eitaa logo
در آن نیامده ایام
456 دنبال‌کننده
190 عکس
44 ویدیو
8 فایل
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند» در بله هم با همین نشانی: FihMaFih
مشاهده در ایتا
دانلود
در آن نیامده ایام
🔻 دربارۀ آتش‌بس و شروط ایران _(صفحه ۲/۳)_ [ #روایت_جنگ ] از کم‌ارزش‌ترین بند (به‌اندازهٔ فهم
🔻 دربارۀ آتش‌بس و شروط ایران _(صفحه ۳/۳)_ [ ] تصور من این است که آمریکا به همین راحتی مخصوصاً زیر بار این دو شرط نمی‌رود، و تصور دیگرم این است که ایران بر این دو شرط پای می‌فشارد، که نتیجهٔ این ماجرا ممکن است به آتشی دیگر چه‌بسا به‌زودی زود منتج شود. یعنی آمریکا به بهانهٔ مذاکرات وقت تنفس بخرد برای اسرائیل، نفس تازه کند و هوس تازه کند، تلاش مذبوحانهٔ دیگری بکند و جنایات دیگری و قطعا قطعا شکست دیگری و عظیم‌تری را تجربه کند، و آنگاه ایران شرط سخت‌تری را به همین دو شرط (به همین اندازه مهم و دشوار و حیاتی) بیافزاید، که بحثش بماند. آنچه امروز مسلم است این است: جنگ تمام نشده. همانطور که در آتش‌بس قبلی گفتیم و بعضی دوستان باور نکردند و متوجه نشدند فرق معنای آتش‌بس و صلح را. حتی ممکن است فعلا «آتش» هم به معنای واقعی «بس» نشود و ترامپ زیر همین بزند. و چه بسا صلح هم بکند باز زیرش بزند. پس آنچه من می‌فهمم برای وضعیت امروز به طور واضح این دو امر است: ۱. خالی‌کردن میدان‌ها به خیال پایان جنگ حماقت است. میدان‌ها باید تا پایان تحقق اهداف ایران مثل همهٔ این روزها گرم باشند. که هم خائنان خیالاتی نشوند، هم دشمن طمع نکند، هم دوست پشتش خالی نشود و با قدرت به دنبال اهداف ایران باشد. ۲. شکستن ، دمیدن در آتش تفرقه و احساسات بی‌منطق و بی‌کل‌نگری خیانت است. چه‌بسا کل قبول خفت‌بار طرح ایران توسط آمریکا به امید دیدن دوگانگی و دودستگی در ایران باشد. آنچه دشمن را دیوانه و کلافه کرده این تک‌صدایی ما، این صبر ما و این اتحاد باورنکردنی ماست، کافی‌ست دوتا نادان مثل رسایی یا فلان اصلاح‌طلب تندرو موج راه بیاندازند و به جان هم بیفتند، عده‌ای از مردم هم با نیت خوب حرفشان را باور کنند تا کشور دوپاره شود و آمریکا امیدوار. حقیقتا هر صلحی به این زودی حتی با تحقق تمام اهداف برای ما سخت و تلخ است، وقتی این جنایتکاران هنوز روی زمین راه می‌روند، ولی باید به وظیفه عمل‌کرد، باید این سلاح باستانی صبر را ولو بسیار تلخ با خود نگه‌داشت و به صداهای تفرقه‌انگیز، بی‌تعهد و نادان ضریب نداد، ولو آن صدا دلمان را خوش و خنک کند، که فرمود: «لو سکت الجاهل ماختلف الناس». شاید مهم‌ترین بخش آزمون ما همین روزها باشد. و البته که ما برای این روزها تربیت شده‌ایم. امیدواریم همانطور که تا این بخش جنگ فرماندهان ایرانی پیروز بودند، در ادامهٔ کارزار، چه با صلح چه با تداوم آتش هم پیروز باشند. اگر شد که بدون شهیدی دیگر ایران به عزت و اقتدار و امنیت خود برسد و هیمنهٔ قلدران شکسته شود که چه بهتر، اگر نشد هم ملت ایران و فرزندان خامنه‌ای شهید را باکی از جنگ و‌ آتش و شهادت و جراحت و نابودی تاسیسات و بمب هسته‌ای و غیرهسته‌ای و ... نیست: راه جهاد است و در نهایت یا پیروزی است، یا شهادت @FihMaFih
