تا که خوردی به زمین عرش خدا ریخت بهم
غرق در خون شدی و کرب و بلا ریخت بهم
دیدم از دور علی سوره ی "رمّان" تنت
مثل گل وا شد و هر دانه جدا ریخت بهم
دشمنم آمد و با هر لگد از شمشیرش
پیش چشمم همه ی جسم تو را ریخت بهم
خواستم تازه بگویم که " تقبّل منّا"
تا که برخاست تنت شکل دعا ریخت بهم
شاعران در غمت اینگونه سرودند علی
جسم صدچاک تو در بین عبا ریخت بهم
عصر آن واقعه با بوسه یک خنجر کُند
نظم رگهای سر از سمت قفا ریخت بهم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#مجید_قاسمی
@hadithashk
پُر شده رایحه ی عطر نبی در بَدَنَت
می رسد صوت دل انگیز علی از دَهَنَت
برو میدان و مبارز بطلب با رَجَزَت
تا که بر خویش بلرزد صف کفر از سُخَنت
نوه ی حیدری و وارثِ رزم آوریش
ذکر یا فاطمه گو مثل عمو جان حَسَنَت
علی اکبر شده ای تا که نبی جِلوه کُنَد
جلوه کن ماه پدر قبلِ به میدان زَدَنَت
ای دَمُ باز دَمِ قلبُ نَفَس های پدر
پیش من راه برو با قدم یاسَمَنَت
به گَمانَم پسرم از بَرِ من پر بکشی
بین گرگان درنده بِشود پاره تَنَت
هر کجا می نگرم نیزه و شمشیر و کمان
شده آماده ی تخریبِ تَنِ مُمتَحَنَت
مثل تسبیح بریده چه به هم ریخته ای
چه قدر سخت شده چیدن تو در کَفَنَت
بعد تو خاک بر این عالم و دنیا بشود
که شده مُصحَفِ پاره... بَدَنِ پُر مِحَنَت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#احسان_صابریون
@hadithashk
جز خدا اگه نبود از ابتداي اكبرم
سرمستور است قطعأ انتهاي اكبرم
اكبرم ممسوس في الله است پس بايد نوشت
شد رضاي حق برابر با رضاي اكبرم
راه گفتم پيش بابايش رود ديدم ولي
ميرود جان از تن من پا به پاي اكبرم
وقت ميدان رفتنش بايد كه مي مردم ولي
زنده ماندم زنده ماندم از دعاي اكبرم
او صدايم ميزند اما نمي بينم كجاست
در صداي هلهله گم شد صداي اكبرم
اكبرم واي اكبرم واي اكبرم واي اكبرم
فاصله افتاده بين هر هجاي اكبرم
قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه قطعه ديدمش
نيست بالاتر دگر از ابتلاي اكبرم
خواهرم نگذاشت پيش پيكر او جان دهم
عالمي بايد بميرد در عزاي اكبرم...
