال‌هاست روزگار کاغذ سیاه است، فهرست شعرهای منتشرشدهٔ این حدوداً چهل‌روز را اینجا مثل یک دفتر مجازی جمع کنم (به عنوان یک گزارش از روزهای آتش)؛ شد این ۱۴تا در ۷قالب: ترکیب‌بند ۱. شهادت‌نامه قصیده ۲. ره‌بر ۳. دماوند ۴. مرگ سرخ ۵. تکیه‌گاه ۶. ای شهید زنده غزل ۷. گردان نسیم ۸. بندهٔ خدا ۹. رجز ۱۰. شهادت غزل‌قصیده ۱۱. گفتگو با شمشیر چارپاره ۱۲. تاریخ قساوت قطعه ۱۳. تناسب رباعی ۱۴. دعای شب قدر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻پس چرا سازش نکردیم؟! (خطاب چهارم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) دو طرف می‌گویند ما پیروزیم.
🔻صلح با معاویه یا فتح خیبر؟ (خطاب پنجم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) چیزی که در سخنان حضرات همواره ناامیدِ تفرقه‌ساز برایم عجیب است این است که ایشان همچنان طوری استدلال می‌کنند و تاریخ اسلام را نخوانده به هم می‌بافند و شباهت‌یابی‌های احمقانه می‌کنند که انگار ایران نه حتی در شرایط اُحد یا حتی شعب، بلکه در شرایط صلح امام حسن علیه‌السلام است! طبیعتاً وقتی خود را در موقعیت صلح معاویه یا حتی حکمیت صفین ببینی ناخواسته برای تکمیل پازل ذهنیت دنبال خائن می‌گردی، آن‌هم در جایی که نباید! چون خودت را معصوم می‌بینی هرگز تردید نمی‌کنی نکند خودت و تفکر جاهلانه‌ات ریشه‌اش به اهل نهروان برسد که با بی‌صبری‌ها، جهالت‌ها و ظاهربینی‌هایشان کمر امام را شکستند. اینجور‌ استدلال‌های مسموم و مأیوس اینان در تصور وضعیت ایران را مقایسه کنید با روایت رهبر شهید و صادق ایران،‌ که نه امروز و‌ دیروز، نه در این اقتدارها و پیروزی‌های چشمگیر نظامی سال‌های اخیر که غرور ایرانیان را به اوج رساند و چشم جهانیان را خیره کرد، بلکه پانزده سال پیش در موقعیت‌های سخت آن دوره فرمودند ما امروز در وضعیت بدر و خیبریم! بخوانید: این روسیاه‌های بدمحاسبه‌گر خیال می‌کنند ما امروز در شرائط شِعبِ ابی‌طالبیم. اینجور نیست. ما امروز در شرائط شِعب ابی‌طالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم. ما در شرائطی هستیم که ملت ما نشانه‌های پیروزی را به چشم دیده است؛ به آن‌ها نزدیک شده است؛ به بسیاری از مراحل پیروزی، با سرافرازی دست پیدا کرده است؟ ... «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتّبعنی»؛ این راهی است که با بصیرت انتخاب شده است، این راهی است که با مجاهدت باز شده است، این راهی است که با خون عزیزترین‌ها هموار شده است. (رهبر شهید، ۱۳۹۰/۱۰/۱۹) @FihMaFih
🔻امروز چه اتفاقی در تنگهٔ هرمز افتاد؟ بعضی‌ها، حتی خبرگزاری‌های مشهور و مثلاً حرفه‌ای می‌گویند گیج‌شده‌اند و چنین سوالاتی می‌پرسند. قبل از پاسخ بگویم سوال درست‌تر این است: امروز با تنگهٔ هرمز چه اتفاقی در جهان افتاد؟ پاسخ: خیلی واضح است،‌با همین اطلاعات حداقلی عمومی که در این مدت منتشر شده: پیش‌شرط‌هایی از سوی طرفین برای آتش‌بس بوده، آمریکا آتش‌بس را بیش از هرچیز برای بازشدن تنگه هرمز احتیاج داشت، سپس توقف آتش ایران بر اسرائیل. ایران آتش‌بس را بیش از هرچیز برای توقف آتش بر لبنان قبول کرد، سپس توقف آتش آمریکا و اسرائیل بر ایران. بخش دوم تعهدات طرفین (بخش سپس!) از ابتدا محقق شده بود، ولی طرف متجاوز به تعهدات خود درمورد بخش اول و اصلی عمل نکرد، بنابر‌این ایران هم متقابلاً پا را از روی گلوی آمریکا در تنگه هرمز برنداشت، حتی یک روز و یک ساعت. در تمام مدت آتش‌بس تا امروز تنگه هرمز برای آمریکا و جهان غرب بسته بود،‌ محاصرهٔ نمادین و دروغین آمریکا هم نتوانست جلوی تردد کشتی‌های ایرانی را بگیرد. دیروز روز پیروزی صبر و اقتدار ایران بود و آمریکا شکست طرح جدایی‌انگاری‌اش با اسرائیل را پذیرفت و سگ هارش را مجبور به آتش‌بس کرد. (تا اینجای کار معلوم شد تفرقه‌افکنان درمورد خیانت ایران به لبنان دروغ می‌گفتند). طبیعتاً امروز (یک روز بعد از عقب‌نشینی دشمن) هم ایران تنگهٔ هرمز را به صورت محدود باز کرد. اما چه بازکردنی؟ مثل قبل؟ نه! باز کردن محدود، با مدیریت و خط مشی‌های جدید ایران. یعنی همان وضعی که ایران می‌خواهد تازه بعد از توافق نهایی به آن برسد را امروز عملاً محقق کرد. یک نکته را هم خوب است یادآوری کنیم: چرا در تحلیل شروط ده‌گانه بر اهمیت آتش‌بس در لبنان تاکید کردیم و اهمیتش را جزو مهم‌ترین‌ها عنوان کردیم؟ چون باید یادمان باشد، جنگ با ایران بود که فقط چهل روز بود، آتش روی لبنان در ماه‌های متعدد و بلکه از هفت اکتبر است! صرفا بعد از عملیات وعده صادق ۳ با آتش‌بس برای مدتی به اسرائیل پوزه‌بند زده شد و طی آن لبنان و حزب‌الله مجالی برای تنفس پیدا کردند. ولی بعد از مدتی اسرائیل عملاً ولو محدودتر شروع کرد و دست‌کم بیش از هزار مورد آتش‌بس را نقض کرد. (حزب‌الله هم تا پیش از شروع عملیات وعده صادق ۴ پاسخ نداده بود و صبر کرده بود.) یعنی این مردم یک روز با آرامش نداشتند در سالی که گذشت. اسرائیلی‌ها امروز در نهایت خشم و تحقیرند برای آتش‌بس لبنان. امروز روز یکی از پیروزی‌های بزرگ جبههٔ مقاومت و ایران سربلند است. روزی که جدا از تحقق ارادهٔ ایران در تحمیل نظرش، جدا از تحقق آرامش برای لبنان، جدا از تحقق شکستن ارادهٔ اسرائیل دو اتفاق مهم دیگر هم افتاد: 🔖یکم: ایران یک‌بار دیگر هیمنهٔ آمریکا را در جهان خورد کرد، هم به همت ارادهٔ خودش هم به دلیل حماقت عظیم ترامپ در طرح عملیات خیالی محاصره دریایی. جدا از اینکه عملیات حتی یک روز هم عملی نشد، امروز دروغ های ترامپ برای پیروانش هم آشکار شد: خب اگر محاصرهٔ دریایی کار می‌کرد، پس چرا اسرائیل را مجبور به توقف آتش کردیم؟ مگر قبلش نمی‌گفتیم اسرائیل و لبنان جزو آتش‌بس نیستند؟! 🔖دوم: تحقیر عظیم و حذف کامل اسرائیل از بازی تصمیم‌گیری و اعلان موجودیت به عنوان یکی از طرف‌های درگیری حتی. آمریکا طی دهه‌ها می‌خواست اسرائیل بزرگ این منطقه باشد. ایران در طی این دو جنگ اسرائیل را برای ابد کوچک و تحقیر کرد. در جنگ قبلی تا آمریکا ورود پیدا نکرد، تا بعد از شکست عملیات احمقانه‌اش خود آمریکا به غلط‌کردن نیفتاد، ایران آتش را متوقف نکرد. حتی رهبر شهید تن به شهادت به دست شیطان کوچک با همه ادعاها و سوابق بزرگ تروریستی‌اش نداد. اسرائیل در این جنگ هم نه توانست بدون آمریکا دیگر شروع‌کننده باشد، نه در گفتگوهای آتش‌بس مستقیم و غیرمستقیم تریبونی رسمی داشت و نظری ازش پرسیدند، نه (از دیشب مشخص شد) حتی گذاشتند در حیطهٔ مرزی خودش تصمیم‌گیر جنگ با لبنان باشد. بیش از تمام بازی‌های ورزشی که انصراف دادیم و انصراف دادند مسلمانان شریف، امروز توانستیم به عالم نشان بدهیم: اسرائیل یک کشور و صاحب یک شخصیت حقیقی و حقوقی نیست، بلکه گروهکی حقیر و پادگانی از وحشی‌ترین و عقب‌مانده‌ترین مزدوران آمریکا و غرب است که نه توان سیادت بر منطقه نه حتی امکان حفظ خودش را دارد به تنهایی. تا باد چنین باد. و به امید پیروزی نهایی ✌🏽🇮🇷 @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت سیزدهم: محلهٔ دولت‌آباد (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] بعد از یک هفته
