eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بابا حسین(ع) نشانت دادم ای لب سوخته، لبهای زخمی را تو هم پنهان مکن از دخترت، سیمای زخمی را ترک های لبم بابا که می گویم به درد آید فدایت می کنم اما همین نجوای زخمی را سرم آنقدر،سنگ از این و آن خورده که یادم نیست کجا گم کردم آخر بار، من بابای زخمی را مرا هر کس که می بیند دلش می سوزد الا زجر که طعنه می زند این دختر تنهای زخمی را تو یادت هست چندین مرتبه از نیزه افتادی و من بر خاک دیدم آن سر زیبای زخمی را؟ خودم را وعده ی آغوش گرمت داده بودم من چه خواهی کرد امشب این من و رؤیای زخمی را؟ فدای گیسویت این گیسوان سوخته بابا فدایت می کنم این جان سر تا پای زخمی را  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غصه‌ی دوری می‌شود غصه‌ی دوری تو سر دیر به دیر سر به ما می‌زنی ای سر چه قدر دیر به دیر غیر رأس پدر و رأس عمو در یک قاب می‌رسند آه به هم شمس و قمر دیر به دیر پدری که نگران است برایش دختر باید اصلا برود هم به سفر دیر به دیر تو ولی از سفرت دیر که برگشتی هیچ؛ باد هم از سرت آورد خبر دیر به دیر زود پژمرده شود گونه‌ی دختر بچه برسد از پدرش بوسه اگر دیر به دیر طعم آن بوسه‌ی آخر به لبم مانده ولی حل شود در لب خشکیده شکر دیر به دیر این چه وضعی است؟ برای من دختر زشت است بخورد شانه اگر موی پدر دیر به دیر  مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا عاقبت دروازه‌ی ساعات وقتی باز شد قافله در ازدحامِ میزبانش گیر کرد با طنابی دورِ گردن دخترک ترسیده بود در شلوغی‌ها شبیه عمه‌جانش گیر کرد از صدای عمه پیدا کرد راهش را ولی حیف در زنجیر ، پای ناتوانش گیر کرد وای از شام از مسیرِ کوچه‌هایش بارها موی او در پنجه‌ی پیرزنانش گیر کرد هُل شد آمد که بگوید : بآ.‌.. بابا داشتم بیشتر با خنده‌ی طفلان زبانش گیر کرد این یکی هول داد او را آن یکی زد پشتِ پا تا نفَس در سینه‌ی هِق‌هِق کُنانش گیر کرد عاقبت خرما و نانی سهم او شد تا که خورد خورد سنگی... در گلویش تکه‌نانش گیر کرد ای بمیرد زجر، زخمِ پهلویش سر باز کرد آه دردی لابلای استخوانش گیر کرد حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای مسافر من چه عجب یاد دخترت کردی راه گم کرده ای مسافر من کاش می شد خبر کنم همه را با سر آمد پدر بخاطر من سر زده آمدی، حلالم کن سر و وضعم اگر مناسب نیست همه تقصیر هیزم داغ است طرح پیراهنم که جالب نیست موی آتش گرفته لجباز است به پر و پای شانه می پیچد بین خون لخته های زخم سرم چقدر ظالمانه می پیچد مشق دلخواه کودکان این ست نان و بابا کنار هم باشد خود بابا نشد سر بابا نان نشد بوش دست کم باشد در هیاهوی بعدِ رفتن تو چند دندان شیری ام افتاد تا به امروز هر چه که خوردم مزه ی خون تازه را می داد میدوم تا دم خرابه و تو نگرانم شو و صدایم کن راستی نمی شود بدوم چاره ای بهر زخم پایم کن گرچه خیلی گرسنه ام اما دیگر از بوی دود می ترسم با وضو کشتنت پدر اما بیشتر از یهود می ترسم بین یک کوچه کودکانی را دیده بودم که دور هم شادند رفتم آنجا که بازی ام بدهند همه باهم به جانم افتادند هیچ کس مثل من نمی داند که غرورت چقدر می شکند دختر شاه باشی و رعیت به لباس تنت اشاره زند ظاهراً رسم کوفه و شام است مردهاشان شراب می نوشند دختران و زنانشان از دم دامن سنگ دار می پوشند تا نرفتی سری به عمه بزن به دل مضطرش نگاهی کن زحمتم را کشیده حتما از او هم تشکر هم عذر خواهی کن آنقدر سنگ خورده ام بابا که برایم نمانده بال و پری دخترت پای لنگ قافله است می شود باخودت مرا ببری؟ حامد خادمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای خوبم چقد شب تا سحر، از صبح تا شب نخوابیدم، کتک خوردم، نشستم برا اینکه نشونت داده باشم هنوز زخم رو ابرومو نبستم ...
بمونه چیزی واسه بستنش نیست” 

