هدایت شده از امام حسین ع
✨
✅ چه چیزی از دعا برای فرج امام زمان مهمتر است؟!
آیت الله العظمی بهجت (ره):
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او میباشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیاتِ دنیای چند روزه فانی است، اما بیرون رفتن از عقیده صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنم است؛ لذا حضرت امیر(ع) در لیلةُالمَبیت از رسول اکرم(ع) میپرسد: «أَفِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِی؟؛ آیا دین من سالم خواهد بود؟».یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را که از خود شهادت بالاتر است ـ از آن حضرت سؤال میکند.
@emame3vom
💥این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود، که: «یا أَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلبَ الْقُلُوبِ، ثَبتْ قَلْبِی عَلی دِینِک؛ ای خدا، ای رحمتگستر، ای مهربان، ای گرداننده دلها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار بدار».
📚در محضر بهجت، ج۲، ص۱۰۱
✅ /
🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
دزدی فقط این نیست که از دیوار مردم بری بالا
تو اگه دروغ بگی صداقت را دزدیدی
اگه بدی کنی خوبی را دزدیدی
اگه تهمت بزنی آبرو را دزدیدی
و اگه خیانت کنی عشق را دزدیدی
.
💢ثواب گریه💢
#ثواب_گریه بر امام حسین علیه السلام بخشش همه گناهان است؟
اینکه گریه بر امام حسین ع ثواب بسیار زیادی دارد غیر قابل انکار است و بلاکلام می باشد.
اما اینکه ما گریه بر ایشان را تمام مطلب بدانیم و واژه نجاه الامه بکار ببریم طوری که مخاطب تصور نماید طول سال هر واجبی را ترک کند و هر گناه کبیره ای را مرتکب شود و دهه محرم با چند قطره اشک ؛همه را پاک خواهد نمود ؛ تصور کاملا اشتباه و بدون وجه و دلیل می باشد.وسر از اندیشه تفدیه مسیحیت در می آورد که مسیح به صلیب کشیده شد تا بهشت مسیحیان را تضمین نماید.
این تحلیل با هیچ یک از اصول و مبانى مسلّم دینى سازگار نیست.
همچنین، با نص صریح قرآن در تشریح احکام منافات دارد وآنها را بی اثر و لغو میکند. و هم با سیره و آموزه اهل بیت ع در تضاد است.
«يَا جَابِرُ بَلِّغْ شِيعَتِي عَنِّي السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُ لَا قَرَابَةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُتَقَرَّبُ إِلَيْهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ لَهُ يَا جَابِرُ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِيُّنَا وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَمْ يَنْفَعْهُ حُبُّنَا ؛
بحار الانوار ج 68 ، ص 179.
اى جابر! سلام مرا به شیعیان برسان و به آنها اعلام کن که هیچ گونه قرابت و خویشاوندى بین ما و خدا نیست . فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مىشود. اى جابر! هرکس اطاعت خدا را کند و - همراه آن - به ما محبت ورزد ، دوست ما است . هر کس معصیت خدا را کند ، تنها محبت ما برایش سودی ندارد».
حضرت على علیه السلام مىفرمایند:
«أَنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعِي عِتْرَتِي عَلَى الْحَوْضِ فَمَنْ أَرَادَنَا فَلْيَأْخُذْ بِقَوْلِنَا وَ لْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا ؛
بحار الانوار ، ج 10 ، ص 102.
من با رسول الله (ص) هستم و در حالى که عترت با من هستند بر حوض [کوثر ]اشراف داریم. پس هر کس ما را مىخواهد، هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را عمل کند...».
بنا بر این این حب اهل بیت (ع) باید در عمل نیز خود را نشان بدهد.
اشک ریختن نوعی بیعت و امضا کردن پیمان و قرارداد دوستی با سید الشّهدا، ونیز ابراز انزجار و تنفّر از قاتلان امام حسین ع است. هم چنین نشانه پیوند قلبی با اهل بیت و سیدالشّهدا (ع) است. ونیز نشانه همدلی و هماهنگی روحی با ائمه اطهار است.
پس گریه حقیقی اتصال شخص را با حضرت بیشتر میکند و موجب معیت با ایشان خواهد شد.چطور ممکن است بر حسین ع بگرییم و در لشکر یزید باشیم؟!
در کربلا دشمنان نیز بر حضرت گریستند ولی فائده ای خواهد داشت؟!!
بحار الانوارج45ص59
در نتیجه مساله واضح شد که گریه کسی اثر تمام و کمال خواهد داشت که در خیمه حضرت باشد نه در لشکر دشمن حضرت یزید....
ما باید گریه کنندگان اهل بیت ع را از کارهای زشتشان بازداریم نه که بگوییم کار زشت میکنی گریه نکن....
#پرسمان
#گریه #اشک
.
.
