یا ام کلثوم
از اول که مهرگدایی به ماخورد
گذار دل ما به این کوچه ها خورد
سرهرکه بر خاک پای شما خورد
به تعبیر بهتر به عرش خدا خورد
تو و من همیشه امامیم و ماموم
دخیلم دخیل تو یا ام کلثوم
خدا ریخته در تو لیلا شدن را
تجلای انا فتحنا شدن را
وجود علی نفس زهرا شدن را
و در عین زن بودن آقا شدن را
پر چادر تو نماد وقار است
زبانت برنده تر از ذوالفقارست
سر سفره ی نان و شیرت علی بود
نمک گیر خیر کثیرت علی بود
اسیرش تو بودی اسیرت علی بود
مجیرش تو بودی مجیرت علی بود
تو ماهی! به شب احتیاجت دروغ است
و با کافران ازدواجت دروغ است
بخوان خطبه ای تا مسلمان بسازی
ابوذر بسازی و سلمان بسازی
به وقتش ازآتش گلستان بسازی
ز تو برمیاید که طوفان بسازی
سخن گفتی و ما به جایی رسیدیم
به اندیشه ی کربلایی رسیدیم
غم از روزگارتو آخر چه میخواست؟
دلت را که سوزاند دیگر چه میخواست
فراغ برادر ز خواهر چه میخواست
دل سنگ یک خنجر از سر چه میخواست
چه دیدی زمانیکه گودال رفتی
که یک دفعه اینجور از حال رفتی
سری ذبح شد معجری رفت غارت
النگوی هر دختری رفت غارت
عبایی و انگشتری رفت غارت
و پوشیه خواهری رفت غارت
پر و بال پروانه ها چیده میشد
لباس تن شاه دزدیده میشد
حرم امنیت داشت اما به هم ریخت
سر حمله ی بی حیاها به هم ریخت
عقیله زمین خورد و دنیا به هم ریخت
غرور تو با ضربه ی پا به هم ریخت
هزاران مغیره و هشتاد زهرا
دوباره لگد،داد و فریاد،زهرا
به بازار رفتی و بازار پر بود
بمیرم برایت خریدار پر بود
دراطرافتان مردم آزار پر بود
نگاه حرامی اغیار پر بود
اگرچه شکستی و دیگر خمیدی
تو هم غیر زیبایی اصلا ندیدی
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_روضه #شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم #شعر_شهادت_دخت_حیدر_کرار #شعرمذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا
کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا
من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتمآبادیم
در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا
غم تو رفته رفته از دل سنگم ، چه دُرّی ساخت!
میان سینهی من شد عقیقی از یمن پیدا
شکوه آیه ی تطهیر در نُطق تو جاری بود
همان لفظی که می شد در کلام پنجتن پیدا
شبیه فاطمه ، مانند زینب بی همانندی
جهان هموزن شأنت هم نخواهد کرد ، زن پیدا
کنار سفره ات همواره از جمع گدا پُر بود
کنار سفره ات همواره می شد مثل من پیدا
تو آن آئینه ای هستی که هنگام تماشایت
برای چشم ها گردیده تصویر حسن پیدا
غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو...
نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا
تو دریایی ، کجا قدر تو را مرداب می فهمد؟!
کجا اطراف چشمه می شود جویِ لجن پیدا
عبای صبر زینب روی دوش امِّکلثوم است
نشد در تار و پودِ آن ، گُسَستی مطلقاً پیدا
چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی
اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا
همین که لب گشودی ، خطبهی حیدر تداعی شد
به هم گفتند شامیها..، شده خیبرشکن پیدا !
تو هم جنجال را دیدی ، تهِ گودال را دیدی
میان آن شلوغی شد سنانِ بددهن پیدا
حسینَت؛ حا و سین و یا و نون ، افتاد روی خاک
کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا !
سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه پوشاندند
در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#بردیا_محمدی
@haditashk
کیستی تو دختر زهرا و زهرا منظری
لاله ای از گلشن سبز رسول اطهری
زینب دوم تویی در بیت زهرا و علی
میخورم سوگند بر محشر تویی چه محشری
امّ کلثومِ علی هستی تو در هفت آسمان
تو به دو دریای عصمت نازپرور گوهری
کوری چشم حسودان فاش میگویم سخن
که قسم بر سورهی کوثر، ز بطن کوثری
گر بخواهم که کنم مدح تو را بس باشد این
که تو بی بی جان در اوج درد هم، چون مادری
تو به راه شام و کوفه خوب ثابت کرده ای
هم ز صلب حیدری هم پای تا سر حیدری
خطبهی تو شام را مانند شامِ تیره کرد
شام گویی بود خیبر، تو امیر خیبری
با ستم هایی که آمد بر سرت معلوم شد
تو خدای عشق را در این سفر پیغمبری
کاش میمُردم خبر دارم ولی از گوش تو
گوشواره برده دشمن،چون حسین را خواهری
تو ز روی تل ندیدی ذبح حنجر را ولی
روی خاک کربلا دیدی تو پاره پیکری
تو خبر داری حسینت را برشگردانده اند
سر بریدن را ندیدی، روی نی دیدی سری
چه سری بر نیزه ها دیدی که از نور رخش
می کند در آسمان، ماه از رخش روشنگری
چه سری که بر در دروازه چشمش بسته بود
تا نبیند اهل بیتش را بدون معجری
بر درِ دروازه تازه، زخم قلبت تازه شد
شهر آذین و به قلبت خورد گویا خنجری
دور تو زنهای شامی رقص و شادی کرده اند
آه به جرم همین که تو علی را دختری
ای عزیز مرتضی شائق بوَد پابست تو
او ندیده از درِ این خانه جایِ بهتری
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#محمود_اسدی
@hadithashk
یا باقرالعلوم
دنیا سیاه بود که نوری بلند شد
خورشید از کرانه ی دوری بلند شد
در بین شهر نغمهی شوری بلند شد
در دشت جهل،سرو شعوری بلند شد
بالاترین تفکر آدم!..،خوش آمدی
کامل ترین تعقل عالم!..،خوش آمدی
مکتب نشسته بود که ناگاه پا شدی
در عصرِ لال بودن منبر،صدا شدی
بر شانه ی تفکر شیعه عبا شدی
تو پنجمین تشرف توحید ما شدی
در جاده ی شریعت نُطقَت،مسافریم
ما شیعیانِ خط به خطِ قالَ باقریم
تو امتداد نافله های محمدی
تعقیب های بعد عشای محمدی
شخصاً کلیددار حرای محمدی
آئینه ی تمامنمای محمدی
تصویر با ملاحت روح خدا !..،سلام
ای دومین پیمبر ایمان ما !..،سلام
بر روح هرچه علم،بدن کیست مثل تو
طوبای فهم،بین چمن کیست مثل تو
شیرین ترین بیان سخن کیست مثل تو
تلفیقی از حسین و حسن کیست مثل تو!
مهتاب بام این دوبرادر درآمده
اینگونه دلرباشدن از تو برآمده
در کوچهباغِ بحث شبی که قدم زدی
تنها ز لفظِ آیهی تطهیر دم زدی
بر قلّه های قلب نَصاری علم زدی
زیباترین مناظره ها را رقم زدی
پس واجب است از هُنرت استفاده کرد
باید فنون بحث شما را پیاده کرد
ای خوشبهحال هرکه درت را رها نکرد
خود را کنار سفره ی بیگانه جا نکرد
هنگام فقر غیر شما را صدا نکرد
آنکس زُراره شد..،که به زر اعتنا نکرد
ظرف مرا شکستهسبویَت کُنی خوش است
ما را به جبر جابرِ کویَت کنی خوش است
در صُلح آب و آتش ما جنگ نیست که
آن دل که مبتلای تو شد تنگ نیست که
ذاتی که جنس آینه شد سنگ نیست که
هرکس کُمِیت عشق تو شد.،لنگ نیست که
اهل قلم _به نون و قلم_ هست چاکرت
ای هرچه شاعر است به قربان شاعرت
باید برات گنبدی از زر درست کرد
رو به مزار خاکی تو در درست کرد
عطر نفیسی از گُل قمصر درست کرد
پائین پایِ قبر تو منبر درست کرد
صحن تو را شبیه گوهرشاد می کنیم
خاک بقیع را حسنآباد می کنیم
تو یاکریم زادهی آسیبدیده ای
در ابتدا به آخِرت غم رسیده ای
دردی ز جنس خار مغیلان چشیده ای
در اوج کودکی چه عذابی کشیده ای
سر نیزه ها کتاب خدا را گسیختند
در پیش چشم تو سر جد تو ریختند
صبح غرور تو به شبی ظالمانه خورد
خواب عمیق تو لگدی بی بهانه خورد
با دست زجر زلف سیاه تو شانه خورد
همبازیِ سهساله ی تو تازیانه خورد
دیدی سرِ عمو سرِ سرنیزه آب شد
دیدی طناب حرمله سهم رباب ش ...
