آمد بهار جانها، معشوق از در آمد
ای شاخ تر برقصآ دوران غم سر آمد
در وصف گُل همین بس در سامرا بروئید
بوی گلاب حُسنش از سوی قمصر آمد
آوا دهد منادی با بانگ شور و شادی
بر باغ گُل مبارک سروِ صنوبر آمد
نر گس ز شوق رویش ، مدهوش شد ز بویش
درباغ گل بجویش یاس معطر آمد
بر سبزه چون قدم زد، بر باغ گُل علَم زد
از هر مناره بانگ الله اکبر آمد
لبخند روی فرزند جان میدهد پدر را
چون جان به پیکر شاه در بین عسکر آمد
بلبل به شاخساران میخواند در بهاران
طاووس اهل جنّت با بال و شهپر آمد
شد نیمه ماه شعبان با معجز نگاهش
گوئی بدست احمد شق القمر برآمد
اندر خیال یارش دل بود بیقرارش
همراه ذوالفقارش مانند حیدر آمد
این نکته گفت مریم مهدی دَم است عیسی
با لطف او عصای موسی چو اژدر آمد
پشت نماز مهدی صف میزند ملائک
بر انبیا چو احمد مهدی بُوَد سرآمد
گفتم به دل چِسان شد عالم چنین مصفّا
گفتا خنُک نسیمی از کوی دلبر آمد"
تا عمر مانده باقی شو مست جام ساقی
کو از سرای جنت با جام کوثر آمد
آمد که دیو ظلمت از هیبتش گریزد
نور فرشته ای که چون مهر خاور آمد
عشق است روی مهدی مستم ز بوی مهدی
کز مشک و عود و عنبر هر بار خوشتر آمد
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
مینویسیم که دلدار بخواند ما را
کاشکی نامهرسانی برساند ما را
چه بگوییم، که اعدامِ صدا آزاد است
مینویسیم قلم منتقمِ فریاد است
بسمربّالْقلم ای آیهی موعود سلام!
از لبِ تشنهلبان میچکد «ای رود سلام!»
اگر از حال دل بیخبران جویایی
اگر از بغضِ نگاهِ نگران جویایی ...
غصهای نیست، به جز غربتِ جانفرسایت
نیست غم، جز غمِ هجرانِ جوانفرسایت
چشممان کور شد از بسکه ندیدیم تو را
گوشمان کر شده از بس نشنیدیم تو را
دلمان گوشهای از بیخبریها پوسید
لبمان نامِ تو را جای قدومت بوسید
الغرض؛ بیسپری در دلِ دشمن سخت است
تکیه بر دوستیِ باد سپردن سخت است
گرگهای دِهِ ما میش، نه؛ چوپان شدهاند
راهزنها وسطِ قافله پنهان شدهاند
منبرِ جدّ تو را منبریان دزدیدند
خویش را نامهرسانان شما نامیدند
نانِ هجرانِ تو را ندبهفروشان خوردند
سودِ بازار تو را روضهفروشان بردند
لشکرِ بیخبران از خبرت میگویند
دشمنانِ پدرت از پدرت میگویند
حرفشان گرچه دروغ است، ولی میگویند
عمروعاصان سخن از عدلِ علی میگویند
شمرکیشانِ زمان دورِ سرت میگردند
کوفیان دنبالِ نامهبرت میگردند
برگِ تقویم پر از جمعهی دلگیر شده
روز موعود بیا، آمدنت دیر شده
کاش تا خیمهی سبزت قدمی پل بزنیم
پیش چشمان ترت حرفِ تغزّل بزنیم ...
