در آن نیامده ایام
🔻پیروزی و معجزه؟ یا سازش و توطئه؟ (خطاب دوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران) هرکسی برای تفسیر ر
🔻روانشناسی تفرقه
(خطاب سوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
به کسانی که با آتشبس و همچنین جنایات اسرائیل در لبنان خشمگین، سرخورده یا سوالدار شدند حق میدهم. خودم هم مخصوصاً روز اول حال مرگ داشتم. در یادداشت اولم هم حال خودم و هم حقدادنم معلوم بود.
اما به آنکه حال بد درونش را با باور شایعات، قبول توهمات، تهمتزدن به اینوآن، دیگریسازی، تفرقهافکنی، نشستن روی صندلی قربانی، برچسبزنی و مقصرسازی و... بخواهد خوب کند درهیچشرایطی، حتی در امور روزمره و شخصی حق نمیدهم، چه رسد به امور ملیمیهنی. این آدم یا جاهل است، یا تربیت اخلاقی ندارد یا مشکل روانشناختی دارد که در هرصورت باید اول خود را درست کند بعد وارد اجتماع شود.
اگر نتوانیم حال بد خودمان را ریشهیابی و واکاوی کنیم بهمرور میشویم سیاهیلشکر اهوا و احزاب گوناگون.
رندها، فرصتطلبها، جاهطلبها و منحرفان اخلاقی سوار عقدهها و ضعفهای درونی ما میشوند و ما میشویم پل ترقی دنیاشان و هیزم ترقهٔ جهنمشان.
آنها شاید با ما به دنیایشان برسند ولی ما دنیا و آخرت را یکجا میبازیم.
دیروز در اربعین بیشتر شعارها خوب بود، شعاری که دوست نداشتم هم بود، ولی یکگوشه دیدم دارند یک شعار اراجیف را تو دهن مردم میگذارند با این مضمون که آتشبس دلیل شهادت رهبر بود! بعضی واقعا در فروپاشی روانیاند، رفتم گفتم خواهرهابرادرها منطق شعار چیست؟ آتشبس قبلی را که رهبر شهید خودشان بودند، زیر نظر خودشان بود، شعار دشمنشادکن ندهید، خانمی با خشم و نفرتی زایدالوصف به من رو کرد و گفت نصفشب رفتند یواشکی امضا کردند خودشان آمدند بعد به رهبر گفتند! گفتم خواهرم این یعنی این رهبر شایستهٔ رهبری نیست، چنین خیانتی را آقا دیده و تسلیم شده؟ گفت خب اینها به آقا تحمیل کردند! گفتم این هم بزرگترین توهین به رهبر است که اینقدر ناتوان است که بتوانند چنین موضوع مهمی را به رهبر تحمیل کنند و ایشان بر خیانت به ایران و اسلام سکوت کند! گفت نه توهین نیست، آقا توی اجراییات دخالت نمیکند مردم اشتباه کردند اینها را انتخاب کردند، گفتم مسئلهٔ قیمت سیبزمینی نیست که رهبری دخالت نکند، رهبری هزاربار گفته در امور کلان که پای اصل حرکت انقلاب و کشور در میان است با قاطعیت دخالت میکنم، جدا از اینکه مدیریت جنگ که گفتند برای اولینبار صفرتاصد خود آقا در اتاق فرماندهی انجام میدهد...
شعارشان قطع شد ولی حال آن خانم و دوستش حال گفتگوی منطقی نبود، لذا ادامه ندادم.
این حرفهای مهمل را در گوش این خانم خواندهاند. این خانم خوب حالش بد بوده، بهش گفتند تقصیر تو نیست حال بدت، تقصیر آدم بدهاست که آن پشت دارند توطئه میکنند و سازش میکنند، تو بنشین روی صندلی قربانی. اسم سازشگران چیست؟ امروز پزشکیان و عراقچی، یکروز قالیباف و لاریجانی بود، یکروز سلامی و باقری، یک روزی رئیسی و امیرعبداللهیان، یکروزی هم روحانی و ظریف که من هم تا حدی قبول دارم، ولی حقیقت ماجرا مهم نیست، برای کسی که روی صندلی قربانی نشسته همیشه باید اسمی باشد که بشود تقصیرها را گردن او انداخت، اینطوری بی اینکه لازم باشد به خودم زحمت بهترشدن را بدهم، درونم آرام میشود و از عذاب وجدان میرهم.
من خودم را همان شب آتشبس کاویدم.