#بردیا_محمدی #شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ولی الله آمد
پهن شد سفره ی رحمت ، ولی الله آمد
آب و آیینه بیارید شهنشاه آمد
خیره شد چشم فلک ، ماه تر از ماه آمد
اولین مژده ماه رجب از راه آمد
از حسد دشمن این قوم به جان آمده است
پنجمین حیدر کرار جهان امده است
ای دل و دلبر و آرام و قرار حسنین
باقر آل عبا ، باغ و بهار حسنین
ماه دو فاطمه و دار و ندار حسنین
با تو سادات شدند ایل و تبار حسنین
می رسد بوی دل انگیز پیمبر از تو
ما ندیدیم حسینی حسنی تر از تو
ای بزرگ همه ، یاس دو علی بر تو سلام
شاه دین ، سرّ ِ خفی ، نور جلی بر تو سلام
پنجمین سید و سالار و ولی بر تو سلام
قبل میلاد تو داده است نبی بر تو سلام
پیش علم تو زده دشمنت آقا زانو
مدعی را نفس حق تو برده از رو
عشق یعنی ز همه غیر تو آزاد شدن
به فدای سر تو با همه اولاد شدن
کار تو سروری عالم ایجاد شدن
ای برازنده ی تو نایب سجاد شدن
ما مسلمان احادیث توایم و پسرت
مثل پروانه بگردیم فقط دور سرت
چون حسن دست بگیری ز همه بی منت
می دهی بر همه بی چون و چرا تو حاجت
می کند از کرمت حاتم طائی حیرت
همچو مهمان بگذاری سر سائل عزت
سیدی کوه وفای تو چه غوغایی کرد
هر که شد سائل تو تا ابد آقایی کرد
ای به میخانه عشقت دو جهان حلقه به گوش
موقع وصف تو شیرین سخنانند خموش
خط به خط زندگی ات برده جهان را از هوش
شاه دیده است کسی بیل بگیرد بر دوش
داده ای یاد به هر رهرو توحید و کمال
که بُوَد عین عبادت ، طلب رزق حلال
حب تو خیر العمل ، نوکریت آقایی
هیبتت حیدری و مرحمتت زهرایی
طینتت کرببلایی ، دلت عاشورایی
چون حسن قبلگه بی حرم دنیایی
قبر خاکی تو از هر دو جهان سیرم کرد
روضه کودکی تو به خدا پیرم کرد
گرچه ناپاک ترین سائل بیت الکرمم
گرچه نه سینه زن واقعی این علمم
گرچه نه دعبل و عمانم و نه محتشمم
نظری کن بشود مثل کُمِیتت قلمم
نظری کن برود بی سر و سامانی ها
کربلایی بشوم مثل سلیمانی ها
محمد حسین رحیمیان
#شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر #محمد_حسین_رحیمیان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
این الرجبیون
هلال ماه رجب مقدمت مبارکباد
دوباره پرتو رویت به شهر ما افتاد
سلام ماه خدا ماه عفو و بخشایش
ز یمن تو شده بیت گلین دل آباد
سلام بر دو محمد سلام بر دو علی
شرافت تو فزون تر شده است زین میلاد
بنات فاطمه هر یک ستاره ای رخشان
نبی ست از برکات وجود آنها شاد
امام باقر و پنجم تجلی افهام
ز شوق تشنه دانش به پای او افتاد
گشوده دیده به چشمان حضرت سجاد
اگر غلط نبود او حسین دیگر زاد
قرابتی که اجین گشته با علوم و کمال
ز پایه علم و فنون را نهاده او بنیاد
ز فیض ماه رجب باب توبه هم باز است
خدا دوباره به خلقش ز لطف فرصت داد
خجل ز کرده و خودکامگی و بار گنه
به جاست تا که ز اعمال خود زنی فریاد