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#محسن_صرامی
@hadithashk
کتاب روضه ورق خورد و صفحه گویا شد
دلم برای غمت ذره ای مهیا شد
ز قطره قطره ی هر اشک دیده دریا شد
دوباره ورد لبم ذکر واعلیا شد
دلم شکست از این روضه ی پدر پسری
به یاد مطلبی از روضه های شوشتری
حسین (ع) بود و وداع از وجود پیغمبر
حسین (ع) بود و تماشای رفتن حیدر
حسین (ع) بود و نوای عطش فزای پسر
حسین (ع) بود و ندای سلام بر تو پدر
سه بار بهر علی اکبرت تو جان دادی
بجای شیخ دو دفعه تو امتحان دادی
درید بند دل باب را نوای پسر
پدر دوید به سوی نوای نای پسر
به خاک بود پریشان هجا هجای پسر
فغان عزای پدر بود یا عزای پسر
چو دید هستی خود را به دستِ باد، حسین (ع)
دلش شکست و در آنجا ز پا فتاد، حسین (ع)
غروب گشته و از آسمان شفق رفته
ز زانوان حسین (ع) از غمش رمق رفته
چو دید مصحف اکبر ورق ورق رفته
شبیه احمد مختار و شیر حق، رفته
قیام سرو علی اکبرش به حال قعود
زبان خشک پدر را به التماس گشود
به جسم پیر پدر روح و جان من برگرد
نشسته خاک، به روی جهان من برگرد
عصای دست پدر ای توان من برگرد
مخواه خصم ببیند فغان من برگرد
علیِّ من جگرم بود وای بر جگرم
چگونه پیکر صد پاره را به خیمه برم
بیا به رسم ادب پیش پای من برخیز
خلیل آمده، ای تکه تکه تن برخیز
ببین که عمه رسیده کنار من برخیز
بگیر دست مرا دست و پا نزن برخیز
بلند شو قدح ناب جرعه جرعه شده
بلند شو تن صد چاک قطعه قطعه شده
گلم که خار بیابان نموده محصورت
فدای جام پیمبر نمای مکسورت
ندیده چرخ و فلک ماه، مثل این صورت
چرا فتادهای ای طفلکم به این صورت
پدر که ریخته بر خاک، نوشْ دارویش
به یاد عطر خوشش رو نهاد بر رویش
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_محمودآبادی
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
@hadithashk
ای بهار عمرم از خزون بگو
پاشو و یه بار دیگه اذون بگو
با تبر به جون ساقه ت افتادن
پاشو باز از غم باغبون بگو
قربون خشکی رو لبای تو
کاشکی من جون میدادم بجای تو
برا پا رکاب عمه ها شدن
کی و دارم بزارم بجای تو
خَلقاً و خُلقاً اگه پیمبری
اِسماً و رسماً علیُّ و مادری
رفتن تو به دلم یه غم نزاشت
تو حکایتِ غمِ چند نفری
اونکه میرقصه با ضرب و ساز دف
قلبم و مستقیماً گرفت هدف
اخه من میگفتم عالم یه طرف
منی که اکبر و دارم یه طرف
رفتی با اومدنت چیکار کنم؟!
به حرم آوردنت ، چیکار کنم
وقتی رفتی علی اکبرم بودی
من با اصغر شدنت چیکار کنم
تن تو جدا ، جدا ، جدا شده
کار من خدا ، خدا ، خدا شده
بایدم که قد خمیده راه بره
پدر پیری که بی عصا شده
ارباً اربا شده این بدن میاد
مگه این بدن با یک کفن میاد
از حرم صدای گریه ، از توو دشت
صدای قیچی به هم زدن میاد
.l
چرا باید رنگ پاییزت کنن
چرا اینجوری غم انگیزت کنن
کینه داشتن سرت و میبریدن
چرا باید دیگه ریز ریزت کنن
تا تو آغوشت رقیه جا میشد
ساکن قصر فرشته ها میشد
داره با عروسکاش حرف میزنه
میگه کاش داداش دوباره پا میشد
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk
گفت یارب خود تسلای دلی پر آه باش
در کنارم شاهد این لحظه جانکاه باش
بازهم در جنگ با شب ماه دارد میرود
اکبر است این یارسول الله دارد میرود
اینکه دارد سوی میدان میرود جان من است
روز عاشورا گمانم عید قربان من است
خوب میدانم که در این رفتنش برگشت نیست
هیچ بویی جز جدایی در هوای دشت نیست
داغ سنگینی ست اما چون تو میبینی خوشاست
چون تو میبینی مرا هر داغ سنگینی خوشاست
تکه تکه میپسندی ساغرم را ای به چشم
کشته میخواهی ببینی اکبرم را ای به چشم
اکبرم را میدهم آب آورم را میدهم
اینکه چیزی نیست حتی اصغرم را میدهم
کیست اینکه مثل زهرا، راه دارد میرود
اکبر است این یا رسول الله دارد میرود