تو هم که مثل من ابروت زخمه 

بمیرن این همه لامذهبی رو 

حالا که توی آغوش منی، پس 

بیا آروم باشیم امشبی رو 

در گوشت یه حرفایی رو می‌گم” نشستم دسته کردم گفته هامو شروعش از غروب سرخ صحراست بابا راس گفته بودی این سه سالت یه جورای زیادی مثل زهراست
جوون بوده ولی خیلی شکسته” 

نشستم دسته کردم گفته‌هامو 

بذار از گم شدن تو راه رد شیم 

نمی‌خوام لابلای درد دل‌هام 

مکدر واسه‌ اون حرفای بد شیم 

” تنفر دارم از لفظ کنیزی” 

نبوسیدی منو، رفتی، خدایی!! 

نگفتی بی تو تنهایی می‌میرم 

ولی من عهد کردم زنده باشم 

تا یک بار دیگه دستاتو بگیرم 

شنیدم ساربون بی رحم بوده” آخی! یادت میاد دست تو بابا همه شب بالش زیر سرم بود؟ یادت هست قد و بالای بلندت چه تکیه‌گاهی واسه مادرم بود؟
تمام مادرم از نیزه افتاد” 

می‌گفتم اومدی هر جور باشه 

باید از جام واسه بابام پاشم 

مث زهرا که هستم؛ حالا دیگه 

می‌خوام یه ذره هم مثل تو باشم 

بذار لب های من هم پاره باشه” حقیقت اینه که نشناختمت؛ آه! چکار کردن با این سر تا خرابه تنور خولی، سنگ و چوب و نیزه رسیدی دستِ آخر تا خرابه ... `منم چشمام یه خورده تاره بابا” ایمان کریمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مستجاب الدعوه مستجاب الدعوه، ای امن یجیب کربلا ... پس چرا دیر آمدی عشقم طبیب کربلا از سرِ شب با سرت بالا سر من بوده ای بیشتر خاکی شدی، خدالتّریب کربلا آنقدر شادم نشد سرمه بمالم روی چشم شانه ی من گم شده، شیب الخضیب کربلا چیزی اینجا نیست که مهمانی ام رنگین شود پُر شده ویرانه ام از عطر سیب کربلا شام خوردی یا نه؟ چون من هم گرسنه مانده ام من غریب شهر شامم، تو غریب کربلا اینکه می گیرد زبانش موقع صحبت منم خواهشاً چیزی نپرس از عندلیب کربلا من کماکان خواب می بینم که در دستان شمر خنجر کُندی است در تُندی شیب کربلا ای عزیزم من بغل کردن نمیخواهم ز تو پیکرت با نعل تازه شد نصیب کربلا بین خورجین ضربه خوردی، در تنوری سوختی کوفه شد مبهوت از آن رسم عجیب کربلا خواب دیدم نیزه داری بد ترا بالا گرفت مثل قرآن روی نی رفتی خطیب کربلا کربلا معجر کشید و شام هم موی مرا رفتی و یک شهر شد اینجا رقیب کربلا رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بار غمت به شانه بار غمت را نبرده بودم و بردم مرا به عمه سپردی تو را به خاک سپردم شبی شبیه تو افتادم از بلندی مرکب چه زجرها که ندیدم چه زخم‌ها که نخوردم به روی خار دویدم که بی تو زود بمیرم مرا ببخش پدر جان اگر هنوز نمردم به جای آب گوارا شراب سهم لبت شد به بزم شام چه زهری زمانه داد به خوردم برای آنکه بخوابم تو را به خواب ببینم هزار و نهصد و پنجاه تا ستاره شمردم نشد به پای تو خیزم مرا ببخش عزیزم گُل تو بوده‌ام اما شکسته ساقه‌ی خُردم تو بوریا کفنت شد من این لباس سیاهم به رسم عشق، کفن هم در این مزار نبردم  سید میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باب الحوائج بی نیاز از التماس و خواهش و اصرارها نام او شد چاره ساز مشکلاتم بارها دستهای کوچکش آنی به دادم می رسد هر زمانی که گره پیدا شود در کارها هر کسی آمد در این خانه بی منت گرفت خوب جایی آمدید امروز حاجت دارها