مرجب است از آن رو که ماه خودسازی است
ذبیح نفس شدن خوش بود در این میعاد
اگر چه دم زدن از عشق بی تکلف نیست
غلام درگه تو هر که شد بود آزاد
ز فیض ماه رجب پر نما تو انبانت
که وِرز نیک بماند برای روز معاد
میان روزه و شب های آرزومندی
به قدر گوشه چشمی نما ز مهدی یاد
جواد کلهر
#جواد_کلهر #شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من
روشن تر است این پسر از ماه،صورتش
گردن کشیده ماه خودش هم به رویتش
ماه رجب به ماه عرب چشم دوخته
معلول خیره ست به دقت به علتش
ماه تمام اول ماه رجب رسید
قد قامت الصلوه به قد و به قامتش
شد اولین محمد بعد از پیامبر
آمد ز دست های علی هم نبوتش
چون آفتاب وقت طلوع و غروب خویش
عمری نشسته کوه دو زانو به خدمتش
پلکش دلیل روز و شب است و به این دلیل
باید که کوک کرد زمان را به ساعتش
در آفتاب ظهر، زمین سایه اش کم است
خاص است قهر حجت و عام است رحمتش
از شرق تا به غرب جهان،نه بزرگتر
قلب من و تو است حدود حکومتش
قارون اگر شود همه ی عمر چون گداست
در محضر تو هرکه بنازد به ثروتش
این سو پدربزرگ حسن آن طرف حسین
باید که غبطه خورد به شکل سیادتش
بوده علی اگرچه پسرخوانده ی نبی
گشته محمد اِبْنِ علی با ولادتش
داییش قاسم است و رقیه ست عمه اش
از این مسیر رفته به زهرا شباهتش
همبازی رقیه و دلواپس عمو
شد شرح روضه مدت عُمر امامتش
در ظاهرش گرفتن مجلس برای علم
در اصل شرح روضه فقط بوده علتش
تا روضه ی حسین شود زنده، نُه امام
مسموم هم شوند می ارزد به قیمتش
مهدی رحیمی زمستان
#شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر #مهدی_رحیمی_زمستان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا محمد باقر(ع)
آنکه بر چشمان ما پیراهنی گلفام داد
ذره تا خورشید گردد شبنمی انعام داد
اشک را از باده ساقی کوثر آفرید
در ضیافت خانهاش هر دیده ای را جام داد
تا که دست موج ها بر دامن ساحل رسد
در دل هر عاشقی دریای ناآرام داد
شام را از گیسوان آل حیدر تیره ساخت
روز را برگرد آن ها جامه أحرام داد
هرکسی پیغمبری میکرد در آل علی
همچو ختم الانبیا او را محمد نام داد
مثل خورشیدی که دیروز از همین مشرق دمید
اولین پیغمبری که بعد پیغمبر رسید
نام زیبایش محمد بود و سیما یش علی
قآبی از پیغمبر و تصویر زیبایش علی
خلق احمد خلق احمد خوی احمد بود و بس
پای تا سر احمد و قد دلارایش علی
نامه مکتوبی از اوصاف جنت روی او
خط و خالش احمد و زلف چلیپای علی
ساحل از پیغامهای او پر از در و صدف
موج الطاف پیمبر بود و دریایش علی
چشم او بسم الله است و خال او چون نقطه اش
خوشنویسی خداوند است و امضایش علی
پلک هایش پرده ی گنجینه الاسرار بود
چشم او قاب رسول و حیدر کرار بود
مثل خورشیدی که روشن میکند اشراق را
می شکافد نورعلم ش سینه آفاق را
هر ستاره یک شرار از شعله های علم اوست
