eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
پيش از اين اي يوسف ليلا نديده ديده اي اولين بار است كه پيش پدر خوابيده اي من كه از آغاز غصه خورده ام، غم ديده ام اولين بار است مرگم را به چشمم ديده ام من كه در هر سو روانه مرغ آمين كرده ام اولين بار است كه اينگونه نفرين كرده ام پيش چشمم پيكرت را تيرها بوسيده اند اولين بار است كه بر اشك من خنديده اند تيغ از بالا و پايين رفتن آخر خسته شد اولين بار است كه با نيزه پلكي بسته شد چند باري تا كنار پيكرت مردم علي اولين بار است با صورت زمين خوردم علي با نوك تير و سنان و نيزه و شمشير تيز اولين بار است اينگونه تني شد ريز ريز با تماشاي تنت چشمان من مبهوت شد اولين بار است در ميدان عبا تابوت شد من كه خود را روشناي راه مردم كرده ام اولين بار است راه خيمه را گم كرده ام بر لبان قاتلت ديدم تبسم آمده اولين بار است زينب بين مردم آمده @hadithashk
هم بهتر است پای عزای تو سر شکست هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست چیزی  نداشتم  سر  بازار  عاشقی جز این دلی که هست-بفرما بخر ؛ شکست میخواستی برای کسی جز تو نشکند !؟ اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست هرکس برای روضه‌ی تو خرج می کند هرگز نمی‌شود همه‌ی عمر ور شکست اوج لطافت است سرودن برای تو گفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم آنقدر بال وپر به زمین زد که پر شکست حالا چگونه از غم داغ  تو  نشکنیم ؟ وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست دنیا هنوز بر سر پا ایستاده بود ؟ روزی که قامت تو ز داغ پسر شکست؟ @hadithashk
با دل و جانم اسیرش هستم و آزاده است دوست دارم آنکه نامش حضرتِ شهزاده است دوستش دارند و به نسوان حواسش هست خوب حافظِ ناموسِ حیدر عشقِ خانواده است‌ با همان شوقی که دارد در اذان؛ خوانده رجز ریگِ صحرا زیر پاهایش خودِ سجّاده است کینهٔ صفین و خیبر زود شد پا به رکاب خنجرِ دشمن برای کشتنش آماده است می کِشد در شطّ خون با صد مشقّت یک نفس ردّی از شمشیر رویِ حنجرش افتاده است آمده با چشم گریان و چه می بیند حسین(ع) ساغر افتاده به خاک و خاک؛ غرقِ باده است تکّه تکّه از تنِ تازه-جوانش را گریست در عبایش ریخت آن داغی که فوق العاده است شد عبا سنگین و دستش هست اما ناتوان فتنهٔ دنیا چه کاری سخت دستش داده است... عمه زینب(س)آمده، شد جان به لب دیگر حسین(ع) مات و مبهوتِ سراپایِ برادرزاده است عضو عضوِ پیکرِ اکبر(ع) پراکنده شده بُردنش تا خیمه اینگونه مگر که ساده است؟!... @hadithashk
شکل بدنت وای بهم ریخت علی ترتیب تنت وای بهم ریخت علی با نیزه چنان زد به دهانت پسرم نظم دهنت وای بهم ریخت علی @hadithashk
در سرآغاز محرم قصه را از سر بخوان از شب دلواپسی‌ها، از شب آخر بخوان از فرات، از آب، از دریا، از امواج عطش از کمان، از تیر، از شمشیر، از خنجر بخوان ای رباب آرام و تنها گریه‌کن مانند ابر شعرهایت را برای غنچه‌ی پرپر بخوان در کنار خیمه‌ها بنشین و باگریه فقط از هجوم نیزه‌های وحشی لشکر بخوان همدم گهواره باش و باصدایی دل‌نشین زیرلب آرام "لالایی علی‌اصغر" بخوان خطبه‌ای از ماجرای قدکشیدن روی نی از زبان کودک شش‌ماهه بر منبر بخوان اهل عالم نوحه‌خوانان گلوی اصغرند ازغم شش‌ماهه در شش‌گوشه‌ی محشر بخوان یا گریزی هم بزن گاهی به‌سمت علقمه از علمدار و علم، از مشک آب‌آور بخوان در مدینه در کنار حضرت ام‌البنین لااقل این روضه‌ی مکشوف را کمتر بخوان با سه‌شعبه، چارپاره می‌شود شعر گلو این غزل‌مرثیه را در قالبی دیگر بخوان دست پدر منبر شدو با نای زخمی با واژه هایی غرق درخون خطبه