عشق ای آتش حیرانی ما
شانهای کش به پریشانی ما
ما در اندیشهی گیسوی توایم
داشت حق بی سرو سامانی ما
کفر نعمت نبوَد باده بریز
تا شود گرم غزلخوانی ما
هفت خطیم در این بزم شراب
خط بزن روی مسلمانی ما
ما نرفتیم و نخواهیم بهشت
در نجف _مقصد پایانی ما_
میزنیم از مِیِ انگورِ ضریح
که رسد نعره طوفانی ما
همهی عشق ظهور زهراست
نان ما نان تنور زهراست
آینه آینه پیداست علی
جلوه در جلوه هویداست علی
هرچه گفتند و نوشتند از او
بازهم پشتِ معماست علی
اگر این است که احلی است مرا
اگر این است که حلواست علی
در سه آئینه خدا را دیدیم
در سه آئینه چه اعلاست علی
هرکجا هست علی فاطمه هست
مصطفی فاطمه زهراست علی
تا سه دفعه به علی جلوه کند
رو به او غرق تماشاست علی
غرق در یاد خودش فاطمه است
قبل میلاد خودش فاطمه است
ای شفاخانهی سرمد دستت
روی دستان محمد دستت
همهی عشقِ پیمبر این است
خم شود تا که ببوسد دستت
دست تو روی سرِ آلالله
ای نوازشگر احمد دستت
دست تو پشت علی بود که بود
از خداوند موید دستت
دست تو دست علی بود به رزم
هرچه زد تیغ علی، زد دستت
نور اشراق جلی با زهراست
شرفالشمس علی یازهراست
رجزِ معرکهها فاطمه بود
نقش شمشیر خدا فاطمه بود
مرتضی بود به میدان، اما
کار با نعرهی یا فاطمه بود
چه خیالی چه ملالی از خصم
با علی در همهجا فاطمه بود
عبدُوَدها به زمین اُفتادند
پشت هر معرکه تا فاطمه بود
معنی نقطهی فاء مولا بود
مصدر نقطهی باء فاطمه بود
نفسش قوَّت بازوی علیست
فاطمه تیغِ دو پهلوی علیست
آمدی معنی مادر باشی
گرچه جا داشت پیمبر باشی
چارده بار تجلی کردی
خواست حق تا که مکرر باشی
ای تو "هُم فاطمهی اهل کساء"
مُهرِ حق است که مِحور باشی
حق فقط نام تورا گفت که از
هرچه گفتیم فراتر باشی
آمدی اُمِّ حسن اُمِّ حسین
با علی تاکه برابر باشی
مثل تو عشق کجا میبیند
کور هم نورِ تو را میبیند
مردِ این راه جگر میخواهد
سرِ ما هست اگر میخواهد
آن حرمها و حرامی؛ هیهات
عمهجان باز سپر میخواهد
همهجا فاتحِ میدان ماییم
شیوهی جنگ هنر میخواهد
آی سربازِ ولایت، امروز
این خلیل است تبر میخواهد
به نفسهای حسن نصرالله
راهِ ما جان دگر میخواهد
نقش سربندِ همه فاطمه است
رمز ما فاطمه یا فاطمه است
ای زمین صبح ظفر نزدیک است
تاکه زهراست سحر نزدیک است
شیعه پروردهی دست زهراست
شیعه برخیز خبر نزدیک است
آی ای آل معاویه بدان
ضربهی تیغ دوسَر نزدیک است
وعدهی صادق سوم صهیون!