#حضرت_قاسم
#اصحاب
🔸🔶《السَّلَامُ عَلَی الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی(علیهما السلام)》🔶🔸
✅ابوحمزه ثمالى در روايتى از امام سجّاد(ع) ماجراى وفادارى ياران و خاندان حضرت(ع) را در شب عاشورا بازگو مى كند، تا آنجا كه امام حسین(ع) یاران را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید :
📋《يَا أَهْلِي وَ شِيعَتِي! اتَّخِذُوا هَذَا اللَّيْلَ جَمَلًا لَكُمْ وَ انْجُوا بِأَنْفُسِكُمْ فَلَيْسَ الْمَطْلُوبُ غَيْرِي وَ لَوْ قَتَلُونِي مَا فَكَّرُوا فِيكُمْ فَانْجُوا بِأَنْفُسِكُمْ رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَأَنْتُمْ فِي حِلٍّ وَ سَعَةٍ مِنْ بَيْعَتِي وَ عَهْدِ اللَّهِ الَّذِي عَاهَدْتُمُونِي》
♦️ای یاران من! این شب است که سیاهی و تاریکی آن را فرا گرفته، پس چون شتری راهوار از آن بهره ببرید و خودتان رو نجات دهید.
مقصود اين گروه ستمکار من هستم و غير از من کسی را نمی خواهند.
اگر مرا بکشند، به فکر کشتن شما نمی افتند، پس خودتان را نجات دهید.
خداوند شما را مورد رحمتش قرار دهد.
من امشب شما را مرخص کردم و بيعت خود و پیمان خداوند، که با من بسته بودید را از گردن شما برداشتم.
در این هنگام؛ برادران و یاران امام(ع) به یک بار گفتند :
📋《وَ اللَّهِ يَا سَيِّدَنَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ لَا تَرَكْنَاكَ أَبَداً أَيْشٍ يَقُولُ النَّاسُ تَرَكُوا إِمَامَهُمْ وَ سَيِّدَهُمْ وَ كَبِيرَهُمْ وَحْدَهُ حَتَّى قُتِلَ وَ نَبْلُو بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ عُذْراً وَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ أَبَداً أَوْ نُقْتَلَ دُونَكَ》
♦️ای مولای ما! به خدا سوگند!
هرگز تو را ترک نخواهیم کرد که مردم در مورد ما زبان که کنایه باز کنند و بگویند که آنها افراد بی وفایی بودند که امامشان و آقایشان و رهبرشان رو تنها گذاشتند تا اینکه کشته شد.
و آن روز بین ما و خدایمان عذری نخواهد بود.
و تو را رها نمیکنیم تا آنکه در کنار تو کشته شویم.(۱)
امام(ع) وقتی وفاداری یاران را دید، فرمود :
📋《فَاِنّي لَا أََعلَمُ أَصحَابَاً أَوفَي وَ لَا خَيرَاً مِن أَصحَابِي، وَ لَا أَهلَ بَيتِِ أَبَّرَ وَ لَا أَوصَلَ مِن أَهلِ بَيتِي؛ فَجَزَاکُمُ اللهُ خَيرَاً》
♦️به راستي که من اصحابي را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی دانم و اهل بيتي نيکوتر و صله کننده تر از اهل بيت خود نمي دانم، پس خدای متعال شما را جزای خير دهد.(۲)
سپس فرمود :
📋《يَا قَوْمِ! فَإِنِّي غَداً أُقْتَلُ وَ تُقْتَلُونَ كُلُّكُمْ حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْكُمْ أَحَدٌ》
♦️من فردا کشته میشوم، همۀ شما نیز با من کشته خواهید شد و کسی از شما نمیماند.
و همگی بابت این بشارت، خدا را شکر گفتند.
در این میان حضرت قاسم(ع) خود را کنار عمو رساند و عرضه داشت :
📋《يَا عَمِّ! أَنَا أُقْتَلُ؟!!》
♦️عموجان! آیا من هم کشته خواهم شد؟
امام(ع) با مهربانی و شفقت به او نگاهی کرد و فرمود :
📋《يَا ابْنَ أَخِي! كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ؟》
♦️ای فرزند برادر! مرگ در نزد تو چگونه است؟
قاسم(ع) جواب داد :
📋《يَا عَمِّ! أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ!》
♦️عموجان! مرگ نزد من از عسل شيرينتر است.
حضرت(ع) فرمود :
📋《إِي وَ اللَّهِ فَذَلِكَ أَحْلَى لَا أَحَدٌ يُقْتَلُ مِنَ الرِّجَالِ مَعِي أَنْ تَبْلُوَ بَلَاءً عَظِيماً》
♦️آری به خدا! تو هم یکی از مردانی هستی که با من کشته میشوند، پس از آن که آزمونی بزرگ میدهی.(۳)
روز عاشورا فرا رسید.