خواندی هرچند لشکر کور و کر بودند اما پیغمبری کردی،پیامت را رساندی گهواره ی بی تاب تو در طول تاریخ فریاد مظلومیتت را ثبت کرده ست یعنی حدود چارده قرن است دنیا با دشمنان ظالم تو در نبرد است در کربلا در شام در کوفه ،مدینه آیینه ای مانند تو در آسمان نیست از منظر چشم گرفتاران عالم مثل تویک باب الحوائج درجهان نیست بعد از تو چشمان رباب اصلا نخشکید باران و ابر از همنفسهای ربابند درعمق اقیانوس ها رازی نهفته ست سرچشمه ها از چشم دریای ربابند بین زمین وآسمان بودی مردد تیرسه شعبه سرنوشتت راعوض کرد آرام جان دادی به روی دست بابا یعنی خداجای بهشتت راعوض کرد نام توقفل چشمها را باز کرده در اوج روضه اوج گریه اوج احساس تو جان زینب جان بابا و سکینه جان ربابی جان زهرا جان عباس @hadithashk
زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین بالابلند اهل حرم ریخته زمین می خواستم بغل کنم اورا ولی نشد ازلای دستها جگرم ریخته زمین دست خودم که نیست اگر داد می زنم در پیش چشم من پسرم ریخته زمین دست خودم نبود که با زانو آمدم دیدم که قوت کمرم ریخته زمین مثل انار دانه شده پخش می شود از دامنم ببین گوهرم ریخته زمین دیدی خدا دعای مرا مستجاب کرد صدها علی به دور و برم ریخته زمین @hadithashk
ای جوان نیمه جانم خیز از جا اکبرم ای به خون خفته به روی خاک صحرا اکبرم ای توانِ ناتوانم ، ناتوانم کرده ای گوش چشمی کن ببین احوال من را اکبرم خاک اینجا شد شبیه لاله زار از خون تو میرسد از ردّ خونت بوی زهرا اکبرم گر نخیزی پیش چشمم پیش چشمت ای پسر می‌رود بر سوی خیمه نعش بابا اکبرم خشک بود این خاک مثل لعل لبهایت ولی غرق میبینم تنت را بین دریا اکبرم عضو عضو پیکرت را هر طرف بینم، شدی شرح و تفسیر کلام اربا اربا اکبرم ای موذن یک اذان با نام حیدر باز گو تا نیاید ناله های وا علیا اکبرم @hadithashk
تکانم داد عمه تا بداند زنده‌ام یا نه چرا هِی وای می‌گویی ولی یک بار بابا نه کشیدم تیغه‌ای از حنجره تو با دو انگشتم دلم خوش بود حرفی می‌زنی این بار... اما نه محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم به زخمی فکر می‌کردم  ولیکن اِرباًاربا نه مرا هَرسو ببر زینب ولی سمت رقیه نه مرا هَرسو ببر زینب  کنارِ قبر لیلا نه چه راحت پخش می‌کردی به سختی جمع می‌کردی تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه عزیزم دست و پا زن  جان دهی شاید که راحت‌تر بکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه مرا تا خیمه دارد می‌برد با احتیاط عمه تو را بر دست دارم می‌برم با احتیاط ای داد الهی نیزه‌هاشان را نشورند آن طرف ورنه کمی از اکبرم را می‌بَرد آب فرات ای داد شدی نذری  کمی خیرات  قدری جنس سوغاتی شیوخی هم ربودند از تنت خمس و زکات ای داد نمی‌شد پیش ما باشی به قدر یک اذان بابا نشد که پیش من باشی به قدر یک صلاة ای داد زمین خوردی  زمین خورده تمام آسمانِ من زمین خوردم  زمین خورده تمام کائنات ای داد همه دَف می‌زنند و طبل می‌کوبند، می‌خندند به تو با چشم باز ای وای  به من باچشم مات ای داد @hadithashk
