یا زینب(س)
باز صحبت از تو شد عرش خدا باران گرفت
باز هم با اشک های تو دلِ یزدان گرفت
بانگِ هل من ناصرش را با تو ، هر عصری شنید
گفت اگر چه ظالمی این غائله پایان گرفت
آن که کم کم جان گرفته بین گودال از حسین
از تو در بالای تل هم ، ذره ذره جان گرفت
بوسه گاهِ مصطفی را داخل خورجین گذاشت
بی خبر از قیمت سر بود اگر ارزان گرفت
رفت کوفه ، رفت شام و رفت تا کنج تنور
کوچه کوچه خانه خانه بوی اَلرّحمن گرفت
کوفه مهمانداریش با طعنه و با سنگ بود
کوفه ایی که بارها ازدست مولا نان گرفت
شام هم تا زد بر آن دندان امیر مستِ پست
آستین را دختری مظلومه با دندان گرفت
ایستادی همچو پرچم ، قلبهاشان ایستاد
از صدایِ حیدری ات ناقه هم فرمان گرفت
گر چه سامانت به روی نیزه منزل کرده بود
دینِ حق از پایمردی هایِ تو سامان گرفت
حامد آقایی
#حامد_آقایی #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ما رایت الا جمیلاً
کوهی از جنس غم و درد، در اینجا خفته است
آسـمـانی چـو افـق زرد، در اینجا خفته است
عطشآلود لبی، سوختهجانی بیتاب
کمری خمشده از درد، در اینجا خفته است
گُلی از شرم و حیا سـرخ ولی پژمرده
با خس و خار هماورد، در اینجا خفته است
دلی از صبر، ولی ساخته با سوز و گداز
یک جهان شعلهٔ دلسرد، در اینجا خفته است
ابری آکنده ز باران، دلی آغشته به خون
شبنمی بر رخ پُر گَرد، در اینجا خفته است
خنجرِ حنجر و شمشـیرِ زبان آهخته
به خدا شیرزنی مرد، در اینجا خفته است
آنکه از داغیِ خورشید در این شام سیاه
خبـری داغتر آورد در اینجا خفته اسـت
حامد شیخپور
#حامد_شيخپور #شعر_شهادت_بنت_الحیدر_کرار #شعر_شهادت_حضرت_زینب #شعر_شهادت_دخت_زهرای_مرضیه #شعر_شهادت_عقیله_بنی_هاشم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب
مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب
بس که آئینهی صفات خداست
صبر آمد به صورت زینب
هر سحر جبرئیل می آید
پا برهنه..، زیارت زینب
از ازل حاکم است تا به ابد
پایبرجاست دولت زینب
دفترِ زُهد اگر خلاصه شود
می شود یک عبادتِ زینب
هر زمان صحبت از شجاعت شد
گفته ایم از شهامت زینب
دخترِ شیر باطناً شیر است
به علی رفته قدرت زینب
نبض اسلام دست این بانوست
زنده شد دین به برکت زینب
جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است
رنگ عشق است نهضت زینب
عِلم پرسید : کوه عرفان کیست؟!
عشق فرمود: حضرت زینب
او چه دیده است غیر زیبایی
عقل ماند از بصیرت زینب
پرچم کُفر را به زیر کشید
تا فلک رفت رایَت زینب
اُسکُتوا گفت..، لال شد دنیا
تو ببین چیست هیبت زینب!
فتنه را ذبح کرد با کلمات
ماتم از طرز صحبت زینب
سلسله هم دخیل دامن اوست
فرق دارد اسارت زینب
دور ناقه فرشته ها جمعاند...
عرش آمد عیادت زینب
عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت
سُرخ شد از خجالت زینب
سرِ بر نیزه ، سایه ای انداخت...
آه! از استراحت زینب
خواهشش روسریِ سالم بود
سوخت در شعله حاجت زینب
گذرِ کوفه پُر شد از اوباش
سخت طِی شد مسافت زینب
سِرِّ مَستور رفت در بازار
شُد لگدمال حُرمت زینب
حرمله با رباب همقدم است...
آب شد کوهِ غیرت زینب!