راوی(حمید بن مسلم) می گوید که در روز عاشورا، در صحنه نبرد :
📋《خَرَجَ عَلَيْنَا غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ فِي يَدِهِ سَيْفٌ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ إِزَارٌ وَ نَعْلَانِ وَ قَدِ انْقَطَعَ شِسْعُ إِحْدَاهُمَا》
♦️ناگهان نوجواني از لشكر حسين(ع) در برابر ما به نبرد برخاست، گويي صورتش پاره ماه بود.
او شمشيري در دست و دستش شمشیری بود و پیراهنی به تن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود.
ادامه مطالب :👇
در این هنگام عمر بن سعد بن نفیل ازدی گفت :
📋《وَ اللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيْهِ》
♦️به خدا من به این پسر حمله خواهم کرد.
من به او گفتم :
📋《سُبْحَانَ اللَّهِ وَ مَا تُرِيدُ بِذَلِكَ؟
دَعْهُ يَكْفِيكَهُ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ الَّذِينَ مَا يُبْقُونَ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ》
♦️سبحان الله! تو از این کار چه بهره خواهی برد؟
او را به حال خود واگذار!
این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند، کار او را نیز خواهند ساخت!
اما وی همچنان در کار خود مصمم بود، تا اینکه به آن جوان حمله ور شد.
📋《فَشَدَّ عَلَيْهِ فَمَا وَلَّى حَتَّى ضَرَبَ رَأْسَهُ بِالسَّيْفِ فَفَلَقَهُ وَ وَقَعَ الْغُلَامُ لِوَجْهِهِ》
♦️آن جوان هنوز روی برنگردانده بود که سر او را چنان با شمشیر زد که آن را از هم شکافت و آن پسر به صورت به زمین افتاد.
در این هنگام جوان فریاد زد :
📋《يَا عَمَّاهْ! فَجَلَّى الْحُسَيْنُ(ع) كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ أُغْضِبَ》
♦️عموجان!
حسین(ع) مانند باز شکاری لشکر را شکافت و نزدیک او شد.
ابتدا همانند شیر خشمناک حمله کرد و شمشیری به عمر بن سعد بن نفیل زد.
عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد و شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا ساخت.
وی چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند و آن گاه حسین(ع) از آن لعین دور شد.
سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون ببرند، که بدن نحسش را اسبان لگدکوب کردند تا اینکه به دوزخ شتافت.
در این هنگام گرد و خاک که برطرف شد، دیدم حسین(ع) بالای سر آن پسر بچه ایستاده است، در حالی که؛
📋《هُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلِهِ》
♦️پای بر زمین میسائید و در حال جان دادن بود.
امام حسین(ع) می فرمود :
📋《بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيكَ جَدُّكَ》
♦️دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت(ص) می باشد.
سپس امام(ع) فرمود :
📋《عَزَّوَاللَّهِ عَلَى عَمِّكَ أَنْ تَدْعُوَهُ فَلَا يُجِيبُكَ أَوْ يُجِيبُكَ فَلَا يَنْفَعُكَ صَوْتٌ وَ اللَّهِ كَثُرَ وَاتِرُوهُ وَ قَلَّ نَاصِرُوهُ》
♦️به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد. یا پاسخت دهد، ولی به تو سودی ندهد. آوازی که به خدا ترساننده و ستمکارش بسیار و یار او اندک است.
طبری نقل می کند که در این هنگام ؛
📋《وقَد وَضَعَ حُسَينٌ(ع) صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ》
♦️سپس حسین(ع) سینه خود را بر روی سینه او نهاد.(۴)
📋《ثُمَّ حَمَلَهُ عَلَى صَدْرِهِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى رِجْلَيِ الْغُلَامِ تَخُطَّانِ الْأَرْضَ فَجَاءَ بِهِ حَتَّى أَلْقَاهُ مَعَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ الْقَتْلَى مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ》
♦️سپس حسین(ع) او را بر سینه ی خود گرفته و از خاک برداشت، و گویا من می نگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده می شد.
پس او را کنار فرزندش علی بن الحسین(ع) و دیگر کشته های از خاندان خود به کنار خیمه ها آورد و بر زمین نهاد.
