eitaa logo
حدیث اشک
13.2هزار دنبال‌کننده
147 عکس
230 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دلیل عشق خبر از کعبه می‌پیچد که می‌آید دلیل عشق که می‌پیچد صدای آخرین پیغام ایل عشق زمین سویش شتابان می‌رود با الرحیل عشق محبت میشود، نفرت به دستان کفیل عشق صدایش امتداد صوت حیدر می‌شود آری جهان لبریز از الله اگبر می‌شود آری سپاه عشق را تنهاترین سردار می‌آید برای فتح خیبر حیدر کرار می‌آید و با قدرت برای آخرین پیکار می‌آید که مصداق اشدا علی الکفار می‌آید عنان کار را از حاکمان پست می‌گیرد همین‌که ذوالفقار حیدری در دست می‌گیرد دوباره قصه‌ی بدر و جمل تکرار خواهد شد جهان روی سر هر ظالمی آوار خواهد شد زمین از خواب غفلت عاقبت بیدار خواهد شد زمان ، مات فروپاشی استکبار خواهد شد زمین می‌بیند آخر آن امام مهربانی را که میکوبد در عالم پرچم صلح جهانی را صدای مبهم شیپورهای جنگ می‌آید دوباره عمرعاص فتنه با نیرنگ می‌آید در این پیکار دشمن با هزاران رنگ می‌آید به سمت آینه دارد سپاه سنگ می‌آید برای جنگ ترکیبی بگو آیا سپر داری؟ تو سرگرمی به دنیا از امام خود خبر داری؟ بلی روز ظهور وعده‌ی انجیل نزدیک است عذاب دردناک لشگر سجیل نزدیک است افول سلطه‌ی دیرینه‌ی قابیل نزدیک است سقوط پرچم ننگین اسراییل نزدیک است امام عصر به خون‌خواهی طالوت می‌آید زمان انتقام از جبت والطاغوت می‌آید سکوت شیعه بعد از سال‌ها فریاد خواهد شد می‌آید آن‌که زهرا با ظهورش شاد خواهد شد که با دستان او صحن بقیع آباد خواهد شد و از چنگال صهیون قدس هم آزاد خواهد شد نوید روزهای بهتری از راه می‌آید به شب‌های جهان خورشید آل الله می‌آید بیابان‌ها گلستان می‌شود وقتی میاید او و پایان زمستان می‌شود وقتی میاید او گدا با شاه هم‌سان می‌شود وقتی میاید او چنان نعمت فراوان می‌شود وقتی میاید او که حتی یک نفر هم لنگ نان شب نخواهد بود و دیگر هیچ‌کس از غصه جان بر لب نخواهد بود دعای جمعه‌های ندبه‌خوانی می رسد از راه امید ملت صاحب‌زمانی می‌رسد از راه دلیل گریه‌های جمکرانی می‌رسد از راه و از مکه صدایی آسمانی می‌رسد از راه که آغاز ظهور وعده‌ی شیرین خوش عهدی‌ست به‌گوش انتظار شهر گل‌بانگ اناالمهدی‌ست می‌آید آنکه لبخندش شود حلال مشکل‌ها همان‌کس که به یمن بودنش دل می‌شود دل‌ها به محض دیدنش با شوق می‌گویند سائل‌ها «الا یا ایهاالساقی ادرکاسا وناولها» شراب چشم‌هایش عالمی را مست خواهد کرد حضورش مردمان را یک‌دل و یک‌دست خواهد کرد به ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام بانوی عصمت اسیر لکنت محضیم از ستودن او قلم به حال سجود است در سرودن او حجابِ نور نگهبان معجر نور است و‌ چشم ها همه کورند وقت دیدن او رُم است خانه ی اجداد طاهرینش؟؟ نه که قلب حضرت صدیقه است میهن او دخیل بسته به حبل المتین که از آغاز علیست نقش نگین مدالِ گردن او در آن مقام که او سید کنیزان است به روی خاک مذلّت نشسته دشمن او به‌ عرشیان برسانید ای ملائک نور که مهدِ مهدی زهراست عرشِ دامن او سلام بانوی عصمت به عصمتت سوگند به اشک شوق تو در لحظه ی چکیدن او «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد» علی رضوانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
