eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا هرچی ام بشه رازق ما فرق میکنه سایه ی ام بنین از سرمون کم نمیشه ما یه عمره واسه عباس داره گریه میکنیم شک نکن سرت پیش کس دیگه خم نمیشه با توکل به خدا و با توسل به علی کسی توو دنیا دچار غصه و غم نمیشه صبح تا شب پشت در خونه ی عباس بشینی تا نخواد ام بنین کار کسی جم نمیشه @hadithashk
آهوی چشم شاعر غیر از حرم نمیرفت چون با محبت او در سینه غم نمیرفت سرمایه وجودم جز نوکری نرفته ست جز خرج راه حیدر دست و دلم نمیرفت گر دهر پا نمیداد غصب خلافتش را قطعا وجود هستی سوی عدم نمیرفت آقای جنگ خیبر ، هم لقمه با یتیمان جز مرتضی اگر بود من در کتم نمیرفت من جان خویشتن را نذر عزیز کردم من بنده ی کریمم دستم به کم‌ نمیرفت @hadithashk
علی جانم اى جنگجوى جُربزه دار بدون باخت چون تو كسى به هيمنه كافران نتاخت ويران كه شد به دست تو خيبر، از آن به بعد قوم يهود قلعه مستحكمى نساخت وقتى كه پا به معركه ها مى گذاشتى شمشير از حرارت دست تو مى گداخت مى شد شروع دست فشانى جبرئيل هر وقت ذوالفقار تو در جنگ مى نواخت جمعى اگر تو را به خدايى شناختند حق داشتند چونكه نمى شد تو را شناخت ياسين قاسمى لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولا مددی حیدر ای ناب ترین ساغر مولا مددی حیدر ای محشرِ در محشر مولا مددی حیدر ای صاحب صبح و شب ، روح حسن و زینب ای فاطمه را همسر مولا مددی حیدر ای ماه شب تیره ، ای مصطفوی سیره ای فاتح جنگ آور مولا مددی حیدر دست تو کرم دارد ، پای تو قدم دارد بر شانه پیغمبر مولا مددی حیدر ای تو سبب خلقت ، ای شاه قَدَر شوکت بر عرض و سما لنگر مولا مددی حیدر از سِر جهان آگَه ، ای نفس رسول‌اللَه همقافیه با کوثر ، مولا مددی حیدر ای شور دل بی حد ، نامت صد و ده ابجد شیرینیِ نی شکَّر مولا مددی حیدر ای گوهر در سینه ، ای پاکی آئینه زینت ده انگشتر ، مولا مددی حیدر ای شاه جهان آرا ، هستی به جهان آقا آقای من و قنبر مولا مددی حیدر حیدر صنما شیرین ، شیرین صنما حیدر ای اول و ای آخر مولا مددی حیدر تو شاهی و ما بنده ، ای روح پراکنده در قالب هر پیکر ، مولا مددی حیدر همخانه زهرایی ، پایینی و بالایی ای شاه چهل منظر مولا مددی حیدر همسفره مسکینی ، هم تلخی و شیرینی کندی تو ز جا خیبر مولا مددی حیدر هم نور دو عینی تو ، بابای حسینی تو مرجع به علی اکبر مولا مددی حیدر گفته ست رباب آخر ، به‌به به پدر شوهر رویای علی اصغر مولا مددی حیدر هرجا سخن از حق شد ، از نور تو مشتق شد گفتیم به هر منبر مولا مددی حیدر امیرفرخنده لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
*مناجات امیرالمومنین* تا میان دلم تو را دارم بین بی راهه ناخدا دارم یاعلی،یاعلی،طلایم کرد پس منم علم کیمیا دارم گر تو میزان محشرم باشی در کفم وزنه ی رجا دارم خوف در جان من نمیگنجد چونکه مولا تویی هوادارم صبح محشر به شوق میگویم نامه از دست مرتضی دارم با خودم فکر میکنم گاهی من به غیر از حرم کجا دارم؟ آمدم تا نجف، به پابوست از نجف قصد کربلا دارم شرح مبدا زیارتت اما... شرح مقصد عنایتت مولا یا علی یا ابوالعجائب من شد طواف تو حج واجب من نظرم از تو بر نمیگردد یک نگاهی نما به جانب من تا که از دست تو نمک خوردم پر شد از شور تو مطالب من با دو دستان تو مقدر شد روزی و جیره و مواجب من بسکه آموختم گدایی را... خوب شد نمره مکاسب من میشود بین صحن فاطمه ات؟ کارو باری دهی مناسب من؟ من گذر کردم از سر کویت پس تو هم بگذر از معایب من با تو من گم نمیشوم هرگز چون تویی دائما مراقب من هم حیاتی و هم ممات منی تو همان اهدناالصراط منی @hadithashk
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا و آنان که می گویند: پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی بخش، و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده. @hadithashk
شبی سرد و هراس انگیز و تاریک شب پیکار در معنا شب بدر شبی که حضرت حیدر درخشید بمانند درخشش در شب قدر چو از بی آبی اردو شد آگاه چنین فرمود پیغمبر به اصحاب کسی آیا بود در بین لشگر زچاه از بهر یاران آورد آب سکوتی محض آندم سایه افکند به اردوگاه پیغمبر به ناگاه کسی حاضر نشد از ترس ، آندم که آب آرد به اردوگاه از چاه در آندم مرتضی از جای برخاست سراپا گوش بر فرمان شه شد به کف یعسوب دین مشکی برآورد دل شب را درید و سوی چه شد درآن شام سیاه و تيره و تار برآمد در بیابان تند بادی بجای غم درون قلب حیدر فقط شور آفرینی بود و شادی رسید اما به چاه بس عمیقی نه دلوی بود و نه سطل و طنابی درون چاه حیدر شد به ناچار برون آمد ولی با مشک آبی به دوشش مشک آب و از سر شوق به اردوگاه حیدر چون روان شد به ناگه در همان تاریکی شب به سوی مرتضی بادی وزان شد ز بس بد سهمگین آن باد ناچار زمینگیر آندمی شاه نجف شد نشست از شدت آن باد حیدر درنگی کرد تا آن بر طرف شد سه بار این کار شد تکرار و حیدر تکانی خورد و شد حیدر زمینگیر زمین‌ گیری و حیدر؟ حکمتی بود در این کاری که در آن بود تأخیر چو پیغمبر ز تأخیر آگهی یافت بفرمودش علی را گو سبب چیست؟ بگفتا یا رسول الله ندانم که راز بادها در نیمه شب چیست؟ بفرمودش نخستین بار جبریل سپس میکال و اسرافیل بودند سلامی خاص همراه ملائک به تعداد هزار هر یک سرودند به هر بادی هزار و یک فرشته به پایت سجده ها کردند و رفتند به روی ماه تو در این شب تار سلامی در سه جا کردند و رفتند بلی آن شیر مرد بیشه ی عشق حمایت کرد از احمد بغایت می و میخانه و مستان ، شب بدر شده مدیون ساقی و سقایت @hadithashk
مردی که از اهالی افلاک برتر است چشمش هنوز از غمِ آن روزها تر است هرگز زمین نمیخورد از تیغِ نهروان مردی که در نبرد ملقّب به حیدر است افتادنش بخاک که از زخمِ تیغ نیست کرّار زخم خورده ی طوفانِ دیگر است سی سال غربتست و سکوتی ادامه دار بی فاطمه غریبیِ او صد برابر است با اینکه داغِ یاس ، زمینش زده ولی ... خندیدنِ مغیره از آن نیز بدتر است بُغضی که تیغِ بر سرِ مولا نشانده است روزی به آشیانه اش آتش کشانده ست دیگر کسی به نافله یاهو نمیزند خرما به دوش پرسه به هر کو نمیزند پروانگان به غربتِ خود نوحه سر دهید شمعی که بی توان شده سوسو نمیزند ای سائلان کوی علی کاسه بشکنید او ‌که برای شیر ، به شما رو نمیزند! اربابِ عزّتست و ‌مُبرّا ز حاجتست دستِ نیاز جز به درِ او نمیزند این روزها طرزِ نگاههای مرتضا ... با آخرین نگاهِ فاطمه مو نمیزند شمشیر زهر خورده به ابرو رسیده است وقتِ عروجِ سرخِ پرستو رسیده است @hadithashk
شعر در گفتن تو وقت عبارت عاجز پله ی آخر منبر به روایت عاجز تو نمردی تو که تا آخر هستی ، هستی به بلندای حیات تو شهادت عاجز ردّ زانوی تو افتاد به محراب خدا به عیارت همه ی عمر عبادت عاجز پیش تو فن بیان همه را چون دیدیم نارسا بود بیان همه صحبت عاجز همه از برکت درگاه تو روزی دارند ای که در عدل تو هفتاد حکومت عاجز تیغِ افتاده ی یاغی به خودش پس دادی در ستایش گریِ چون تو شهامت عاجز به خدایی نرسیدند و نخواهند رسید بی تو گمراه به دنبال دیانت عاجز تو که هستی که خدا با نفست حرف زده شد به دانستن این مرتبه عزت عاجز به صف حشر نباشی همگی حیرانند قلم عفو تویی ، بی تو قیامت عاجز @hadithashk
شب غم آمد و عیدم عزا شد شب قتل علی مرتضا شد بخوانم با نواهای قدیمی یتیمی درد بی درمان یتیمی به گریه می شود آغاز سالم بشینم پا به پای دل بنالم منم آنکه بود حیدر مرادش بچینم هفت سینم را به یادش نوشتم سین اول را پریشان سلام من به مولای غریبان به سین دومش الله اکبر سلونی گفته بی پروا به منبر به سوم سین شده دل مبتلایش سلامت مانده دینم با ولایش میان سین چهارم نکته ها هست سعادت در ولای مرتضا هست به پنجم سین او گشتم خدایی سفر کردم به ایوان طلایی ششم معنای میقات علی شد سحر محو مناجات علی شد طوافم سین هفتم گشته کامل سر خونین حیدر ایدل ایدل دگر راحت شود مولای غم ها رود با فرق تا دیدار زهرا نمک بر زخم قلب ما گذارد به لب فرت و رب الکعبه دارد شکسته فرق سر تا طاق ابرو ندارد قوتی دیگر به زانو یل خیبر زمین خورده به محراب که ارکان فلک گردیده بی تاب نبود این اولین باری که مولا به صورت بر زمین خورده به دنیا مدینه دیده وقت رفتن یار زمین خورده به صورت شاه کرار @hadithashk
در آن سحر که تیغ به قتلت شرر گرفت عالم ز خون تو شرفی معتبر گرفت شب های قدر از تو گرفتند آبرو حتی ملک به عشق تو قران به سر گرفت تسبیح و مهر و منبر و محراب غرق خون سجاده خونِ پاک علی را به بر گرفت نهج البلاغه دامن قران گرفته بود جبریل ختمِ ناد علی تا سحر گرفت زینب به دیدگان گُهَربار تا سحر امّن یُجیب ختم ، به چشمان تر گرفت هنگام رفتن تو به مسجد سما گریست مرغابی از تو دامن، عبا از تو در گرفت در نیمه های شب چو نبردی طعام ، صبح هر کودک یتیم سراغ از پدر گرفت در دست هر کدام یکی کاسه پُر ز شیر هر یک به لب ز حال علی یک خبر گرفت قاتل گرفت کاسه ی شیر و به طعنه گفت تنها سرش نه ، زهر جگر را دگر گرفت نازم به ضربتی که حسن زد به فرق او آن سان که انتقام پدر را پسر گرفت خوش آن زمان که حک شده بر تیغ ذوالفقار خیر انتقام مادر خود را ز شر گرفت @hadithashk
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ   بگو: خدایا! ای مالک همه موجودات! به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی، و هر که را خواهی عزت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی، هر خیری به دست توست، یقیناً تو بر هر کاری توانایی. @hadithashk