من پرسیدم : این پسر که بود؟
گفتند : او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) بود.(۵)
در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان(عج) اینگونه به قاسم بن الحسن(ع) سلام می دهد :
📋《السَّلَامُ عَلَی الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی(ع)، الْمَضْرُوبِ عَلَی هَامَتِهِ، الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ حِینَ نَادَی الْحُسَینَ(ع) عَمَّهُ، فَجَلَّی عَلَیهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ وَ هُوَ یفْحَصُ بِرِجْلِهِ التُّرَابَ》
♦️سلام بر قاسم بن حسن بن علی(ع)،
آنكه فرق سرش شكافته شد و فریاد و توانش از او گرفته شد، هنگامی كه عمویش حسین(ع) را صدا زد، عمویش همچون باز شكاری، حاضر شد در حالی كه قاسم با پایش خاك را زیر و رو میكرد و در حال جان كندن بود.(۶)
{وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}
📝شعر :
این جوان کیست که گل صورت از او دزدیده است؟
سیزده بار زمین دور قدش گردیده است،
رو به سر چشمه ی زیبایی و دریای وفا،
ماه از اوست که این گونه به خود بالیده است،
خاک پرسید که سر چشمه این نور کجاست؟
عشق انگشت نشان داد که او تابیده است
پیش او شور شهادت ز عسل شیرین تر
آسمان میوه ی احساس ز چشمش چیده است
گر چه هفتاد و دو لاله همه از ایل بهار
باغ سر سبر تر از او به جهان کی دیده است؟
اسب آرام رها کرد گلی را در خاک
کربلا دید که ماهی به زمین غلتیده است
👤حیدر منصوری
📚منابع :
۱)الهدایه الکبری خصیبی، ص۲۰۴
۲)الإرشاد شیخ مفید، ج۲، ص۹۱
۳)الهدایه الکبری خصیبی، ص۲۰۵
۴)تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷
۵)الإرشاد شیخ مفید، ج۲، ص۱۹۷
۶)المزار الکبیر ابن مشهدی، ص۴۹۰
.
.
مستند به این نقل؛ برخی خطبا میگویند که #حضرت_قاسم زیر سم مرکب قرار نگرفت ، بلکه قاتل ایشان بوده که در شلوغی میدان ، زیر دست و پای مرکبها قرار گرفت
ترجمه:
ابومخنف گوید: حدیث کرد مرا سلیمان بن ابی راشد از حمید بن مسلم که گفته است:
بسوی ما کودکی بیرون آمد که گوئیا چهره اش پاره ماهی بود و در دستش شمشیری و بر تنش پیراهن و شلواری بود و دو کفش که بند یکی از آن دو پاره شده بود، فراموش نمی کنم که کفش چپش بود.
پس عمرو بن سعید بن نفیل ازدی به من گفت: به خدا سوگند که بر او یورش می برم! پس به او گفتم: سبحان الله! از این کار چه می خواهی؟ تو را کشتن این کسانی که میبینی آنها را دوره کرده اند بس است! (یعنی قتل و جنایت دیگران آن ها را کافی است).
حمید گفت: (عمرو) گفت: به خدا سوگند که بر او یورش می برم! پس بر او یورش آورد و بازنگشت تا اینکه سرش را با شمشیر بزد پس آن کودک با صورت بر زمین افتاد و گفت: ای عمو جان!
حمید گوید: پس حسین(ع) مانند باز شکاری تیز تیز نگریست و سپس چون شیر خشمگین برجست و عمرو را با شمشیر بزد و او نیز ساعد دست خویش سپر کرد، پس دستش از آرنج جدا شد پس عمرو فریادی کشید و از آن کودک کنار رفت.
پس دسته ای از سواران اهل کوفه یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین(ع) برهانند، ولی سینه های اسبان عمرو را در بر گرفتند و سم هایشان به حرکت در آمد و و او را زیر لگد گرفتند تا اینکه (عمرو) بمرد. پس گرد اندکی بعد فرونشست و گویا من حسین(ع) را می نگرم که بر سر آن کودک ایستاده است و آن کودک پای بر زمین می ساید و حسین(ع) می گوید: دور باد گروهی که تو را کشتند و آنانکه خصمشان روز قیامت جد توست! سپس گفت: به خدا سوگند که بر عمویت سخت گران است که او را بخوانی ولی پاسخت نگوید و چون پاسخت گفت تو را سودی نبخشد، این صدایی است که شنونده آن (و رها کننده آن) بسیار است و یاری گرش اندک!
سپس او را حمل کرد و گویا من می نگرم که دو پای آن کودک بر زمین کشیده می شود حالی که حسین(ع) سینه اش را بر سینه او گذاشته بود.
حمید گوید: پس با خود گفتم که با او چه خواهد کرد؟!
پس او را بیاورد تا اینکه او را با فرزندش علی بن الحسین و کشتگانی که پیرامونش از خاندانش کشته شده بودند، بیانداخت.
پس از آن کودک پرسیدم، پس گفته شد: او قاسم پسر حسن بن علی بن ابی طالب است.
..........................
#پ.ن
من همیشه با خودم فکر میکردم که اگه امام حسین مثل باز شکاری ،با دقت و سرعت خودش رو به قاسم رسونده، پس چرا حرکتی کرده که میدان بهم بریزه و قاسم زیر دست و پا قرار بگیره؟!
اما این سند بیان میکند که ؛قاتل قاسم زیر دست و پای مرکبها قرار می گیرد.
#شب_ششم_محرم
.
.
#عاشورا
🔳 شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) در نقل الفتوح
چون عمر سعد حسين بن على (ع) را بدان حالت بديد، اسب به نزديک او راند و بالاى سر او بايستاد و ياران خويش را گفت: فرود آييد و كار او تمام كنيد و سر از پيكر او جدا سازيد.