انتظار ظهور صدای چک‌چک باران به شیشه های فراق ترق ترق به تن کوه تیشه های فراق درخت پرثمر چشم انتظار ظهور به زیر پاش دویدند ریشه های فراق نشسته‌اند و در آغوش بغض میپرسند چرا به ته نرسید این همیشه های فراق صدایی از دل نیزار غیبت آمد و گفت که شیر وصل نشسته به بیشه های فراق به هم بزن غزل انتظار را ای عشق بگیر مثنوی ذوالفقار را ای عشق صدا صدای غدیر است بشکن این خط را بده به دست علی باز دست بیعت را به قلب شبزده‌ها سر زده تولد صبح که این صدا خود صبح است این صدا خود صبح وضو بگیر به بیعت به روت آب بریز و خون عشق لب تیغ آفتاب بریز بِکَن ز قلعه‌ی شک هات درب خیبر را بزن به قلب یقین مهر مهر حیدر را زمان بیعت با نور مطلق آمده است به روی لب أ و لسنا علی‌الحق آمده است اگر که گفت کسی حسبنا کتاب الله بگو که نور خود از آفتاب دارد ماه امام نور نخستین ، امام خورشید است امام نور خودش را به ماه تابیده‌ست همان کتاب که بر مصطفی خدا فرمود اطاعت از ولی امر را به ما فرمود ولی امر علی بود و بچه های علی غلط گذاشت کسی پا گذاشت جای علی فقط علیست که تدبیر مملکت بکند کسی نشست به جای علی غلط بکند اگر تمام جهان پیرو ولایت بود زمین و هرچه در آن است غرق نعمت بود ولایتی که برای ظهور افتادش... زمام کار به دست علی و اولادش سرم فدای ولی و دو چشم سرمستش همآن که پرچم اسلام هست در دستش گرفت محکم و طوفان نبرد پرچم را به دست مهدی خواهد سپرد پرچم را به هوش باش که صبح وصال می‌آید عزیزم آن مه کم سن و سال می‌آید اگر به سن کم این امام شک داری به روی آینه‌ی غیرتت ترک داری نگیر مسلک اغیار را در این باره مگر مسیح نزد حرف بین گهواره بگو به آنکه یقین را به این وجود نزد مگر کلیم عصا را به فرق رود نزد امام من به مسیح اذن نطق را داده به دست موسی عمران خودش عصا داده نه در جنایت فرعون نه پای وحشت نیل نیاز داشت به موسی همیشه اسراییل به هود بود همیشه نیاز مردم عاد نیاز داشت همیشه به والدین اولاد همیشه دهر نشیب و فراز خواهد داشت ولی همیشه به مهدی نیاز خواهد داشت  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ولی الله دلم افتاده در دامی که هجران است تاوانش نه دارم پای در راهش نه دستی بر گریبانش همان که طلعتش امشب نمایان گشت بر عالم همان که شد زمین آباد از بوی بهارانش همان که چشمه می‌جوشد به اذن برق چشمانش همان که موج می آید به رقص از حکم طوفانش همان که آخرین مرد زمان است و ملک روزی به بالا می‌برد از سفره ی پر فیض احسانش غلام حلقه در گوشم به درگاه همان شاهی که بهجت ها چو موری خوانده اند او را سلیمانش سلیمان می‌برد حسرت مگر روزی رسد یک دم در آن چادر که جا دارد شود با فخر دربانش تفاخر میکنم بر آسمان با این غلامی چون سلاطین رشک می‌ورزند بر جاه غلامانش فضای روز روشن می‌شود از روی رخشانش به زلف تیره اش شب میشود هر شام حیرانش ز حسن جلوه اش این بس که مه مانده است حیرانش چه گویم از کمالاتش که خورشید است سوزانش سمن سوسن شقایق یاس نرگس نسترن هر گل گرفت از باد عطر و باد از طرف گلستانش نمیدانم که عنبر یا که مشک و یا گلاب است این ولی دانم همه ذرات گردیدند خواهانش غریب و سائلانه پر گرفتم تا سر کویش خرید و مهربانانه نشاندم بر سر خوانش نمک گیر عطایش گشتم و غافل که یک عمری شکستم حرمت هم نان او را هم نمکدانش رسیدم تا به جایی که به پاس مهر او باید هزاران جان