🚩 اربعین (قصیده‌ای در چهلمین روز عزای رهبر شهید ایران) شال شفق بر برف‌هایت سرخی افکند؟ یا که نسیمی، لاله در پایت پراکند؟ کاینگونه در خون غوطه‌خوردی چون شقایق آه ای دماوند! ای دماوند! ای دماوند! از چه به‌وقتِ قتل خود خاموش ماندی؟ «آتشفشان قهر ملت‌های در بند»! ای تکیه‌گاهِ میهنم، ای قلهٔ نور پشت‌وپناهِ مردم ای پیر خردمند ای با صلابت تا به آخر ایستاده والا چو البرز و جهان‌آرا چو الوند باور نمی‌آید مرا ای مرد نستوه قتل تورا، زیباترین کوه خداوند // شد اربعین، هنگام اشک است و شکایت شد اربعین، هنگامهٔ سوگ است و سوگند ای بعد تو هم‌صحبتِ طولانی‌ام: اشک ای بعد تو در خانه‌ام بیگانه: لبخند تا صبحِ سرخِ انتقام، ای وتر موْتور! مردان تو از مرگ خونین سرنتابند در خاکشان کشتیم اگرچه، دسته‌دسته وانداختیم از آسمان، فروندفروند هستیم در میدانِ این رزمِ نهایی تا جای پا، سر را، به خاک ما بکوبند // شد اربعین ای ماه‌ها بی تو محرم آه ای تمام سال در داغ تو اسفند اسفند و... آه از آن بهار سربریده اسفند و... آه از این عزای بی‌همانند ای آبروبخشِ خلیج فارس امروز باید بگریم در غمت ارونداروند هرشب که می‌آید صدایش، تلخ گویم: آیا کجا بودی در آن صبح ای پدافند؟ در خواب بودی که ولی را تشنه کشتند؟ اینک مرا بگذار با آوار آفند... // شد اربعین، شد موسم اندوه و فریاد شد چلهٔ میرِ شهیدانِ برومند آن رسته از دنیای دون، آن خسته از دهر آن بسته بر پیشانی از خورشید سربند آن پاک‌بازِ سرفرازِ صاحبِ راز سردارِ با فرجامِ خونین گشته خرسند آن در نجاتِ کودکان جنگیده بسیار در قتلگاهش رفته با فرزند دلبند آتشفشان داغ‌هایی بی‌کران بود کوهی که آخر دید از نو داغ فرزند // در سوگ او با پرچم ایران بیایید شد اربعینِ رهبر ایران، دماوند! @FihMaFih
🔻معرفت‌شناسی جهالت (خطاب اول در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) جهالت خیلی هزینه‌آور است، خیلی دردآور است؛ جهالت خون می‌طلبد جهالت خون می‌طلبد جهالت خون می‌طلبد جهالت خون می‌ریزد بر زمین، نه هر خونی: پاک‌ترین خون‌ها، بیشترین خون‌ها. ما در مقابل «خباثت»، عموما جهالت را به خودمان و دیگران می‌بخشیم: «خب نمی‌دونستم»! اما حواسمان نیست بسیاری اوقات نتیجه فرقی ندارد،‌ اگر‌حواسمان به خون‌ریزی و جبران‌ناپذیری جهل باشد، آن وقت مسئولیت‌گریزانه نمی‌گوییم «خب نمی‌دونستم»، فروتنانه و شرافتمندانه می‌گوییم: «حق ندارم ندانسته حرفی بزنم و کاری کنم». شاید بگویید حرف من کمی تند است، چرا جهالت ما ممکن است به ریخته‌شدن خون، آن‌هم پاک‌ترین خون‌ها (مثل خون رهبر شهید، مثل خون کودکان میناب) ختم شود؟ جواب، این متن موثق «زیارت اربعین» و مشابهش در دیگر متون دینی است: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیرت الضلاله». «و (حضرت سیدالشهداء) خون خویش را در راه تو هدیه کرد، تا بندگانت از جهالت و حیرت گمراهی بیدار شوند» پس اگر این بندگان جاهل نبودند، آیا سزاوار بود خون پاک‌ترین وجود مقدس انسانی، امام حسین علیه السلام بر زمین بریزد؟ آیا نمی‌شد فاجعهٔ کربلا رخ ندهد؟ جهالت خیلی خطرناک است، از جهالت بترسیم و بپرهیزیم و هرجا دیدیدم ریشه‌اش را بزنیم. خوب است در ایام اربعین سید شهیدان ایران یک‌بار زیارت اربعین را با توجه به ترجمه‌اش مرور کنیم. @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻معرفت‌شناسی جهالت (خطاب اول در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) جهالت خیلی هزینه‌آور است، خیلی در
🔻پیروزی و معجزه؟ یا سازش و توطئه؟ (خطاب دوم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) هرکسی برای تفسیر رویدادهای سیاسی اجتماعی جهان، یک یا چند مرجع تفسیری دارد. مسلمانان معتقد به ولایت فقیه، مرجع تفسیری اصلی‌شان را بنا بر اعتقادات دینی محکم شیعی، ولی فقیه می‌دانند. رهبر ایران (بنا بر اعتقاد بسیاری از شیعیان: ولی فقیه و نائب حضرت ولی عصر سلام الله علیه) در پیام دیشب خود از چنین کلمات و مفاهیمی برای تفسیر و تبیین وضعیت فعلی ایران در جنگ دم زدند: ۱. «پیروزی قطعی ملت ایران تا به امروز» ۲. «نعمتی که باید شکر‌گزارش بود» ۳. «معجزه» ۴. «نوید آغاز آیندهٔ درخشان» ۵. «لزوم حفظ وحدت» ۶. «لزوم مراعات یکدیگر» ۷. «پشتیبانی مذاکرات با حضور در میدان‌ها» این تفاسیر و کلمات را مقایسه کنید با بلندگوهایی که در این چندروز تفسیرشان از وضعیت کنونی جنگ و فضاسازی‌شان برای جامعه چنین مفاهیم و کلماتی بود: ۱. «سازش» ۲. «خیانت» ۳. «عقب‌نشینی» ۴. «توطئهٔ منافقان» ۵. «پشت پرده‌های خطرناک» ۶. «ابهام» ۷. «بدبودن هرگونه مذاکره» اگر رهبر ایران را قبول دارید که هیچ، وضع مشخص است، اما اگر رهبر انقلاب را قبول ندارید، و اگر نمی‌توانید تشخیص بدهید کدام روایت درست است، فقط به این فکر کنید مرجع کدام‌یک از این دو نوع روایت و تفسیر رویداد می‌تواند اتاق فکر موساد و سیا باشد؟ همان را کنار بگذارید برای همیشه. هم گزاره‌های فعلی‌اش را هم اساسا نوع تفکرش را. یا اگر این هم سختتان است دست‌کم به این فکر کنید: کدام‌یک از این دو روایت می‌تواند در صفوف ایران دودستگی بیاندازد و به نفع آمریکا و اسرائیل شود؟ اینطوری هم می‌شود فهمید فکر درست چیست. متأسفانه بعضی آدم‌های خوب با نهایت نیت‌های خوب و نگرانی‌شان برای کشور و انقلاب به جای روایت صحیح و واقع‌گرایانهٔ رهبر ایران و فرماندهان جنگ، باز هم فریب روایت مسموم و مشکوک افراد تندرو را خورده‌اند. وقت بگذارید و با این آدم‌ها صحبت کنید و نگذارید بیماری در ذهن‌شان ریشه بدواند. و نگذارید به هیچ نحو آفت تفرقه سنگرهای مقدسمان را آلوده کند. جالب است که بلندگوها و طراحان این عملیات روانی مقابل ایران و رهبرش را کسانی بر عهده دارند که خودشان را طرفدار رهبر و انقلابی‌تر از همه مطرح می‌کنند. این مصائب را رهبر شهید هم با این جماعت داشت و چندوقت یک‌بار رفتارهای تفرقه‌افکنانه، تندروانه و تحریف‌کنندهٔ این جماعت، خشم و عتاب شدید رهبر مهربان ما را برمی‌انگیخت (قبلا چند نمونه‌اش را در همین صفحه گذاشته‌ام که فعلا بگذریم). به قول آن جوانمرد: مراقب پنجره‌های قلب و مغزمان باشیم. @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻پیروزی و معجزه؟ یا سازش و توطئه؟ (خطاب دوم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) هرکسی برای تفسیر ر
🔻روان‌شناسی تفرقه (خطاب سوم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) به کسانی که با آتش‌بس و هم‌چنین جنایات اسرائیل در لبنان خشمگین، سرخورده یا سوال‌دار شدند حق می‌دهم. خودم هم مخصوصاً روز اول حال مرگ داشتم. در یادداشت اولم هم حال خودم و هم حق‌دادنم معلوم بود. اما به آنکه حال بد درونش را با باور شایعات، قبول توهمات، تهمت‌زدن به این‌وآن، دیگری‌سازی، تفرقه‌افکنی، نشستن روی صندلی قربانی، برچسب‌زنی و مقصرسازی و... بخواهد خوب کند درهیچ‌شرایطی، حتی در امور روزمره و شخصی حق نمی‌دهم، چه رسد به امور ملی‌میهنی. این آدم یا جاهل است، یا تربیت اخلاقی ندارد یا مشکل روانشناختی دارد که در هرصورت باید اول خود را درست کند بعد وارد اجتماع شود. اگر نتوانیم حال بد خودمان را ریشه‌یابی و واکاوی کنیم به‌مرور می‌شویم سیاهی‌لشکر اهوا و احزاب گوناگون. رندها، فرصت‌‌طلب‌ها، جاه‌طلب‌ها و منحرفان اخلاقی سوار عقده‌ها و ضعف‌های درونی ما می‌شوند و ما می‌شویم پل ترقی دنیاشان و هیزم ترقهٔ جهنمشان. آن‌ها شاید با ما به دنیایشان برسند ولی ما دنیا و آخرت را یک‌جا می‌بازیم. دیروز در اربعین بیشتر شعارها خوب بود، شعاری که دوست نداشتم هم بود، ولی یک‌گوشه دیدم دارند یک شعار اراجیف را تو دهن مردم می‌گذارند با این مضمون که آتش‌بس دلیل شهادت رهبر بود! بعضی واقعا در فروپاشی روانی‌اند، رفتم گفتم خواهرهابرادرها منطق شعار چیست؟ آتش‌بس قبلی را که رهبر شهید خودشان بودند، زیر نظر خودشان بود، شعار دشمن‌شادکن ندهید، خانمی با خشم و نفرتی زایدالوصف به من رو کرد و گفت نصف‌شب رفتند یواشکی امضا کردند خودشان آمدند بعد به رهبر گفتند! گفتم خواهرم این یعنی این رهبر شایستهٔ رهبری نیست، چنین خیانتی را آقا دیده و تسلیم شده؟ گفت خب این‌ها به آقا تحمیل کردند! گفتم این هم بزرگ‌ترین توهین به رهبر است که اینقدر ناتوان است که بتوانند چنین موضوع مهمی را به رهبر تحمیل کنند و ایشان بر خیانت به ایران و اسلام سکوت کند! گفت نه توهین نیست، آقا توی اجراییات دخالت نمی‌کند مردم اشتباه کردند این‌ها را انتخاب کردند، گفتم مسئلهٔ قیمت سیب‌زمینی نیست که رهبری دخالت نکند، رهبری هزاربار گفته در امور‌ کلان که پای اصل حرکت انقلاب و کشور در میان است با قاطعیت دخالت می‌کنم، جدا از اینکه مدیریت جنگ که گفتند برای اولین‌بار صفرتاصد خود آقا در اتاق فرماندهی انجام می‌دهد... شعارشان قطع شد ولی حال آن خانم و دوستش حال گفتگوی منطقی نبود، لذا ادامه ندادم. این حرف‌های مهمل را در گوش این خانم خوانده‌اند. این خانم خوب حالش بد بوده، بهش گفتند تقصیر تو نیست حال بدت، تقصیر آدم بدهاست که آن پشت دارند توطئه می‌کنند و سازش می‌کنند، تو بنشین روی صندلی قربانی. اسم سازشگران چیست؟ امروز پزشکیان و عراقچی، یکروز قالیباف و لاریجانی بود، یک‌روز سلامی و باقری، یک روزی رئیسی و امیرعبداللهیان، یک‌روزی هم روحانی و ظریف که من هم تا حدی قبول دارم، ولی حقیقت ماجرا مهم نیست، برای کسی که روی صندلی قربانی نشسته همیشه باید اسمی باشد که بشود تقصیرها را گردن او انداخت، اینطوری بی اینکه لازم باشد به خودم زحمت بهترشدن را بدهم، درونم آرام می‌شود و از عذاب وجدان می‌رهم. من خودم را همان شب آتش‌بس کاویدم. جدا از تأثرات شدیدم برای رهبری و شهیدان، جدا از نگرانی‌ام درمورد قصاص متجاوزان، جدا از اندوهم برای لبنان، یک ورودی عظیم و پنهان دیگر را پیدا کردم. یک ورودی که ویروس‌وار هرروز اسم پوشه‌اش را عوض می‌کند تا من شناسایی‌اش نکنم، ولی در حقیقت چنین اسم‌هایی دارد: بی‌عملی، بیهودگی، کم‌عملی، کم‌فایدگی... حقیقتش من در طول جنگ کار درخور و ارزشمندی برای کشورم نکردم. کاری برای سوگ شهیدان و برای انتقامشان و برای نمایش حق و مظلومیت عظیمشان نکردم. مرد گنده‌ام، چهارستون بدنم از خیلی‌ها سالم‌تر است، ولی اندازهٔ یک گونی خاک سنگر به درد وطنم نخوردم، اندازهٔ یک کولهٔ ارزان‌قیمتِ دختربچه‌های مینابی یا قمقمهٔ میکائیل میردورقی عزیزم نتوانستم پرچم مظلومیت شهیدان را بالا ببرم، خب پس به چه دردمی‌خورم؟ و اگر جنگ واقعاً تمام شود و این فرصت قدکشیدن انسانی به پایان برسد، آن موقع چطور با خود به‌دردنخورم مواجه شوم؟! اگر این درون‌کاوی‌ها و خودشناسی‌ها را نکنم، با انفجار خشم، یأس و اندوه به خودفریبی و دیگرفریبی می‌افتم، تهمت‌زنان می‌افتم به جان عراقچی و پزشکیانی که نه معصوم‌اند، نه نابغه، نه بهشان رأی داده‌ام نه جزو گرایش سیاسیم هستند، ولی با همهٔ وجود جانشان را کف دستشان گذاشته‌اند و همهٔ توانشان را، با تعهد کامل به یک‌صدایی، گوش به فرمان رهبر دارند برای پیروزی ایران می‌جنگند. این می‌شود همان‌چیزی که آمریکا و شیطان از من می‌خواهند و همان چیزی که رهبر شهید بارها عکسش را از من خواسته بود. پس ماجرا خیلی اوقات جای دیگری است. باید کار خوب کنیم، تا حالمان خوب شود. @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻رجز: تاج‌دارانِ شهادت را سرِ تسلیم نیست آسمان را، خاک را، گودِ جهنّم می‌کنیم قاتل خورشید را با گ
