eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
168 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
برون از مکه شد با امر داور به یوم التَّرویه سبط پیمبر روان شد اهل بیت حضرت عشق به سوی کعبه ی آمال دیگر به امر سرور خوبان نشستند به محمل بانوان با شوکت و فَر به گِرد آن گل باغ ولایت همه گشتند چون پروانه یکسر علم در دست سرداری علمدار چه سرداری ابالفضل دلاور یل ام البنین ، فرزند زهرا یل ام البنین ، فرزند حیدر به همراهی سالار شهیدان جوانان در پی آن میر و سرور ز بهر پاسداری از عقیله نهاده جان به کف یکبار دیگر ز یکسو قاسم و اکبر روانه ز سویی عون و عبدالله و جعفر همینکه کاروان در راه افتاد شرر بر جان عالم بود و آذر قدم زد سوی قربانگاه عشاق که قربانی نماید او مکرر کند ذبح عظیمی در ره عشق همان شش‌ماهه اش با نام اصغر به حلق اصغرش تیری نشاندند که شد سیراب و هم شد پاره حنجر به زیر سُم اسبان قاسمش دید به زیر تیغها شهزاده اکبر امیر لشکرش در خون تپیده ز کین دشمنان صد پاره پیکر پس از آن با لبی عطشان نظر کرد که مانده بی کس و بی یار و یاور هزار و نهصد و پنجاه زخمی که آمد بر تن سردار لشگر و حس میکرد چون شد سینه سنگین گلویش را دهد آزار خنجر و راسی را که در گودال خونین بریده از قفا شمر ستمگر چو زینب بوسه بر رگهای او زد به یاد آورد او گفتار مادر بگفتا آه مادر ، آه مادر گلویش را نمیگردد میسر پس از آن خواهری می‌بود خسته پس از آن خواهری می‌بود مضطر پس از آن خواهرش میگشت تنها میان لشگری ملعون و کافر پس از او خیمه ها میسوخت ای وای گرفت آتش‌ لباس و موی دختر میان خیمه ها می‌سوخت در تب چه بیماری که بُد مولا و رهبر به غارت رو نموده لشگر کین بَرَد سیم و زر و خلخال و زیور به این هم اکتفا ننموده بردند زبانم لال گردد، بسکه معجر به روی نیزه ها میدید زینب سر خونین پاک شش برادر به روی نیزه ها میدید در راه سران پاک سرداران بی سر چو پیکر را به روی دست بگرفت تنی بی سر، تنی پاک و مطهر بگفت ای رَبّ رضا برضائک که اینگونه ز تو باشد مقدر پس از آن هم اسیر کوفه و شام بشد زینب ز جنگی نا برابر @hadithashk
ز هر چه هست بریدم ولی ز تو نبریدم بپرس از در و دیوار کوفه من چه کشیدم چه نامه ها که ندادند ز باغ های پر از بار ولی به بار نبود و به روی دار رسیدم چه ابتکار غریبی است دست حرمله نامی که مثل تیر سه شعبه به عمر خویش ندیدم به کودکان و زنان می دهند وعده ی شومی ز غارت زر و خلخال ها چه ها که شنیدم اگر چه مردِ قِتالم ، به رزم شُهره ی دهرم چه خون دل که نخوردم به روی خار دویدم بمیرم از غمت آندم که رو به شمر بگویی ز تشنگی جگرم پاره گشته آب دهیدم عقیله ناله ای از جان زند مقابل مقتل بدون غسل و کفن مانده است جسم شهیدم به روی دار که مُردم ، سِزَد دوباره بمیرم در آن دمی که رقیّه صدا زند نزنیدم شکسته و نگرانم اگرچه کشتهء صبرم در این هیاهویِ قربان ، ذبيحِ حضرتِ عيدم @hadithashk