پادشاها! چقدَر دردِ نداری سخت است
بین آبادی خود بیکسوکاری سخت است
اشک، شد دانهی تسبیح و زمین را پُر کرد
با چنین سیلِ غمی لحظهشماری سخت است
وسط لشکری از گرگِ بیابان دیده
ابر باشی، ولی از ترس نباری سخت است
از سرِ «منتظِرآبادِ ظهورت» بروی
دل به صحرای غریبی بسپاری سخت است
در زمینی که به عشقت شده نرگسکاری
مثلِ هر روز گُلِ اشک بکاری سخت است
گوشهی شهرِ چراغان شده از میلادت
سر به دیوار غریبی بگذاری سخت است
؛؛؛
گر چه حرف از تو دروغیست که در تکرار است
بینِ ما بیعملان مردِ عمل بسیار است
جادهی چشمِ نگاهِ نگران مرطوب است
یوسف از راه بیا؛ شهر پر از یعقوب است
جانِ «عَجّل فَرج»؛ ای روح دعا منتظریم
با دلِ منتظران راه بیا منتظریم!
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_قاسمی
@hadithashk
دستِ محتاج تر از من، به درت نیست کریم
سر زدن به فقرا دردسرت نیست کریم
پس کجایی گل نرگس؟ خبرت نیست کریم
من و دیدار تو! ... شاید نظرت نیست کریم
نیست آلوده تر از نوکر تو هیچکسی
چقدر نیمه ی شعبان برسد، تو نرسی
باز هم فکرِ دلِ نوکری امشب یا نه؟
با من بی سر و پا، می پری امشب یا نه؟
آبرو ریخته را، می خری امشب یا نه؟
تو مرا خیمه ی خود، می بری امشب یا نه؟
دستِ خالی من از دستِ تو وِل شد چکنم؟
مادرت از گنهم باز خجل شد چکنم؟!
معصیت کارم و این، قابل فهمیدن نیست
آنکسی آمده که لایق بخشیدن نیست
کاشکی عفو کنی، کار تو رنجیدن نیست
بهترین دوست من، مثل تو فکر من نیست
آنچه من در تو ندیدم، غضب و کم محلی است
ثمر عاشق تو بودن من، عشق علی است
قطره ی اشک، به دریای علی محتاج است
دل بیمار، به احیای علی محتاج است
هرکه اینجاست، به زهرای علی محتاج است
نجفم باز به امضای علی محتاج است
آنکه برنامه ی مهمانی ما را چیده
سفره های رمضان را به علی بخشیده
وقت تنگ است، پی راه حلی می گردم
شَرَّم و باعث خیرالعملی می گردم
باز دنبال همان نور جلی می گردم
دور زوار حسین بن علی می گردم
دل من را وسط آن همه زائر، جا کن
سفر کرببلای همه را امضا کن
چون خماریم، کمی مِی به پیاله برسان
عطری از باغچه ی آن گل لاله برسان
گرچه آواره شدیم آه، قباله برسان
پای جامانده ی ما را به سه ساله برسان
گفت؛ بابا رمقی نیست دگر در بدنم
دختری که وسط راه زمین خورد، منم
خواب بودم ز بلندی به زمین خورد سرم
سرت از نیزه بهم ریخت پس از چشم ترم
مادرت دید لگد خورد به روی کمرم
عمه دق کرد، شد آتش همه جای جگرم
از شرار نفسم خاک بیابان می سوخت
پای زخمم وسط خار مغیلان می سوخت
اینهمه موی بهم ریخته را باد کشید
معجرم روی سرم بود ... نیفتاد ... کشید
طرح این خنده ی من را پُرِ ایراد کشید
تو نبودی چقدر زجر، سرم داد کشید
گوش من رفت ولی گوش برایت مانده
بغلم کن، اگر آغوش برایت مانده
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سورهی توحید خداوند آمد
می چکد آیهی تطهیر از این آبِ حیات
مَقدم گُلپسر حضرت نرجس صلوات
سِرِّ مجنونی عشاق عیان خواهد شد
هرچه ناگفته ی عشق است..،بیان خواهد شد
در زمین صحبت آقای زمان خواهد شد
" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "
تو شروعی ، تو طلوعی ، تو چراغاَفروزی
تو نگاری ، تو بهاری ، تو خودِ نوروزی
لوح ایمانِ مُزیَّن به دعا یعنی تو
در دل صور یقین زنگِ صدا یعنی تو
پُل نزدیک به دیدار خدا یعنی تو
کُلُّهُم؛ پنجتن آل عبا یعنی تو!
حسنیزادهترین احمد مختار تویی
فاطمهوارترین حیدر کرار تویی
تو همان کشتی در عرش شناور هستی
گل خوشبوی بهشتی که معطر هستی
بهترین نسخه ی یک مرد دلاور هستی
وارث تیغ دو دَم ، وارث حیدر هستی
ظرف میلاد تو مَظروفِ علی را دارد
پای تو کعبه گریبان بدرد..،جا دارد
چارده شاخهی گُل جمع شده در باغت
هر سحر حضرت جبریل شود مشتاقت
مکّهی قلب مرا فتح کند اخلاقت
تکیه بر کعبه بزن..،دل ببر از عُشّاقت
ما عجم ها..،همه سلمانِ مسلمان توایم
خادم مرقد سلطان خراسان توایم
لحظه ی دیدن خورشید ، نویدِ فرداست
آخرِ جاده ی این رود ، شکوهِ دریاست
شوق دیدار تو از برق نگاهم پیداست
سامرا؛ صحنهی پیدایش زیبایی هاست
به همان تربت اعلات قسم..، جانِ منی!
همهی دلخوشی نیمهی شعبان منی
دشت خشکیده ی ما چشم به باران دارد
یوسف مصری ما میل به کنعان دارد
کم کن این فاصله ها را..،اگر امکان دارد
مادرم سخت به برگشت تو ایمان دارد
وای از این در به دری ، وای از این خونجگری
پدرم پیر شد و از تو نیامد خبری
حس تردید نشسته است به روح و جانم
هُرم کفر است که آتش زده بر ایمانم
رونقی نیست در این کاسبیِ دکانم
گره کور ظهور تو منم..،میدانم!
با همین وضع دلم..،بس که شما آقایی
بخدا شنبه هم آدم بشوم..،می آیی!
بغض دیروزی تو ، گریه ی فردای من است
روی دیوار وصالت رد خونهای من است
دیگران را مَنِشان پشت درت..،جای من است
مسجد تو همه ی لذت دنیای من است!
جمکران؛ گریهی بسیار فقط می چسبد
روضهی مشک علمدار فقط می چسبد
دشت در همهمه ی نیزه و شمشیر افتاد
دست کفتارصفت ها بدن شیر افتاد
در دل کاسهی چشمان یلی..،تیر افتاد
ساقی اهل حرم بین کمین..،گیر افتاد
دست افتاد..،دلش سوخت..،پرش هم پاشید
آن عمود آمد و ترکیب سرش هم پاشید
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#بردیا_محمدی
@hadithashk
از سامره جلوه بر رُسُل کرد خدا
شب را به سوی بهشت پُل کرد خدا
میرفت که کفر، باغ را خشک کند
از بیت حَسَن دوباره گُل کرد خدا
نه نوحی و نه خلیل و نه موسایی
نه شیثی و نه شعیب و نه عیسایی
من ماه ندیدهام شبیهت کامل
خورشید ندیدهام به این زیبایی
در روز تولد شما یک سینی
با فخر به یک تابلوی تزئینی
میگفت بیا تو نیز مهمان منی
دعوت شدهای به شربت و شیرینی
یک روز شبیه ابرها گریانم
یک روز چنان شکوفهها خندانم
دیروز کتیبهی محرم بودم
امروز چراغ نیمهی شعبانم
از بدر، هنوز هم خبر میآید
با سیصد و سیزده نفر میآید
تا پر شود از قسط و عدالت دنیا
تیغ دو سر از غلاف در میآید
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی
گرم است با حضور تو بازار شعر من
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
گلواژه ی تمام غزل ها قصیده ها
سبک جدید گویش و طراح ایده ها
پایان خوابهای دروغین بهدست توست
جان دوباره دادن بر دین بهدست توست
میخوانمت به نام خودت آسمان عشق
سوگندمیخورم به تو یعنی بهجان عشق
از سختی تمامی دوران دلم گرفت
از این همه گناه فراوان دلم گرفت
ازاین همه دورویی وبی مهری و نفاق
از قحطی و نبودن ایمان دلم گرفت
نوری که بی تو جلوه کند تار می شود