🔻 : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۱/۲) [ ] از روز آتش‌بس، شب‌ها هر میدانی که قبلا رفته بودم را سر زدم، دیدم جمعیت لااقل دوبرابر شده بود.‌ فکر می‌کردم مردم از شوروحال می‌افتند و کمتر می‌شود ولی نشد. البته دو دلیل هم دارد؛ هم خیلی‌ها که از تهران رفته بودند به تهران برگشتند و بسیاری‌شان ولو شده روی جبران مافات به میدان آمدند؛ دوم: رهبر ایران پس از آتش‌بس دعوت کرد و گفت چه بسا در دورهٔ سکوت جنگ حضور در میدان مهم‌تر باشد. نتیجه به صورت واضح در میدان‌ها قابل مشاهده است. برویم سراغ روایت بیست‌وپنجمین میدان، این‌بار مثل قبل در جنوب تهران: ۲۵. میدان نماز ظاهراً مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تجمع شهرری در میدان نماز که از بزرگ‌ترین میادین این محدوده است برگزار می‌شود. من از تاریخچهٔ خود این میدان اطلاعات زیادی ندارم متأسفانه و بعید می‌دانم میدانی قدیمی باشد، احتمالا بیش از چند دهه نباشد تاریخچه‌اش، ولی محله نامش «حمزه‌آباد» است که محله‌ای بسیار قدیمی و اصیل است و خود «ری» هم که در میزان قدمت و اصالتش سخن‌گفتن کتابخانه لازم دارد! ری (راگا، راگس، ریگا، رگا و...) شهری (یا تمدنی) شش الی هفت هزار ساله است، در بعضی روایات زادگاه زرتشت پیامبر است، در بعضی روایات اساطیری به دست ایرج ساخته شده، در هر صورت به طور قطع هم پیش از اسلام شهری مهم و متمدن بوده، هم پس از اسلام یکی از سه شهر بزرگ ایران و به تعبیر بعضی عروس شهرهای ایران و به تعبیر بعضی دیگر سکهٔ شهرهای اسلامی بوده. تهران عزیز هم (که امروز ری از توابع اوست) در روزگار قدیم، از توابع ری محسوب می‌شده. همه شنیده‌ایم که عمر سعد ملعون، مأمور قتل امام حسین علیهم‌السلام با وعدهٔ همین ری و گندم سرشارش بالاخره راضی به قتل امام شد و دین به دنیا فروخت. و عجیب آنکه نه‌تنها عمر سعد تازی دستش به نگین رازی نرسید، بلکه در روزگاران بعد فردی حسینی‌سیرت و حسنی‌تبار در این خاک مدفون شد که در تاریخ اسلام تنها کسی شد که اهل بیت درموردش گفتند «هرکه مزار او را در ری زیارت کند، چنان است که مزار امام حسین را در کربلا زیارت کرده باشد». یعنی مقام بلندِ «حضرت عبدالعظیم حسنی»، که هم در علم هم در مبارزه سرآمد روزگار خود بود و طبق بعضی روایات سرانجام توسط مأموران خلیفه عباسی به شهادت می‌رسد. و باز شگفت که در همین محدوده، عالِمِ مبارزِ سیدِ دیگری مبعوث شد و با شهادتی عظیم که یادآور شهادت شهید کربلا بود جهان را تکان داد. درمورد اسم حمزه‌آباد می‌گویند به قرون گذشته برمی‌گردد و چون حضرت حمزه عموی پیامبر اینجا املاکی داشته! روایت آنقدر ضعیف، عوامانه و غیرمنطقی‌ست که نیاز به بررسی هم ندارد، اگر نام قدیمی هم باشد، اینکه به حضرت حمزه‌بن‌موسی (فرزند امام کاظم) برگردد که پیش از حضرت عبدالعظیم اینجا مدفون بوده، منطقی‌تر است، مخصوصاً که شاه طهماسب به مزار ایشان ارادت شدید داشته در عمرانش کوشیده. میدان نماز در چنین زمینی قرار دارد، خاکی پر از قصه و حکایت و تاریخ و اسطوره، هم از تاریخ ایران هم از تاریخ اسلام. خاکی پر از خون، خونِ شهیدانِ پاک اعصار گوناگون. امروز ساکنان این محدوده جزو ثروتمندان ایران حساب نمی‌شوند که عمرسعدها به آن طمع داشته باشند، ولی همچنان دو ویژگی مهم دارند که پدر عمرسعدها را درآورده: یکی شهامت، یکی شهادت. در طول این شصتوچندسال (از اوج‌گیری قیام امام خمینی) بسیاری از شهیدان خدایی از این خاک برخاسته‌اند، از این خاک پر‌تاریخ که با مزار آن مرد مبارز و بزرگ، پادگان-شهر همیشگی حسینیان و عاشوراییان است. [ ادامه 👇🏽] @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] از روز آتش‌بس، شب‌ها
🔻 : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۲/۲) [ ] اما به جز ایرانیان، پس از شروع نحس داعش و آغاز حماسهٔ مدافعان حرم، بسیاری از شهیدان عزیز افغانستانی نیز از این منطقه برخاسته‌اند یا خانواده‌شان ساکن این منطقه شده‌اند. این بود که در تجمع میدان نماز پریشب، بیش از تمام ۲۴ میدانی که قبلا برایتان نوشتم پرچم‌های زردرنگ لشکر فاطمیون را در دست افغانستانی‌تبارهای ایران دیدم. خیلی از این آدم‌ها یا خودشان برای ایران و اسلام جنگیده‌اند با جزو خانواده شهدای مدافع حرم‌اند. (حالا که بحث بخش بین‌الملل شد بگویم نه به اندازهٔ دولت‌آباد ولی شاید متأثر از نزدیکی به آن اینجا هم یک موکب با اسم «مواکب أهالي الحلة» با پرچم عراق و تصویر آیت‌الله سیستانی بود). عظمت و تنوع جمعیتی و همچنین تنوع فعالیت‌ها در میدان نماز طوری بود که بیش از هرچیزی یاد کلمهٔ «فستیوال» می‌افتادم. یکی از آقایان تندرو که جزو مهمانان ثابت صداوسیماست چند شب پیش دیدم در تلویزیون گفت «مردم که در میادین برای فستیوال نیامده‌اند» بله مردم نیامده‌اند فستیوال، ولی این تجمع عظیم مردمی در خیلی از میدان‌ها حالت فستیوالی «هم» به خود گرفته. ما ساعت یازده شب رسیدیم میدان نماز. ساعتی که طبیعتاً باید برنامه‌ها تمام شده باشد. ولی چندین‌‌هزارنفر در بخش‌های مختلف و مستقل میدان حضور داشتند. نمی‌توانم تخمین دقیق بزنم، چهارهزارنفر؟ پنج‌هزارنفر؟ ولی جمعیت واقعا عجیب و زیاد بود، آنهم در آن ساعت. و اینکه آنقدر زیاد بودند که در یک یا چند سازماندهی نمی‌گنجیدند. چند برنامهٔ بلندگودار و میکروفون‌دار کاملا مستقل از هم داشت اجرا می‌شد با جمعیت‌های زیاد. یک گوشه داشتند روضه می‌خواندند و های‌های گریه می‌کردند، یک گوشهٔ دیگر داشتند با یک آهنگ شش‌وهشت شاد با خنده و جیغ و فریاد شعار می‌دادند! هیچ‌کدام هم مزاحم هم نبودند. این به جز چند تجمع مختلف پرچم‌گردانی در ورودی‌های خودرویی بود. به جز موکب‌های چای بود. و به‌جز رویدادهای دیگر. یک گوشه دیدم دارد صدای موسیقی‌های عجیب و صدای موشک می‌آید. رفتم به‌زور بین جمعیت و دیدم بدون سِن چندنفر دارند یک پرفورمنس نمادین اجرا می‌کنند. پرفورمنسی که قشنگ طراحی لباس و طراحی صدا و طراحی حرکت داشت. دقت که کردم دیدم پشت ماسک‌ها بازیگران کار چند دختر نوجوانند، احتمالاً دانش‌آموزان دبیرستانی همان محله. ولی کار را حسابی جدی گرفته بودند و مردم هم همه محو تماشا. یک جای دیگر هم صف بچه‌های کوچک را دیدم، نزدیک که شدم دیدم یک کارگاه نقاشی است ظاهراً هم روی صورت بچه‌ها! هم روی کاغذها. یک گوشه هم داشتند بادکنک باد می‌کردند می‌دادند بچه‌ها. خیلی‌ها در بخش‌های مختلف میدان حضوری فعال داشتند (در یکی از این ده بیست رویداد خرد و کلان) و گروه‌هایی دیگر هم زیرانداز انداخته بودند و خانوادگی رسماً آمده بودند پیک‌نیک. پیک‌نیکی با فلاسک چای، بالش، تنقلات و پرچم ایران! این گوشه‌ای از فستیوال حماسی و ملی‌میهنیِ عظیم مردم شهرری در میدان نماز بود. فستیوالی که شاید بعضی بخش‌هایش را من هم نپسندم و خب می‌روم در آن بخشی که می‌پسندم می‌ایستم. مثلا در یک تریبون مدام شعارهایی با مشتقات مختلف «سازش» سر می‌دادند، از مرگ بر سازشکار تا دیگر انواع مطلوب‌ترش. خب من این گوشه از میدان را که اتفاقاً تریبون تقریبا رسمی هم داشت ترک کردم و رفتم یک گوشهٔ دیگر میدان که فضای مردمی‌تری داشت و آقای بانمکی تمام شعارهایش «ضددشمن» و «دشمن‌شکن» بود. آقایی که با لحن حماسی و وسط شعارهای جدی (مرگ بر آمریکا و...) یکهو چنین شعارهایی هم می‌داد: «مرگ‌بر سس‌خرسی! مرگ‌بر چاه‌زاده!». یک چیز جالب و خنده‌آور هم از بزرگواری که شعارهای «دل‌خنک‌کن» اما «اتحادشکن» می‌داد بگویم برای ثبت در تاریخ، این آقای سوپر انقلابی در بالای تریبون نقل به مضمون گفت: «ما همه جوره پای تدابیر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هستیم و جان هم فدایشان می‌کنیم اما این مردم با سازش مخالفند و تسلیم خیانت و دشمن نمی‌شوند»! خنده‌داری ماجرا در کلمهٔ «اما» بود! یعنی خود گوینده هم در کمال سادگی و صداقت می‌دانست تفکرش یک «اما» با پیروی از رهبر میهن، ولی فقیه و نائب امام عصر (عج) فاصله دارد. خطری که همه باید مراقبش باشیم، هم برای حفظ ایرانمان، هم برای حفظ ایمانمان! @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻صلح با معاویه یا فتح خیبر؟ (خطاب پنجم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) چیزی که در سخنان حضرات