وقت مرگت چقدر نزدیک است
یک قدم مانده که تاقدس رسیم
امر مولا به نظر نزدیک است
وقت لبیک سلیمانی هاست
فتح با پیر خراسانیِ ماست
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صلوات حضرت زهرا سلام الله علیها
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ
حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ
وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ
الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها
عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ
اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها
وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها
وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها
اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى
وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى
فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها
صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها
وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ
اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ
( اللَّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَ ابْنَ وَلِيِّكَ وَ اجْعَلْ فَرَجَنَا مَعَ فَرَجِهِمْ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ )
#صلوات
@hadithashk
از ساق عرش رایحهی کوثر آمده است
نور خدا به خانهی پیغمبر آمده است
مرضیه ای که راضیه و کوثر و بتول
صدیقه و مطهره و اطهر آمده است
در خانهی خدیجه که جای ملال نیست
حوریهای به صورت انسان در آمده است
تفسیر ناب بضعه منی و انما
خاتون عرش و شافعهی محشر آمده است
الگوی پاکدامنی و عفت و حجاب
مصداق شان و منزلت مادر آمده است
شرح حدیث قدسی "لولاک و هل اتی"
هم داستان و هم نفس حیدر آمده است
تنها علیست آن که پس از حضرت رسول
از عهدهی محبت زهرا برآمده است
در جاده های عشق علی هم رکاب اوست
او زهرهی علی و علی آفتاب اوست
دارند خوشه خوشه تبسم می آورند
از کشتزار عاطفه گندم می آورند
دستاس او همین که بچرخد هزار ماه
از چشمه سار قدر تلاطم می آورند
تصویر سبز آیهی " اکمال و نور" را
همراه با " لیذهب عنکم" می آورند
عطر غدیر می وزد و ساقیان عرش
جامی طهور از طرف خُم می آورند
حبل المتین مردم یکتاپرست را
از رشته های چادر خانم می آورند
هر روز از مدینه شمیم بهشت را
بر شانهی ملائکه تا قم می آورند
از قم که صحن و مرقد زهرای دیگریست
زوار رو به قبلهی هشتم می آورند
حال و هوای شعر چه " شمس الشموسی" است
کار جهان و خلق جهان پای بوسی است
زهرا قیام کرد و قیامت شروع شد
با خطبه های فاطمه نهضت شروع شد
آدم به درک منزلت پنج تن رسید
از این طریق عرض ارادت شروع شد
بر بادبان کشتی خود " یا علی" نوشت
نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد
جان خلیل ذوب شد از عشق اهل بیت
از نسل او سلالهی عترت شروع شد
موسی به نام فاطمه در تور خیمه زد
باران نور آمد و حیرت شروع شد
مریم مسیح را به طواف " حسین" برد
وام از " حسن" گرفت و کرامت شروع شد
عالم چهارده نفس از عمق جان کشید
دوران پر تلاطم غیبت شروع شد
نزدیک قله ایم و دل آگاه می رویم
پشت سر ولی خدا راه می رویم
تا عرش و فرش تشنهی باران فاطمه است
عالم رهین لطف فراوان فاطمه است
کعبه شبیه مسجد الاقصای قهرمان
مایل به سمت قبلهی چشمان فاطمه است
وقتی حسین نیمه شب از خواب می پرد
باز این چه شورش است که در جان فاطمه است
خوشبخت آن کسی که ولایت مدار شد
خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمه است
در وعده های صادق ایران مقتدر
آیات" فتح" بر لب یاران فاطمه است
بی حرمتی به بارگه بانوی دمشق
بی حرمتی به تربت پنهان فاطمه است
هشدار می دهیم به آل یهود، هان!!