حتی بهشت بی تو همان نار می شود
بی سمت وسوترازهمه ی بادهای شهر
حرف رسیدن تو چه تکرار می شود
این روزها بدون تو شب جلوه میکنند
این آسمان بدون تو آوار می شود
باید بیایی از سفر ای سایه ی سپید
خورشید از نبودن تو تار می شود
دنیا مرابه غیرتو مشغول کرده ست
در غرب ضد آمدنت کار می شود
تو نیستی و این همه بغض ترک ترک
دارد به روی سینه تلمبار می شود
پس زودتر بیا ز سفر ای صبور من
آخر شکست پای ظهورت غرور من
برگرد تا که آینه ها بی تو نشکنند
آیینه ها حکایت جان و دل منند
برگرد تا که خنده شودگریه های ما
پیش خدا رود نفس " ای خدای ما"
برگرد ای طراوت سرسبز باغ ها
پایان بده به عمر دراز فراق ها
برگرد - اصل مطلب و خاطر نشان عشق
سوگند میخورم به تو یعنی بهجان عشق
ما هر چه می کنیم که آدم نمیشویم
بر خیمه گاه سبز تو محرم نمیشویم
تقصیر ماست این همه دوری و انتظار
ما حق مان همیشه خزان است نه بهار
ما عاشقیم و هیچ دعایی نمی کنیم
ما فکر می کنیم ریایی نمی کنیم
ما بی خودی به نام توسوگندمیخوریم
وقتی که از گناه و جهالت همه پریم
ما که لیاقت تو و عشقت نداشتیم
بیخود بهروی نام خود "عاشق" گذاشتیم
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#محمدحسن_بیات_لو
@hadithashk
نوری ز مشرق اَبَدیَّت بلند شد
طوفان بی امان حقیقت بلند شد
دنبال خاک بود خدا روز خلقتش
برخاست شخص حیدر و تربت بلند شد
کعبه جوابگوی علیدوستها نبود...
ایوانطلای مرقدِ حضرت بلند شد
حَظّی میان هرولههامان نداشتیم...
ذکرِ علی ز گوشه ی هیئت بلند شد
وقتی که در به دست علی کَنده شد ز جا
فریاد هرچه قلعه به حیرت بلند شد
تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید
در گردنِ بشر رگِ غیرت بلند شد
گفتی:امیدتان؟!..،همه گفتیم:فاطمه
مادر همیشه وقت شفاعت بلند شد
این خاک،شیعهخانهی ذُرّیّه ی علی است
ایران همیشه پای ولایت بلند شد
ما را گدای نیمهیشعبان خویش کرد
عطری که دور سفره ی غیبت بلند شد
لبتشنگان چشمهی جانیم تا ابد
ما نانخورِ امامِ زمانیم تا ابد
پلکی بزن..،خزان "زمین" را بهار کن
این سالخورده را به جوانی دچار کن
اسفندها به یُمن شما عید می شود
کهنهلباس جامعه را نونوار کن
دلدادههات حسرت دلبر کشیده اند
خود را برای این همه عاشق، نگار کن
دُکّان دردِ دوری خود را بیا..،ببند
غم را ز شغل دائمی اش برکنار کن
هوش از سر همه بِبَرَد خنده های تو...
روی نقاط ضعفِ دلِ شیعه کار کن
گردنکشیِ یاغیِ عشقات حکایتی است...
ما را ذبیح های دمِ ذوالفقار کن
موری به پیشگاه سلیمان رسیده است
ما را به روی فرش وصالت سوار کن
کعبه به شوقِ تکیه ی تو ایستاده است
فکری به حال خانه ی پروردگار کن
مستت به جز شراب نجف، مِی نمی خورد
این باده را نصیب گدای خُمار کن
صحرانشین! کجای جهان خیمهگاه توست؟!...
کُنجی برای گریه ی ما اختیار کن
زهرم..،بگو بدل به عسل می کنی مرا
آخر میان گریه،بغل می کنی مرا
فقرِ مرا اگرچه جهانی جواب کرد
دستت گرفت کاسه ی من را..،ثواب کرد
بخشندگیِ تو به حسنجان کشیده است
این لُطف را عموی کریمِ تو باب کرد
روشنترین توسل خورشیدها..،سلام!
ذکرت دعای شبزده را مستجاب کرد
نام تو رمز سروری کشور من است
پیرِ خُمِین با دم تو انقلاب کرد
وقتی که گفت نوح قبیله:خَدَمتُهُ...
یعنی به روی نوکری ما حساب کرد
ما نوکریم..،نوکر جدِّ غریب تو
ما را به این لقب خودِ زهرا خطاب کرد
" هیئت؛ کلاس درس ولایتشناسی است "
روضه ، مرا به کار برایَت مُجاب کرد
"یامهدی" است باطن هر "یاحسینِ" ما...
پس سینهزن مسیرِ درست،انتخاب کرد
قلبی که پای هجر نسوزد..،کباب باد
آن مجلسی که از تو نگوید خراب باد
دستم هنوز طرح کبوتر نمی کشید
یعنی دلم به شوق شما پر نمی کشید
قصدم خودِ تویی..،بخدا نان نخواستم
بوی غذا مرا دمِ این در نمی کشید
خیلی برای آمدنت کم گذاشتم
وَرنه،خجالت این همه..،نوکر نمی کشید
هرکس مُفید بود برایت..،"مُفید" شد
غیر از تو را به مُصحَف و منبر نمی کشید
عُمر پدر به دیدن روی تو قَد نداد
از شِدَّتِ فراق تو دیگر..،نمی کشید
غرق گناه بودم اگر فاطمه نبود
دست مرا اگر خودِ مادر نمی کشید...!؟
ما غیر کربلا که به جایی نمی رویم
میل گدا به اینور و آنوَر نمی کشید
هرگز کسی به غیر همین تشنهلب..،چُنین
در قتلگاه جام بلا سر نمی کشید
با چکمه روی سینه ی او می نشست شمر...
از کار خویش دست هم آخر نمی کشید
بعد از حسین بود..،سنان رفت در حرم...
ای کاش ختم روضه به معجر نمی کشید
پنجاهسالپردهنشین پیرِ پیر شد
با شمر،عمهجان شما هم مسیر شد
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#بردیا_محمدی
@hadithashk
گرما بخش آسمون ها و زمین
بدون تو دنیا رو سرما زده
خورده از زندگی بدجوری رو دست
هر کسی که به تو پشت پا زده
هوای چشام بارونی شد تا که
زیر لب اسم تو بردم مهدی
عوض شمع برای تولدت
چند تا دونه اشک آوردم مهدی
هزار و خورده ای ساله شیعه هات
شب میلاد تو رو جشن می گیرن
از غم ندیدن روی گلت
شب میلاد تو هر سال می میرن
خیلی به این در و اون در می زنم
تا شاید یه بار به چشم تو بیام
کاش می شد قسمت نوکرت بشه
یه بغل گریه تو آغوش امام
عده ای می گن خیال دیدنت
شبیهِ به آرزوهای محال
تو میای و همه با هم می بینیم
رو سیاهی می مونه واسه ذغال
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#شهریار_سنجری
@hadithashk
از آن روزی که با عشقت گره خورده ست دنیایم
تو را حس میکنم در تار و پودِ روز و شبهایم
به عشقِ دیدنت هر هفته صبحِ جمعه ها خوانده
"بِنَفسي أنتْ" را در ندبه ها نذرِ تو؛ بابایم
تمام آرزویت هست برگردم از آن راهی-
که رفتم اشتباه و رفت حالِ خوب و زیبایم
بلایِ غیبتَت تقصیرِ عصیان هایِ من بوده
به دستت میزدم بوسه؛ نمی لغزید اگر پایم
اگر غیر از تو را با جان و دل؛ بیرون کنم از دل
یقیناً گوشه ای از خیمه گاهت میشود جایَم
منِ آلوده را آسوده کن از نفْس ِ شیطانی
نگاهم کن عزیزم که گدایی بی سر و پایم
مریضِ لاعلاجَت را دعا کن نیمه ی شعبان
شبِ میلادِ تو بسیار محتاجِ مداوایم
دو چشمَم را به عشقِ دیدنت بستم به رویِ غیر
تو آن عشقِ حلالم هستی و غرقِ تماشایم
بیا و عیدی ام را با دعای خیر تزئین کن
دعایی که زنَد امضایِ قطعی بر تقاضایم
بدان مثلِ شهیدان عاقبت دل میبرم از تو
فدایت میشوم! یکروز به چشم ِ تو می آیم!