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عید ما را گر عزا کرده‌ست دشمن، باک نیست ما تمام سال را ماه محرم می‌کنیم پ‌ن: لحظاتی از غروب اربعین رهبر شهید، تهران غمگین. @FihMaFih
🚩 ره‌بر (قصیدهٔ دوم، در اربعین رهبر شهید) من زنده‌ام هنوز و... شهید است رهبرم؟! خاکم به سر، که مانده هنوزم به تن، سرم در پیشِ یارِ بی‌سر از این مانده بندِ تن آیا چگونه سر ز خجالت برآور‌م؟ بی‌غیرتی نگر که در این خاک بودم آه... وقتی که سر سپرد به افلاک سرورم سر هم رود، نمی‌رود این غصه از سرم جان هم کَنم، نمی‌شود این قصه باورم سر ماند و یار‌ رفت؟! بگو با چه شاهدی باور‌ کنم تو را غمِ اعجاب‌آورم؟ سر ماند و یار رفت، سر او به دار رفت آن تک‌سوار رفت از این خیمه تا حرم می‌شد که کاش بر تن او گریه سر دهم ای کاش می‌شد از سر آن کوچه بگذرم چون میوهٔ رسیده، شدی بار بر درخت ای سر! که با نبودن تو‌ من سبکترم چل‌ روز بیش رفت که من لاف می‌زنم* ای ننگ بر زبانم و ای خاک بر سرم دردا، اگر که روح در این غم مچاله شد آوخ چرا مچاله نگشته‌است پیکرم؟ می‌خواستم فدایی او باشم و دریغ او جان‌فدای من شد و جان‌بخشِ کشورم یک عمر دم زدم ز شهادت عقاب‌وار چون مرغ خانگی ولی انگار بی‌پرم شد کربلا به‌پا و صدا زد مرا حسین کر بودم از شنیدن او؟ یا که کافرم؟ با موج خون گذشت سحر کشتی نجات من باز تخته‌پارهٔ در خود شناورم یک عمر در زدم که در این خانه ره بَرَم اما هنوز کوچه‌صفت پشت این دَرَم آتش فرونشست و زمین پرغبار شد دودی نخاست از سر کبریت احمرم شمشادوار سر ز شهادت ربوده، گنگ در این خیال خام که سروم، صنوبرم پر باد از غرورم و با دعوی نبرد کمتر ولی ز‌ گونیِ پر‌ خاک سنگرم گنجشگکانِ خُرد پریدند صبحگاه من با چه روی از سر شاخه نمی‌پرم؟ ای کودکان کشتهٔ کمتر ز‌ هفت‌سال! ای پرگشوده پاک شهیدانِ پرپرم! ای دست‌های کوچک و ای بال‌های نو! ای لحظهٔ پریدنتان اوج باورم! پرواز را مسیر، ز یادم، قفس ربود خون شما مگر که شود باز، ره‌برم * حافظ: «چل‌سال بیش رفت که من لاف می‌زنم» @FihMaFih
🌌 شب قدر؟ یک عمر دعای بی هدف می‌کردیم از حق، طلب آب و علف می‌کردیم هنگام عروج عاشقان فهمیدیم وقت ملکوت را تلف می‌کردیم @FihMaFih
در آن نیامده ایام
🔻روان‌شناسی تفرقه (خطاب سوم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) به کسانی که با آتش‌بس و هم‌چنین جن
