eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
پسر با جگر شیر جمل سیزده سال ، به رویش عسلی آوردم سیزده سال ، به مویش قمری آوردم پسر با جگر شیر جمل را دارم من به همراه خودم پور حسن آوردم فن شمشیر زنیش مثل حسن بی بدل است نوه‌ی حیدر کرار به حرم آوردم زره‌اش در دل میدان عمویش باشد پیش عباس عجب شیر نری آوردم ازرق شام که هیچ لشکر شام می طلبد من به همراه خودم لشکر تام آوردم مدح این شیر به اوراق سما افزون است پیکری پاره ز بند جگرم آوردم در دل جنگ به حال دل من میخندن تا که دیدن عسلی بین عبا آوردم سینه‌اش زیر سم اسب به هم کوبیده جگری پاره شده مثل حسن آوردم فرشید حقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جامِ عسل تا به تو رو زده ام رو به خدا آوردم همه طاعاتْ به سمتِ تو به جا آوردم امشب این آیِنه را ماه بغل می گیرد ساقی از میکده ات جامِ عسل می گیرد دارد از لعلِ لبت یک دو دهن می چیند همه یِ حُسنِ تو را همچو حَسَن می چیند تا به تحتُ الحنکِ شاه تو سنجاق شدی کوکبِ روشنِ در پرده یِ آفاق شدی رویت از رویِ حسین ست که معنا گشته قَدَت از قامتِ سقاست که رعنا گشته بندِ نعلینِ تو بندِ دلِ بی تابِ من است رنگِ پیراهنِ تو رنگِ عقیقِ یمن است پیچشِ مویِ سرت همچو معمّا مانده نیزه ای رفته وُ در صحنِ تنت جا مانده  رضا پوراکرمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سرم پیش تو پایینه برادر سرم پیش تو پایینه برادر تو چشمام اشک می شینه برادر شبیه آیِنه بود قاسم تو نموند چیزی از آیینه برادر نمی تونم ببینم ماتم تو می میرم وقتی می بینم غم تو مرید اون که با زهری تو رو کشت سفر رو زهر کرد به قاسم تو سراپا آرزو و خواهش اومد با یک نامه که بود تو دستش ، اومد شهادت واسه اون مثل عسل بود عسل شد قاسمت بس که کش اومد خیانت در امانت شد ببخشید به فرزندت جسارت شد ببخشید به جا این که خیال تو راحت شه خیال شمر راحت شد ببخشید  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زانو بغل گرفته زانو بغل گرفته و این بوده حسرتش مولا نداده اذن برای شهادتش هر قدر گریه کرد، نکرده اجابتش تا که رسید نجمه و داد این بشارتش برخیز و نامه ی پدرت را بده حسین رخصت بگیر زودتر از شاه عالمین بعد از مشقت و غم و بی تابی زیاد قاسم به دست خط پدر کرد استناد بر روی پای کوچک خود محکم ایستاد آنقدر گریه کرد که مولا اجازه داد می دید نجمه از حرمش با دو چشم تر غش کرده اند هر دو در آغوش یکدگر آمد همان زمان که به قلبی جریحه دار بوده همیشه منتظرش، سیزده بهار بسته نقاب بر رخش آن ماه آشکار بی جوشن و زره شده راهی کارزار طوری به جنگ، کشته گرفت از یزیدیان شد خاطرات رزم حسن در جمل عیان ذکر حسن حسن به رجز یک نشانه بود دلتنگ بود و جنگ برایش بهانه بود مثل پدر غمش غم یک تازیانه بود رزمش میان کرب و بلا حیدرانه بود ازرق چقدر وضعیتش دردناک شد بعد از چهارتا پسرش، خود هلاک شد کار سپاه دشمن خود را چه زار کرد هر کس شنید نعره ی او را فرار کرد نجمه میان خیمه به خود افتخار کرد سختی جنگ عاقبت او را دچار کرد از آفتاب داغ، وجودش امان نداشت دیگر برای جنگ دو دستش توان نداشت تشنه شد و محاصره شد تا که بی پناه از ضرب سنگ شد همه ی پیکرش سیاه افتاد از فرس به زمین بین یک سپاه رو بر حسین کرده و ناله کشید آه نیزه میان پهلوی او تا که جا گرفت همچون پدر به لب، دم خیرالنسا گرفت بالا گرفت کار و غمش بی مثال شد دیگر نجات یافتنش هم محال شد تنها نه که تمام تنش پایمال شد ... با نعل های داغ، تنش پر هلال شد وضع تنش به خاک بیابان وخیم بود این روضه، شرح داغ بلایی عظیم بود دست دعا به سوی خدا مادرش گرفت أحلی مِن العسل که عمو در برش گرفت بوسه ز روی خونی و چشم ترش گرفت بر روی دوش خود بدن پرپرش گرفت زود است این زمانِ به سقا رسیدنش پا بر زمین کشیدن و این قد کشیدنش  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ستاره بود که راهی آسمان شده بود عزیز نجمه در آن بزم جان‌فشان شده بود عروس قافله مبهوت از شتابش بود زمان رفتن داماد کاروان شده بود چقدر شکل نبردش شبیه استاد است علی اکبر و عباس توامان شده بود نقاب چهره‌اش افتاد، ضجه زد دشمن خبر رسید به فتنه؛ حسن جوان شده بود اشاره کرد به ازرق؛ نبرد شد خندق شبیه حیدر کرار پهلوان شده بود حریف او چو نبودند دوره اش کردند دلاوریش بر آن کافران گران شده بود مگر نه اینکه به داماد نقل می‌پاشند ولی به قامت او سنگ‌ها روان شده بود چقدر نیزه به پهلوش رفت و آمد کرد شبیه فاطمه انگار امتحان شده بود به آن نبرد اگر چه دوان دوان می‌رفت ولی به خیمه عروجش کشان کشان شده بود سید محمد حسین حسینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مقتل نوشته مقتل نوشته نوجوان رفت و جوان برگشت قاسم به میدان زد،علی اکبر از آن برگشت مانند خیلی‌ها پس از نابودی ازرق از جنگ با این یل پشیمان شد، سنان برگشت تیری که در راه گلویش بود وقتی دید؛ ابروی قاسم را به آغوش کمان برگشت تا خویش را ثابت کند پیش عمو صدبار؛ تا لب رسید اما به جسمش زود جان برگشت بود آسمانی صاف، رفت و با هزاران زخم، وقت صلات ظهر مثل کهکشان برگشت در موقع سر را جدا کردن از او دیدم غیر از سر نجمه سر یک کاروان برگشت شد از درون برعکس اکبر اربا اربا که؛ با روکشی از پوست مشتی استخوان برگشت شرمنده بودن از حسن شد باعث اینکه؛ ارباب از تشییع جسمش قدکمان برگشت مهدی رحیمی زمستان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم حسن(ع) ما حسینی گشته‌ایم از قبلِ دنیا با حسن ما خودِ کرببلا هستیم اما با حسن هرکه گرید بر حسن در وقت گریه بر حسین طور دیگر قُرب دارد پیش زهرا با حسن هست در نام حسن جان، هم جلال و هم جمال من زیارت می‌کنم هر پنج‌تن را با حسن یک کریم از هرچه دارد هر دو عالم کافی است کارِ ما اُفتاده است امروز و فردا با حسن من‌که هرچه درد دیدم شد مداوا با حسین من‌که هر بیچاره دیدم گشت آقا با حسن کم اگر آورده‌ای در دخل و خرج خانه‌ات کاروبارت می‌شود تنها مُهیا با حسن گاه‌گاهی شمع روشن کن به سقاخانه‌ای نذر کن روز فرج را پیش آقا با حسن نذر کن باهم حرم سازیم بر خاک بقیع پیش قبر فاطمه آییم آنجا با حسن ترس در این سیره هرگز جای اظهاری نداشت یک طرف دنیا و ظلمش یک طرف ما با حسن گفت: لا یوم... و در و دیوار با او گریه کرد روضه خوانی پا گرفته از همانجا با حسن حجره‌ی او شد حُسینیه حسینش مستمع قبل عاشورا محرم گشت پیدا با حسن قاسمش جای رجز فرمود انا ابن الحسن تا به هم ریزد سپاه کفر تنها با حسن ارزق شامی زمین اُفتاد قاسم نعره زد کربلا کامل نمی‌گردید الا با حسن روز محشر هرکسی دنبال آقاییست؛ کاش مادرش آنجا صدا می‌کرد ما را با حسن هر که گرید زیر این خیمه یقیناً می‌شود... مادرش زهرا سلام‌الله علیها با حسن  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای ماه دلربا از بس نفس نفس زدی ای ماه دلربا چون شمع سوختی و نداری دگر صدا پنجه به گیسوی تو گره خورد قاسمم دست عدو به کاکل تو گشته آشنا لرزید دست و پای من از دیدنت،که تو در زیر دست و پا زده ای سخت دست و پا از خیمه گر نیامده عمه،دلیل داشت در بین خیمه بود به دنبال یک عبا تسبیح پاره پاره ی من بود اکبرم اما تو مثل خاک تیمم شدی چرا؟ مردم چو دیده ام که به مانند مادرم بر جسم کوچک تو لگد خورده بی هوا در بر بگیرمت اگر ای لاله ی حسن هر استخوانی از بدنت می شود جدا محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ولی الله دریای غرق عصیان، گوهر نیاز دارد این مرغ پرشکسته، به پر نیاز دارد جرم و خطای من را دیدی و باز گفتی حداقل به صدها، دفتر نیاز دارد شد غیبتی که کردم، منجر به غیبت تو رفتار زشت من به کیفر نیاز دارد محتاج خانه ی تو جز در زدن بلد نیست اینجا گدا به نان نه! به در نیاز دارد آقا شدی بگیری دستان خالیم را آقا وگر نه کِی به نوکر نیاز دارد این طفل گریه کن را، فوراً بخر ضررکن من را برای روضه مادر نیاز دارد جز آه، در بساطم چیزی ندارم اصلاً سینه همین گهر را محشر نیاز دارد حاجت زیاد دارم، اما مُهم حسین است نوکر همیشه حال مضطر نیاز دارد قاسم غم حسن را، احلی من العسل کرد با خویش گفت عمویم لشکر نیاز دارد جای زره کفن داشت، جای کلاه، عمامه هم شکل مجتبی شد، منبر نیاز دارد او را زدند اما، در تیررسْ حسن بود در زیر نعل تازه سنگر نیاز دارد او کاکل خودش را در دست دشمنش داد تا که نبیند عمه، معجر نیاز دارد رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا قاسم ابن الحسن(ع) نیزه پس از نیزه میان پیکرش بود خنجر پس از خنجر میان حنجرش بود این سو حسین ابن علی خون گریه می کرد آن سو عزادار عزایش مادرش بود آن گاه که بر پهلویش می خورد نیزه تصویر زهرا پیش چشمان ترش بود بی شک میان جسم او راهی نمی یافت شمشیر اگر از معرفت چیزی سرش بود قاسم به زیر دست و پای یک سپاه و شمر لعین مشغول مدح لشکرش بود با این همه سختی ، خدا را شکر در دشت تنها نبود و شاه بالای سرش بود  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حال ما حال خرابی ست که خود میدانی نگرانیم برای تو به هر عنوانی با زن و بچه گرفتار شدن دشوار است با زن و بچه گرفتاری و بی سامانی گفته بودی به همه منتظر ما هستند … داده بودی به رقیه خبر از مهمانی چشم بر هم زدنی ، بر سر نیزه زدنت ای سر از اول بازار تو سرگردانی شام را خاطره ی طشت پریشان کرده کربلا را دو سه تصویر تو در عریانی دختران روی پدر از همه حساس ترند از چه رو در بغل شمر و سنان میمانی تو که بی روسری از قبل مرا دیدی که سر برهنه ام اگر امروز چرا حیرانی ؟ دامن من چه ندارد که ز ما دل کندی ؟ دامن شمر چه دارد که به آن دامانی ؟ من که افتادم ام از دوش عمو آواره ام من رسیدم ز پر قو به همین ویرانی جای بازوی تو سنگ است به زیر سر من سخت شد زندگی ام چند شب پایانی من ز بی سایه گی ام سوختم و تو ز تنور چقدر سوخته ای ، ای پدر نورانی ما عزیزیم ، شریفیم ، بزرگیم چرا غل و زنجیر تن ماست چُنان زندانی ؟ شب به شب خواب ندارم که تو هم بی خوابی هر شب از شاخه تو را دیده ام آویزانی پدر و دختری ما چقدر مثل هم است من که ابروم شکسته ست و تو هم پیشانی @hadithashk
با سلام و احترام به عرض دوستان میرسانم امسال باید بشدت روی موضوع اقامه ی عزا و شور حسینی کار کنیم لذا توجه همه عزیزان و سروران گرامی را به موارد ذیل جلب می‌نمایم ۱- تلاش برای اعلان عزا از شب اول محرم با راه اندازی دسته های طبل و سنج و گروه های دمام در سطح محلات و مقابل هیئات و مساجد ۲- پخش نوحه های حماسی از بلندگوهای هیئات و مساجد نیم ساعت قبل از مغرب و نیم ساعت بعد از نماز عشا ۳ -تهیه کلیشه با نام امام حسین ع و شهدای کربلا و جمله هیهات من الذله و چاپ روی شیشه های پشت ماشین‌ها و کاپوت ماشین‌ها و پشت شیشه ی اتوبوس‌های داخل شهر و بین شهری ۴ -تهیه پوستر در ابعاد مختلف با متنی که عرض شد و نصب در قسمت ماشینهایی که عرض شد ۵- راه اندازی دسته های عزا داری از شب دوم محرم خصوصا هیئتهای محوری در میادین تهیه فلش با محتوای نوحه های حماسی و توزیع در بین ماشینهای مسافر کش ۶ -فضا سازی محیطی (بجای سیاهپوش کردن داخل حسینیه ها خیابان‌ها و میادین را سیاهپوش کنید ) و اگر توان باشد هم داخل و هم خارج هیئات سیاهپوش شود ۷ -تقویت روضه های خانگی از جهت محتوی ۸ -ترویج روضه های خانگی از جهت تعداد ۹- برپایی روضه های خانگی در روز و تجمع مردم در هیئت مذهبی و دسته های عزاداری در شب ۱۰- تولید اشعار و نوحه های حماسی با موضوع حرکت راهپیمایی اربعین از کربلا به بیت المقدس ۱۱- نصب تصاویر فرماندهان شهید و دانشمندان هسته‌ای داخل و بیرون هیئت با تجدید احترام مصطفی خورسندی خاک پای ذاکران امام حسین ع در بسیج مداحان کشور