این سرزمین فاطمه، ایران فاطمه است
غافل از آن حقیقت دیرین نمی شویم
ما بی خیال حق فلسطین نمی شویم
باید به نام نامی او اقتدا کنند
دل را به عشق آل علی مبتلا کنند
آنانکه خاک فضه و اسما و قنبرند
آیا شود که گوشهی چشمی به ما کنند
مولای ما کسیست که "شق القمر" کند
یا شمس را بخاطر او جابجا کنند
ما را مطیع امر ولی آفریده اند
یارب روا مدار که یک دم رها کنند
ما ملت امام حسینیم و سالهاست
آماده ایم تا سرمان را جدا کنند
ایمان بیاورید که " قطعا سَنَنتَصر"
بی شک به عهد خویش شهیدان وفا کنند
با لطف بی نهایت بانوی بی نشان
آیا شود که روزی ما کربلا کنند
آن روز می رسد که علی اصغر حسین
با محسن بن فاطمه محشر به پا کنند
این دو همین که دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#احمد_علوی
@hadithashk
رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را
ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را
هفتاد یهودی نه، که سلمان و ابوذر
مدیون تو هستند مسلمانی خود را
در بند غمت هر که اسیر است عزیز است
آزاد مکن یوسف زندانی خود را
چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم
یک روز ببینیم سلیمانی خود را
ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم
در روضه تو لحظه پایانی خود را
محشر همه فاطمیون چشم به راهند
از یاد مبر این همه قربانی خود را
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
خدا در شعر خود مضمون والای جدید آورد
برای ظلمتِ اشعار ما شعری سپید آورد
برای مشکلات سخت خلقِ خود کِلید آورد
خدا از نورِ خود زهرایِ خلقت را پدید آورد
نمیفهمد پیمبر را و حیدر را کسی، بی او
نخواهد داد رونق شور محشر را کسی، بی او
بنای خلقت از نور وجود حضرت زهراست
ملک از عرش خیره بر سجود حضرت زهراست
علی مرتضی بود و نبود حضرت زهراست
"فِداکَ یاعَلی" اوج سرود حضرت زهراست
علی مردی که زهرا جان سپر کرده برا او
تمام عشق را آسیمه سر کرده برای او
زنی که بر کلامش واژهها تعظیم میکردند
کتاب واژه را با فضل او تنظیم میکردند
ملائک خویش را بر درگهش تسلیم میکردند
طریق عشق را با شیوهاش ترسیم میکردند
هنوز از نام زهرا واژهها الهام میگیرند
تمام شاعران از حرف حرفش وام میگیرند
زنی "حَوراءُالاِنسیّه" زنی "راضیّه، مرضیّه"
و ذکرش آسمان روح را دادهست تزکیّه
زنی که برده از ختم رسولان حِلم، ارثیّه
حماسه خوانده درحالی که میخواندهست مرثیّه
فدک را پس گرفت، اما شرافت را به کَس نفروخت
زنی که حب حیدر را به مشتی خاروخس نفروخت
دو عالم با کمند نور زهرا در تصاحب بود
زنی که آسمان حیرت و کوه تعصّب بود
زنی که واژهی غیرت از او غرق تعجّب بود
بیانش با تمام عِلم سرگرم تخاطب بود
زنی که علم را تسخیر معلومات خود کرده ست_
_ علی را شاه بیت نغز منظومات خود کردهست
زنی که الگوی حجب و حیا و عفت پاکیست
زنی که رشک عرش و افتخار شاه افلاکیست
زنی که در کلامش تیغِ فتح و شور و بیباکیست
اگرچه چادرش از ماجرای کوچهها خاکیست
یهودی را مسلمان کرده نور چادر زهرا
فلک را نور باران کرده نور چادر زهرا
بنازم مادری که حُسن او را در حَسن دیدند
حسن را نور چشمان رسول موءتمن دیدند
حسن آنکه کرامتهای او را مرد و زن دیدند
شجاعتهای او را وقت جنگِ تن به تن دیدند
به قلب فتنه زد مانند مادر، فتنه رسوا شد
به چرخ تیغ تیزش خیمهی اسلام احیا شد
بنازم مادری که "اَشبهُالنّاسَش" حُسیناش بود
حسین آنکه پیمبر را ضیاء و نورِ عیناش بود
حسیناش، آنکه خلق از روز اول زیر دِینش بود
به جز کار خدایی، کار دنیا در "یَدِین"اش بود
هر آنچه مادرسادات دارد این پسر دارد
فقط زهرا از احوالات فرزندش خبر دارد
بنازم مادری که از وجودش دختری آورد_
_که در شام بلا از علم و حلمش محشری آورد
برای معنی صبر و صلابت مظهری آورد
حَسن را و حسینش را به واقع مادری آورد
برادرهای خود را مادری کردهاست زینِ اَب
پدر را مادرانه دختری کردهاست زینِ اَب
بنازم محسناش را ، سِتر سادات جهان بوده
عیان نتوان نمودن ، آنچه در سِتر بیان بوده
همان که پشت دَر گفتند در مقتل، همان بوده
که بعد از قتل محسن قد مادر هم کمان بوده
برای بار سوم خوان مولا را پسر آورد
بمیرم اینکه با آن وضعیت در پشت در آورد
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#ایمان_کریمی
@hadithashk
بهاران طی شد و یارم کجایی
تو ای یارِ وفادارم کجایی
کجایی لاله ی دامانِ نرگس
نسیمِ عطرِ گلزارم کجایی
تو را می خواهم ای گل در کنارم
دلی خون از زمان دارم کجایی
نَمی باران بزن بر انتظارم
که بی تو اشکِ خون بارم کجایی
بیا ای رازِ شور انگیزِ هستی
کلیدِ مشکلِ کارم کجایی
من و جمعه من و بوی فراقت
طبیبِ جانِ بیمارم کجایی
شبِ بی حاصلِ ما را سحر کن
طلوعِ فجرِ دیدارم کجایی
نسیمِ صبح از بوی تنِ توست
سحرها کرده بیدارم کجایی
تو مثلِ عطرِ باران دلربایی
نشاطِ رنگِ رخسارم کجایی
بیا از چشمِ تو حاجت بگیرم
چنان از درد سرشارم کجایی
تویی حاتم منِ مسکین به پایت
اسیرِ کوچه بازارم کجایی
مرا آهِ فراقِ سینه سوزت_
ز عالم کرده بیزارم کجایی
شرارِ خون نشسته در دلِ من
ببین این اشکِ تکرارم کجایی
من هر شب در دلِ تنگم به یادت_
نهالِ عشق می کارم کجایی
بیا آرامِ جانِ بی قرارم
به هجرِ تو گرفتارم کجایی
میانِ صحنها و هر رواقی_
به دنبالِ رُخِ یارم کجایی
همی ترسم بمیرم از جدایی
نبینم روی دلدارم کجایی؟!
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#هستی_محرابی
@hadithashk
هر کجا زلفی پریشان شد دلم را یاد کن
خانه ای از پایه ویران شد دلم را یاد کن
کشتی ایمان ما در موج غفلت ها شکست
نا خدایی غرق طوفان شد دلم را یاد کن
سینه ام جای تو بود اما خطا کردم ببخش
معبدی با خاک یکسان شد دلم را یاد کن
گاه میخندم به حال این دل دیوانه ام
هر کجا آهی فراوان شد دلم را یاد کن
من ندارم طاقت دوری به فریادم برس
هر کسی محتاج درمان شد دلم را یاد کن
طوطی طبع من امشب دل به دریا میزند
بلبلی مست و غزلخوان شد دلم را یاد کن
هر چه بادا باد من امشب به می لب میزنم
بنده ای در فکر جبران شد دلم را یاد کن
بعد از این سجاده در میخانه ها وا میکنم
بعد از این گبری مسلمان شد دلم را یاد کن
لحظه ی افطار شد انگور نذری می دهم
زاهدی سر در گریبان شد دلم را یاد کن
بوی می پیچیده در محراب و منبر نازنین
نوبت مستی رندان شد دلم را یاد کن
با وضو میخوابم هر شب بر در میخانه ها
عاشقی مشتاق جانان شد دلم را یاد کن
مثل یک آتش فشان میسوزم از پا تا به سر
شعله مهمان نیستان شد دلم را یاد کن
ای عزیز فاطمه دست من و دامان تو
دیده ای گریان گریان شد دلم را یاد کن
من رسیدم محضرت بار گناه آورده ام
سینه ای لرزید و حیران شد دلم را یاد کن
میبرم با خود به گور امید وصلت را ولی
آمدی دنیا گلستان شد دلم را یاد کن
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#العبد_الحقیر_مرادی
@hadithashk
کجایی ز هر یار یک رنگ تر
دلم گشته از سنگ هم سنگ تر
مرا با غم ات کن هماهنگ تر
نفس تنگ شد دل از آن تنگ تر
به من حق بده که هوایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
دهان تلخ باشد عسل را چه سود
نباشیم عاشق غزل را چه سود
شمارا نبینیم عجل را چه سود
فرج خواندن بی عمل را چه سود
کجایی تو را مقتدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
نظر کن منِ قطره دریا شوم
بیا محضرت تا کمر تا شوم
بیا سرخوش از صبح فردا شوم
دعا کن من از منتظرها شوم