جدا از تأثرات شدیدم برای رهبری و شهیدان، جدا از نگرانیام درمورد قصاص متجاوزان، جدا از اندوهم برای لبنان، یک ورودی عظیم و پنهان دیگر را پیدا کردم. یک ورودی که ویروسوار هرروز اسم پوشهاش را عوض میکند تا من شناساییاش نکنم، ولی در حقیقت چنین اسمهایی دارد: بیعملی، بیهودگی، کمعملی، کمفایدگی... حقیقتش من در طول جنگ کار درخور و ارزشمندی برای کشورم نکردم. کاری برای سوگ شهیدان و برای انتقامشان و برای نمایش حق و مظلومیت عظیمشان نکردم. مرد گندهام، چهارستون بدنم از خیلیها سالمتر است، ولی اندازهٔ یک گونی خاک سنگر به درد وطنم نخوردم، اندازهٔ یک کولهٔ ارزانقیمتِ دختربچههای مینابی یا قمقمهٔ میکائیل میردورقی عزیزم نتوانستم پرچم مظلومیت شهیدان را بالا ببرم، خب پس به چه دردمیخورم؟ و اگر جنگ واقعاً تمام شود و این فرصت قدکشیدن انسانی به پایان برسد، آن موقع چطور با خود بهدردنخورم مواجه شوم؟!
اگر این درونکاویها و خودشناسیها را نکنم، با انفجار خشم، یأس و اندوه به خودفریبی و دیگرفریبی میافتم، تهمتزنان میافتم به جان عراقچی و پزشکیانی که نه معصوماند، نه نابغه، نه بهشان رأی دادهام نه جزو گرایش سیاسیم هستند، ولی با همهٔ وجود جانشان را کف دستشان گذاشتهاند و همهٔ توانشان را، با تعهد کامل به یکصدایی، گوش به فرمان رهبر دارند برای پیروزی ایران میجنگند. این میشود همانچیزی که آمریکا و شیطان از من میخواهند و همان چیزی که رهبر شهید بارها عکسش را از من خواسته بود. پس ماجرا خیلی اوقات جای دیگری است.
باید کار خوب کنیم، تا حالمان خوب شود.
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻رجز: تاجدارانِ شهادت را سرِ تسلیم نیست آسمان را، خاک را، گودِ جهنّم میکنیم قاتل خورشید را با گ
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عید ما را گر عزا کردهست دشمن، باک نیست
ما تمام سال را ماه محرم میکنیم
پن: لحظاتی از غروب اربعین رهبر شهید، تهران غمگین.
@FihMaFih
🚩 رهبر
(قصیدهٔ دوم، در اربعین رهبر شهید)
من زندهام هنوز و... شهید است رهبرم؟!
خاکم به سر، که مانده هنوزم به تن، سرم
در پیشِ یارِ بیسر از این مانده بندِ تن
آیا چگونه سر ز خجالت برآورم؟
بیغیرتی نگر که در این خاک بودم آه...
وقتی که سر سپرد به افلاک سرورم
سر هم رود، نمیرود این غصه از سرم
جان هم کَنم، نمیشود این قصه باورم
سر ماند و یار رفت؟! بگو با چه شاهدی
باور کنم تو را غمِ اعجابآورم؟
سر ماند و یار رفت، سر او به دار رفت
آن تکسوار رفت از این خیمه تا حرم
میشد که کاش بر تن او گریه سر دهم
ای کاش میشد از سر آن کوچه بگذرم
چون میوهٔ رسیده، شدی بار بر درخت
ای سر! که با نبودن تو من سبکترم
چل روز بیش رفت که من لاف میزنم*
ای ننگ بر زبانم و ای خاک بر سرم
دردا، اگر که روح در این غم مچاله شد
آوخ چرا مچاله نگشتهاست پیکرم؟
میخواستم فدایی او باشم و دریغ
او جانفدای من شد و جانبخشِ کشورم
یک عمر دم زدم ز شهادت عقابوار
چون مرغ خانگی ولی انگار بیپرم
شد کربلا بهپا و صدا زد مرا حسین
کر بودم از شنیدن او؟ یا که کافرم؟
با موج خون گذشت سحر کشتی نجات
من باز تختهپارهٔ در خود شناورم
یک عمر در زدم که در این خانه ره بَرَم
اما هنوز کوچهصفت پشت این دَرَم
آتش فرونشست و زمین پرغبار شد
دودی نخاست از سر کبریت احمرم
شمشادوار سر ز شهادت ربوده، گنگ
در این خیال خام که سروم، صنوبرم
پر باد از غرورم و با دعوی نبرد
کمتر ولی ز گونیِ پر خاک سنگرم
گنجشگکانِ خُرد پریدند صبحگاه
من با چه روی از سر شاخه نمیپرم؟
ای کودکان کشتهٔ کمتر ز هفتسال!
ای پرگشوده پاک شهیدانِ پرپرم!
ای دستهای کوچک و ای بالهای نو!