رو دوشم غم تموم عالمه واسه این غم بمیرم بازم کمه حالا من چطور به روت نگا کنم بردن ابرومو پیش فاطمه کوچه هاش برو بیایی نداره اینجا تنها شلوغی توبازاره همه خنجراشونو تیز می کنن الا شمری که تیغ کندی داره اینجا فکر همگی سیم و زره بحثشون همه رو قیمت سره الهی که نشنوه اینو رباب سرشیرخوار از همه گرونتره اگه حالا توی زنجیر افتادم توی کوچه ها زمین گیر افتادم مثل مادر تو بی پناه شدم توی تنگی کوچه گیر افتادم الهی که غم تورو پیر نکنه تورو غصه ها زمین گیر نکنه الهی علی اکبرت حسین توی تنگی گذر گیر نکنه اینجا غم از در و دیوار می‌باره کوچه بنی هاشم زیاد داره مادرت یه کوچه دید ای وای اگه زینبت تو کوچه هاش پا بزاره الهی که من فدای دخترات دور نکن سقارواز مخدرات حرف گوشواره و خلخال شنیدم فکر سوغاتن تموم دشمنات @hadithashk
ای عرفات خلوت این روزا تو اون بیابون تو کجا نشستی گریه کن غریب حج هرسال تویی که احرامتو تنها بستی این که صدات میکنه یه غریبه‌س که خورده راهش به غریب زهرا تو کربلای روضه ها نشسته دلش ولی با شما توی صحرا اگه نبخشیدن منو شب قدر این عرفه فرصت بخشیدنه پیش تو که بدجوری روسیاهم اما بازم دلم به تو روشنه غفلت من دلم رو داد به شیطون جبران مافات برات میکنم سنگ تو رو به سینه که بکوبم شیطونو رمی جمرات میکنم بهشت بی تو بدتر از جهنم خرابه هم با تو برام بهشته میگن که غیرت داری رو نوکرات منو نبخشن برای تو زشته جامونده از کربوبلا و حجم روضه ولی خونه‌ی مادریمه به برکت نون حلال بابام احرام من لباس نوکریمه دلم رو خونه‌ی خدا میکنم یعنی دلم رو کربلا میکنم دلم که واسه‌ی حسین تنگ میشه برای مادرم دعا میکنم به قطره قطره اشک دلتنگیات به ظهر گریون وقوفت سلام به روضه هایی که داری میخونی فقطعوه بسیوفت سلام صدای ناله‌ی یه آقا میاد که داره با گریه دعا میکنه اهل و عیالشم آورده داره راهی دشت کربلا میکنه یه جوون خوش قد و بالا داره که عاشقونه اربا اربا میشه یه نوجوون داره به اسم قاسم یک ساعته خوش قدوبالا میشه دست برادرش که تکیه گاهه دشمنا توی این سفر میبرن با تیری که چشم ابالفضلو زد حاجی شیش ماهه رو سر میبرن آخرشم خودش میره به گودال خواهرشم با غصه میره از حال غروب میشه شمر و سنان خوشحالن که شده حق زینبش پایمال سلام من به خس خس گلو و به پلک چشمایی که نیمه بازه سلام من به سینه ای که شکست به زیر ضربه های نعل تازه پرده نشینا از حرم در میان با گریه و با سیلی و با آزار با پاهای برهنه از رو خارا راهی میشن میرن به سمت بازار داد همه در میاد از این حرفا رباب کجا بزم حرومی کجا @hadithashk
ما در دل هر ترانه گفتیم حسین با نغمه عاشقانه گفتیم حسین در روز ازل محبت آل الله زد در دل ما جوانه گفتیم حسین در حلقه رندان خدا سینه زدیم در مستیِ جاودانه گفتیم حسین صبح از درِ خانه یاعلی میگفتیم شب خسته به راه خانه گفتیم حسین هر گاه غم زمانه را میخوردیم در گریه ی خود شبانه گفتیم حسین در تشنگی و گرسنگی نامش بود صد شکر به هر بهانه گفتیم حسین @hadithashk
مانند درختی که دل از ریشه بُریده این عبدِ سرافکنده به بن‌بست رسیده از دست گناهان خودش زجر کشیده شرمنده‌ شده چون که تو را دوست ندیده تنها به من از هجر تو..، آزار رسیده وا کن بغلت را که گرفتار رسیده با اشکِ دمِ مشک و لبِ خشکِ کویری پشت در این خانه رسیده است فقیری من آمده ام..،دست مرا کاش بگیری اینبار مگر توبه‌ی من را بپذیری! دلگیرترین حاجیِ روز عرفاتم خندیدن تو می دهد از غصه نجاتم اندوه فراق تو نشسته است به جانم غم بس که دوانده است مرا ، رفته توانم بگذار بگویم به تو ای روح و روانم : من بنده ی جامانده ی ماه رمضانم آن عهدِ شبِ قدر که دیروز شکسته است اُمّید به بخشایش امروز تو بسته است هرچند رحیمی ، دلِ تو پهنه ی دریاست اینکه تو مرا پس نزنی ، خواهش بیجاست امّا منِ دلمرده امیدم به مسیحاست بیچاره ام و چاره‌ی من چادر زهراست آن ذکر عظیمی که در آفاق درخشید " یا فاطمه" گفتم که مرا خوب ببخشید در نغمه ی شیدایی من رنگ شعف نیست با هیچکسی عاشق دیوانه طرف نیست تیر دل عُشّاقِ علی لَنگِ هدف نیست شاهنشهِ من غیرِ شَهَنشاهِ نجف نیست قنبر شدنم زیر سرِ لقمه‌ی مولاست مادر_پدرِ اصلی من حیدر و زهراست امروز لبم منتظر آب نِشسته شب در شُرُفِ دیدن مهتاب نشسته این نور بلندی که به محراب نشسته تصویر حسین است که در قاب نشسته خنجر برسانید که من ذبحِ حسینم قربانی شش‌گوشه‌ی بین‌الحرمینم تقدیر خدا در غم اقبال حسین است جبریل عزادار پر و بال حسین است روز عرفه کعبه به دنبال حسین است گودالِ پر از نیزه فقط مال حسین است شمشیر برای پر او نقشه کشیده سرنیزه برای سر او نقشه کشیده من بنده ی آنم که شده خالق ارباب ارباب حسین است و منم عاشق ارباب دنیای پُر از کینه نشد لایق ارباب کشته‌است مرا گریه ی با هق‌هق ارباب ارباب دلش خانه ی غم بود بولله دلواپس زن‌های حرم بود بولله در شعله گرفتار شود پیر ، جوان هم غارت بشود مقنعه ، خلخال زنان هم دنبال رقیه بدود زجر ، سنان هم زینب سر بازار نرفته است که آن هم... یک مصرعِ این روضه به پیوست ، زیاد است اطراف عقیله چِقَدَر مست زیاد است @hadithashk
عرفه روز دعاست دعای عالم تو کجایی؟ نیستی در کنارم و خرابه حالم تو کجایی؟ بخشش از بزرگونه بیا ببخش غلامتونو ای قبول توبه ی  حضرت آدم تو کجایی؟ توبه کردم نخورم غمی بجز غم شما رو دوری از نگات داره یه عالمه غم تو کجایی؟ من که آرامشم و فقط کنار تو نوشتند دل نبستم به کسی بجز تو یک دم تو کجایی؟ من و این گوشه ی تنهایی هجران و غریبی ای به درد بی کسیم یگانه محرم تو کجایی؟ یوسف همیشه تنها و غریب مادری و زخم پهلو نداره غیر تو مرهم تو کجایی؟ @hadithashk
بی تو همرنگ خزانیم خودت را برسان مرده ایم و پی جانیم خودت را برسان مرگ آخر همه‌را پیش خودش خواهد برد تا زمانی که جوانیم خودت را برسان دور باطل زدن ما همه از دوری توست خسته از این دورانیم خودت را برسان با همین آبرویی هم که نداریم همه در صف منتظرانیم خودت را برسان صبح تا شب عوض اینکه به‌یادت باشیم فکر یک لقمه‌ی نانیم خودت را برسان یک نفر هم که نداریم که با واسطه اش به حضورت برسانیم خودت را برسان ارزش ما همه از توست؛ وگرنه بی تو به خدا مفت ، گرانیم خودت را برسان @hadithashk
۹ روز مانده تا عیدالله الاکبر *عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ فِي يَدِهِ خَاتَمٌ فَصُّهُ عَقِيقٌ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا الْفَصُّ؟ فَقَالَ لِي هَذَا مِنْ جَبَلٍ أَقَرَّ لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِي بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِيٍّ بِالْوَلاَيَةِ وَ لِوُلْدِهِ بِالْإِمَامَةِ وَ لِشِيعَتِهِ بِالْجَنَّةِ*  عایشه گوید بر پیامبر وارد شدم و دیدم در دستش انگشتری است که نگینش عقیق می باشد. گفتم ای رسول خدا! این چه نگینی است؟ فرمود این سنگی است از کوهی که اقرار کرده به ربوبیت خدا و نبوت من و ولایت علی و امامت فرزندانش و بهشتی بودن شیعیانش. 📚بشارة المصطفی - ص۲۱۵ به هرکس دل سپردن جز علی بدنامی است و ننگ در این دنیا نزن بر ریسمانی جز ولایش چنگ نگین خاتم شیعه عقیق سرخ می باشد چرا که بر ولای مرتضی اقرار کرد این سنگ @hadithashk
4_5913475122487892621.mp3
زمان: حجم: 12.8M
نماهنگ-جان‌جهانم ه‌نفس‌:کربلایی‌پیام‌کیانی @hadithashk
عاشقانِ مَدارجِ عالى در عروجند با سبکبالى از خداوند پُر شدم دیشب تا مرا کرد از خودم خالی دلِ دنیا گریز باید داشت معرفت نیست جنس بقالی ذبح کردم تعلقاتم را جای آن گوسفندِ هر سالی تا که یکبار هم شده راحت بزنم دور تو پر و بالی بار اگر بار عشق معشوق است راضیم من به شغل حَمّالى خاکِ پاى تو را به من دادند نیست مانند من خوش اقبالى جبرییل تو می شویم اگر برسد از تو غوره یِ کالى ما فقیران اگر غذا نرسد بیشتر می کنیم خوشحالى گریه های جوانیم حتماً می دهد بار در کهنسالی عرفه آمد و همه رفتند سمت گودال "جاى ما خالى" همه رفتند ساربان هم رفت تو هنوزم میان گودالى به تو دستم نمیرسد، اصلاً... تو برایم همیشه آمالى @hadithashk
مانند درختی که دل از ریشه بُریده این عبدِ سرافکنده به بن‌بست رسیده از دست گناهان خودش زجر کشیده شرمنده‌ شده چون که تو را دوست ندیده تنها به من از هجر تو..، آزار رسیده وا کن بغلت را که گرفتار رسیده با اشکِ دمِ مشک و لبِ خشکِ کویری پشت در این خانه رسیده است فقیری من آمده ام..،دست مرا کاش بگیری اینبار مگر توبه‌ی من را بپذیری! دلگیرترین حاجیِ روز عرفاتم خندیدن تو می دهد از غصه نجاتم اندوه فراق تو نشسته است به جانم غم بس که دوانده است مرا ، رفته توانم بگذار بگویم به تو ای روح و روانم : من بنده ی جامانده ی ماه رمضانم آن عهدِ شبِ قدر که دیروز شکسته است اُمّید به بخشایش امروز تو بسته است هرچند رحیمی ، دلِ تو پهنه ی دریاست اینکه تو مرا پس نزنی ، خواهش بیجاست امّا منِ دلمرده امیدم به مسیحاست بیچاره ام و چاره‌ی من چادر زهراست سوگند به آن چادر افلاکی خاکی تبدیل کن آلودگی‌ام را تو به پاکی در نغمه ی شیدایی من رنگ شعف نیست با هیچکسی عاشق دیوانه طرف نیست تیر دل عُشّاقِ علی لَنگِ هدف نیست شاهنشهِ من غیرِ شَهَنشاهِ نجف نیست قنبر شدنم زیر سرِ لقمه‌ی مولاست مادر_پدرِ اصلی من حیدر و زهراست امروز لبم منتظر آب نِشسته شب در شُرُفِ دیدن مهتاب نشسته این نور بلندی که به محراب نشسته تصویر حسین است که در قاب نشسته خنجر برسانید که من ذبحِ حسینم قربانی شش‌گوشه‌ی بین‌الحرمینم تقدیر خدا در غم اقبال حسین است جبریل عزادار پر و بال حسین است روز عرفه کعبه به دنبال حسین است گودالِ پر از نیزه فقط مال حسین است شمشیر برای پر او نقشه کشیده سرنیزه برای سر او نقشه کشیده من بنده ی آنم که شده خالق ارباب ارباب حسین است و منم عاشق ارباب دنیای پُر از کینه نشد لایق ارباب کشته‌است مرا گریه ی با هق‌هق ارباب ارباب دلش خانه ی غم بود بولله دلواپس زن‌های حرم بود بولله در شعله گرفتار شود پیر ، جوان هم غارت بشود مقنعه ، خلخال زنان هم دنبال رقیه بدود زجر ، سنان هم زینب سر بازار نرفته است که آن هم... یک مصرعِ این روضه به پیوست ، زیاد است اطراف عقیله چِقَدَر مست زیاد است @hadithashk