فرقی ندارد اولی یا آخری باشم
باید برای یوسف خود مشتری باشم
خوب است حتی سائل پشت دری باشم
من رهرُو آموزه های جعفری باشم
در گرد معشوقند حالا جمع عاشق ها
ما شیعیان قال باقر،قال صادق ها
از منبر او یاد میگیرم بلاغت را
از محضر او یاد میگیرم صداقت را
از مکتب او یاد میگیرم شجاعت را
از لطف او در سینه ام دارم ولایت را
پای علی تا پای جان اِستاده این آقا
بازار حیدر را چه رونق داده این آقا
روزیِ یک عالم همه مابین دستانش
بال ملائک میشود فرش محبانش
ترسا و گبر و شیعه و سنی سرِخانش
زر میکند سنگ دلم را ابن حیانش
مانده جهان از رزم او هم مات هم مبهوت
او با سلاح عِلم رفته جنگ با طاغوت
با او گره وا میشود از کار خیلی ها
فرزند زهرا میشود معیار خیلی ها
با علم وقتی میرود پیکار خیلی ها
رو به کسادی می رود بازار خیلی ها
لبخند او شد مرهمی بر تلخ کامی ها
رحمت بر اولادش و لعنت بر هشامی ها
حال و هوایش گاه طوفان گاه بارانیست
وقتی ابوحمزه کنارش هست،عرفانیست
گَه کیمیاگر میشود آن دم که حیانیست
گرچه علی الظاهر امین الله تنها نیست
افسوس که در قلب یاران نیز شکی بود
ای کاش دُورش بیشتر هارون مکی بود
دیده دو چشمش غصه و داغ اسفناکی
او روی دیوار مدینه کرده حکاکی
که از تمام قاتلان مادرم شاکی
پس می شود قبرم شبیه چادرش خاکی
آقای ما گرچه مزارش خاک و ویران ست
بابابزرگ حضرت شاه خراسان ست
در کوچه های شهر باز هنگامه افتاده
بیت امامی دست یک خود کامه افتاده
رَدِّ طناب ظلم،روی جامه افتاده
یا فاطمه،در کوچه ها عمامه افتاده
اما در اینجا یاس که نیلی نمی افتد
بر چهره ی ناموس تو سیلی نمی افتد
هرچند که دیدی شما آزار یا الله
هرچند دیدی غصه ی بسیار یا الله
دُور خودت بودند این اشرار یا الله
ناموس تو کِی رفت در بازار یا الله
هرچند که دشمن تورا با سربه زیری برد
ناموس جدت را ولی کوفه اسیری برد.
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
اگر چه روز تا با عزّ و احترام گذشت..
شب تو زیر لگد های انتقام گذشت
نماز تو به مدینه صلای غم میزد
غرور نافله ات را کسی به هم میزد
غم قدیمی تو در سجود می آمد
شنیدی از همه جا بوی دود می آمد؟!
به فاطمه پسر فاطمه توسل کرد
دوباره هیزم کهنه به پشت در گل کرد
آهای پیر مدینه عصا نمیخواهی؟!
زدی به کوچه..عمامه..عبا نمیخواهی؟!
به گردن همه از لطفهای تو دین است
چه شد که پای مبارک بدون نعلین است؟!
محاسن تو سپید است کاش رحم کنند
قدت ز درد خمیده ست کاش رحم کنند
کجاست آن همه شاگرد مدعی حالا..
که ناله ی تو پی اسب میرود بالا!
بخاطر دل زهرا نرو نرو به شتاب
چقدر مثل علی میشوی میان طناب!
اگرچه کوچه به کوچه دویدنت سخت است
نفس نفس زدی و روضه خواندنت سخت است
اگرچه خسته ی راهی.. به زور میگردی..
در این مسیر تو یاد رقیه هم کردی!
میان آنهمه اوباش روز هم شب بود
چقدر دختر ارباب ما معذب بود
آهای گریه کنان رقیه روضه تمام!
قرار ما شب سوم...دم خرابه شام!