" دَخَلَتْ زِینَبُ عَلَی بْنِ زیاد "
کُشت ما را مصیبت زینب
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم
بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام
حباب زیر قدم های من نمی شکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام
سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن
چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام
حسین چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام ....
که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجه های آخری ام ...
مقطعه شده بودی تو را بغل کردم
به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ...
حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#ناصر_دودانگه
@hadithashk
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم
بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام
حباب زیر قدم های من نمی شکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام
سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن
چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام
حسین چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام ....
که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجه های آخری ام ...
مقطعه شده بودی تو را بغل کردم
به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام ...
حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#ناصر_دودانگه
@hadithashk
ای روحِ وفا اسوهیِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله
مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله
از عصرِ دهم تا دلِ شامات تو بودی
بر اهلِ حرم میر و علمدار عقیله
بر منبرِ جدت تو چنان جلوه نمودی
گفتند که حیدر شده تکرار عقیله
وای از دلِ غمدیده و خونینِ تو بانو
بودی همهیِ عمر ، عزادار عقیله
وقتی که نگاهت به سر افتاد ، گمانم
دنیایِ تو شد بر سرت آوار عقیله
جا دارد اگر خلق،بمیرند از این غم
آخر تو کجا و سرِ بازار عقیله؟
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
دنیای بی تو نداره تعریفی
دنیای بی تو رو اصلا نمیخوام
روم نشد حتی به یک نفر بگم
چی به روز ما آورده شهر شام
کوچه بازار و دیدم ولی حسین
دلم از بزم شراب شون پره
اونی که خیزرون و زد به لبت
قیامت چوب گناشو می خوره
با چشام دیدم که پژمرده شدی
زیر دست و پای شمر ، لاله ی من
قرار این نبود که از پیشم بری
رفیق پنجاه و چند ساله ی من
کربلا کاری ازم بر نیومد
تا که زخم بدن تو خوب بشه
حالا گریه می کنیم من و رباب
تا که زخمای تن تو خوب بشه
بعد تو روی خوشی رو ندیدم
بعد تو غم یه قدم عقب نرفت
هیچکی مثل من تو سختی کشیدن
راه صد ساله رو تو یه شب نرفت
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#شهریار_سنجری
@hadithashk
⚫️شهادت حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد⚫️
امام زمان عليه السلام و اسيري حضرت زينب عليها السلام
حاج ملا سلطانعلي، روضه خوان تبريزي، كه از جمله عبّاد و زهّاد بوده ميگويد: در خواب مشرف به محضر امام زمان عليه السلام شدم عرض كردم: «مولاي من! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده كه ميفرمايد:
فَلانُدبِّنكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لابَكينَّ عَليكَ بَدَل الدُّموعِ دَماً صحيح است؟.
فرمودند: بلي. عرض كردم: آن مصيبتي كه به جاي اشك، خون گريه ميكنيد كدام است؟
آن مصيبت علي اكبر عليه السلام است؟
فرمودند: نه! اگر علي اكبر عليه السلام زنده بود در اين مصيبت، او هم خون گريه ميكرد.
گفتم: آيا مصيبت حضرت عباس عليه السلام است؟
فرمودند: نه، بلكه اگر حضرت عباس هم در حيات بود او هم در اين مصيبت خون گريه ميكرد.
گفتم: البته مصيبت سيدالشهداء عليه السلام است؟
فرمودند: نه! حضرت سيدالشهداء عليه السلام هم اگر در حيات بود، در اين مصيبت خون گريه ميكرد. پرسيدم: پس اين كدام مصيبت است؟
فرمود: آن مصيبت اسيري زينب عليها السلام است.
📚شيفتگان حضرت مهدي (عج)، ج2، ص 144
@hadithashk
محبت وصف ناپذیر امام حسین و حضرت زینب علیهما السلام به همدیگر
👈روزی حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به پدر بزرگوارشان عرض کرد:
پدرجان، من از محبتِ بی نهایتی که میان زینب علیها السلام و حسین علیه السلام است شگفت زده شده ام و این دختر چنان است که بر دیدار حسین علیه السلام شکیبایی و صبر ندارد و اگر ساعتی بوی حسین علیه السلام را نشنود جانش بیرون شود.
▪️زمانیکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم این سخن را شنید، آه دردناک از سینه برکشید و اشک از دیده بارید و فرمود ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به سفر کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و تعب گرفتار خواهد شد.
📚 ریاحین الشریعه، ج۳، ص۴۱.
@hadithashk
سلام ای با مقام و رتبه ی زن آشنا زینب
سلام ای عفت و صبر و وفا را محتوا زینب
سلام ای خورده نان از سفره ی ایمان پیغمبر
سلام ای قبله ی ایمان کل انبیا زینب
سلام ای زینت نام علیِ عالیِ اعلا
سلام ای افتخار حضرت خیرالنسا زینب
سلام ای زینبیون را پناه روز وانفسا
سلام ای بر غمت هر پاکزادی مبتلا زینب
نباشد گر چه نامت در حدیث عشق اما تو
شدی معنای ستر و کرده ای کار کساء زینب
تمام انبیا خدمتگزاران سر کویت
که هستی بضعه ی آزاده ی آل عبا زینب
تمام حسنها را در تو دیدم اینچنین گفتم
حیا زینب وفا زینب به عالم کیمیا زینب
به فرمان خدا فرمانبرت میشد ملک وقتی
که میخواندی دعا با بارالها ، ربنا زینب
اگر دارالشفا ذکر حسین ابن علی باشد
یقین دارم تویی داروی این دارالشفا زینب
هزاران مرحبا گفتی به یاران روز عاشورا
خدا هم گفت در هر دم هزاران مرحبا زینب
از آن ساعت که غرق خون حسین افتاد در گودال
هدایت تا چهل منزل به راه افتاد با زینب
تو شیر عرصه ی حق محوری بودی نبودی تو
یقین میمرد نام کربلا در کربلا زینب
نه تنها روی دوشت پرچم حلم و حیا داری
که تو هستی سفیر مکتب خون خدا زینب
تو تفسیر تمام آیه ها بودی که از یک سر
به گوش خلق می آمد ز روی نیزه ها زینب
ز نطق آتشینت شام را شام بلا کردی
کلامت کرد کار ذوالفقار مرتضی زینب
به تیغ در زبان ویرانه کردی کاخ ظلمت را
گلستان کرده ای با مقدمت ویرانه را زینب
سنان و ساربان وجسم عریان را جدا دیدی
سه ساله طشت زر راس جدا دیدی جدا زینب
به هر جا دید زین العابدین بزم عزایی را
میان گریه بر داغ پدر میگفت یا زینب
جدا از کربلا با زخمهای شام در غربت
فقط میخواند از گودال و آخر شد فدا زینب
قیام سرخ عاشوراست با نام حسین اما
یود حسن ختام دفتر این ماجرا زینب
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#داریوش_جعفری
@hadirhashk
اگر چه مضطرم گر چه نحیف و زار و بیمارم
ببر من را به زیر هرم این خورشید ، بگذارم
چو زیر آفتاب گرم جسم دلبرم افتاد
کنون خواهم که جان را تشنه بر جانانه بسپارم
نخوردم آب خوش یک جرعه بعد از روز عاشورا
نمیدانی چه داغی بر دلم از کربلا دارم
تمام دلخوشی هایم شده یک جامه خونین
فقط با مرگ شاید دست از این جامه بردارم
نبودی تا ببینی زیر تیغ و نیزه یارم را
نبودی تا ببینی بر زمین جسم کس و کارم
یکی میبرد انگشتر یکی سر دیگری معجر
یکی هم مشک پاره برد از دست علمدارم
به قدر بغض کوفی اربا اربا شد علی اکبر
نشد تا جسم او را بی عبا از خاک بردارم
دلم تنگ و گله دارم ز تکرار نفسهایم
اجل از چه معطل میکتد در کار دیدارم
همین که دیدی و نشناختی من را ، بخوان با من
دعای رفتن و پیوستنم بر نازنین یارم
#شعر_شهادت_حضرت_زینب_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk