eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سه ساله ارباب عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست در میان شامیان امروز بابش می‌کنم یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم  میلاد حسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا چند تا بابا بگه خوابش میبره آخه فک می کنه باباش سفره نذارید انقده سربه سر باهاش هم بابا نداره هم بی مادره یه زمان تو بغل چار تا عموش داشت برو بیایی آخه یه سره یه زمان قناری باباش بوده نبینید اینجوری بی بال و پَره یا رو دوش داداشش بود یا عموش به زمین نخورده بود پاش یه ذره بعد سیلی سنان نمیشنوه هر چی ام داد بزنید بی اثره بیشتر از من شبیه مادرمه وقتی که راه میره دست به کمره خواهر دو تا شهیدـِ کم که نیست مثل لیلا و رباب خون جیگره خوشگله موهاش بازم بلند میشه کی بهش گفته شبیه پسره قول داده میاد و حتمنم میاد دخترش رو از خرابه میبره  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا از من مگیر لذت بزم شبانه را ... بر من ببخش درهمی آشیانه را هرکس گذشت غربت ما را سرک کشید دانسته ایم ارزش دیوار خانه را یک طفل مو بلند گذشت از مقابلم از پیش چشمم عمه نهان کرد شانه را ... خیلی تلاش کرد بخواباند عمه ام بیدار با لگد شده ی نازدانه را .... قربان قصه گفتنت عمه ، نمی شود! خوابانده اند روی تنم تازیانه را ... دختر دلش خوش است به شیرین زبانی اش از دست داده ام نمک دخترانه را ... آنقدر گریه می کنم او را به من دهند پس می دهم به شمر بهای بهانه را از روی پیرهن بدنم را بشویی اش تکرار کن مصیبت دفن شبانه را ... ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دید دلتنگش شدم عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد شام را باید خبر سازم، پدرجانم رسید بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید خیزران روی لب قاری قرآنم رسید مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام ای ماه من سرآمد شب رسیده صبحم ای یار سلام ای ماه من مشتاق دیدار چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا چرا روی طبق؟خوابم من‌ انگار همینکه بویت آمد در خرابه گرفتم‌ دستهایم را به دیوار نبودی مثل زهرا گریه کردم ندیدی نیزه ها شد مثل مسمار اگر ماندم به لطف عمه بوده وگرنه مرده بودم بین بازار حلالم کن اگر بیهوش بودم نبودم در وداعت قبل پیکار تورا انداختند از نیزه صدبار مرا انداختند از ناقه صدبار کمی خوابیدم اما بد پریدم امان از زجر از‌چشمان بیدار نمی آیم‌ ازین‌ ویرانه بیرون ز‌ مردم دیده ام‌آزار بسیار سرت را از زمین برداشتم‌ من سر من‌ را ز روی خشت بردار دران مجلس خودت بودی و دیدی چه بد چشمند این مردان دربار به اشک دیده شستم صورتت را هزاران‌ زخم دیگر شد پدیدار بحق مادرم زهرای اطهر خدایا عمه زینب را نگه دار سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گریه شد کارم بعدِ دوری از تو تنها گریه شد کارم پدر روضه ی بی وقفه ام ، در حال تکرارم پدر من چه شب‌هایی که پای نیزه‌ات خوابم نبرد پس خیالت تخت ، امشب با تو بیدارم پدر می توانی سر روی پاهام بگذاری خودت؟ نا ندارم تا تو را از طَشت بردارم پدر تک‌تک آمار زخم صورتت دست من است این چنین آموختم تا خوب بشمارم پدر! این اواخر راه می افتم شبیه مادرت هر زمان پا می شوم دنبال دیوارم پدر گوشوارم باعث این گوش‌های پاره شد تا ابد از هرچه زیور هست..،بیزارم پدر عاشق بازار رفتن با تو بودم، نه سنان... تو ندیدی با چه وضعی بُرده بازارم پدر زجر می خوابید و پا می شد..