لقمه ای از سفره اش درمان درد عالم است چای تلخ روضه ی او نسخه ی بیمارها ناز او از بعد عاشورا خریداری نداشت روضه اش را خوب می فهمند دختردارها خردسالان بیشتر هنگام بازی می دوند او ولی باید بگیرد دست بر دیوارها جای شانه یا عروسک ، آینه یا روسری تازیانه سهم او شد از سر بازارها وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شوق دیدار از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و... مانده برای دختر زارت، فقط یک سر شانه نخورده موی من، شانه زدم مویت خاکی شده موی تو و خاکی شده مویم امشب خودم با اشک های پلک مجروحم خاکستر از زخم دهانت خوب می شویم در یاد تو بودم تمام این چهل منزل شلاق ها خوردم ولی نام تو را بردم حتی در آن لحظه که از ناقه زمین خوردم زنده شدم، مردم، ولی نام تو را بردم درد سر عمه شدم، هر بار جا ماندم... زجر حرامی عمه را هم با لگد می زد اول مرا با تازیانه زد، کمی بعدش خیلی به زهرا پیش چشمم حرف بد می زد دیدی چگونه آن زن شامی سر بازار لکنت زبان دخترت را مسخره می کرد با خنده دختر بچه ای در پشت ویرانه قد کمان دخترت را مسخره می کرد یک تکه نان، خولی به پیش پای من انداخت در حیرت از آنم چرا بوی تو را می داد بد جور افتادم زمین آن لحظه که از نی با ضربه ی سنگی سرت روی زمین افتاد فکری بکن بی معجری در بین نامحرم بُرده امان دختر شیرین زبانت را گفتی که من جان توام، گفتم تویی جانم پس جان من با خود ببر از شام جانت را محمد مهدی شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سه ساله ارباب عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست در میان شامیان امروز بابش می‌کنم یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم  میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا چند تا بابا بگه خوابش میبره آخه فک می کنه باباش سفره نذارید انقده سربه سر باهاش هم بابا نداره هم بی مادره یه زمان تو بغل چار تا عموش داشت برو بیایی آخه یه سره یه زمان قناری باباش بوده نبینید اینجوری بی بال و پَره یا رو دوش داداشش بود یا عموش به زمین نخورده بود پاش یه ذره بعد سیلی سنان نمیشنوه هر چی ام داد بزنید بی اثره بیشتر از من شبیه مادرمه وقتی که راه میره دست به کمره خواهر دو تا شهیدـِ کم که نیست مثل لیلا و رباب خون جیگره خوشگله موهاش بازم بلند میشه کی بهش گفته شبیه پسره قول داده میاد و حتمنم میاد دخترش رو از خرابه میبره  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا از من مگیر لذت بزم شبانه را ... بر من ببخش درهمی آشیانه را هرکس گذشت غربت ما را سرک کشید دانسته ایم ارزش دیوار خانه را یک طفل مو بلند گذشت از مقابلم از پیش چشمم عمه نهان کرد شانه را ... خیلی تلاش کرد بخواباند عمه ام بیدار با لگد شده ی نازدانه را .... قربان قصه گفتنت عمه ، نمی شود! خوابانده اند روی تنم تازیانه را ... دختر دلش خوش است به شیرین زبانی اش از دست داده ام نمک دخترانه را ... آنقدر گریه می کنم او را به من دهند پس می دهم به شمر بهای بهانه را از روی پیرهن بدنم را بشویی اش تکرار کن مصیبت دفن شبانه را ... ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