نصر بن خرشة الصنانىّ فرود آمد و او أبرص بود. پس، به نزد آن حضرت رفت و محاسن مبارک آن سرور بگرفت و خواست كه سر از تن آن حضرت ببرد. اميرالمؤمنين* حسين (ع) فرمود:
تو آن سگ أبرصى كه تو را به خواب ديدهام.
نصر گفت: مرا چنين مىگويى؟ پس شمشير به گلوى مبارک او نهاده مىماليد و مىگفت:
أقتلك اليوم و نفسى تعلم
علما يقينا ليس فيه مزعم
أنّ أباك خير من يكلّم
بعد النبىّ المصطفى المعظّم
أقتلك اليوم و سوف أندم
و أنّ مثواى غدا جهنّم
و قوّت بر شمشير مىكرد و نمىبريد. عمر سعد در خشم شد و مردى كه بر دست راست او ايستاده بود و نام او خولى بن يزيد الأصبحى، آن ملعون را گفت: برو و كار حسين (ع) را تمام كن.
و خولى از اسب فروجست و سر مبارک فرزند رسول خدا (ص) و قرّة العين على مرتضى (ع) و سرور سينه فاطمه زهرا را از تن جدا ساخت.
*طبق روایات و اعتقادات شیعی، سزاوار نیست لقب امیرالمومنین جز برای حضرت امام علی علیه السلام استفاده شود
📚منبع:
ترجمه الفتوح، ص ۹۱۱
#ماه_محرم
#محرم۱۴۴۴
.
.
پاسخ امام زمان عج به علامه بحرالعلوم
در مورد علت این همه پاداش برای
گریه بر امام حسین علیهالسلام
علامه بحرالعلوم ره به قصد تشرف
به سامرا تنها به راه افتاد، در بين راه
راجع به اين مسئله كه گريه بر امام حسين
علیهالسلام گناهان را میآمرزد فكر میكرد
همان وقت متوجه شد كه شخص عربی كه
سوار بر اسب است به او رسيد و سلام كرد
بعد پرسيد: جناب سيد درباره چه چيز
به فكر فرو رفتهای و در چه انديشهای؟
اگر مساله علمی است بفرمائيد
شايد من هم اهل باشم؟
سید بحرالعلوم فرمود:
در اين باره فكر میكنم كه چطور میشود
خدای تعالی اين همه ثواب به زائرين
و گريه كنندگان بر حضرت سيدالشهداء
علیهالسلام میدهد!
مثلاً در هر قدمی كه در راه زيارت برمیدارد
ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش
نوشته میشود!
و برای یک قطره اشک تمام گناهان
صغيره و كبيرهاش آمرزيده میشود؟!
آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن
من برای شما مثالی میآورم تا مشكل حل شود
سلطانی به همراه درباريان خود به شكار
میرفت در شكارگاه از همراهيانش دور افتاد
و به سختی افتاد و بسيار گرسنه شد
خيمهای را ديد و وارد آن خيمه شد
در آن سياه چادر پير زنی را با پسرش ديد
آنان در گوشه خيمه بز شيردهی داشتند
و از راه مصرف شير اين بز زندگی خود را
میگرداندند
وقتی سلطان وارد شد او را نشناختند
ولی بخاطر پذيرايی از مهمان
آن بز را سر بريده و كباب كردند
زيرا چيز ديگری برای پذيرايی نداشتند
سلطان شب را همان جا خوابيد و روز بعد
از ايشان جدا شد و به هر طوری كه بود
خود را به درباريان رسانيد و جريان را
برای اطرافيان نقل كرد
و از ايشان سؤال كرد:
اگر بخواهم پاداش ميهمان نوازی پيرزن
و فرزندش را داده باشم چه عملی بايد
انجام بدهم؟
یكی از حضار گفت:
به او صد گوسفند بدهيد
ديگری كه از وزراء بود گفت:
صد گوسفند و صد اشرفی بدهيد
يكی ديگر گفت:
فلان مزرعه را به ايشان بدهيد
سلطان گفت: هر چه بدهم كم است
زيرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم
آن وقت مقابله به مثل كردهام
چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند
من هم بايد هر چه را كه دارم به ايشان بدهم
تا سر به سر شود
بعد سوار عرب به سيد فرمود:
حالا جناب بحرالعلوم
حضرت سيدالشهداء علیهالسلام هر چه از
مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر
و دختر و خواهر و سر و پيكر داشت
همه را در راه خدا داد
پس اگر خداوند به زائرين و گريهكنندگانش
آن همه اجر و ثواب بدهد نبايد تعجب نمود
چون خدا كه خدائيش را نمیتواند
به سيدالشهداء علیهالسلام بدهد
پس هر كاری كه میتواند انجام میدهد
يعنی با صرف نظر از مقامات عالی خودش
به زوار و گریهكنندگان آن حضرت
درجاتی عنايت میكند
در عين حال اينها را جزای كامل برای
فداكاری آن حضرت نمیداند
چون شخص عرب اين مطالب را فرمود
از نظر سيد بحرالعلوم غايب شد
↲کمال الدين، صفحه۱۱۹، سوال۱۱
#امام_زمان
.
