eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مِثلِ عشقِ تو نباشد!! به خداوند شَهدی از ازل زاده ی زهرا به تو دادیم عَهدی تا دَمی که شَوَد حاصل فَرَجَت آقاجان عاشقانه همه گوییم اَلعَجَّل یا مهدی @hadithashk
آنکه در بدر و اُحُد یار پیمبر بوده است مصطفی را دائما او یار و یاور بوده است هم علمدار است و هم سردار لشگر بوده است نور چشمان نبی مانند حیدر بوده است بیشه ی اسلام را مانند شیر شرزه است پهلوان پهلوانان عرب او حمزه است گرچه از روز نخستین بوده او یکتا پرست اشهد خود گفت و بیعت با نبی مردانه بست گشت خصم کافران بت پرست دون پست با کمان خود سر بوجهل بی دین را شکست گفت زین پس هر کسی کو با محمد دشمن ست پس بداند که سر و کارش ازین پس با من ست در اُحُد مانند شیری سوی میدان آمده ست شیر اسلام و پیمبر وه چه غرّان آمده ست در رکاب مصطفی با شاه مردان آمده ست تیغ در دستان او بی تاب و رقصان آمده ست مرد می خواهد که آید در مصافش رو به رو همره حیدر دمار از کفر در آورده او قلب لشکر را هدف بگرفته غوغا میکند دشت را از خون دشمن حمزه دریا میکند کفر می پاشد ز هم چون تیغ بالا می کند رزم او را مصطفی دارد تماشا می کند کاشف الکرب رسول حضرت دادار اوست او که می نازد به رزمش حیدر کرار اوست یا علی گویان به میدان او قدم برداشته دشمنان را یک به یک از پیش رو برداشته فاتح بدر است اینجا در اُحُد گل کاشته پرچم اسلام را بر قله اش افراشته ناگهان در جنگ کار مسلمین بالا گرفت نیزه ای آمد به روی سینه ی او جا گرفت آه حمزه شیر حق دیگر ز پا افتاده است زیر تیغ وحشیان بی حیا افتاده است پیکر او مُثله در صحرا چرا افتاده است با دودستِ مصطفی رویش عبا افتاده است تا نبیند خواهر او مُثله روی حمزه را تا نبیند پیکر صد چاک و جای نیزه را آه از آن خواهر که از تل سوی آن گودال رفت خواهری نالان به سوی پیکری پامال رفت شمر بود و آن سر خونین که در هرحال رفت گوشه ی گودال زهرا مادرش از حال رفت خواهری با جسم صد چاک برادر روبرو ست با تنی بی سر میان قتلگه در گفت وگو ست @hadithashk
قرار بود به ما فیضی از سحر بدهی به قدر بال مگس اشک مختصر بدهی ضمانتی است برای سلوک اهل سحر اگر زمان مناجات چشم تر بدهی میان شعله نشستن عروج پروانه است مرا تو عاقبت از پای شمع..،پر بدهی وصال عاشق و معشوق دردسر دارد به دست و پات می افتم که دردسر بدهی کجای شهرِ نفس گیر ندبه می خوانی؟ بناست گاه‌گداری به ما خبر بدهی نشسته ام سر این کوچه..،گریه می خواهم نشسته ام که به من اشک بیشتر بدهی دل شکسته ی عُشّاق را ندیده بخر چه می شود اگر این مرتبه ضرر بدهی من آه می کشم آنقَدر تا که پاک شوم اگر به آه جگر سوز من اثر بدهی قسم به حضرت زهرا درست خواهم شد به این خراب‌ترین مُهلتی اگر بدهی شناسنامه ی من را بگیر از من تا برای کرببلایی شدن،"گُذر" بدهی به حقِ پاره‌جگرهای تشنه‌کام اُحُد ببخش تا که به من فرصتی دگر بدهی ندید حمزه‌ی خود را..،چگونه مُثلِه شد! چطور خواهر مظلومه را خبر بدهی امان ز قلب عقیله..،چه دید در گودال تنی بدون سر و نیزه‌خورده و پامال @hadithashk
شیر پیغمبر خدا حمزه حامی دین مصطفی حمزه مرد یکتا پرست قوم عرب بوده مسلم از ابتدا حمزه بت پرستی مرام بو جهل است لات و عزی کجا ، کجا حمزه با کمان سر شکست از بوجهل در تلافی آن خطا، حمزه در میان دلاوران عرب پهلوان علی نما ، حمزه شیر بَطحا و شیرگیر حجاز یل و سردار با وفا ، حمزه همچو حیدر به یاری اسلام کفر را داده بر فنا حمزه آنکه در بَدر و در اُحُد جنگید دوش تا دوش مرتضی ، حمزه کاشف الکرب مصطفی در حَرب چون علی بوده بارها ، حمزه در نمازش به مصطفی و به جنگ بر علی کرده اقتدا حمزه یا علی گو به دشمنان تازد بحرِ خون کرده دشت را حمزه کرده با ذکر یا علی حیدر قبضه قلب سپاه را حمزه مویی از مصطفی نگردد کم تا کنارش علیست با حمزه روی سینه پَر و به کف شمشیر وه که طوفان کُند به پا حمزه همچو حیدر که ضربدر میزد میزند سر دوتا دوتا حمزه احمد و بانگ مرحبا حیدر احمد و بانگ مرحبا حمزه جبرئیل است و ذوالفقار دو دَم دو علی دیده یا دو تا حمزه برلبش ذکر لافتی، لا سیف در دلش شوقِ ایلیا ، حمزه مانده حیران میان ارض و سما تُهفه ی مرتضاست یا حمزه لافتی را به شان حیدر خواند تا که آنجا کند صفا حمزه آنقدر ذوق کرده جبرائیل دیده چون رفته تا خدا حمزه حمزه را دیده در ولای علی ذوب گردیده در ولا ، حمزه با نود زخم علی فدای نبی ست بهر اسلام جان فدا حمزه میرود فاتح اُحُد گردد همره شاه لافتی حمزه و فقط چندضربت شمشیر که کند ختمِ ماجرا حمزه آه از آندم که وحشی از کین داد نیزه بر سینه ی تو جا ،حمزه آه از آندم که سینه ی تو درید وحشیِ هندِ بی حیا، حمزه آه از آندم که مصطفی انداخت بر روی پیکرت عبا حمزه تا نبیند صفیه خواهر تو پیکر مُثله ی تو را حمزه گرچه شد مُثله پیکرت اما سر به تن داشتی اَلا حمزه این همه گفتم از اُحُد اما چه بگویم ز کربلا حمزه چه بگویم ز نعش پاک حسين وز غم شافع جزا حمزه چه بگویم ز خواهری دلخون چه بگویم از این عزا حمزه سوی مقتل ز تَل سراسیمه میدوید او برهنه پا ، حمزه میدوید او میان نا مَحرم ضربه ها خورد بی هوا، حمزه قتلگه بود و پیکری صد چاک پیکری بود سر جدا، حمزه با لب تشنه سر بریدش شمر از گلو نه، که از قفا ، حمزه پیکری را که اِرباً اربا بود خواهری دید بی ردا، حمزه چه بگویم ز نعل تازه ، به رفت هم نکردند اکتفا ، حمزه بر تنش تاختند ده مرکب رفت و برگشت از جفا ، حمزه آنچنانی که استخوانهایش خُرد شد زیر دست و پا ، حمزه پیکری را که تا سه روز و دو شب به دل دشت شد رها ، حمزه سر به نی داشت با لب عطشان تنِ عُریان به نینوا، حمزه کفنت شد عبای پیغمبر سهم او گشت بوریا ، حمزه به اسیری نرفت خواهر تو همره قوم اشقیا، حمزه تازیانه نخورد و شُکر ندید خیزران ، طشتِ از طلا ، حمزه مصطفی را چه میشد اَر میدید زینب و اینهمه بلا، حمزه @hadithashk
مهری به نام عشق بر این مبتلا بزن در خواب غفلتیم و به ما طعنه ها بزن خیرات ما غم است در این موکبِ بلا امشب بیا سری سر کوی بلا بزن ای دل ندای معرفت است این کلام عشق خود را سند به نام شه کبریا بزن گرخواهی از شراره ی دوزخ رها شوی چنگی به ریسمان شه کربلا بزن از مرزها که فاصله شد بین ما و یار از جان بسوز و تا به سحر ناله ها بزن جاماندی از حسین اگر ، این غنیمت است دل بر بگیر و دل به دل جاده ها بزن ای کربلا نرفته بیا سیدالکریم زنگار جان تیرهء خود را جلا بزن عبدالعظیم ملجأ عشاق کربلاست آهنگ ملکِ ری کن و او را صدا بزن از آن عزا بگو که ز صدر فرس حسین شد سرنگون و شعله به قلب خدا بزن میگفت خواهرش دم گودال اینچنین کمتر بیا و غرق به خون دست و پا بزن @hadithashk
حضرت امیرالمومنین على عليه السلام میفرماید رياكار را سه نشانه است: وقتى چشمش به مردم مى افتد كوشا مى شود وقتى تنهاست سستى و تنبلى مى ورزد، و دوست دارد كه در هر كارى ستايش شود ميزان الحكمه ج4 ص336 @hadithashk
بی تو از هر طرفی زخم به جان می بارد منجی اهل زمین، عشق تو را می خواند من به پای تو نمیرم چه کنم با این عمر؟ جان فدایت نشود پس به چه کاری آید؟ زخم باران شدم از دوریِ تو، مشکل نیست تا به کی زخم فراقت به دلم می ماند؟ میزبانم به غمت هر شبِ تنهایی را حتم دارم که دلت حال مرا می داند به تو دل خوش نکنم پس به چه دل خوش باشم؟ با خیال تو دلم حال غریبی دارد زخمه ی مرگ زند مرهم دست دگران شانه ی غربت من دست تو را می خواهد من همانم که اگر لطف نگاهت نَبُود نا امید از همه بی عشق به غم می بازد @hadithashk
آورده صبا از گذرت عطرِ خدا را تا روزی ما نیز کند مهر شما را انگار که فهمیده نسیمِ سحری باز ... صبح است و دلم لک زده ایوانِ طلا را @hadithashk
نازنینا که به رخ، زلف چلیپا داری قلب زهرایی و در قلب همه جا داری سینه‌ات نور و لبت کوثر و چشمت دریا بهتر از یوسفی و صورت زیبا داری چشم بد دور ز تو، کاش که چشمت نزنند جان فدایت که چنین نرگس شهلا داری بر سر شانه‌ی تو هست عبای نبی و ذوالفقار علوی در ید بیضا داری ای مسیحای مسیحا به تو نازیم، که تو مثل عباس، قد و قامت رعنا داری چه بگوییم به شانت، که فقط باید گفت (آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها داری)* هیچ کس مثل تو از مادر خود ارث نبرد میخ خون شده از سینه‌ی زهرا داری *این مصرع از امیر خسرو دهلوی می‌باشد. @hadithashk
بمناسبت سالروز وفات اباصلت هروی از اصحاب باوفای امام رضا صلوات الله علیه اباصلت هروی  درباره خاندان ظالم امویان گفته است: کلب للعلویه خیرمن جمیع بنی امیه؛ سگ یک علوی برهمه بنی امیه شرف دارد. ذهبی، سیراعلام النبلاه، ج۱۱: ۴۴۸. @hadithashk
زبان الکنی دارم، اگر دشوار می‌گویم غم بسیار دارم، پس سخن بسیار می‌گویم نمی‌دانم چه باید گفت غیر از دوستت دارم همین یک جمله را اما هزاران بار می‌گویم زیارت‌نامه‌ها را هرچه می‌‌خوانم نمی‌فهمم غم تنهایی‌ام را پس دهاتی‌وار می‌گویم به غیر از تو کسی درد دل من را نمی‌فهمد به هر کس غیر تو انگار با دیوار می‌گویم به سختی هر طرف پس می‌زنم غم‌های دورم را در این جمعیت از دلتنگی‌ام با یار می‌گویم ضریحت را که می‌گیرم زبانم بند می‌آید به جایش با زبان چشم‌های تار می‌گویم غلط کردم اگر رنجیده‌ای از دست اعمالم منِ بی دست و پا این گونه استغفار می‌گویم... @hadithashk