با رصد قلبم منجم میچشد احراق را
نردبانی تا فلک باید که باشد بنگریم
خاک پایش شکل داده قامت این طاق را
بین گلشن گم شود عطری که هرگل داشته
در صفاتش گم کنم سررشته مصداق را
اشتیاق مهر او ناچیز را خورشید کرد
آسمان بر سر گرفت آن ذره مشتاق را
هرکسی یک قطره از او خواست باران می برد
مور از درگاه او تخت سلیمان می برد
قال باقرهای او تحکیم قرآن حکیم
قال باقر های او یعنی صراط المستقیم
آفرینش طفل شش روز است پیش لطف او
چشم او شرحی است بر آیات احسان قدیم
قبل از آنی که بگویی حاجتت را می دهد
نشنود آوای سایل های خودرا این کریم
احتیاجی نیست بر سوسوی شمعی در بقیع
ماه و خورشید ند وقتی که چراغ این حریم
جبرئیل اینجا تمام افتخارش نوکری است
هر ملک ترفیع گیرد می شود اینجا ندیم
بس که بر خاک مزارش ریخت خون از چشم تر
سنگ قبرش را تراشیدند گویا از جگر
شرح جمع عشق را از اشک دامانش بپرس
این حکایت را ز چشمان گلستان بپرس
هرچه زینب دید او هم دید در دشت بلا
ما رایت الا جمیلا را زچشمانش بپرس
دانه دانه یاد یاران قطره قطره اشک ریخت
ذکر هرمرثیه از تسبیح مژگانش بپرس
پیکری از شانه شمشیرهاچون زلف شد
مو به مواین قص ...
#شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر #موسی_علیمرادی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آداب عشق از تو ندارد ادیب تر
محبوبه ی حبیبِ خدایِ حبیب تر
اخت الحسین ، خواهر عباس ، ای غیور
منظومه ی شمس و قمر ، ای نجیب تر
تو خیر مطلقی و فلانی ست شرِّ محض
پیوند نداشت خوب تر و نانجیب تر
بانو کریمه ای ، کرمت خرج دین شده
یک زن چنان خدیجه ای اما قریب تر
قرآنِ روی طاقچه یعنی تو و حسن
تقصیر ماست ، از حسنی تو غریب تر
دو خواهرید ، دو آینه ی روبروی هم
مصداق انعکاس شکیب و شکیب تر
دستان التیام بر اندوه زینبی
ای از طبیب اهل حرم هم طبیب تر
بستی کمر به غیرت زهرایی آن دمی
که شد هوای خشک طف از عطر سیب ، تر
از روی تل ، شانه به شانه به خواهرت
دیدی که گشت صورت خدالتریب ، تر
دیدی کشان کشان ته گودال بردنش
دیدی ز خون شاه شده پای شیب ، تر
دیدی هر آنچه را که ام البنین شنید
دیدی کنار علقمه قبری عجیب تر
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش...
خودِ علامهٔ اَمینی شد
گِل ایجادم از غدیرِ خُم است
اینچنین عبد آفرینی شد
همهٔ ماه ها به نامِ علیست
رجب اما عجب نگینی شد
در طلوعِ رجب خبر آمد
پنجمین آسمان، زمینی شد
بعد از آن پُشتِ نامِ محبوبم
تا سرِ جاده نقطه چینی شد
علتِ خلقت نجوم آمد
حضرتِ باقرالعلوم آمد
چون مسافر که مقصدی دارد
دل به شوقش چه مَعبدی دارد
شده هم نامِ مصطفی یعنی...
خُلق و خوی محمدی دارد
مثلِ پیغمبر است و تا معراج...
صبح و شب رفت و آمدی دارد
از علومِ غریبه در عالَم
اوست آنکه مُجلدی دارد
شده عالِم اگر کسی حتما...
از کفِ پاش درصدی دارد
قدرِ زر، زرگری بداند پس
نور در نور، مرقدی دارد
از ستون هایِ نور، گلدسته
فوقِ خورشید، گُنبدی دارد
حَرمش وسعتِ فَلک دارد
عرش، در آن حرم سَرَک دارد
آمد آن حِکمتِ کمال و تمام
آمد آنی که هست خیرِ مُدام
دانشش را به پایِ دین آورد
پایه ریزی شده از او احکام
حرفِ او را به اِستناد آورد
تا که شد از فقیه، استعلام
قالَ باقر بگو که شیرین شد
کامم از راهِ گوش از این نام
نفخه ای از نسیمِ او آمد
رفت با پایِ خود دلم در دام
ما که گَردی ز خاکِ او هستیم
صبحِ محشر هلاکِ او هستیم
عشق، با ما دوباره راه آمد
باز معشوقِ دل بخواه آمد
اولِ ماه، وقتِ استهلال
همه دیدند قرصِ ماه آمد
ظلمت و کینه ی جهالت رفت
نورِ آفاق در پگاه آمد
اگر افتاده ای، بخوان او را
بی پناهی اگر ، پناه آمد
یوسفی در کنارِ یعقوب و
نوهٔ یکهٔ دو شاه آمد
باز سکه به نامِ ارباب است
به صفِ کربلا سپاه آمد
مدحِ او تا ابد به تحلیل است
مدح، با شرحِ روضه تکمیل است
رفت در کربلا مصیبت دید
در طفولیَتش اسارت دید
با زن و بچه هایِ اهل حرم
آتشِ خیمه دید و غارت دید
شام در مجلسِ مِیِ و مستی
به نوامیس حق جسارت دید
در میان خرابه حتما او...
قلبِ آیینه اش جراحت دید
با مقامِ امامت از خیمه...
شمر را روی سینه راحت دید
دست و پا زد قتیلِ بیچاره
فقط از قاتلش لجاجت دید
ای که از آب هم شدی محروم
السلام علیک یا مظلوم
#شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
#مهدی_قربانی
@hadithashk
بر گرد شمع ، این همه پروانه را ببین ...
خاک درش شو عزت شاهانه را ببین
این خانه در مساحت عالم بنا شده ست
جانم حسین ، وسعت کاشانه را ببین ...
حب الحسین گفتن عابس شنیدنی ست
مستی ندیده ! نعره ی مستانه را ببین
سر داد ، تا میان سران ،سر بلند کرد
عاقل بیا و شوکت دیوانه را ببین
مانند بختیاری بی شیله ، با حسین
خوش باش و تخت و تاج ملوکانه را ببین
کیفی که کرده ایم درِ خانه ی حسین
شاهان نکرده اند ، کرمخانه را ببین
#مرحوم_کربلایی_حسین_بختیاری
#ناصر_دودانگه
@hadithashk
آه را با خداخدا بنشان
عرش را پای این صدا بنشان
ظرف من خالی است ، کاری کن!
در کف دست من دعا بنشان
تشنهی گریه ی دمِ سحریم
آب در مشکِ چشمها بنشان
معصیت آبروی من را بُرد
در دلم شوق توبه را بنشان
قلب من در گناه می سوزد
روی زخم دلم دوا بنشان
اَخم کردی ، سپس بغل وا کن
خُوف را قبل هر رَجا بنشان
هر بدی دیده ای ، ندیده بگیر
پرده ای روی خبط ما بنشان
من گرفتارِ این "مَنیَّت" هام
از من این رَذل را جدا بنشان
به منِ پست،اعتبار ببخش
روی مس رنگی از طلا بنشان
گوشهگیری سُلوک عُشاق است
بنده را کُنجِ انزوا بنشان
بهترین آرزوی من نجف است
رو به ایوانطلا مرا بنشان
پای من را بِکِش به بند علی
در حریمش مرا رها بنشان
ساحل امنِ ماست ، صحن حسین!
کشتی ام را به کربلا بنشان
شبِ جمعه ، گریز ، گودال است
خلق را پای این بلا بنشان
▪️
قاتلش کاش حرف بد نزند
شمر را بی سر و صدا بنشان
زیر سُم ها حسین گم شده بود...
گَرد از این برو_بیا بنشان
دشت! این رسم میهمانی نیست
شاه را روی بوریا بنشان
#لیله_الرغائب
#عزیزم_حسین_ع
#بردیا_محمدی
@hadithashk