ناقابل کنم یکجا به قربانش گرفتم در کف خود دل که می‌گوید تپش هایش خداوندا رسان بر من هزاران تیر مژگانش فقط تنها همین که سایه دارد بر سر دنیا اگر عالم فدا گردد نشاید کرد جبرانش چنان خورشید می‌تابد به ذره ذره ی عالم وَ می‌گردد به گِردش آسمان با کل کیهانش اگر با جوهر دریا نویسم از مقاماتش نه تفسیرش توان کردن نشاید بود امکانش هزاران دفتر و دیوان نوشتند از ازل شاید بگویند این همه شاعر یکی از جمع عنوانش نمیدانم چه خواهد کرد با دل جلوه ی رویش کسی که کرده مجنون عالمی را روی پنهانش هزاران نسخه دارد زخم دل اما یقین دارم به غیر از او ندارد کس توان از بهر درمانش نشسته کنجی و دست دعا دارد برای ما جهان هم این دعا دارد رسد این هجر پایانش الا ای منتقم ای وارث تیغ دو دم ،آقا قسم بر اضطرار زینب و حال پریشانش بیا و انتقام سینه ی مجروح را بستان که تا جان در بدن داریم ما ، هستیم گریانش بیا تفسیر کن آیات قرآنی که از نیزه به گوش آمد ولی خواندند دونان نامسلمانش خدایا کن مهیا تا که زهرا آید و گیرد به دست ساقی بی دست خون از پای چشمانش داریوش جعفری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست چشمِ ظلمت‌زده ، شایسته‌ی گمراهی نیست نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست! سر به صحرا زده یعقوب ، به یوسف برسد غافل از اینکه در این بادیه‌ها ، چاهی نیست گِله از غربت خود داری و من باخبرم مشکلی سخت‌تر از مُعضل آگاهی نیست حاضرم داغ فراق تو مرا پیر کند بخدا نوکر تو ، آدم خودخواهی نیست اختیاراً گره انداخته ام در کارم این گرفتاریِ من گردنِ اِکراهی نیست کوه طُغیان من از عرش فراتر رفته طاعتی کو؟ که در انبار عَمَل ، کاهی نیست جانِ شاهَنشهِ وادیِ نجف ، جانِ منی! گرچه این عاشقت ، آنگونه که میخواهی نیست زود دریاب که «أَبْلَیتُ شَبابي»* ، آقا! عُمر من صرف تباهی شده و راهی نیست بین رویا چِقَدَر دستِ تو را بوسیدم کاش تائید کنی خوابِ خوشم ، واهی نیست " هرگز از رونق بازار غمت کم نشود " بس که در کار گدایان تو کوتاهی نیست من فقیرم ، همه داراییِ من چیست ؟! حـسـیـن... جز فراق حرمش ماتم جانکاهی نیست ▪️ نوکِ نیزه ، تَهِ خورجین ، کَفِ خاکیِ تنور وسط طشت طلا جای سر شاهی نیست *أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ جوانی‌ام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم! 🔶مناجات شریف شعبانیه @hadithashk
رسید، نیمه شعبان نگار می آید به بی قراری دلها قرار می آید بایست گوشه ای ابلیس یار می آید ز دور دست ببین که سوار می آید به دست تیغ علی و به سر عمامه سبز به این قبیله می آید چقدر جامه سبز سلام خنده پروردگارِ نور و غزل کسی شبیه تو حتی نیامده به مثل شب تولد تو می‌چکد به کامم عسل بگیر ای پسر فاطمه مرا به بغل به طاق نصرت تو دل دخیل دارم من شبیه آهویی آماده شکارم من هزار ساله شرابی سبوی ما دارد که قطره قطره آن بویی از خدا دارد برای روز مبادا خدا تو را دارد شب تولد تو بی نوا، نوا دارد چه خنده های ملیحی ز جنس خنده عشق امام من پسر حیدر است و بنده عشق بساط شادی و شورم فراهم است امشب کسی که بال و پرش بسته شد غم است امشب ز شوق، گوشه چشمانمان نم است امشب نخورده ام می و تصویر مبهم است امشب نشسته ماه شب چارده لب بامم به زیر پرتو نورش چقدر آرامم میان ظلمت دنیا تو روزن نوری تو انعکاس خدایی تو جام منشوری هنوز جلوه نکردی هنوز مستوری بیا که کشت مرا این فراق و این دوری تو نیستی و برای تو جشن میگیریم در عُنفوان جوانی بدون تو پیریم @hadithashk
نام تو عطر و بو به فضای دهان دهد سر سبزی بهار، به فصل خزان دهد تا روی دلربای تو بینیم یک نظر ای کاش تا به ما اجل آخر، امان دهد ما مرده‌ایم و وصل تو درمان درد ماست تنها ظهور توست که بر مرده جان دهد تا کی ز طول غیبت تو شیعه ناتوان برگرد که ظهور تو بر ما توان دهد تا چند شمر خنده کند بر سر حسبن تا کی سر بریده به زینب نشان دهد آقا بیا که گیسوی جدت به دست باد بر روی نیزه هرطرف آن را تکان دهد آقا بیا که تا تو نیایی هنوز زجز با کعب نیزه، تسلیتِ کودکان دهد @hadithashk
کاش همین جمعه ظهورِ تو بود در همه جا جشن و سُرورِ تو بود کاش همه مسجد و محرابِ ما آینه پردازِ حضورِ تو بود از حرمِ فاطمه تا جمکران بزمِ گل افشانیِ نورِ تو بود کاش که بر روی لبِ عاشقان زمزمه ی شعر و شعورِ تو بود کاش به قم سر بزنی از کرَم تازه شود حال و هوای حرَم پرتوِ این شهر همه ایزدی یک سر بر عمّه ی خود می زدی عمه ی تو دستِ شفاعت بوَد صاحبِ ابوابِ کرامت بوَد حضرتِ معصومه عزیزِ خدا دخترِ والای امامت بوَد در حرمِ نور تو را منتظر سینه ی او تشنه ی دریای مِهر پس تو کجایی پسرِ فاطمه؟ زرد شده چهره ی عالم همه خاکِ رَهت سرمه ی چشمانِ ما عشقِ تو سرلوحه ی ایمانِ ما ما همه تن چشم به راهِ توییم مست ز یک ذرّه نگاهِ توییم عالم ما منتظرِ روی توست جانِ جهان عاشقِ ابروی توست کاش که این فاصله ها کم شود نورِ تو در دیده مُجسّم شود! @hadithashk
در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست چشمِ ظلمت‌زده ، شایسته‌ی گمراهی نیست نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست! سر به صحرا زده یعقوب ، به یوسف برسد غافل از اینکه در این بادیه‌ها ، چاهی نیست گِله از غربت خود داری و من باخبرم مشکلی سخت‌تر از مُعضل آگاهی نیست حاضرم داغ فراق تو مرا پیر کند بخدا نوکر تو ، آدم خودخواهی نیست اختیاراً گره انداخته ام در کارم این گرفتاریِ من گردنِ اِکراهی نیست کوه طُغیان من از عرش فراتر رفته طاعتی کو؟ که در انبار عَمَل ، کاهی نیست جانِ شاهَنشهِ وادیِ نجف ، جانِ منی! گرچه این عاشقت ، آنگونه که میخواهی نیست زود دریاب که «أَبْلَیتُ شَبابي»* ، آقا! عُمر من صرف تباهی شده و راهی نیست بین رویا چِقَدَر دستِ تو را بوسیدم کاش تائید کنی خوابِ خوشم ، واهی نیست " هرگز از رونق بازار غمت کم نشود " بس که در کار گدایان تو کوتاهی نیست من فقیرم ، همه داراییِ من چیست ؟! حـسـیـن... جز فراق حرمش ماتم جانکاهی نیست ▪️ نوکِ نیزه ، تَهِ خورجین ، کَفِ خاکیِ تنور وسط طشت طلا جای سر شاهی نیست *أَبْلَیْتُ شَبَابِی فِی سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْکَ جوانی‌ام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم! 🔶مناجات شریف شعبانیه @hadithashk
آسمان ابر شد و موسم باران آمد بارش عشق به امداد بیابان آمد دلمان گرم شد از بارش نورش وقتی دست مهرش به سر سوز زمستان آمد فصل ویرانگی ام طی شد و نرگس گل داد سر و‌ سامان دل بی سر وسامان آمد دفتر دوره ی دلواپسی ام بسته شد و فصل دلتنگی آدینه به پایان آمد شد زلیخا همه ی شهر زمانی که شنید یوسف فاطمه از جانب کنعان آمد محشری کرد به پا هیبتِ قَدْ قامت او جلوه کرد و به تن مرده ی ما جان آمد باده ای بود که در خمره ی حق می جوشید ساغری بود که با خیر فراوان آمد یازده آیه تطهیر رسید و پس از آن وقت تفسیر شد و سوره ی انسان امد رد شد از خاطره ی سیزده آیینه ی نور ماه کامل شد و در نیمه شعبان آمد @hadithashk
اومدم دعا کنم تا که بیای هی خداخدا کنم تا که بیای بعداز این میخوام که همراه دعا دوری از خطا کنم تا که بیای اومدم بگم منو نگا کنی تو نمازشب برام دعا کنی اومدم که التماست بکنم نشه یک لحظه منو رها کنی اگه تو بیای آقا بهار میاد تو دل منتظرات قرار میاد یه روز عاشقات بهم خبر میدن  آقامون داره با ذوالفقار میاد میای و لبارو خندون می کنی مهربونی رو فراوون می کنی شب انتظار دیگه تموم میشه میای و دردا رو درمون می کنه میایو غم از تو سینه می بری میاری صفا و کینه می بری کاشکی که زنده باشیمو ببینیم که میای مارو مدینه می بری میای و با چشمای تر میخونی میای از غربت حیدر میخونی چه قیامتی میشه وقتی آقا... برا ما روضه ی مادر میخونی کاشکی از باغ خزونت بخونی از عموی مهربونت بخونی ما چقد لطمه بصورت می زنیم وقتی که از عمه جونت بخونی @hadithashk
من کویر خشکیده در تشرف باران من شکسته بالی از حلقه گرفتاران من مریض بد حال و او طبیب بیماران دست خالی آوردم مثل دیگرِ یاران جان من به لب آمد ایهاالعزیز من روز من به شب آمد ایهالعزیز من بو کشیده‌ام امشب عطر ناب پیمانه تا رسیده‌ام اینجا پشت درب میخانه ساقیا تفضل کن بر گدای دیوانه رفته از سرم عقلم در هوای جانانه عطر میکده امشب کرده فارغ از خویشم در هراس از این دوری دائماً به تشویشم پشت درب میخانه با ادب زدم زانو مِی نمی‌زنم هستم مست ساقی مه‌رو در پی تماشای چشم و صورت و ابرو در پی تماشای حلقه حلقه گیسو در حریم او دارم میل عرض حاجاتی حاجتم نگاه او بر من خراباتی ساقیا نگاهی کن سوی ظرف دستانم لحظه‌ای تامل کن من گدای احسانم در مدیح تو ساقی تا همیشه می‌خوانم شوق تو چنین کرده من اگر که حیرانم ایهاالعزیز من! کن تصدقی آقا دفتر جنونم را کن تورقی آقا تو بهشت دلهایی ای ربیع انسان‌ها شمس پشت ابری تو ای امام دوران‌ها تو علائم دینی بر همه پریشان‌ها تو قواعد علمی در تمام دیوان‌ها صادقُ پس از صادق تو بقیه‌اللهی ما رعیتت آقا تو خلیفه‌اللهی هَل الیکَ کو راهی؟ تا جمال تو بینم کی شود میسر تا محضر تو بنشینم ای که کرده مژگان رخنه در دل و دینم آمدم که مرهم از خاک پات برچینم تو عزیز زهرایی من غلام بد حالم دست من بگیر آقا ای محول الحالم کوچه کوچه‌های ما پر شد از چراغانی بر لب محبانت پر شد از غزلخوانی در هوای تو حال ما شده چه عرفانی خسته شد ز هجرانت سینه‌های کنعانی طلعت رشید تو آرزوی ما باشد حُسن رویت آقا جان گفتگوی ما باشد تو بیا و از کار عاشقان گره وا کن درد هجر و دوری را تو بیا مداوا کن فکری ای گل زهرا بر غریبی ما کن بر نجات قدس آقا لشگری محیا کن غزه و یمن از جان می‌زند تو را فریاد قلب مردم ایران می‌زند تو را فریاد تومی‌آیی و داری یک سپاه رخشانی همت است و زین‌الدین، قاسم سلیمانی ما هم این طرف حاضر تا دهی تو فرمانی ما همه گروهان سید خراسانی انقلاب ما باشد اول قیام تو ان‌جدی‌العطشان اولین پیام تو @hadithashk