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مرضیه_عاطفی
@hadithashk
هجران به سر آمد شب دیدار رسیده
ای منتظران فرصت گفتار رسیده
حالا که به بازار، خریدار رسیده
دل را به کف آرید که دلدار رسیده
آمد گلی از نسل علی و پسرانش
ای جان دو عالم به فدای پدرانش
حور و ملک از عرش تماشاگر اویند
ارواح مقدس همه دور و بر اویند
هم خضر و هم عیسی به ادب محضر اویند
سر تاسر دنیا همه زیر پر اویند
نوری که به پا خواسته از سامره امشب
وا می کند از کار دل ما گره امشب
ما تشنگی خویش به دریا نفروشیم
خاک در او را به گوهرها نفروشیم
عطر نفسش را به مسیحا نفروشیم
یک موی سرش را به دو دنیا نفروشیم
این عشق عیان است نیازی به بیان نیست
در طینت ما خصلت کوفی صفتان نیست
شادند همه اهل زمین اهل سما هم
لبخند نشسته است به لب های خدا هم
به به همه اسباب جنون هست فراهم
امشب شب مخصوص زیارت شد و ماهم
در آرزوی رفتن بین الحرمینیم
یارب سببی ساز که دلتنگ حسینیم
آن گل که بود دیده نرگس نگرانش
آن یوسف خوش نام که گمگشته نشانش
آن را که زند نبض زمین با ضربانش
یا رب برسانش برسانش برسانش
مشتاق ظهور است خودش بیشتر از ما
ای کاش در آن روز بسازد سپر از ما
روزی که سوی مکه سپاهی بکشاند
وقتی رجزی مثل ابالفضل بخواند
کافی است که شمشیر علی را بتکاند
از دشمن حیدر احدی زنده نماند
تاریخ نشان داده که در عالم ایجاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
می آید و بر پا کند اسلام علی را
بالا ببرد یک نفری جام علی را
در کل جهان زنده کند نام علی را
بیچاره کند دشمن ناکام علی را
آن روز همان روز بد قوم یهود است
پایان بدی منتظر آل سعود است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_ولادت_حضرت_صاحب_الزمان_عج
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
آخر این راه هر جا هست بی موسی چه فرقی میکند
خلق سرگردان که باشد کوه با صحرا چه فرقی میکند
آنکه هم صحبت شود با شعله ای در کوه کیست
سر به سر آتش بگیرد سینهی سینا چه فرقی میکند
گفت رندی یوسف گمگشته باز آید به کنعان گفتمش
گیرم آمد با وجود این برادرها چه فرقی میکند
روزها را هفته ها را ماه را سالها و قرنها را
بی تو طی کردیم پس امروز با فردا چه فرقی میکند
روزها در برگهی تقویم گرم سوگواری مانده اند
تا نیایی نیمهی شعبان و عاشورا چه فرقی میکند
ما نمی بینیمت اما زندگی روشن ز نور مهر توست
در نکاه کور خورشیدی که پنهان است با پیدا چه فرقی میکند
سالها دنبال تو گشتیم دور خانه ای در مسجدی
بی امام این کعبه با هر مسجد هر جا چه فرقی میکند
در ظهور تو به دنبال چه میگردیم درمانی ز خویش
ندبه میخوانیم آری صبح و شب اما چه فرقی میکند
هر طرف در جستجوی یک نشان از روز موعود توایم
مشهد و بیروت و مکه، قدس یا صنعا چه فرقی میکند
بی تو دنیا رنج بود و زجر بود و زهر بود و زخم بود
منتظر ماندم ببینم با تواین دنیا چه فرقی میکند
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#سید_محمد_حسین_حسینی
@hadithashk