ای لحظهٔ پریدنتان اوج باورم!
پرواز را مسیر، ز یادم، قفس ربود
خون شما مگر که شود باز، رهبرم
#حسن_صنوبری
* حافظ: «چلسال بیش رفت که من لاف میزنم»
#روایت_جنگ
#شعر
@FihMaFih
🌌 شب قدر؟
یک عمر دعای بی هدف میکردیم
از حق، طلب آب و علف میکردیم
هنگام عروج عاشقان فهمیدیم
وقت ملکوت را تلف میکردیم
#حسن_صنوبری
#شعر
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻روانشناسی تفرقه (خطاب سوم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران) به کسانی که با آتشبس و همچنین جن
🔻پس چرا سازش نکردیم؟!
(خطاب چهارم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
دو طرف میگویند ما پیروزیم. حالا پیروز به کنار، داشتم فکر میکردم مذاکرات تا الآن (جدا از دشمن خارجی بهنظرم) یک بازندهٔ قطعی داخلی داشته:
کسانی که در طی این چندروز در ایران به جای حمایت از فرماندهان نبرد و حمله به دشمن، مسئولان کشور خودشان را «سازشکار» نامیدند، «مرگ بر سازشکار» گفتند، سناریوهای دروغین و آسمانریسمانی درمورد خیانت و وطنفروشی ساختند و بافتند و شایع کردند، شرایط کشور را در وضعیت برتری قطعی سیاسی و نظامی به شرایط سخت و پرمحدودیت در تاریخ اسلام تشبیه کردند و سعی کردند همانطور که اسرائیل میخواست این اتحاد مقدس و این ارادههای یکصدا بشکند، دو صدا شود و در صف مستحکم ملت ایران دو دستگی پیدا شود.
اما چرا باخت قطعی؟
مذاکرات منطقا (ولو به فرض محال) سه نتیجه میتوانست داشته باشد:
حالت اول: کاملا شکست بخورد.
همانطور که اینها پیشبینی میکردند، یعنی مثلاً هیئت ایرانی برود و عزت ملت ایران را بفروشد، خودش و کشورش را خوار کند و دشمن را پیروز کند. در آن صورت طبیعتا این بلندگوها پیروز میشدند و میگفتند «دیدید گفتیم؟ دیدید مسئولان ایرانی سازشکارند»!
حالت دوم: پیروز شود.
یعنی برخلاف پیشینی اینها هیئت مذاکرهٔ ایران بخش عمدهای از شروط مهم خود را در توافق نهایی محقق کند. آنموقع چه اتفاقی میافتاد؟ اصلا گیریم تمام شروط پیشنهادی ایران را محقق میکردند، اصلا گیریم چند دستاورد عظیم دیگر هم اضافه میکردند! آن موقع این اهل شقاق و تفرقه چه میگفتند؟! آیا عذرخواهی میکردند از تهمتهایی که زدند و به ملت ایران تبریک میگفتند؟! تجربه که چنینی چیزی نشان نداده! آنها چون ابطالپذیر سخن نمیگویند و حرف روی زمینی ندارند هیچوقت، قطعاً میگفتند «نه! باز هم کافی نیست! حتما وطنفروشی شده، حتما میشد بهتر باشد، اگر مذاکره نمیشد بهتر بود، ما خون شهیدان را فروختیم، ما بازندهایم، ایران بازنده است، این مسئولان و همه به جز خود ما سازشکارند، نباید این توافق امضا میشد و... دیدید پیشبینی ما درست بود و اینها سازشکارند؟!»
حالت سوم: توافقی صورت نگیرد.
یعنی اتفاقی که افتاد. ایران با همه اختیارات و همه توان در میدان مذاکره حاضر شد، هم انعطافهای ممکن را نشان داد، هم از حق و عزت ملت ایران آنهم در وضعیت برتر نظامی و موقعیت پیروزی کوتاه نیامد و دشمن زیادهخواه نتوانست ارادهٔ خود را تحمیل کند و نخواست فعلا کوتاه بیاید.
این حالت سوم تنها حالتی است که تفرقهافکن کاملا باخته! چون پیشبینیاش، چه در مدل منصفانه (حالت یک) چه در مدل دبهکردن و جرزنی (حالت دو) درست از آب درنیامده و دروغش آشکار شده.