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] جدا از بحث‌های منطقی که کرده‌ایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) : « .‌.. يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹) هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیم‌الشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بوده‌باشد، هم زیبایی و ‌عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمی‌دونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دست‌کم در امور سیاسی اجتماعی ندارد. اما داشتم فکر می‌کردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بی‌صبرها و هیجانی‌های عموما تندرو و بعضاً تفرقه‌طلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدم‌های خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعه‌نکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بی‌صبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانه‌گیری‌های بنی اسرائیلی به اسم مطالبه‌گری، یعنی دنبال وضعیت‌های خیالی بی‌نقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمان‌خواهی صددرصد طلب‌کردن و از خود به ادعا و دعوا راضی‌بودن و...) در ذهن‌شان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا به‌ویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد. اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟ آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و‌ آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهان‌گیر رهبر ایران چه بود؟ آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا علی لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر می‌رسد. که خیلی‌هایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدس‌ترش می‌پنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائن‌ها هم شهید می‌شوند»؟ البته که خیلی از دل‌ها هم تکانی نخوردند و پوسته‌ای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة». [ ادامه 👇🏼] @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صف
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمت‌پراکنی این جماعت علیه‌شان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن‌ (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبی‌ها قوی‌تر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایم‌تر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده،‌ شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکان‌خوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهایی‌بخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحق‌پنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد. امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفته‌اند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است،‌ جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جان‌به‌دربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر می‌رسد. حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هسته‌ای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بده‌بستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولت‌ها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دست‌کم به این توجه کنید: قالیباف اگر‌ امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دل‌بخواهی و‌ خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و‌ حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیت‌های فردی و‌ مدیریتی و جنگی‌اش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینه‌های موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلی‌اش دو برابر خواهد بود. البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما. @FihMaFih