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
آه یک واژهی پر از درد است
که به دنبال ناله میآید
گاه روی زبان مردی پیر
گاه از یک سه ساله میآید
آه یعنی رمق نمانده به تن
خسته باشی و هی تو را بزنند
بدوانند پشت یک ناقه
یا که از پشت بی هوا بزنند
آه تسکین درد پهلوییست
که لگدها از آن و این خورده
بر زمین خورده و ز شدت درد
پاشده باز هم زمین خورده
آه یعنی نفس نفس بزنی
عده ای باز بی حیا بزنند
آه یعنی تو مادری باشی
عده ای حرف ناسزا بزنند
آه یعنی که دشمنان بزنند
مردم شهر هم نگاه کنند
آری آری به تو نگاه کنند
نه به سمت حرم نگاه کنند
بعد از این بین کوچه گر دیدی
عالمی بی عباست آه بکش
یا اگر یک زن جوان دیدی
چادرش زیر پاست آه بکش
پابرهنه اگر عزیزی رفت
وسط ازدحام آه بکش
یا اگر شاهزاده ای دیدی
طعنه خورد از غلام آه بکش
بعد از این داغدار زینب باش
بعد از این با رباب آه بکش
واجب الحرمتی اگر که به زور
رفت بزم شراب آه بکش
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
باز ایام ماتم و اندوه
باز هنگام سو گ و داغ و عزاست
مانده ام اینکه روز عاشوراست
یا بقیع همچو دشت کرب و بلاست
عرش از ماتمش سیه پوش است
قدسیان داغدار او هستند
از غم و داغ حضرت صادق
عرش را بیرق عزا بستند
زهر با پیکرش چها کرده
تشنگی شد تمام درد سرش
یاد جدّ غریبش افتاده
از عطش پاره پاره شد جگرش
گه به بیتش هجوم آوردند
ناکسان چون سپاهيان یزید
گاه سجاده می کشیدند از
زیر پایش حرامیان پلید
خانه اش در ميان آتش سوخت
گاه چون خیمه های کرب و بلا
همسر و کودکان سراسیمه
میدویدند هر طرف ز جفا
گرچه شد کشته ی جفا اما
قطعه قطعه نگشت پیکر او
بی کفن همچو جد خويش نبود
به اسیری نرفت خواهر او
بود در قتلگاه خود اما
ضربه از کین نخورد پی در پی
بدنش زیر سم اسب نرفت
سرش هرگز نرفت بر سر نی
تکسوار قبیله طاها
کاش می آمدی ز جاده ی نور
حاضر غائب از نظر برگرد
کاش نزدیک بود صبح ظهور
کاش می آمدی و بر پا بود
در میان بقیع چون سابق
صحن و گلدسته ها و گنبد نور
همچو مشهد به مشهد الصادق
کاش صحن بزرگ زیبایی
همچو صحن قشنگ گوهر شاد
میشد احداث کرد با نام
صحن آزاد حضرت سجاد
کاش در ضلع دیگری ز بقیع
صحن و ايوان طلای باقر بود
سخن از غربت بقیع نبود
کاش آنجا همیشه زائربود
کاش می آمدی و بر پا بود
صحن و ايوان طلای پاک حسن
سیدی یا حسن به لبها بود
شیعه میشد رها ز رنج و محن
مطمئنم که میکنی بر پا
چار صحن و چهار گلدسته
چار ايوان طلا به گرد ضریح
گنبدی با طلای پیوسته
گر بیایی شوی چو حاکم بر
طائف و جده و دَمام و ریاض
عربستان به کل شود نابود
حسنستان شود تمام حجاز
گر بیایی جهان شود زیبا
ای نبی صولت ای علی جلوات
حسنی سیرت و حسینی خو
بر تو ای ماه فاطمی، صلوات
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
ما تا قیامت نوکر شیخ الائمه
هستیم پای منبر شیخ الائمه
مدیون قال الصادقیم و بر سر ماست
الطاف سایه گستر شیخ الائمه
در سایه سار او پر و بالی گرفتیم
هستیم زیر شهپر شیخ الائمه
مانند دنیا، آخرت هم سربلندیم
با التفات دیگر شيخ الائمه
گردد حسینی بودن ما مُهر و امضا
روز جزا با جوهر شیخ الائمه
شمع وجود او فروزانست و عالَم
پروانه ای دور سر شیخ الائمه
دنیا چه باشد؟ دانه ی تسبیح دستش!