چطور؟ فرماندهان ایرانی یکبار در این خطرناکترین حالت خطر ترور مسئولان (آنهم اولویت اول ترور) جمع شدند رفتند پاکستان؛ سختتر برای آمریکاییها بود که آن جماعت عظیم سیصدنفر از آن طرف کرهٔ زمین کوبیدند آمدند اینجا، بعد چهل روز جنگ یکبار آتش بس قبول شده، یکبار همهٔ تفرقهافکنان و جاهلان فحشهای صلح تحمیلی و سازششان را شلیک کردهاند و هزینههای انجام مذاکره پرداخت شده، تمام خشم و احتیاج آمریکا بازشدن تنگه هرمز بوده و... خب بزرگوار! اگر اینها سازشکار بودند، اگر قرار بود سازشکاری کنند الآن بهترین و بلکه تنها وقت برای سازش و صلح تحمیلی بود، پس چرا سازش نکردند؟! که بیایند دوباره تهران، خطر جنگ جدید پررنگتر بشود، تنگه هرمز بسته بماند، چهبسا چندتای دیگرشان ترور شوند تازه بعدش بروند سازش کنند؟؟!
نه دوستان!
به لطف خدا به لطف خدا، با آنچه پیش آمد پیشبینی و غیبگویی تفرقهافکنان و جهالتسواران باطل شد و آبرویشان پیش کسی که چشم بصیرت و عبرت داشته باشد رفت.
حال آیا آنانکه باید، درس گرفتند و فهمیدند نباید به صداهای مسموم و مشکوک (با هر ظاهر موجهی) گوش کنند؟ فهمیدند باید به کشور خودشان اعتماد کنند؟!
#روایت_جنگ
@FihMaFih
#حدیث از #امام_صادق (علیهالسلام)
دربارهٔ اجر و آثار شهادت #امام_حسین (علیه السلام)
به نقل از #امالی
@FihMaFih
🚩 گفتگو با شمشیر
ای تیغ! که از داغِ شهیدان گله داری
تا چند ز همراهیشان فاصله داری؟
رفتند یکایک همه یاران و تو ماندی
آوخ که عجب صبر و عجب حوصله داری
سرخیّ ِتو، نز خونِ ستم، کز ردِ زنگ است
ای تیغ که بر پای بسی سلسله داری
رفتند شهیدان به تماشای خداوند
آیا تو خبر هیچ از این قافله داری؟
کو رقص تو در معرکه؟ کو برق تو در رزم؟
ای تیغ که از خشم و شرف مشعله داری
شمشیر جهانگیری و دردا به نیامی
ای دل! تو که از عالم و آدم گله داری
تا گوشهنشینی، بهجز انکار نبینی
تا ماندهای از راه بهخود مشغله داری
ای ابر! تو بیرعد چه داری سر باران؟
ای شعر! تو ناخوانده امید صله داری؟
هرچند پر از داغی از این گوشه برون آی
بر جاده بزن گرچه به پا آبله داری
ای تیغ نهان در قفسِ سینه، دل من!
گر چهره نمایی سر صد قائله داری
تو خشم خداوندی و با کاخ شیاطین
در کالبدت قدرت صد زلزله داری
هم بیرق تکبیر به بانگ تو بلند است
هم گیسوی شمشیر به دستت یله داری
مختار! منا چون که به مرکب بنهی پای
بس کار که با خولی و با حرمله داری
وقت است که خون موج زند در تب صحرا
وقت است بدانند به سر ولوله داری
وقت است بدانند که ای غمزده سیمرغ
بیباکیِ پیمودن صد مرحله داری
وقت است ببینند که در پهنهٔ میدان
ای غیرت حق! قارعه و غلغله داری
آن روز که دشمن بنهد پای در این خاک
بس زلزله بس زلزله بس زلزله داری
#حسن_صنوبری
#روایت_جنگ
#شعر
@FihMaFih
📕 دفتر شعر ایام جنگ
به فکرم رسید حال که سالهاست روزگار کاغذ سیاه است، فهرست شعرهای منتشرشدهٔ این حدوداً چهلروز را اینجا مثل یک دفتر مجازی جمع کنم (به عنوان یک گزارش از روزهای آتش)؛
شد این ۱۴تا در ۷قالب:
ترکیببند
۱. شهادتنامه
قصیده
۲. رهبر
۳. دماوند
۴. مرگ سرخ
۵. تکیهگاه
۶. ای شهید زنده
غزل
۷. گردان نسیم
۸. بندهٔ خدا
۹. رجز
۱۰. شهادت
غزلقصیده
۱۱. گفتگو با شمشیر
چارپاره
۱۲. تاریخ قساوت
قطعه
۱۳. تناسب
رباعی
۱۴. دعای شب قدر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#روایت_جنگ
#گزارش_کار
#شعر
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻پس چرا سازش نکردیم؟! (خطاب چهارم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران) دو طرف میگویند ما پیروزیم.