،کتک می زد مرا هیچ تفریحی ندارد غیر آزارم پدر من فقط یک خُرده جا خوردم ، زبانم کُند نیست آه! کُلِّ شام می خندد به گفتارم پدر من کجا ، عمّه کجا ، بزم حرامِ مِی کجا... رنگِ چوب خیزران شد رنگِ رخسارم پدر ناگهان بحثِ کنیزی شد ، سکینه آب شد... حرف خود را قطع خواهم کرد ، ناچارم پدر! جان هرکس دوست داری با خودت من را ببر راحتم کن از خیال اینکه سربارم پدر  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دست بسته به سر دار ببین مهمان را بنگر از اشک که لبریز کنم دامان را کاش قرآنِ عقیله! به مدینه بروی پاره پاره کند این کوفه همه قرآن را برنگردی تو اگر، پیکر تو برگردد می‌کشانند به هر سو بدنِ بی جان را نعل تازه به روی دست گرفتند حسین قصدشان است بپاشند تن عریان را زجر کُش میشوی و خواهر تو می‌بیند از گلوی شده دَرهم، رگ آویزان را چوب در دست گرفته پسر مرجانه بشکند تا به دل طشت دُر دندان را حرمله کاش بلندش نکند از مویش دختری که بزند بوسه لب عطشان را @hadithashk
یا اخا بی تو نخواهم همه‌ی دنیا را به دلم ریخته این دشت، همه غمها را از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت هر طرف می‌شِنوم زمزمه‌ی زهرا را مادرم گفته در اینجا چه می‌آید به سرت کربلا گفتی و آتش زده‌ای دلها را نیمی از دلهره‌ام بهر زنانِ حرم است چکنم گر که ببینند به نی سقّا را بعد عبّاس همه لشگریان شیر شوند بیم دارم که به سیلی بزنن زنها را کاش اعضاء تو با نعل به هر سو نرود ورنه باید که بگردم همه‌ی صحرا را به روی دست بگیرم همگی میخندند تن عریان شده‌ای در وسط گرما را @hadithashk
بابا فراق و داغ مرا انتخاب کرد درد مرا توان که به صدها کتاب کرد با من بگو چرا گلویت نامرتب است؟ بابا که کاکل تو بخونت خضاب کرد؟ از عمه جان شنیده‌ام این را که نعل اسب چون گندم، عضو عضو تو را آسیاب کرد پوشیه‌ی مرا که ربودند از رُخم سیلی به روی سوخته، کار نقاب کرد معجر نداشتم که بپوشم سرخودم عمه برای طفل تو، فکر حجاب کرد آن شب که زجر موی من از پشت سر کشید توهین چقدر بر پسر بوتراب کرد محکم مرا زمین زدو از گیسویم گرفت بازوی من شکست و مرا بد عذاب کرد عکس عمو کشیده‌ام این‌بار با غضب خولی رسید و ابروی او را خراب کرد از نیزه تا که خورد زمین راس اصغرت با تازیانه حرمله رو به رباب کرد مُردم همان زمان که یزید شرابخوار نزدیک چشم‌های تو جام شراب کرد منکه ملیکه‌ی همه آفاق بوده‌ام یک سرخ مو مرا به کنیزی خطاب کرد @hadithashk
عمرى اگر چه پاى همين غم گريستيم اين باور من است كه ما كم گريستيم حق تو را ادا نتوان كرد گرچه ما قدر تمام عالم و آدم گريستيم چون شعله اى كه مى زند آتش به جان دشت با يك دم حسين دمادم گريستيم رنج فراق را نبُود چاره غير اشك يكسال را براى محرم گريستيم گِرد آمديم خوب و بد اينجا به هر طريق در هم بخر كه ما همه با هم گريستيم @hadithashk
حدیث اشک
شعار مشترک جلسات روضه به جهت همراهی با صداوسیما و دیگر نهاد های تبلیغی عمومی، با عنایت بر مقتضیات م
این نور امید است که جان افروز است این آتش عشق است که دشمن سوز است بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم ایران حسین تا ابد پیروز است @hadithashk
خاطرم هست ابتدا از اين و آن پرسيدمت عاقبت در اشك هاى مادرم فهميدمت قبل از آنى كه چنين اى عشق بشناسم تو را چون نمى فهميدمت افسانه مى ناميدمت اولين ديدار، من از آتش دلتنگى ام مثل شمعى شعله ور با گريه مى بوسيدمت جان تو دل كندن آسان نيست آن هم بعد وصل موقع برگشت تا جايى كه مى شد ديدمت چكمه هاى شرم را بر گردنم انداختم راست مى گويم پشيمانم، بگو بخشيدمت مُحرِم بيت الحرام عشقم و اين بار هم اى لباس مشكى ماه عزا پوشيدمت @hadithashk