🚩 لطیف مثل کوه (از حماسهٔ دختران شهیدان جنگ اخیر) به اشک‌های جمعیت رسید، با وقار، او درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار او از این غمِ بریده‌سر، تمامِ جمع خون‌گر شدند بی‌قرار اگر...، نبود بی‌قرار او نخواند از رثا و شد حماسهٔ دوباره‌ای که داشت با نگار خود قرار و هم مدار، او به چشم دشمنان نشد ستاره با عزای خود به قلب دوستان نزد ز رنج خود شرار او ولی کسی ندید که، نهان ز‌ چشم این و آن چه بغض‌ها که می‌برد به سمت انفجار او چه کوه‌ها که جابه‌جا...، چه صخره‌ها که زیر پا...، چه ضجه‌ها که بی‌صدا کند ز داغ یار او چه ناوها که می‌شوند، غرق، بین اشک‌هاش چه قلعه‌ها که می‌کُند، به آه، تارومار او چه رنج‌ها، چه صبرها، چه دردها، چه حرف‌ها چه کوه‌ها که می‌بَرد شبانه بردبار او چه سهمگین نگفته‌ها، ز‌ دیگران نهفته‌ها برون چو کوهسار اگر، درون چو آبشار او «« دوبار تسلیت بگو به دختر شهید ما که بعد رهبر و پدر، یتیم شد دوبار او به‌جز غرور و غیرتی، نبرده ارث و ثروتی به جز حضور اندکی، چه داشت یادگار او؟ هزار آفرین بگو به سرو‌ راست‌قامتی که با هزار تیشه هم، نه خسته شد، نه زار او که پرچم پدر گرفت و در میانه ایستاد چو بیرق سپاه: او؛ چو برق ذوالفقار: او لطیف، مثل کوه، او! چو غنچه باشکوه، او! عجب از این تناقضِ متین و استوار! او! ( پس از شهادتش ببین نشسته چون ستاره‌ای میان سینهٔ پدر مدالِ افتخار: او ) «« درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار، او به دستگیری جهان، رسید باوقار، او @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صف
🔻سرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح (خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت) عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافق‌نامۀ صلح حدیبیه به‌سرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت: «يا رسول الله ألست نبي الله» (ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل» (گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار» (عمر‌ پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟! أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟» (عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟! آیا می‌خواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!) فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا» (پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!) {طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:} «إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري» (آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکرده‌ام و او مرا یاری خواهد کرد) «قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا» (عمر باز می‌گوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف می‌کنیم؟) «قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام» (پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟) «قلت: لا» (عمر‌ گفت نه) ... خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمی‌شود، خود می‌گوید نزد جناب ابوبکر می‌رود و او تاحدی راضی‌اش می‌کند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کرده‌اند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکرده‌ام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح می‌زدیم و از اسلام هم خارج می‌شدیم! و البته منابع روایی به ما