🔻صلح با معاویه یا فتح خیبر؟
(خطاب پنجم در باب تفرقهانگیزان و جهالتسواران)
چیزی که در سخنان حضرات همواره ناامیدِ تفرقهساز برایم عجیب است این است که ایشان همچنان طوری استدلال میکنند و تاریخ اسلام را نخوانده به هم میبافند و شباهتیابیهای احمقانه میکنند که انگار ایران نه حتی در شرایط اُحد یا حتی شعب، بلکه در شرایط صلح امام حسن علیهالسلام است!
طبیعتاً وقتی خود را در موقعیت صلح معاویه یا حتی حکمیت صفین ببینی ناخواسته برای تکمیل پازل ذهنیت دنبال خائن میگردی، آنهم در جایی که نباید! چون خودت را معصوم میبینی هرگز تردید نمیکنی نکند خودت و تفکر جاهلانهات ریشهاش به اهل نهروان برسد که با بیصبریها، جهالتها و ظاهربینیهایشان کمر امام را شکستند.
اینجور استدلالهای مسموم و مأیوس اینان در تصور وضعیت ایران را مقایسه کنید با روایت رهبر شهید و صادق ایران، که نه امروز و دیروز، نه در این اقتدارها و پیروزیهای چشمگیر نظامی سالهای اخیر که غرور ایرانیان را به اوج رساند و چشم جهانیان را خیره کرد، بلکه پانزده سال پیش در موقعیتهای سخت آن دوره فرمودند ما امروز در وضعیت بدر و خیبریم!
بخوانید:
این روسیاههای بدمحاسبهگر خیال میکنند ما امروز در شرائط شِعبِ ابیطالبیم. اینجور نیست. ما امروز در شرائط شِعب ابیطالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم. ما در شرائطی هستیم که ملت ما نشانههای پیروزی را به چشم دیده است؛ به آنها نزدیک شده است؛ به بسیاری از مراحل پیروزی، با سرافرازی دست پیدا کرده است؟ ...
«قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتّبعنی»؛ این راهی است که با بصیرت انتخاب شده است، این راهی است که با مجاهدت باز شده است، این راهی است که با خون عزیزترینها هموار شده است.
(رهبر شهید، ۱۳۹۰/۱۰/۱۹)
#روایت_جنگ
@FihMaFih
🔻امروز چه اتفاقی در تنگهٔ هرمز افتاد؟
بعضیها، حتی خبرگزاریهای مشهور و مثلاً حرفهای میگویند گیجشدهاند و چنین سوالاتی میپرسند. قبل از پاسخ بگویم سوال درستتر این است:
امروز با تنگهٔ هرمز چه اتفاقی در جهان افتاد؟
پاسخ:
خیلی واضح است،با همین اطلاعات حداقلی عمومی که در این مدت منتشر شده:
پیششرطهایی از سوی طرفین برای آتشبس بوده،
آمریکا آتشبس را بیش از هرچیز برای بازشدن تنگه هرمز احتیاج داشت، سپس توقف آتش ایران بر اسرائیل.
ایران آتشبس را بیش از هرچیز برای توقف آتش بر لبنان قبول کرد، سپس توقف آتش آمریکا و اسرائیل بر ایران.
بخش دوم تعهدات طرفین (بخش سپس!) از ابتدا محقق شده بود، ولی طرف متجاوز به تعهدات خود درمورد بخش اول و اصلی عمل نکرد، بنابراین ایران هم متقابلاً پا را از روی گلوی آمریکا در تنگه هرمز برنداشت، حتی یک روز و یک ساعت. در تمام مدت آتشبس تا امروز تنگه هرمز برای آمریکا و جهان غرب بسته بود، محاصرهٔ نمادین و دروغین آمریکا هم نتوانست جلوی تردد کشتیهای ایرانی را بگیرد.
دیروز روز پیروزی صبر و اقتدار ایران بود و آمریکا شکست طرح جداییانگاریاش با اسرائیل را پذیرفت و سگ هارش را مجبور به آتشبس کرد. (تا اینجای کار معلوم شد تفرقهافکنان درمورد خیانت ایران به لبنان دروغ میگفتند). طبیعتاً امروز (یک روز بعد از عقبنشینی دشمن) هم ایران تنگهٔ هرمز را به صورت محدود باز کرد.
اما چه بازکردنی؟ مثل قبل؟
نه! باز کردن محدود، با مدیریت و خط مشیهای جدید ایران. یعنی همان وضعی که ایران میخواهد تازه بعد از توافق نهایی به آن برسد را امروز عملاً محقق کرد.