بر جبین لشکر کفار چین انداخته
عده ای را با نگاه خود زمین انداخته
عده ای با دیدنش گفتند او پیغمبر است
دیگری فریاد میزد حیدر است این حیدر است
او دلش میخواست باشد پیش بابا سربلند
آن قدر شمشیر زد، شد ضجه لشکر بلند
خواست در آغوش خود گیرد پیمبر را ولی
نیزه آمد جای پیغمبر در آغوش علی
آه این مرکب چرا گمراه دارد میرود
اکبر است این یا رسول الله دارد میرود
با چه حالی می رود حالا پدر بالاسرش
دیده گریان مو پریشان قد کمان چون مادرش
ای جوان مگذار با داغ غمت پیرم کنند
خیز از جا قبل از آنی که زمینگیرم کنند
پر پرت کردند ای شاخه گل زیبای من
پیکرت پاشیده از هم خوش قد و بالای من
بی تو دیگر موسم پرده نشینی سر رسید
عاقبت داغت گوهر را از صدف بیرون کشید
عمه ای که در تمام عمر خود مستور بود
دیدنش از آرزوهای محال حور بود
دور تا دورش همیشه هاله ای از نور بود
چشم خورشید از تماشای جمالش کور بود
حال بنگر سایه او بر زمین افتاده است
آه زینب پیش این لشکر زمین افتاده است
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#علی_ذوالقدر
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk
پيش از اين اي يوسف ليلا نديده ديده اي
اولين بار است كه پيش پدر خوابيده اي
من كه از آغاز غصه خورده ام، غم ديده ام
اولين بار است مرگم را به چشمم ديده ام
من كه در هر سو روانه مرغ آمين كرده ام
اولين بار است كه اينگونه نفرين كرده ام
پيش چشمم پيكرت را تيرها بوسيده اند
اولين بار است كه بر اشك من خنديده اند
تيغ از بالا و پايين رفتن آخر خسته شد
اولين بار است كه با نيزه پلكي بسته شد
چند باري تا كنار پيكرت مردم علي
اولين بار است با صورت زمين خوردم علي
با نوك تير و سنان و نيزه و شمشير تيز
اولين بار است اينگونه تني شد ريز ريز
با تماشاي تنت چشمان من مبهوت شد
اولين بار است در ميدان عبا تابوت شد
من كه خود را روشناي راه مردم كرده ام
اولين بار است راه خيمه را گم كرده ام
بر لبان قاتلت ديدم تبسم آمده
اولين بار است زينب بين مردم آمده
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محسن_عرب_خالقی
@hadithashk
هم بهتر است پای عزای تو سر شکست
هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست
چیزی نداشتم سر بازار عاشقی
جز این دلی که هست-بفرما بخر ؛ شکست
میخواستی برای کسی جز تو نشکند !؟
اصلاً فدای خواستنت دل اگر شکست
هرکس برای روضهی تو خرج می کند
هرگز نمیشود همهی عمر ور شکست
اوج لطافت است سرودن برای تو
گفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست
یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم
آنقدر بال وپر به زمین زد که پر شکست
حالا چگونه از غم داغ تو نشکنیم ؟
وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست
بالا سر ضریح تو قلبم شکسته بود
پایین پات آمدم و بیشتر شکست
دنیا هنوز بر سر پا ایستاده بود ؟
روزی که قامت تو ز داغ پسر شکست؟
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محمدحسن_بیات_لو
@hadithashk
با دل و جانم اسیرش هستم و آزاده است
دوست دارم آنکه نامش حضرتِ شهزاده است
دوستش دارند و به نسوان حواسش هست خوب
حافظِ ناموسِ حیدر عشقِ خانواده است
با همان شوقی که دارد در اذان؛ خوانده رجز
ریگِ صحرا زیر پاهایش خودِ سجّاده است
کینهٔ صفین و خیبر زود شد پا به رکاب
خنجرِ دشمن برای کشتنش آماده است
می کِشد در شطّ خون با صد مشقّت یک نفس
ردّی از شمشیر رویِ حنجرش افتاده است
آمده با چشم گریان و چه می بیند حسین(ع)
ساغر افتاده به خاک و خاک؛ غرقِ باده است
تکّه تکّه از تنِ تازه-جوانش را گریست
در عبایش ریخت آن داغی که فوق العاده است
شد عبا سنگین و دستش هست اما ناتوان
فتنهٔ دنیا چه کاری سخت دستش داده است...
عمه زینب(س)آمده، شد جان به لب دیگر حسین(ع)
مات و مبهوتِ سراپایِ برادرزاده است
عضو عضوِ پیکرِ اکبر(ع) پراکنده شده
بُردنش تا خیمه اینگونه مگر که ساده است؟!...
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#مرضیه_عاطفی
@hadithashk
شکل بدنت وای بهم ریخت علی
ترتیب تنت وای بهم ریخت علی
با نیزه چنان زد به دهانت پسرم
نظم دهنت وای بهم ریخت علی
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#داریوش_جعفری
@hadithashk
در سرآغاز محرم قصه را از سر بخوان
از شب دلواپسیها، از شب آخر بخوان
از فرات، از آب، از دریا، از امواج عطش
از کمان، از تیر، از شمشیر، از خنجر بخوان
ای رباب آرام و تنها گریهکن مانند ابر
شعرهایت را برای غنچهی پرپر بخوان
در کنار خیمهها بنشین و باگریه فقط
از هجوم نیزههای وحشی لشکر بخوان
همدم گهواره باش و باصدایی دلنشین
زیرلب آرام "لالایی علیاصغر" بخوان
خطبهای از ماجرای قدکشیدن روی نی
از زبان کودک ششماهه بر منبر بخوان
اهل عالم نوحهخوانان گلوی اصغرند
ازغم ششماهه در ششگوشهی محشر بخوان
یا گریزی هم بزن گاهی بهسمت علقمه
از علمدار و علم، از مشک آبآور بخوان
در مدینه در کنار حضرت امالبنین
لااقل این روضهی مکشوف را کمتر بخوان
با سهشعبه، چارپاره میشود شعر گلو
این غزلمرثیه را در قالبی دیگر بخوان
دست پدر منبر شدو با نای زخمی
با واژه هایی غرق درخون خطبه خواندی
هرچند لشکر کور و کر بودند اما
پیغمبری کردی،پیامت را رساندی
گهواره ی بی تاب تو در طول تاریخ
فریاد مظلومیتت را ثبت کرده ست
یعنی حدود چارده قرن است دنیا
با دشمنان ظالم تو در نبرد است
در کربلا در شام در کوفه ،مدینه
آیینه ای مانند تو در آسمان نیست
از منظر چشم گرفتاران عالم
مثل تویک باب الحوائج درجهان نیست
بعد از تو چشمان رباب اصلا نخشکید
باران و ابر از همنفسهای ربابند
درعمق اقیانوس ها رازی نهفته ست
سرچشمه ها از چشم دریای ربابند
بین زمین وآسمان بودی مردد
تیرسه شعبه سرنوشتت راعوض کرد
آرام جان دادی به روی دست بابا
یعنی خداجای بهشتت راعوض کرد
نام توقفل چشمها را باز کرده
در اوج روضه اوج گریه اوج احساس
تو جان زینب جان بابا و سکینه
جان ربابی جان زهرا جان عباس
#حضرت_رباب_س
#روحالهگائینی
@hadithashk
زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین
بالابلند اهل حرم ریخته زمین
می خواستم بغل کنم اورا ولی نشد
ازلای دستها جگرم ریخته زمین
دست خودم که نیست اگر داد می زنم
در پیش چشم من پسرم ریخته زمین
دست خودم نبود که با زانو آمدم
دیدم که قوت کمرم ریخته زمین
مثل انار دانه شده پخش می شود
از دامنم ببین گوهرم ریخته زمین
دیدی خدا دعای مرا مستجاب کرد
صدها علی به دور و برم ریخته زمین
#علی_الدنیا_بعدک_العفا
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#قاسم_نعمتی
@hadithashk