ما هر کاری برای اهلبیت و امام حسین بکنیم، خیرش به خودمون میرسه
این ۷۲ شهید کربلا اگه نبودن، امام حسین صبح عاشورا شهید میشد... اما با وجودشون ، امام حسین بعد از نماز ظهر شهید شد
پس ما وظیفه داریم امام رو یاری کنیم
و خیرش هم در دنیا و آخرت ، بخودمون برمیگرده.
همانطور که #شب_عاشورا وقتی امام حسین ، از ماندن اصحاب مطمئن شد، جایگاهشان را در بهشت نشان داد.
.
دستگاه امام حسین همه اش خیر است.
یکی از حال خوشِ معنوی محرم لذت میبره، یکی از غذای محرم سیر میشه، بعضیا از دور هم بودن و کنار دوستان بودن ِلذت میبرن... اما همه اش تلطیف قلوب محبان اهلبیته
.
.
#شب_هشتم_محرم
ياران باوفاي امام حسين عليه السلام با بدن هاي چاك چاك به زمين افتادند و به جز اهل بيت امام عليه السلام كسي زنده نماند.
علي بن الحسين عليه السلام، آن شبيه رسول، كه چهره اش از همه ي مردم زيباتر و اخلاقش از همه نيكوتر بود به سوي پدر آمد و اجازه خواست تا به ميدان رود.
امام حسين عليه السلام با حسرت نگاه بر چهره ي علي بن الحسين عليه السلام كرد و بي اختيار قطرات اشك، بر صورتش جاري شد و فرمود:
اللهم اشهد فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك صلي الله عليه و آله و سلم؛ خداوندا! تو شاهد باش كه جواني به سوي اين سپاه رفت كه از لحاظ اندام، اخلاق و گفتار از همه ي مردم به رسول تو شبيه تر بود و هر گاه ما مشتاق ديدار پيغمبرت مي شديم، به او مي نگريستيم.
علي بن الحسين عليه السلام به دشمن نزديك شد و جنگيد و عده ي زيادي از دشمن را كشت.
سپس به سوي پدر آمد و عرض كرد:
يا ابة! العطش قد قتلني و ثقل الحديد قد اجهدني، فهل الي شربة من الماء سبيل؛ اي پدر بزرگوار! تشنگي جانم را به لب رسانيده و سنگيني آلات جنگ، مرا به تعب انداخته است، آيا ممكن است با اندكي آب، مرا از تشنگي نجات دهي؟
امام حسين عليه السلام گريست و فرمود:
يا بني من اين الي بالماء، قاتل قليلا فما اسرع ما تلقي جدك محمد (ص) فيسقيك بكاسه الاوفي شربة لا تظما بعدها ابدا؛ وا غوثاه! فرزند عزيزم بازگرد، كمي ديگر بجنگ، زيرا بسيار نزديك است كه جدت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را ملاقات كني و از دست او جام سرشاري از آب بنوشي كه از آن پس، هرگز تشنه نشوي.
حضرت علي اكبر عليه السلام به ميدان بازگشت. حمله ي بسيار شديدي را آغاز كرد. ناگهان منقد بن مروه عبدي، او را هدف تيري قرار داد و روي زمين افتاد و فرياد زد:
يا ابتاه عليك مني السلام هذا جدي يقرئك السلام و يقول لك عجل القدوم علينا؛ پدر جان! خداحافظ و سلام بر تو، اينك جدم محمد صلي الله عليه و آله و سلم تو را سلام مي رساند و مي فرمايد: اي حسين! زود نزد ما بيا.
حضرت سيدالشهداء عليه السلام بر بالين كشته ي فرزندش ايستاد و صورت بر صورت او نهاد و فرمود:
قتل الله قوما قتلوك ما اجراهم علي الله و علي انتهاك حرمة الرسول، علي الدنيا بعدك العفا؛ پسر جانم! خدا بكشد كساني را كه تو را كشتند. چقدر گستاخي نمودند بر خدا! چقدر حرمت رسول خدا شكستند؟ پس از تو، خاك بر سر اين دنياي بي وفا باد.
آن گاه پيكر اكبرش را در آغوش گرفت و فرمود:
يا بني لقد استرحت من هم الدنيا و غمها و بقي ابوك وحيدا فريدا؛
و رو به جوانان بني هاشم كرد و فرمود: «تعالوا احملوا اخاكم الي الفسطاط»
پس از او، جوانان اهل بيت عليهم السلام يكي پس از ديگري به ميدان آمدند و جنگيدند.