یک نکته را هم خوب است یادآوری کنیم: چرا در تحلیل شروط دهگانه بر اهمیت آتشبس در لبنان تاکید کردیم و اهمیتش را جزو مهمترینها عنوان کردیم؟ چون باید یادمان باشد، جنگ با ایران بود که فقط چهل روز بود، آتش روی لبنان در ماههای متعدد و بلکه از هفت اکتبر است! صرفا بعد از عملیات وعده صادق ۳ با آتشبس برای مدتی به اسرائیل پوزهبند زده شد و طی آن لبنان و حزبالله مجالی برای تنفس پیدا کردند. ولی بعد از مدتی اسرائیل عملاً ولو محدودتر شروع کرد و دستکم بیش از هزار مورد آتشبس را نقض کرد. (حزبالله هم تا پیش از شروع عملیات وعده صادق ۴ پاسخ نداده بود و صبر کرده بود.) یعنی این مردم یک روز با آرامش نداشتند در سالی که گذشت. اسرائیلیها امروز در نهایت خشم و تحقیرند برای آتشبس لبنان.
امروز روز یکی از پیروزیهای بزرگ جبههٔ مقاومت و ایران سربلند است. روزی که جدا از تحقق ارادهٔ ایران در تحمیل نظرش، جدا از تحقق آرامش برای لبنان، جدا از تحقق شکستن ارادهٔ اسرائیل دو اتفاق مهم دیگر هم افتاد:
🔖یکم: ایران یکبار دیگر هیمنهٔ آمریکا را در جهان خورد کرد، هم به همت ارادهٔ خودش هم به دلیل حماقت عظیم ترامپ در طرح عملیات خیالی محاصره دریایی. جدا از اینکه عملیات حتی یک روز هم عملی نشد، امروز دروغ های ترامپ برای پیروانش هم آشکار شد: خب اگر محاصرهٔ دریایی کار میکرد، پس چرا اسرائیل را مجبور به توقف آتش کردیم؟ مگر قبلش نمیگفتیم اسرائیل و لبنان جزو آتشبس نیستند؟!
🔖دوم: تحقیر عظیم و حذف کامل اسرائیل از بازی تصمیمگیری و اعلان موجودیت به عنوان یکی از طرفهای درگیری حتی. آمریکا طی دههها میخواست اسرائیل بزرگ این منطقه باشد. ایران در طی این دو جنگ اسرائیل را برای ابد کوچک و تحقیر کرد. در جنگ قبلی تا آمریکا ورود پیدا نکرد، تا بعد از شکست عملیات احمقانهاش خود آمریکا به غلطکردن نیفتاد، ایران آتش را متوقف نکرد. حتی رهبر شهید تن به شهادت به دست شیطان کوچک با همه ادعاها و سوابق بزرگ تروریستیاش نداد. اسرائیل در این جنگ هم نه توانست بدون آمریکا دیگر شروعکننده باشد، نه در گفتگوهای آتشبس مستقیم و غیرمستقیم تریبونی رسمی داشت و نظری ازش پرسیدند، نه (از دیشب مشخص شد) حتی گذاشتند در حیطهٔ مرزی خودش تصمیمگیر جنگ با لبنان باشد.
بیش از تمام بازیهای ورزشی که انصراف دادیم و انصراف دادند مسلمانان شریف، امروز توانستیم به عالم نشان بدهیم: اسرائیل یک کشور و صاحب یک شخصیت حقیقی و حقوقی نیست، بلکه گروهکی حقیر و پادگانی از وحشیترین و عقبماندهترین مزدوران آمریکا و غرب است که نه توان سیادت بر منطقه نه حتی امکان حفظ خودش را دارد به تنهایی.
تا باد چنین باد.
و به امید پیروزی نهایی ✌🏽🇮🇷
#روایت_جنگ
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت سیزدهم: محلهٔ دولتآباد (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] بعد از یک هفته
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت چهاردهم:
شهر ری
(صفحه ۱/۲)
[ #روایت_جنگ ]
از روز آتشبس، شبها هر میدانی که قبلا رفته بودم را سر زدم، دیدم جمعیت لااقل دوبرابر شده بود. فکر میکردم مردم از شوروحال میافتند و کمتر میشود ولی نشد. البته دو دلیل هم دارد؛ هم خیلیها که از تهران رفته بودند به تهران برگشتند و بسیاریشان ولو شده روی جبران مافات به میدان آمدند؛ دوم: رهبر ایران پس از آتشبس دعوت کرد و گفت چه بسا در دورهٔ سکوت جنگ حضور در میدان مهمتر باشد. نتیجه به صورت واضح در میدانها قابل مشاهده است.
برویم سراغ روایت بیستوپنجمین میدان، اینبار مثل قبل در جنوب تهران:
۲۵. میدان نماز
ظاهراً مهمترین و بزرگترین تجمع شهرری در میدان نماز که از بزرگترین میادین این محدوده است برگزار میشود. من از تاریخچهٔ خود این میدان اطلاعات زیادی ندارم متأسفانه و بعید میدانم میدانی قدیمی باشد، احتمالا بیش از چند دهه نباشد تاریخچهاش، ولی محله نامش «حمزهآباد» است که محلهای بسیار قدیمی و اصیل است و خود «ری» هم که در میزان قدمت و اصالتش سخنگفتن کتابخانه لازم دارد!
ری (راگا، راگس، ریگا، رگا و...) شهری (یا تمدنی) شش الی هفت هزار ساله است، در بعضی روایات زادگاه زرتشت پیامبر است، در بعضی روایات اساطیری به دست ایرج ساخته شده، در هر صورت به طور قطع هم پیش از اسلام شهری مهم و متمدن بوده، هم پس از اسلام یکی از سه شهر بزرگ ایران و به تعبیر بعضی عروس شهرهای ایران و به تعبیر بعضی دیگر سکهٔ شهرهای اسلامی بوده. تهران عزیز هم (که امروز ری از توابع اوست) در روزگار قدیم، از توابع ری محسوب میشده.
همه شنیدهایم که عمر سعد ملعون، مأمور قتل امام حسین علیهمالسلام با وعدهٔ همین ری و گندم سرشارش بالاخره راضی به قتل امام شد و دین به دنیا فروخت. و عجیب آنکه نهتنها عمر سعد تازی دستش به نگین رازی نرسید، بلکه در روزگاران بعد فردی حسینیسیرت و حسنیتبار در این خاک مدفون شد که در تاریخ اسلام تنها کسی شد که اهل بیت درموردش گفتند «هرکه مزار او را در ری زیارت کند، چنان است که مزار امام حسین را در کربلا زیارت کرده باشد». یعنی مقام بلندِ «حضرت عبدالعظیم حسنی»، که هم در علم هم در مبارزه سرآمد روزگار خود بود و طبق بعضی روایات سرانجام توسط مأموران خلیفه عباسی به شهادت میرسد. و باز شگفت که در همین محدوده، عالِمِ مبارزِ سیدِ دیگری مبعوث شد و با شهادتی عظیم که یادآور شهادت شهید کربلا بود جهان را تکان داد.
درمورد اسم حمزهآباد میگویند به قرون گذشته برمیگردد و چون حضرت حمزه عموی پیامبر اینجا املاکی داشته! روایت آنقدر ضعیف، عوامانه و غیرمنطقیست که نیاز به بررسی هم ندارد، اگر نام قدیمی هم باشد، اینکه به حضرت حمزهبنموسی (فرزند امام کاظم) برگردد که پیش از حضرت عبدالعظیم اینجا مدفون بوده، منطقیتر است، مخصوصاً که شاه طهماسب به مزار ایشان ارادت شدید داشته در عمرانش کوشیده.
میدان نماز در چنین زمینی قرار دارد، خاکی پر از قصه و حکایت و تاریخ و اسطوره، هم از تاریخ ایران هم از تاریخ اسلام. خاکی پر از خون، خونِ شهیدانِ پاک اعصار گوناگون. امروز ساکنان این محدوده جزو ثروتمندان ایران حساب نمیشوند که عمرسعدها به آن طمع داشته باشند، ولی همچنان دو ویژگی مهم دارند که پدر عمرسعدها را درآورده: یکی شهامت، یکی شهادت. در طول این شصتوچندسال (از اوجگیری قیام امام خمینی) بسیاری از شهیدان خدایی از این خاک برخاستهاند، از این خاک پرتاریخ که با مزار آن مرد مبارز و بزرگ، پادگان-شهر همیشگی حسینیان و عاشوراییان است.
[ ادامه 👇🏽]
@FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] از روز آتشبس، شبها
🔻 #روایت_تهران : میدانگردی، قسمت چهاردهم:
شهر ری
(صفحه ۲/۲)
[ #روایت_جنگ ]
اما به جز ایرانیان، پس از شروع نحس داعش و آغاز حماسهٔ مدافعان حرم، بسیاری از شهیدان عزیز افغانستانی نیز از این منطقه برخاستهاند یا خانوادهشان ساکن این منطقه شدهاند. این بود که در تجمع میدان نماز پریشب، بیش از تمام ۲۴ میدانی که قبلا برایتان نوشتم پرچمهای زردرنگ لشکر فاطمیون را در دست افغانستانیتبارهای ایران دیدم. خیلی از این آدمها یا خودشان برای ایران و اسلام جنگیدهاند با جزو خانواده شهدای مدافع حرماند. (حالا که بحث بخش بینالملل شد بگویم نه به اندازهٔ دولتآباد ولی شاید متأثر از نزدیکی به آن اینجا هم یک موکب با اسم «مواکب أهالي الحلة» با پرچم عراق و تصویر آیتالله سیستانی بود).
