eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
عمو عباس(ع) می نشینم رو به روی نیزه ها سوی عمو راستش دیگر بریدم حرف ها دارم عمو من که عمری روی دوشت عرش را سیر کرد‌ه‌ام حال در کنج خرابه ، عمه را پیر کرده‌ام در مدینه هر زمان ، پایم به سنگی می گرفت بین آغوشت که می ماندم که خوابم می گرفت حرف ها دارم عمو اما ببین لکنت زبان از من آزرده دل برده دگر تاب و امان راستش خیلی از این قوم بدم می آید خولی و شمر به همراه سنان می آید حرف ها دارم عمو اما ببین حال دلم کاش میشد زودتر از کنج این خانه برم انقدر در بر من بر لب بابا زدند توی طشت بود تو دیدی چقدر بد زدند فرشید حقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای من اومدی ولی چرا دیر اومدی حالا که رقیه شد پیر اومدی؟ صورتت اون صورت همیشه نیست چرا با اینهمه تغییر اومدی خودمم خیلی عوض شدم آره صورتم یه جای سالم نداره تا میام یه خرده آروم بگیرم زجر ملعون میاد و نمیزاره چرا انقد شدی مختصر بابا دلمو کردی شکسته تر بابا دیگه هیچکسو به جز تو نمیخوام منو امشب با خودت ببر بابا تا حالا قدّمو خم دیده بودی؟ تا حالا موهامو کم دیده بودی؟ تو خونه بی روسری دیده بودیم توی بازار چی؟ بازم دیده بودی؟ وای اگه ضربه به ابرو بخوره پنجه ای گره به گیسو بخوره مادرت حالمو بهتر میدونه وای اگه لگد به پهلو بخوره تو نباشی حال و روزم همینه تازه اوضاع خیلی بدتر از اینه نمیدونم که خبرداری یا نه حجابم همین یه تیکه آستینه روز و شب گرسنگی کشیدنو کوچه کوچه طعنه ها شنیدنو حاضرم تجربشون کنم ولی نشنوم حرف کنیز خریدنو  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از یتیمی خسته ام من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام! زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده ام هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت گاه ازینور خورده ام گاهی ازآنور خورده ام ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین گردنم آسیب دیده بس که با سر خورده ام بیشتر که گریه کردم بیشتر سنگم زدند ایستادم هرکجا تا سنگ آخر خورده ام آه بابا دخترت را هیچکس بازی نداد زخم ها از خنده ی این چند دختر خورده ام دخترت با درد پا طی مسافت میکند پای من زخم است پای زخم اذیت میکند سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابا حسین خنده دشوار را بیمار می فهمد فقط حال من را مرد دختردار می فهمد فقط حنجرم در آتش خیمه پس از تو سوخته حرف من را عمه از رفتار می فهمد فقط چشم کم سو و زمین افتادنم را زیر پا هرکسی که رفته در انظار می فهمد فقط سختی کارمرا باآستین پاره ام آنکسی که رد شد از بازار می فهمد فقط طعنه ها و خنده های شمر و خولی یکطرف زجر از حرف حساب، آزار می فهمد فقط سینه تنگ مرا با مشت محکم خرد کرد درد پهلوی مرا دیوار میفهمد فقط زخم بازوی مرا شلاق و کعب نیزه ها تاول پای مرا هم خار میفهمد فقط لکنتم زیر سر آن سرخ موی مست بود علتش را آن جنایتکار میفهمد فقط آمدی باسر دوباره بوسه بارانم کنی چشم تار من همین مقدار می فهمد فقط حسین قربانچه رضادین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای شهید من خدا را شکر برگشته است بابای شهید من به خوبی پیش رفت آیا سفر، نورِ امید من ؟ در اینجا چند روزِ قبل جشنی را به پا کردند گمانم با خبر بودند در راه است عید من نگفتی راستی! به دست های من می آید ؟ نه؟ طناب دور دستانم ، النگوی جدید من؟ شبانه آمدی اما رخَت را خوب می بینم به کار آمد خدا را شکر موهای سپید من چه می شد تا بفهمد راست می گویم پدر دارم همین شب دختر شامی می آمد بازدید من نیاید هم تو را در شهر می گردانمت فردا عجب فخری فروشم با تو بابای رشید من شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم سوی سابق را ندارد دیده تارم پدر همچو ابرم در نبودت سخت میبارم پدر به گمانم عمه هم از دست من خسته شده بعد تو بر دوش او افتاده هر کارم پدر دست در دست پدر رد شد از اینجا هر کسی با غرور دخترانه گفت که، دارم پدر این که هم بازی ندارم حوصله بر میشود بیشتر سرگرم زخم طاول و خارم پدر تو خودت گفتی که می آیی بیا پس زودتر تا نداده بیشتر این زجر آزارم پدر من که بوده بالشم نرمی دستان عمو حال سر بر سنگ این ویرانه میذارم پدر من که نازم را عمو عباس روزی می‌کشید در طناب سلسله حالا گرفتارم پدر من دگر از تو النگویی نمی‌خواهم بیا بیشتر از هر کجا ترسان ز بازارم پدر من به عشق اینکه یک بار دگر میبینمت از سر شب تا طلوع صبح بیدارم پدر تو فقط یک لحظه از نیزه به آغوشم بیا تا ببینی از لبت لب بر نمی‌دارم پدر  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شب ویرونه شب ویرونه که با گریه چراغونی می‌شه من که هق هق می‌کنم خرابه بارونی میشه هِی می‌خوام نشون بدم بابا که هیچیم نشده ولی سرفه‌ام می‌گیره کُنج لبم خونی میشه بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی می می میشه که نفس مو موقع صحبت نگیره سر سرو پایین یتیمی از خجالت نگیره ب ب بچه‌ها بهم بهم می می میخندیدن الهی د دختر یتیمی لکنت نگیره بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی من که درگیر توام غیر تو گیری ندارم اگه تو پیشم باشی درد اسیری ندارم من دیگه بزرگ شدم نشون به این نشونی که... بعد تو چند روزه که دندون شیری ندارم بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی وضع ما رو می‌بینه هرکی از اینجا رد بشه نمی‌خوام گریه کنم برای عمه بد بشه شنیدم زجر اومده حرفمو آروم می‌زنم نکنه نشونی خرابه رو بلد بشه بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی نمیشه که پا بشم تا به سر و روم برسم عمه نشنوه باید به زخم بازوم برسم نمی‌‌تونم که نفس پیش تو راحت بکشم نمی‌دونم چطوری به داد پهلوم برسم بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی مشکل از چشام که نیست نمی‌بینه ، نیمه شبه من می‌خوام ببوسمت مشکل ما زخم لبه معلومه کارِ فقط یکی نبوده بابا جون چقده رگای حنجره تو نامرتبه بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی میشه که بگی دیگه موهامو شونه نزنن میشه که دعام کنی با هر بهونه نزنن میشه که بیای پیشم صحبت کلفَت نکن سر قیمتِ اسیرا دیگه چونه نزنن بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پدرجانم تا سر تو روی نی در آسمان میشد بلند نه صدای من صدای کاروان میشد بلند از سنان پست بیزارم بیا دعواش کن من تورا می خواستم این بد زبان میشد بلند نجمه چشمان مرا می‌بست تا میدید که دست های شمر روی عمه جان میشد بلند تازه میشد داغ اصغر باز در قلب رباب حرمله هر جا که با تیروکمان میشد بلند روبه روی راس اکبر با غرض میزد مرا تا که از گلدسته ها بانگ اذان میشد بلند احترام قاری قرآن همیشه واجب است پای لبهایت اگر که خیزران میشد بلند چیست معنی کنیز آخر نفهمیدم پدر خواهرم از خواب هر شب ناگهان میشد بلند بشکند دستش،تمام راه یادت بوده ام هر کجا تا دست های ساربان میشد بلند سید حسین صمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
درد یتیمی ناگفته ی بسیار از این غائله دارم از درد یتیمی دل بی حوصله دارم دیدند گل باغ توام نقشه کشیدند بر ساقه ی نیلوفری ام سلسله دارم دیشب سر سجاده ی زینب، نفسم رفت از مادر تو ارثیه در نافله دارم جا ماندم و از بس که دویدم پی ناقه قدر همه ی قافله من آبله دارم از نیمه شب گم شدنم تا دم آن طشت صد خاطره ی تلخ از این قافله دارم در شام فقط حرف اسیری و کنیزی ست! من با دو سه تا واژه پدر مسئله دارم ما پرده نشینان حرم را چه به بازار!؟ از دست اباالفضل عمویم گله دارم  وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
لحظه رفتنت رو لحظه رفتنت رو یادم نرفته بابا از بس که گریه کردم صدام گرفته بابا خواب روی پلکامو شاپرکا پروندن خدا رو شکر که ما رو بازم بهم رسوندن یه حرفیه که مونده روی دلم تا حالا عاشقتم بابایی دوست دارم هزارتا به عشق آغوش تو دویدم و دویدم دیدم که اون بالایی نیزه تو می بدسیدم تنها اگه بمونم قهر میکنم دوباره جَم میشه توی چشمام یه آسمون ستاره دلم میسوزه وقتی نیزه ها چنگت زدن بچه ها شون کنارِ بزرگا سنگت زدن درد یتیمی رو از تو چشمامون میخوندن مثل پیشونی تو دل ما را شکوندن پاک میکنم با چادر خاک و خون از رو لبات به جای مادر بزرگ مادری کردم برات به جای من نیزه ها همدم تنهایی اند شامیا فکر نکردن دخترا بابایی اند ناله من رسیده به گوش دنیا بابا دردمو خوب میفهمن دختر شهیدا بابا مجید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دردانه این است پیامی از دردانه به دردانه از نی بنگر ما را ویرانه به ویرانه یک خانه پر از سنگ و یک خانه پر از هیزم فرق است پذیرایی کاشانه به کاشانه زخم است سرم از بس شانه نشود مویم خون است دل شانه دندانه به دندانه چون شمعم و از اهم یک قافله می‌سوزد شرمنده از آن هایم پروانه به پروانه از مجلس کوفه تا آن بزم شراب شام عشق تو کشد مارا میخانه به میخانه هم چوب لبت میخورد هم جام به دستش بود می ریخت به دلها خون پیمانه به پیمانه شاعر؟؟؟ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای مفقود الاثر آنقدر که پیش من اسم پدر آورده اند گریه ام را بچه های شام در آورده اند من چطور آغوش گرمت را شناسایی کنم در طبق، بابای مفقود الاثر آورده اند عمه میسوزد دلش موی قشنگم سوخته باز، دختر بچه ها سنجاق سر آورده اند بی تعارف! راستی بابا گرسنه نیستی؟ آب و نان خشک، آنهم مختصر آورده اند خوب میدانم کجا بودی لب تو سوخته از تنور روشن و هیزم خبر آورده اند مردم این شهر مهمان های خود را می زنند چوب تر را هم کنار تشت زر آورده اند شایعه است اینکه کنیزی خواستند از جمع ما شایعه است اینکه مرا با صد نفر آورده اند رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