🔻پس چرا سازش نکردیم؟! (خطاب چهارم در باب تفرقه‌انگیزان و جهالت‌سواران) دو طرف می‌گویند ما پیروزیم. حالا پیروز به کنار، داشتم فکر می‌کردم مذاکرات تا الآن (جدا از دشمن خارجی به‌نظرم) یک بازندهٔ قطعی داخلی داشته: کسانی که در طی این چندروز در ایران به جای حمایت از فرماندهان نبرد و حمله به دشمن، مسئولان کشور خودشان را «سازشکار» نامیدند، «مرگ بر سازشکار» گفتند، سناریوهای دروغین و آسمان‌ریسمانی درمورد خیانت و وطن‌فروشی ساختند و بافتند و شایع کردند، شرایط کشور را در وضعیت برتری قطعی سیاسی و نظامی به شرایط سخت و پرمحدودیت در تاریخ اسلام تشبیه کردند و سعی کردند همانطور که اسرائیل می‌خواست این اتحاد مقدس و این اراده‌های یک‌صدا بشکند، دو صدا شود و در صف مستحکم ملت ایران دو دستگی پیدا شود. اما چرا باخت قطعی؟ مذاکرات منطقا (ولو به فرض محال) سه نتیجه می‌توانست داشته باشد: حالت اول: کاملا شکست بخورد. همانطور که این‌ها پیش‌بینی می‌کردند، یعنی مثلاً هیئت ایرانی برود و عزت ملت ایران را بفروشد، خودش و کشورش را خوار کند و دشمن را پیروز کند. در آن صورت طبیعتا این بلندگوها پیروز می‌شدند و می‌گفتند «دیدید گفتیم؟ دیدید مسئولان ایرانی سازشکارند»! حالت دوم: پیروز شود. یعنی برخلاف پیشینی این‌ها هیئت مذاکرهٔ ایران بخش عمده‌ای از شروط مهم خود را در توافق نهایی محقق کند. آن‌موقع چه اتفاقی می‌افتاد؟ اصلا گیریم تمام شروط پیشنهادی ایران را محقق می‌کردند، اصلا گیریم چند دستاورد عظیم دیگر هم اضافه می‌کردند! آن موقع این اهل شقاق و تفرقه چه می‌گفتند؟! آیا عذرخواهی می‌کردند از تهمت‌هایی که زدند و به ملت ایران تبریک می‌گفتند؟! تجربه که چنینی چیزی نشان نداده‌! آن‌ها چون ابطال‌پذیر سخن نمی‌گویند و حرف روی زمینی ندارند هیچوقت، قطعاً می‌گفتند «نه! باز هم کافی نیست! حتما وطن‌فروشی شده، حتما می‌شد بهتر باشد، اگر مذاکره نمی‌شد بهتر بود، ما خون شهیدان را فروختیم، ما بازنده‌ایم، ایران بازنده است،‌ این مسئولان و همه به جز خود ما سازشکارند، نباید این توافق امضا می‌شد و... دیدید پیش‌بینی ما درست بود و این‌ها سازشکارند؟!» حالت سوم: توافقی صورت نگیرد. یعنی اتفاقی که افتاد. ایران با همه اختیارات و همه توان در میدان مذاکره حاضر شد،‌ هم انعطاف‌های ممکن را نشان داد، هم از حق و عزت ملت ایران آن‌هم در وضعیت برتر نظامی و موقعیت پیروزی کوتاه نیامد و دشمن زیاده‌خواه نتوانست ارادهٔ خود را تحمیل کند و نخواست فعلا کوتاه بیاید. این حالت سوم تنها حالتی است که تفرقه‌افکن کاملا باخته! چون پیش‌بینی‌اش، چه در مدل منصفانه (حالت یک) چه در مدل دبه‌کردن و‌ جرزنی (حالت دو) درست از آب درنیامده و دروغش آشکار شده. چطور؟ فرماندهان ایرانی یک‌بار در این خطرناک‌ترین حالت خطر ترور مسئولان (آن‌هم اولویت اول ترور) جمع شدند رفتند پاکستان؛ سخت‌تر برای آمریکایی‌ها بود که آن جماعت عظیم سیصدنفر از آن طرف کرهٔ زمین کوبیدند آمدند اینجا، بعد چهل روز جنگ یکبار آتش بس قبول شده، یک‌بار همهٔ تفرقه‌افکنان و جاهلان فحش‌های صلح تحمیلی و سازششان را شلیک کرده‌اند و هزینه‌های انجام مذاکره پرداخت شده، تمام خشم و احتیاج آمریکا بازشدن تنگه هرمز بوده و... خب بزرگوار! اگر این‌ها سازشکار بودند، اگر قرار بود سازشکاری کنند الآن بهترین و بلکه تنها وقت برای سازش و صلح تحمیلی بود، پس چرا سازش نکردند؟! که بیایند دوباره تهران، خطر جنگ جدید پررنگ‌تر بشود، تنگه هرمز بسته بماند، چه‌بسا چندتای دیگرشان ترور شوند تازه بعدش بروند سازش کنند؟؟! نه دوستان! به لطف خدا به لطف خدا، با آنچه پیش آمد پیش‌بینی و غیب‌گویی تفرقه‌افکنان و جهالت‌سواران باطل شد و آبرویشان پیش کسی که چشم بصیرت و عبرت داشته باشد رفت. حال آیا آنانکه باید، درس گرفتند و فهمیدند نباید به صداهای مسموم و مشکوک (با هر ظاهر موجهی) گوش کنند؟ فهمیدند باید به کشور خودشان اعتماد کنند؟! @FihMaFih
از (علیه‌السلام) دربارهٔ اجر و آثار شهادت (علیه السلام) به نقل از @FihMaFih
🚩 گفتگو با شمشیر ای تیغ! که از داغِ شهیدان گله داری تا چند ز همراهی‌شان فاصله داری؟ رفتند یکایک همه یاران و تو ماندی آوخ که عجب صبر و عجب حوصله داری سرخیّ ِتو، نز خونِ ستم، کز ردِ زنگ است ای تیغ که بر پای بسی سلسله داری رفتند شهیدان به تماشای خداوند آیا تو خبر هیچ از این قافله داری؟ کو رقص تو در معرکه؟ کو برق تو در رزم؟ ای تیغ که از خشم و شرف مشعله داری شمشیر جهانگیری و دردا به نیامی ای دل! تو که از عالم و آدم گله داری تا گوشه‌نشینی، به‌جز انکار نبینی تا مانده‌ای از راه به‌خود مشغله داری ای ابر! تو بی‌رعد چه داری سر باران؟ ای شعر! تو ناخوانده امید صله داری؟ هرچند پر از داغی از این گوشه برون آی بر جاده بزن گرچه به پا آبله داری ای تیغ نهان در قفسِ سینه،‌ دل من! گر چهره نمایی سر صد قائله داری تو خشم خداوندی و با کاخ شیاطین در کالبدت قدرت صد زلزله داری هم بیرق تکبیر به بانگ تو بلند است هم گیسوی شمشیر به دستت یله داری مختار! منا چون که به مرکب بنهی پای بس کار که با خولی و با حرمله داری وقت است که خون موج زند در تب صحرا وقت است بدانند به سر ولوله داری وقت است بدانند که ای غم‌زده سیمرغ بی‌باکیِ پیمودن صد مرحله داری وقت است ببینند که در پهنهٔ میدان ای غیرت حق! قارعه و غلغله داری آن روز که دشمن بنهد پای در این خاک بس زلزله بس زلزله بس زلزله داری @FihMaFih
📕 دفتر شعر ایام جنگ به فکرم رسید حال که سال‌هاست روزگار کاغذ سیاه است، فهرست شعرهای منتشرشدهٔ این حدوداً چهل‌روز را اینجا مثل یک دفتر مجازی جمع کنم (به عنوان یک گزارش از روزهای آتش)؛ شد این ۱۴تا در ۷قالب: ترکیب‌بند ۱. شهادت‌نامه قصیده ۲. ره‌بر ۳. دماوند ۴. مرگ سرخ ۵. تکیه‌گاه ۶. ای شهید زنده غزل ۷. گردان نسیم ۸. بندهٔ خدا ۹. رجز ۱۰. شهادت غزل‌قصیده ۱۱. گفتگو با شمشیر چارپاره ۱۲. تاریخ قساوت قطعه ۱۳. تناسب رباعی ۱۴. دعای شب قدر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ @FihMaFih