خورشید هم انگشتر شیخ الائمه
از عالمان عصر خود گردیده هرکس
زانو زده در محضر شیخ الائمه
با احتجاج خود به قلب دشمنان زد
جانم به فتح خیبر شیخ الائمه
آن لوح محفوظی که در عرش خدا هست
برگی بُوَد از دفتر شیخ الائمه
در صدر تسبیحات و تعقیبات مان است
ذکر تبری محور شيخ الائمه
بعد از نماز خویش لعنت می فرستیم
بر قاتلان مادر شیخ الائمه
وقتی که دائم میوزد عطر پیمبر
همچون صبا دور و بر شیخ الائمه -
- با مصطفی گردد طرف آن که بگیرد
شمشیر بالای سر شیخ الائمه
عمری مصیبت ها کشید اما چه گویم
از لحظه های آخر شیخ الائمه
مقتل نوشته مثل شمعی آب گردید
از زهر کاری پیکر شیخ الائمه
زهرا چو آمد لحظه ی آخر کنارش
کرب و بلا شد بستر شیخ الائمه
ما را عزادار غریب کربلا کرد
در روضه حال مضطر شیخ الائمه
از شدت گریه برای داغ گودال
خونبار شد چشم تر شیخ الائمه
نقل سر و تشت طلا و خیزران بود
مرثیه ی دردآور شیخ الائمه
قطعا حمیده در مدینه امنیت داشت
بزمی نرفته همسر شیخ الائمه
در مجلس نامحرمان ناموس او رفت؟
کی رفت اسارت خواهر شیخ الائمه؟
ناگفته ها را باید از زینب بپرسیم
از عمه جان مضطر شیخ الائمه
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
به قلم:
#محمد_حسین_رحیمیان
#طاها_تحقیقی
#میلاد_فاروقی
#سید_مهدی_بنی_هاشم
@hadithashk
عاقبت بادِ صبا با ما موافق می شود
هر چه شنزار است گلپوش از شقایق می شود
با عنایاتِ خدا ویرانه ی کاخِ سعود ...
پایه ی گلدسته های صحنِ صادق می شود
#امام_صادق_ع
#مهران_ساغری
@hadithashk
نزار رویِ زمین مانَد این سلامِ غریب
کسی که هست مُلَقَّب به مستِ جامِ غریب
غریقِ ناز و نِعَم گشته ام خدا را شکر
ز جود و بخشش و خیرِ علی الدوامِ غریب
تمامِ زندگی ام را به زیر دِینِ توام
فدای تو همه هستم نیکنامِ غریب
گدایِ صادقِ آلِ عبا شدن عشق است
بزار تا که بمانم منم غلامِ غریب
علی واری و لطف تو میرسد به همه
بگیر دست مرا شاهِ بامرامِ غریب
مرا در اهلِ نظر برده تا به عرشِ خدا
نمی از نمکِ سفره ی طعامِ غریب
دلیلِ عزّتی و برکت از تو میبارد
ز بس نهاده خدا عشق بینِ نامِ غریب
کمک رسان که دَهَم نذرِ روضه ات چیزی
که تحفه ایی شَوَد این به احترامِ غریب
دوباره نم نم بارانم ایهاالصادق
برات گریه کنم سیِّدُ العِظامِ غریب
بساطِ روضه ی تو پهن روضه خوان گوید
تویی عشقِ حقیقیِ ناتمامِ غریب
تو را پیاده چه بَد پشت مَرکَبَش میبُرد
نکرد حیا ز سنِ تو بامقامِ غریب
تو را به جرمِ کدامین گناه رنجاندند
جفا کردن و بر تو مهِ تمامِ غریب
شدی قتیلِ ستمها و زهر شُکرِ خدا
سرت بریده نشد از قفا امامِ غریب
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#میرزا_رضا_آهی
@hadithashk
هستم مُقیمِ عالَمِ شیخُ الائمه
داد آبرومان کَرَمِ شیخُ الائمه
موسی اگر که مُرده ای را زنده میکرد
عالم زنده ست از دَمِ شیخُ الائمه
دیگر چه غم دارد دل آن نوکری که
باشد به زیر پرچَمِ شیخُ الائمه
دردی اگر داری بیا (سائل) مَخور غم
مانند ندارد مَرهَم شیخُ الائمه
خوشبخت یقینا میشود هرکس که وَصلَ ست
بر ریسمان مُحکَمِ شیخُ الائمه
جا دارد عالم امشب از غُصِّه بمیرد
آری زِ داغِ اعظَمِ شیخُ الائمه
مسمومِ زهرِ کینه شد فرزند زهرا
دل غَم سرا شد از غَمِ شیخُ الائمه
گَردِ یتیمی بر رُخِ شیعه نشسته
پیچیده بوی ماتَمِ شیخُ الائمه
تاصبح محشر میکنم گریه برای
چشمان خون و دَرهَمِ شیخُ الائمه
نامردی او را در پیِ مرکب کشاندش
میریخت اشک نَم نَمِ شیخُ الائمه
بر مادرش در پیش چشمش ناسزاگفت
آنجا شکست قَدِّ خَمِ شیخُ الائمه
هرچند کُشتندَش ولی دیگر نپوشید
رَختِ اسارت مَحرَمِ شیخُ الائمه
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#میرزا_رضا_آهی
@hadithashk
راه گریز از هجر را دشوار می بینم
دارم فقط از دوریات آزار می بینم
دنبال گریه چشمهایم راه افتادند
این چشمهها را تشنهی دیدار می بینم
آدینه های بی تو شد آئینهی حسرت
تکرار در تکرار در تکرار..،می بینم
در جستجوی عطر گیسوی تو جان دادند
در کوی تو نعش هزار عطّار می بینم
یارای دیدن را گرفت از من گناهانم
خورشید پُشتِ ابرها را تار می بینم
من جایِ رحمت ، زحمتم...، شرمندهام آقا!
خود را به روی شانههایت ، بار می بینم
خُلقی که دارم خَلق را از من گریزان کرد
یک شهر را از دست خود بیزار می بینم
جز تو کسی این جنس بنجل را نمی خواهد
هر مرتبه خود را تهِ انبار می بینم
کُشته است من را زخم دلتنگی..،کجایی تو؟!
روی دلم از تیغ غم ، آثار می بینم
شُغل شریف گریهکردن را به ما دادی...
آنقَدر اطراف تو کاسبکار می بینم!
گرچه گنهکارم ، به مولا دوستت دارم
این عشق را شرط فرار از نار می بینم
هرچند خاکم ، خاک پای بوترابم من
بابای خود را حیدر کرار میبینم
مُردن فقط در وادی صحنِ نجف زیباست
گلدستهی ایوانطلا را ، دار می بینم
دلدادهام ، دلدادهی ارباب عطشانم!
دلدادهها را نوکر دلدار می بینم
نوحِ اَئِمّه باب کرده گریه بر او را
نُوحُوا عَلَی المَظلوم را معیار می بینم
وَالشِّمرُ جالِس..، آه! از آن خنجر نامرد...
فرمود : جَدَّم حرف میزد ، شمر ذبحش کرد
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#بردیا_محمدی
@hadithashk
میان شعله و زخم از زبانه ها دارم
دوباره شکوه از این تازیانه ها دارم
مرا زدند و به جسمم نشانه ها دارم
چو مرغ بال شکسته ترانه ها دارم
شکست حرمت من در نماز نیمه شبم
به کوچه نغمۀ یا فاطمه است روی لبم
اگرچه داده مرا خصم، سخت آزارم
اگر چه صاحب درد نهان و غمبارم
اگرچه خسته دلم، از مدینه بیزارم
شهید قصۀ دیوار و زخم مسمارم
به دست بسته پایِ پیاده ام بردند
دوباره جان نبی را به کوچه آزردند
شکست حرمتم از ناسزا و بد دهنی
من غریب و شب و کوچه ها و بد دهنی
شرار آتش و یک بی حیا و بد دهنی
دو دست بسته چو شیر خدا و بد دهنی
چو مادرم وسط کوچه ها زمین خوردم
عدو سواره و من بی هوا زمین خوردم
دلم شکست ولی پیکرم به خاک نماند
تنم به خاک، پر از زخم و چاک چاک نماند
گلم به دست من از تشنگی هلاک نماند
کسی به خیمه سوزان و هولناک نماند
غریبم و زغم یک غریب میگویم
زشرح قصه شیب الخضیب میگویم
یکی رسید و سر نیزه برگلو میزد
یکی به خنجر خود زخم را رفو میزد
یکی بصورت شاه با لگد به رو میزد
یکی به سنگ جفا آمد بر او میزد
رسید از ره و خنجر به دست واویلا
واستخوان گلویش شکست واویلا
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#میثم_تربتی
@hadithashk
دل عرش خدا سوزد به حال خسته ی این مرد
خدا خون گریه کرده با دو دست بسته ی این مرد
نفس هایش به تاب و تب، در آشوب است و جان بر لب
شبانه پابرهنه می دود حیران، پی مرکب
شبیه کوه با دستان بسته بر زمین می خورد
به هر افتادنش در کوچه،زخمی بر جبین می خورد
به یاد ریسمان بر گردن شیر خدا می سوخت
شبیه خیمه های سوخته در کربلا می سوخت
عرق ریزان امامی که زمین می خورد در کوچه
خودش می گفت در روضه که نفرین باد بر کوچه
و حالا روضه خوان کوچه ها خود روضه ای دارد
امامِ بی امامه، بی عبا،خود روضه ای دارد
میان کوچه ای که روضه اش را سال ها خوانده
به یاد مادرش، در بُهت خونینی فرو مانده
کسی که با علی و مجتبی یک عمر درد مشترک دارد
دلش از ماجرای کوچه و سیلی ترک دارد
پس از آتش به یاد آتش آن خانه می سوزد
به یاد مرتضی و غربت ریحانه می سوزد
و می فرمود از من خانه ای گر سوخته، تنها
ولی مادر خودش هم سوخت مثل خانه اش آنجا
#شعر_شهادت_امام_صادق_ع
#حسن_کردی
@hadithashk