در اين هنگام امام حسين عليه السلام فرمود:
صبرا يا بني عمومتي! صبرا يا اهل بيتي! فو الله لا رأيتم هونا بعد هذا اليوم ابدا؛ اي پسر عموهاي من و اي اهل بيت من! شكيبا باشيد. به خدا قسم پس از امروز هرگز خواري و حقارت، نخواهيد ديد.
آه از دمي كه غرقه به خون در برابرش
افتاده ديد قامت زيباي اكبرش
آمد به سوي نعش علي اكبر جوان
بنهاد سر به سينه و بنشست در برش
گشتي تو اختر سحري زان نهان كه چرخ
هم چون تو كوته است سحر عمر اخترش
خفتي تو استراحت و باب غريب را
الا غمت نمانده پرستار ديگرش
.
*مقبل کاشانی*
شاعری بوده که خیلی آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام رو داشته اما از نظر مالی در مضیقه بوده.
هر وقت سایر افراد کربلا می رفتند اشک حسرت می ربریخته و آرزوی زیارت ارباب بی کفنش رو داشته.
یک روز یکی از دوستان خرج سفرش رو تقبل میکنه و از کاشان راه میفتن به سمت کربلا.
در راه و نزدیکی های گلپایگان دزدان، قافله رو تاراج میکنند.
یک عده از افراد بر میگردند کاشان.
یک عده هم میرن سمت گلپایگان و از اونجا با توجه به اعتباری که داشتند و یا از فامیلاشون پول قرض میکنن و سفر رو ادامه میدن .
اما مقبل در گلپایگان نه آشنایی داشت و نه اعتباری.
از یک طرف هم دوست نداشت دیگه راهی رو که اومده برگرده. دلش هوای امام حسین علیه السلام رو داشت.
با خودش می گفت یک قدم نزدیکتر به امام حسین علیه السلام هم یک قدمه.
همینجا میمونم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه.
چند وقتی تو گلپایگان موند تا محرّم از راه رسید .
مثل همه شیعیان در مجالس عزاداری شب و روز محرّم شرکت میکرد تا اینکه شب عاشورا شد، اشعاری رو که سروده بود در شب عاشورا خوند و غوغا کرد ….
همون شب پس از اتمام مجلس و در عالم رویا خواب دید مشرّف شده به کربلا و وارد صحن شد . خواست بره طرف ضریح که از ورودش جلوگیری کردن.
*مقبل میگه* ؛ با خودم گفتم خدایا نباید در رابطه با دخول به حرم کسی دیگری را مانع شوند .
یکی گفت درست میگویی مقبل اما الان فاطمه زهرا (س) و خدیجه کبری(س) و آسیه و هاجر و ساره با عده ای از حوریان در حرم مشغول زیارتند چون تو نامحرمی اجازه ورود نخواهی داشت .
پرسیدم توکیستی ؟ گفت : من از فرشتگان حافّین هستم ، حالا برای اینکه ناراحت نشوی بیا تا تو را به قسمتهای دیگر حرم هدایت کنم .
در سمت غربی صحن مطهر مجلسی با شکوه بود .
از وی راجع به حاضرین در مجلس سوال کردم .
گفت : پیامبرانند از آدم تا خاتم که همه برای زیارت قبر سید الشهدا (ع)آمده اند.
*مقبل میگه* : حضرت رسول صلی الله علیه و آله را دیدم که فرمود بروید به محتشم بگویید بیاید.
ناگاه دیدم محتشم با همان قیافه ، قدی کوتاه و چهره ای نورانی و عمامه ای ژولیده وارد شد.
حضرت به منبری که در آنجا بود اشاره فرمودند که ای محتشم برو بالا و هر چه بالا میرفت
حضرت میفرمود برو بالاتر تا پله نهم رسید ایستاد ومنتظر دستور پیامبر بود.
حضرت فرمود ای محتشم امشب شب عاشوراست ، از آن اشعار جانسوزت بخوان.
و محتشم شروع کرد به خواندن اشعارش :
*کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا*
*در خاک و خون طپیده میدان کربلا*
*گر چشم روزگار بر او زار میگریست*
*خون میگذشت از سر ایوان کربلا*
*نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک*
*زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا*
*از آب هم مضایقه کردند کوفیان*
*خوش داشتند حرمت مهمان کربلا*
*بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید*
*خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا*
*زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد*
*فریاد العطش ز بیابان کربلا*
- اینجا بود که صدای گریه و ناله از پیامبران بلند شد …
حضرت رسول صلی الله علیه و آله گریه کنان می فرمود :
ای پدران من ای عزیزان ببینید با فرزندم حسین چه کرده اند ، آب فراتی که همه حیوانات از آن مینوشند بر فرزندم حرام کردند . سپس اشاره کرد که محتشم باز هم بخوان .