من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید پس بده نوزاد مارا خونی‌اش هم طفل ماست مادری بودم جوان و در غمش قدم خمید منتظر بودم ببینم میدود در خانه‌ام آه و صد افسوس شد امّیدهایم نا امید ما سه تایی رنگ موی مان عوض شد یک شبِ موی او خونی شده ، موی من و آقا سفید مادر خوبی نبودم ، اصغر اما خوب بود آبرویم در خطر بود ، آبرویم را خرید ناجوان مردی ست دردی که گرفتارش شدیم جای شیری که نخورده مزه ی خون را چشید گفتم او دندان درآورده ست اما بی هوا چشم‌ وا کردم ولی دندانه ی تیری رسید خواب بود اما به دادِ حرمله بیدار شد تیر وقتی خورد یک لحظه ز خواب خوش پرید گوش تا گوش گلویش را گرفته حجم تیر گوش تا گوش گلویش را سه شعبه بد برید دست و پا میزد علی و دست و پایم سست شد یک طرف طفلی رقیه یک طرف زینب دوید یک بدن مانده برایم که پر از خون گشته است یک پسر مانده برایم که به خاک و خون تپید زیر ناخن های طفل من هنوزم خونی است بس که از زور عطش ناخن بر این سینه کشید کربلا بر من بلایش را فرستاده ، حسین !… من شدم مادرشهید و اصغر من هم شهید من به دنبال سرش رفتم تو پیشش مانده ای این خودش خوب است که بر سینه ی تو آرمید @hadithashk
من که دیوانه شدم در به دری را بلدم جز در خانه ی تو هیچ دری را نزدم من گنهکار ترینم که گرفتار توام من فقط مال توام با همه ی خوب و بدم یا بکُش یا که حلالم کن و بگذر از من یا ببر کرب و بلا و بده حکم ابدم لات و اوباش سرِ سفره ات آدم شده اند من اگر آدم خوبی نشدم بی خردم من خطا میکنم اما تو شفاعت بلدی پرِ قنداقه ی اصغر ، سندِ مستندم عرش حق زیر متکای علی اصغر توست او که یک عمر از آن ناحیه داده مددم جان شش ماهه مرا ول نکنی میمیرم دست رد خورده ای اما نزنی دست ردم چقدَر سوخت گلویش که نسوزد شیعه گوشْ تا گوشِ رگِ گردن اصغر سندم با گلویی که بهم ریخت ، بهم ریخت حرم من‌گرفتار همین مرثیه ی بی عددم حرمله تیر زد و مادر او جیغ زده … پای این روضه خدا شاهدِ من جیغ زدم @hadithashk
نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم می‌رسد دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم می‌رسد هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود هر زمان نام تو را بردم محرم می‌رسد مادرت با مشت وقتی که به روی سینه زد - دوستانت دور هم هستند … ماتم می‌رسد مجلس روضه بنایش اشک بر لب های توست مینشینی رو به رویم اشک نم نم می‌رسد بی حجاب و با حجاب اینجا عزادار تواند به تمام گریه کن ها لطف پرچم می‌رسد کودک و پیر و جوان و مرد و زن اینجا یکی ست مشتری ! دارد خریدت باز درهم می‌رسد ناخدایی تو ولی از تو خدایی دیده ام غرق وقتی میشوم ، کشتی به دادم می‌رسد چکمه هایم در آوردم ، غلط کردم حسین این شب توبه کنان توست ، حر هم می‌رسد حرف چکمه شد ببین بند دل ما پاره شد این صدای پای گودال است کم کم می‌رسد فاطمه از حال رفته شمر را بیرون کنید دختر زهرا کتک میخورد ، مریم می‌رسد آسیه چشمان زهرا ببندید آن طرف ساربان دارد به قصد شال و خاتم می‌رسد بچه های زینب از خیمه پریشان آمدند تا که فهمیدند بر ابروی تو خم می‌رسد جان دایی ، فکر خواهرزاده هایت را بکن التماس از خیمه ی زینب منظم می‌رسد وقتی افتادند… از خیمه نمیاید کسی کوه بر کوهی رسد ، آدم به آدم می‌رسد اربعین وقتی میایم من ، سراغش نگیر کاروان بی رقیه در دل غم می‌رسد خوب شد که بچه هایم در اسارت نیستند چون که از هر چارسو ، شلاقِ محکم می‌رسد اینقدر زینب عوض شد شوهرش نشناخته اش ای برادر ! خواهرت اینقدر مبهم می‌رسد @hadithashk
غیر از حریم مهر تو جایی ندارد هر کس که دیگر قدرت و نایی ندارد این کشور و شهر و دیار و عالم و دهر غیر از شهِ مشهد که آقایی ندارد معشوق غیر تو نباشد در دو دنیا مجنون به غیر از تو که لیلایی ندارد دور ضریحت جز خودت چیزی نخواهم زائر به‌جز وصلت تمنّایی ندارد هر لحظه ذکر بر زبانِ من تو هستی نوکر به جز نام تو نجوایی ندارد زیبایی این مملکت از شوکت توست ایرانِ بی مشهد تماشایی ندارد این عاشق جان بر کف و دشمن ستیزت با دشمنت هرگز مدارایی ندارد ای تو الفبای جنون و عشق و ایمان عشق و جنون بی‌تو الفبایی ندارد @hadithashk