می‌گویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده. مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری می‌شود. در ادامه بسیاری با شنیدن خبر توافق در شوک و سرخوردگی و خشم بوده‌اند. روایتی دیده‌ بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر می‌دهد و هیچکس از جای برنمی‌خیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار می‌کنند و باز عمل نمی‌کنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) می‌کنند و بعد تازه افراد دل به کار می‌دهند. (در این روایت عبرت تلخی‌ست: باز تقدم قربانی حج بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!) این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزی‌ها قرار گرفتند. وقتی تاریخ اسلام را می‌خوانیم می‌بینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت می‌کردند و مدام از ولی می‌خواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی می‌شود تقسیم کرد: گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمی‌کردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب می‌خوردند و تحت تأثیر قرار می‌گرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیت‌ها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحله‌های مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یک‌روز چپ بودند و یک‌روز راست!) و گروهی از ایشان علی‌رغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند. اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قوی‌تر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نه‌تنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق می‌کردند و بلکه خود را مسلمان‌تر از دیگران می‌نمایاندند که راحت‌تر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند. نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند! @FihMaFih
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 رستاخیز کلمات (سخنانی کمترشنیده از رهبر شهید؛ اگر‌ می‌شد او را بشنویم در این وضعیت چه می‌گفت؟) این بریده‌ای از اواخر گفتگوست، فیلم کامل حدود چهل دقیقه است. خامنه‌ای عزیز چندسال پس از شهادت شهید بهشتی و فاجعهٔ هفت‌تیر (ظاهرا در دوران ریاست‌جمهوری) در قتلگاه شهید و بین همان خرابه‌ها برای مصاحبه دربارهٔ دوست صمیمی، برادر بزرگتر و هم‌رزم خود می‌آید. فیلم‌ها و عکس‌ها برای اهل دقت نشان می‌دهد حال ایشان چیست. مخصوصاً در بخشی از مصاحبه که پرسشگر سوال دشواری را می‌پرسد مشخص است که ایشان چگونه به سختی طوفان بغض را در لحظه‌ای زیر پا می‌گذارد و سخن را با صلابت ادامه می‌دهد. *بس که یاران در همین ویرانه‌ها گم کرده‌ام می‌چکد اشکم ز چشم و خاک را بو می‌کند* شگفتی ماجرا اینجاست: گویی این سخنان را نه خامنه‌ایِ راوی در قتلگاه بهشتیِ شهید، که انگار روح روایت‌گر زمان، ایستاده بر خرابه‌های قتلگاه خامنه‌ایِ شهید، با ما در میان می‌گذارد. این رستاخیز کلمات در طی اعصار و حادثات، خود رازی دیگر از حقیقت زندهٔ شهید است و اعجازی دیگر از تفسیر «بل هم احیاء». (با شرم از نقائص و ضعف‌ها، این مختصر فراهم شد، به احترام نهمین شب جمعهٔ پس از او 🌷). @FihMaFih
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن دیری است زآشیانه جدا مانده‌ای «امین»! غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن بالاترین عکس آخرین عکسی است که از زیارت رهبر شهید در حرم حضرت رضا منتشر شده، مربوط به شهریور ۱۴۰۳ دو عکس بعدی مربوط به شهریور ۱۴۰۱ و عکس آخر مربوط به مرداد ۱۳۹۷ با رئیسیِ شهید. کاش تاریخ دقیق سرایش این شعرِ عجیبِ تازه‌منتشر‌شده را هم می‌دانستیم. @FihMaFih
از حضرت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih