شوق دیدار
از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم
خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر
آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و...
مانده برای دختر زارت، فقط یک سر
شانه نخورده موی من، شانه زدم مویت
خاکی شده موی تو و خاکی شده مویم
امشب خودم با اشک های پلک مجروحم
خاکستر از زخم دهانت خوب می شویم
در یاد تو بودم تمام این چهل منزل
شلاق ها خوردم ولی نام تو را بردم
حتی در آن لحظه که از ناقه زمین خوردم
زنده شدم، مردم، ولی نام تو را بردم
درد سر عمه شدم، هر بار جا ماندم...
زجر حرامی عمه را هم با لگد می زد
اول مرا با تازیانه زد، کمی بعدش
خیلی به زهرا پیش چشمم حرف بد می زد
دیدی چگونه آن زن شامی سر بازار
لکنت زبان دخترت را مسخره می کرد
با خنده دختر بچه ای در پشت ویرانه
قد کمان دخترت را مسخره می کرد
یک تکه نان، خولی به پیش پای من انداخت
در حیرت از آنم چرا بوی تو را می داد
بد جور افتادم زمین آن لحظه که از نی
با ضربه ی سنگی سرت روی زمین افتاد
فکری بکن بی معجری در بین نامحرم
بُرده امان دختر شیرین زبانت را
گفتی که من جان توام، گفتم تویی جانم
پس جان من با خود ببر از شام جانت را
محمد مهدی شیرازی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سه ساله ارباب
عجز اگر آید به دیدارم جوابش میکنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش میکنم
پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بینقابش میکنم
مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش میکنم
یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش میکنم
دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش میکنم
از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش میکنم
آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بیحسابش میکنم
سفره دار روضهی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش میکنم
زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهوارهای
عاقبت میسازم و نذر ربابش میکنم
آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش میکنم
میلاد حسنی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
چند تا بابا بگه خوابش میبره
آخه فک می کنه باباش سفره
نذارید انقده سربه سر باهاش
هم بابا نداره هم بی مادره
یه زمان تو بغل چار تا عموش
داشت برو بیایی آخه یه سره
یه زمان قناری باباش بوده
نبینید اینجوری بی بال و پَره
یا رو دوش داداشش بود یا عموش
به زمین نخورده بود پاش یه ذره
بعد سیلی سنان نمیشنوه
هر چی ام داد بزنید بی اثره
بیشتر از من شبیه مادرمه
وقتی که راه میره دست به کمره
خواهر دو تا شهیدـِ کم که نیست
مثل لیلا و رباب خون جیگره
خوشگله موهاش بازم بلند میشه
کی بهش گفته شبیه پسره
قول داده میاد و حتمنم میاد
دخترش رو از خرابه میبره
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
از من مگیر لذت بزم شبانه را ...
بر من ببخش درهمی آشیانه را
هرکس گذشت غربت ما را سرک کشید
دانسته ایم ارزش دیوار خانه را
یک طفل مو بلند گذشت از مقابلم
از پیش چشمم عمه نهان کرد شانه را ...
خیلی تلاش کرد بخواباند عمه ام
بیدار با لگد شده ی نازدانه را ....
قربان قصه گفتنت عمه ، نمی شود!
خوابانده اند روی تنم تازیانه را ...
دختر دلش خوش است به شیرین زبانی اش
از دست داده ام نمک دخترانه را ...
آنقدر گریه می کنم او را به من دهند
پس می دهم به شمر بهای بهانه را
از روی پیرهن بدنم را بشویی اش
تکرار کن مصیبت دفن شبانه را ...
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دید دلتنگش شدم
عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید
از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید
آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم
دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید
عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست
خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید
هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد
شام را باید خبر سازم، پدرجانم رسید
بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند
خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید
خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید
صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید
جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید
خیزران روی لب قاری قرآنم رسید
مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست
ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید
علی ذوالقدر
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام ای ماه من
سرآمد شب رسیده صبحم ای یار
سلام ای ماه من مشتاق دیدار
چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا
چرا روی طبق؟خوابم من انگار
همینکه بویت آمد در خرابه
گرفتم دستهایم را به دیوار
نبودی مثل زهرا گریه کردم
ندیدی نیزه ها شد مثل مسمار
اگر ماندم به لطف عمه بوده
وگرنه مرده بودم بین بازار
حلالم کن اگر بیهوش بودم
نبودم در وداعت قبل پیکار
تورا انداختند از نیزه صدبار
مرا انداختند از ناقه صدبار
کمی خوابیدم اما بد پریدم
امان از زجر ازچشمان بیدار
نمی آیم ازین ویرانه بیرون
ز مردم دیده امآزار بسیار
سرت را از زمین برداشتم من
سر من را ز روی خشت بردار
دران مجلس خودت بودی و دیدی
چه بد چشمند این مردان دربار
به اشک دیده شستم صورتت را
هزاران زخم دیگر شد پدیدار
بحق مادرم زهرای اطهر
خدایا عمه زینب را نگه دار
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گریه شد کارم
بعدِ دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر
روضه ی بی وقفه ام ، در حال تکرارم پدر
من چه شبهایی که پای نیزهات خوابم نبرد
پس خیالت تخت ، امشب با تو بیدارم پدر
می توانی سر روی پاهام بگذاری خودت؟
نا ندارم تا تو را از طَشت بردارم پدر
تکتک آمار زخم صورتت دست من است
این چنین آموختم تا خوب بشمارم پدر!
این اواخر راه می افتم شبیه مادرت
هر زمان پا می شوم دنبال دیوارم پدر
گوشوارم باعث این گوشهای پاره شد
تا ابد از هرچه زیور هست..،بیزارم پدر
عاشق بازار رفتن با تو بودم، نه سنان...
تو ندیدی با چه وضعی بُرده بازارم پدر
زجر می خوابید و پا می شد..،کتک می زد مرا
هیچ تفریحی ندارد غیر آزارم پدر
من فقط یک خُرده جا خوردم ، زبانم کُند نیست
آه! کُلِّ شام می خندد به گفتارم پدر
من کجا ، عمّه کجا ، بزم حرامِ مِی کجا...
رنگِ چوب خیزران شد رنگِ رخسارم پدر
ناگهان بحثِ کنیزی شد ، سکینه آب شد...
حرف خود را قطع خواهم کرد ، ناچارم پدر!
جان هرکس دوست داری با خودت من را ببر
راحتم کن از خیال اینکه سربارم پدر
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست بسته به سر دار ببین مهمان را
بنگر از اشک که لبریز کنم دامان را
کاش قرآنِ عقیله! به مدینه بروی
پاره پاره کند این کوفه همه قرآن را
برنگردی تو اگر، پیکر تو برگردد
میکشانند به هر سو بدنِ بی جان را
نعل تازه به روی دست گرفتند حسین
قصدشان است بپاشند تن عریان را
زجر کُش میشوی و خواهر تو میبیند
از گلوی شده دَرهم، رگ آویزان را
چوب در دست گرفته پسر مرجانه
بشکند تا به دل طشت دُر دندان را
حرمله کاش بلندش نکند از مویش
دختری که بزند بوسه لب عطشان را
#حضرت_مسلم_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
یا اخا بی تو نخواهم همهی دنیا را
به دلم ریخته این دشت، همه غمها را
از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت
هر طرف میشِنوم زمزمهی زهرا را
مادرم گفته در اینجا چه میآید به سرت
کربلا گفتی و آتش زدهای دلها را
نیمی از دلهرهام بهر زنانِ حرم است
چکنم گر که ببینند به نی سقّا را
بعد عبّاس همه لشگریان شیر شوند
بیم دارم که به سیلی بزنن زنها را
کاش اعضاء تو با نعل به هر سو نرود
ورنه باید که بگردم همهی صحرا را
به روی دست بگیرم همگی میخندند
تن عریان شدهای در وسط گرما را
#ورودیه
#محمود_اسدی
@hadithashk
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد
درد مرا توان که به صدها کتاب کرد
با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟
بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟
از عمه جان شنیدهام این را که نعل اسب
چون گندم، عضو عضو تو را آسیاب کرد
پوشیهی مرا که ربودند از رُخم
سیلی به روی سوخته، کار نقاب کرد
معجر نداشتم که بپوشم سرخودم
عمه برای طفل تو، فکر حجاب کرد
آن شب که زجر موی من از پشت سر کشید
توهین چقدر بر پسر بوتراب کرد
محکم مرا زمین زدو از گیسویم گرفت
بازوی من شکست و مرا بد عذاب کرد
عکس عمو کشیدهام اینبار با غضب
خولی رسید و ابروی او را خراب کرد
از نیزه تا که خورد زمین راس اصغرت
با تازیانه حرمله رو به رباب کرد
مُردم همان زمان که یزید شرابخوار
نزدیک چشمهای تو جام شراب کرد
منکه ملیکهی همه آفاق بودهام
یک سرخ مو مرا به کنیزی خطاب کرد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
عمرى اگر چه پاى همين غم گريستيم
اين باور من است كه ما كم گريستيم
حق تو را ادا نتوان كرد گرچه ما
قدر تمام عالم و آدم گريستيم
چون شعله اى كه مى زند آتش به جان دشت
با يك دم حسين دمادم گريستيم
رنج فراق را نبُود چاره غير اشك
يكسال را براى محرم گريستيم
گِرد آمديم خوب و بد اينجا به هر طريق
در هم بخر كه ما همه با هم گريستيم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
حدیث اشک
شعار مشترک جلسات روضه به جهت همراهی با صداوسیما و دیگر نهاد های تبلیغی عمومی، با عنایت بر مقتضیات م
این نور امید است که جان افروز است
این آتش عشق است که دشمن سوز است
بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم
ایران حسین تا ابد پیروز است
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است
#حامد_کرمانشاهی
@hadithashk