*محتشم ادامه داد :*
*روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار*
*خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار*
- در این لحظه گریه آنقدر زیاد شد که گویی صدای گریه به عرش میرسید.
محتشم خواست تا پایین بیاید حضرت فرمود ؛
باز هم بخوان زیرا هنوز دلها از گریه خالی نشده.
محتشم اطاعت امر کرد و در حالیکه عمامه اش را از سر برداشت و فریاد کنان صدا زد یا رسول الله :
*این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست*
*وین صید دست و پا زده در خون حسین توست*
*این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی*
*دود از زمین رسانده به گردون حسین توست*
*این ماهی فتاده به دریای خون که هست*
*زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست*
- با رسیدن محتشم به این قسمت از اشعارش رسول الله غش کرد و انبیا همه بر سر میزدند و گریه میکرند.
و مَلَکی این شعر محتشم را میخواند:
*خاموش محتشم که دل سنگ آب شد*
*بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد*
*خاموش محتشم که از این حرف سوزناک*
*مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد*
- محتشم لب فرو بست و از منبر پایین آمد.
پس از ساعتی که مجلس به حالت عادی بازگشت پیامبر (ص)عبای خود را بر دوش محتشم انداخت.
*مقبل میگوید* : من هم شاعر اهل بیت بودم و دوست داشتم پیامبر به من هم بگوید تو هم اشعارت را بخوان . هر چه انتظار کشیدم نفرمود .
مایوسانه از حرم خارج شدم که دیدم حوری مرا صدا میزند ای مقبل ، فاطمه زهرا سلام الله علیها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگویید تا اشعارش را بخواند.
*مقبل گوید* رفتم روی منبر پله اول ولی دیگر پیامبر(ص) به من نفرمود برو بالاتر فهمیدم مقام محتشم از من خیلی بالاتر است. شروع کردم به خواندن اشعارم:
👇
نه ذوالجناح دگر تاب قامت داشت*
*نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت*
*هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید*
*عزیز فاطمه از اسب سر نگون گردید*
*بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد*
*اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد*
تا این اشعار را خواندم حوریه ای آمد و گفت مقبل دیگر نخوان که زهرا سلام الله علیها
غش کرد .
مقبل گوید : از منبر فرود آمدم و پیامبر (ص) به عنوان صله چیزی به من عطا نفرمود .
ناگهان امام حسین علیه السلام را درهمان حالت رویا دیدم که ازآن حلقوم بریده صدا زد :
ای مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد .
مقبل گوید در این حال از خواب بیدار شدم .
فردای آن روز قافله ای به قصد زیارت کربلا حرکت کرد و مرا همراه خود بردند..
.
.
💢فلسفه عزاداری قبل عاشورا💢
عرف جامعه به این است که در روز سالگرد عزاداری میشود و این در مورد بقیه اهل بیت ع پیروی میشود چرا در مورد امام حسین ع چنین نیست؟
✅جواب
1️⃣اولا
دلیل به استقبال عاشورا رفتن ، تبعیت از معصوم ع می باشد.
طبق روایتی امام کاظم ع به استقبال ده روزه عاشورا رفته و هر سال این ده روز را نمی خندیدند و عزادار بودند
👌امام رضا «ع» فرمود:
# محرم ماهى بود كه اهل جاهليت نبرد را در آن حرام میدانستند و خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتك كردند و ذرارى و زنان ما را اسير كردند و آتش بخيمه هاى ما زدند و آنچه بنه در آن بود چپاول كردند و در امر ما رعايتى از رسول خدا «ص» نكردند روز شهادت حسين «ع» چشم ما رازخم كرد و اشك ما را روان ساخت و عزيز ما را در زمين كربلا خوار كرد و گرفتارى و بلا بما دچار ساخت تا روز قيامت بر مانند حسين بايد گريست اين گريه گناهان بزرگ را بريزد
سپس فرمود پدرم را شيوه بود كه چون محرم ميشد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم روز دهم روز مصيبت و حزن و گريهاش بود و ميفرمود در اين روز حسين كشته شد
📚الأمالي (للصدوق) ص
128
پس علت واقعی این استقبال تبعیت از امام کاظم ع می باشد.
📕ثانیا
چون امام حسین ع خاص می باشند لذا احکام و آداب خاص خودشان دارند.لذا امام کاظم ع چنین عمل میکردند در واقع اسلام مدیون خون حضرت است و بقا تشیع توسط ایشان امضا و مسجل شده است و این نقش بسیار خاص ایشان بود که امتیازاتی از طرف خدا به ایشان داده شده است
📘الأمالي (للطوسي) ص 317 المجلس الحادي عشر
و این موجب تجلیل و استقبال از عاشوراست در واقع زنده نگه داشتن عاشورا ضامن بقا شیعه و اسلام ناب محمدی است لذا همه اهل بیت ع برای ایشان گریسته توصیه به عزاداری نموده اند....
#پرسمان
.