لیاقت بده تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
منِ محتضر را تو امداد کن
خرابم مرا باز آباد کن
بیا خیر کن خیر اجداد کن
شبی در قنوتت مرا یاد کن
اجازه بده تا صدایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
اگر چه گدایم ولی کاهلم
گنهکارم و از شما غافلم
برای ظهور تو لک زد دلم
تو قابل بدان گرچه ناقابلم
بگو که چه کاری برایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
به قرآن اگر استخاره کنی
هوای اذان از مناره کنی
تو باید جهان را اداره کنی
سر از من اگر یک اشاره کنی
زمین را همه کربلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
شما را به پهلوی مادر قسم
به خانه نشینی حیدر قسم
به جای جراحات خنجر قسم
به خون شهیدان بی سر قسم
محال است یک دم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا لشگر گریه آماده است
زمان باز دلشوره ام داده است
بیا که دلم یاد دلداده است
حرم در خطر باز افتاده است
چه با غصه عمه هایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا نان ما بی شما آجر است
بیا که ز غم دیده ها پر دُر است
ببین زینبیه ز دشمن پر است
همه ترسم از غارت چادر است
چگونه از این غم رهایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بیا که دلم زار و رنجیده است
رقیه تنش باز لرزیده است
صداها بلند است و ترسیده است
همانکه سری در طبق دیده است
چه سان رو به شام بلایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
بغل کرد سر را به جای پدر
سر شاه را شست با چشم تر
به او گفت ای آمده از سفر
حلالم کن از خاک ویران پدر
توان نیست تا جابجایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
تو رفتی و بی خواب راحت شدم
به دنبال سر در سیاحت شدم
زبان الکن و بی فصاحت شدم
پر از زخم و درد و جراحت شدم
مرا پس ببر تا دعایت کنم
بیا تا که جان را فدایت کنم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
@hadithashk
یادمان رفته سر سفرهی مولا هستیم
زنده از یک نفس عترت طاها هستیم
بارها گوشهی چشمی سوی ما کرده ولی
ما نبودیم به یادش، پی دنیا هستیم
باید از شرم به والله بمیریم که ما
کم به یاد فرج یوسف زهرا هستیم
پسر فاطمه دریای محبت باشد
قطره هستیم ولی راهی دریا هستیم
بخداوند قسم گر که ببینیم رُخش
همهی عمر فقط محو تماشا هستیم
به ابالفضل قسم دادمو او کرد نگاه
برد با ماست که ما عاشق سقا هستیم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#محمود_اسدی
@hadithashk
یا ام کلثوم
ای نخل کوثر را ثمر یا ام کلثوم
ای مایه ی فخر بشر یا ام کلثوم
ای دومین زینب، سراپا زینت اب
ای زینت نام پدر یا ام کلثوم
ای چارمین خورشید نور از نسل کوثر
بر فاطمه نور بصر یا ام کلثوم
ای کوکب افلاک، ای نور مجسم
ای خواهر شمس و قمر یا ام کلثوم
زینب که سر تا پا علی بود و علی بود
رفتی به زهرا بیشتر یا ام کلثوم
حتما تو هم مانند زینب دیده بودی
که مادرت در پشت در ... یا ام کلثوم
حتما تو هم از داغ کوچه داغداری
از ماجرا داری خبر یا ام کلثوم
از کوچه ها تا کوچه های شام رفتی
رفتی کنار تشت زر یا ام کلثوم
با خیزران دیدی چه غوغایی به پا کرد
جام شراب و چشم تر ... یا ام کلثوم
ای وای از ساعات قتل صبر ای وای
ای وای از ساعات سر ... یا ام کلثوم
هر کس می آمد جای زخم قبل می زد
با نیزه و سنگ و سپر یا ام کلثوم
سرها که شد بر نیزه ها، تازه شروع شد
وقت هجوم صد نفر یا ام کلثوم
هر کس که آمد قتلگاهش دست پر رفت
انگشتر و دستار سر ... یا ام کلثوم
وحید محمدی
#شعر_روضه #شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم #شعر_شهادت_دخت_حیدر_کرار #شعرمذهبی #وحید_محمدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