عظمت و تنوع جمعیتی و همچنین تنوع فعالیتها در میدان نماز طوری بود که بیش از هرچیزی یاد کلمهٔ «فستیوال» میافتادم. یکی از آقایان تندرو که جزو مهمانان ثابت صداوسیماست چند شب پیش دیدم در تلویزیون گفت «مردم که در میادین برای فستیوال نیامدهاند» بله مردم نیامدهاند فستیوال، ولی این تجمع عظیم مردمی در خیلی از میدانها حالت فستیوالی «هم» به خود گرفته.
ما ساعت یازده شب رسیدیم میدان نماز. ساعتی که طبیعتاً باید برنامهها تمام شده باشد. ولی چندینهزارنفر در بخشهای مختلف و مستقل میدان حضور داشتند. نمیتوانم تخمین دقیق بزنم، چهارهزارنفر؟ پنجهزارنفر؟ ولی جمعیت واقعا عجیب و زیاد بود، آنهم در آن ساعت. و اینکه آنقدر زیاد بودند که در یک یا چند سازماندهی نمیگنجیدند. چند برنامهٔ بلندگودار و میکروفوندار کاملا مستقل از هم داشت اجرا میشد با جمعیتهای زیاد. یک گوشه داشتند روضه میخواندند و هایهای گریه میکردند، یک گوشهٔ دیگر داشتند با یک آهنگ ششوهشت شاد با خنده و جیغ و فریاد شعار میدادند! هیچکدام هم مزاحم هم نبودند. این به جز چند تجمع مختلف پرچمگردانی در ورودیهای خودرویی بود. به جز موکبهای چای بود. و بهجز رویدادهای دیگر.
یک گوشه دیدم دارد صدای موسیقیهای عجیب و صدای موشک میآید. رفتم بهزور بین جمعیت و دیدم بدون سِن چندنفر دارند یک پرفورمنس نمادین اجرا میکنند. پرفورمنسی که قشنگ طراحی لباس و طراحی صدا و طراحی حرکت داشت. دقت که کردم دیدم پشت ماسکها بازیگران کار چند دختر نوجوانند، احتمالاً دانشآموزان دبیرستانی همان محله. ولی کار را حسابی جدی گرفته بودند و مردم هم همه محو تماشا. یک جای دیگر هم صف بچههای کوچک را دیدم، نزدیک که شدم دیدم یک کارگاه نقاشی است ظاهراً هم روی صورت بچهها! هم روی کاغذها. یک گوشه هم داشتند بادکنک باد میکردند میدادند بچهها.
خیلیها در بخشهای مختلف میدان حضوری فعال داشتند (در یکی از این ده بیست رویداد خرد و کلان) و گروههایی دیگر هم زیرانداز انداخته بودند و خانوادگی رسماً آمده بودند پیکنیک. پیکنیکی با فلاسک چای، بالش، تنقلات و پرچم ایران!
این گوشهای از فستیوال حماسی و ملیمیهنیِ عظیم مردم شهرری در میدان نماز بود. فستیوالی که شاید بعضی بخشهایش را من هم نپسندم و خب میروم در آن بخشی که میپسندم میایستم. مثلا در یک تریبون مدام شعارهایی با مشتقات مختلف «سازش» سر میدادند، از مرگ بر سازشکار تا دیگر انواع مطلوبترش. خب من این گوشه از میدان را که اتفاقاً تریبون تقریبا رسمی هم داشت ترک کردم و رفتم یک گوشهٔ دیگر میدان که فضای مردمیتری داشت و آقای بانمکی تمام شعارهایش «ضددشمن» و «دشمنشکن» بود. آقایی که با لحن حماسی و وسط شعارهای جدی (مرگ بر آمریکا و...) یکهو چنین شعارهایی هم میداد: «مرگبر سسخرسی! مرگبر چاهزاده!».
یک چیز جالب و خندهآور هم از بزرگواری که شعارهای «دلخنککن» اما «اتحادشکن» میداد بگویم برای ثبت در تاریخ، این آقای سوپر انقلابی در بالای تریبون نقل به مضمون گفت: «ما همه جوره پای تدابیر رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای هستیم و جان هم فدایشان میکنیم اما این مردم با سازش مخالفند و تسلیم خیانت و دشمن نمیشوند»! خندهداری ماجرا در کلمهٔ «اما» بود! یعنی خود گوینده هم در کمال سادگی و صداقت میدانست تفکرش یک «اما» با پیروی از رهبر میهن، ولی فقیه و نائب امام عصر (عج) فاصله دارد. خطری که همه باید مراقبش باشیم، هم برای حفظ ایرانمان، هم برای حفظ ایمانمان!
@FihMaFih