eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت از شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خورد ساقه‌ی نیلوفری که نای چرخیدن نداشت تیر اصلاً با چه رویی سوی حلقومش دوید؟ باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشت آه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفت گریه اش الحق و الانصاف خندیدن نداشت.. استخوان گردن شش‌ماهه نرم است و لطیف با سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشت یک زنِ "نوزادمُرده" تا ابد افسرده است پیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت "یادگاری" التیامِ مادر دلسوخته‌ست گاهوارِ نیم‌سوزِ خیمه دزدیدن نداشت بیشتر از باقی سرها سرِ او سوخته آفتابِ بی‌وفا این پوست ، تابیدن نداشت پیش چشم کاروان از حرمله تقدیر شد شیرخواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت @hadithashk
کرده بلا مهیا دنیا برای داماد دنیا و اهل دنیا یکجا فدای داماد گل از کجا بچیند تازه عروس این دشت دشتی که خارِ نیزه دارد برای داماد بخت سفید رفت و بخت سیاه آمد رخت عروسی‌اش شد رخت عزای داماد سنگ است جای نقل و نیزه‌ست جای تبریک در زیر سنگ و نیزه خون شد حنای داماد افتاد بین میدان، فریاد زد عمو جان در زیر سم مرکب گم شد صدای داماد دسته گل عمویش تا شد کشیده مویش آمد به ناله آقا از ناله‌های داماد دست عروس مضطر می‌ریخت خاک بر سر وقتی کشیده می‌شد بر خاک پای داماد آنقدر زیر و رو شد تا هم قد عمو شد حالا زره بیاور سقا برای داماد در خیمه‌ها عروسش گریه‌کنان نشسته لبخند شادی‌اش شد اشک عزای داماد تا قبل از این عروسی چشم فلک ندیده‌ست گیرد مهار ناقه قاتل به جای داماد با تار های خاکی آشفته روی نیزه می‌خواند سوره‌ی نحل زلف رهای داماد @hadithashk
از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش محشر شفاعت میکند از انبیا دستش عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه شد جایگاه بوسه‌ی دست خدا دستش اصلا چرا باید به دست دیگری رو زد وقتی که دستم را گرفته بارها دستش با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت حتی مسیحی را کند حاجت روا دستش از گونه‌ی خیس محبان سر کویش در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش شد کاشف الکربِ حسینِ فاطمه چشمش شد حامل پرچم به دشت کربلا دستش دست از برادر بر نخواهد داشت یک لحظه حتی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش ای کاش میشد آب را تا خیمه میبردیم این بود تنها آرزوی هر دوتا دستش من از مقام دست هایش خوب فهمیدم از پشت سر شمشیر خورده بی هوا دستش بسته نمیشد دستهای خواهرش زینب از تن نمی‌افتاد اگر آقای ما دستش تا لحظه‌ی آخر نگاه او به مشکش بود اصلا نفهمیده که افتاده کجا دستش پیچید در ارض و سما وَيْلِي عَلَى شِبْلِي  در لا به لای نخل ها افتاد تا دستش آن قبر کوچک میدهد بوی تبر خوردن نذر حسین ابن علی شد چشم.. پا.. دستش.. @hadithashk
دخترت سر میکند با ناخوش احوالی پدر با تب و‌ سردرد و با دردِ کهنسالی پدر چکمه‌ها مثل تن تو از تنم رد می‌شدند بودم انگاری به زیر پایشان قالی پدر با تکانِ کوچکی زخمِ لبم وا میشود با تو صحبت میکنم با اینچنین حالی پدر من خبر دارم کلیسا پیش راهب رفته‌ای خوشبحال مرد راهب.. جای من خالی پدر.. نگذرم از قاتلت که بعد تو بر من‌ گذشت این چهل منزل به قدرِ یک‌ چهل سالی پدر چشم نامحرم به سمت سایه‌ی خیمه دوید کاسه‌ی چشم عموی من که شد خالی پدر هم مرا هم خواهرت را یک‌ دل سیری زدند بین خیمه بر سرِ تاراجِ خلخالی پدر آب آوردم ولی دیدم سرت بر تن نبود فکر میکردم هنوزم بین گودالی پدر زجر هرباری که از گرما کلافه میشود میکند حرص خودش را بر سرم خالی پدر دختری که روسری‌ام بود بر روی سرش گیسوانم را کشید و‌ کرد خوشحالی پدر موقع بازی چرا از من فراری میشوند! دخترت دارد مگر در چهره اشکالی پدر؟! با کبودی و ورم های عجیب صورتم کار غسلم‌ را نگیرد هیچ غسالی پدر حق ندارد که تو را با خیزران اذیت کند بر یزید پست این را میکنم حالی پدر @hadithashk
باغبانی وبه بار آمده ات حاصل ها حاصلت چیست به گلشن جز ابوفاضل ها مادران راپسران است وتو هم امِّ بنین همچوابناء تو نبوَدبه همه منزلها نسب اش هاشمی وباب الحوائج به لقب بانگاهی کند آسان همه ی مشگلها لحظه ای کی زحسین ابن علی غافل بود ساقی کرببلا،دشمن دل غافلها عبدصالح که بوَدصحبت زهدوکرمش همچومردانگی اش نَقل همه محفلها زانویش پلهگه محمل زینب بنمود تافرودآید بانوی پریشان دلها چوامان نامه دهندش که کند ترک حسین خط بُطلان بکشد بر ورق باطلها لبِ دریاو لبِ تشنه ی ساقی عجبا گم شداز موجِ نگاهش همه ی ساحلها مادرا امِّ بنین جان بفدای یلِ تو که زعشقش همه دیوانه شوند عاقلها ودودستی که جدا شد زتن و لیک هنوز خیره مانده ست برآن،چشم همه سائلها @hadithashk
آمد ارباب! سلامت سرش ان شاءالله حرز زهراست به دور و برش ان شاءالله کاروان از سفر حج به سلامت آمد بار ماتم نکشد هاجرش ان شاءالله می شود فاتح این قلعه خیبر، حیدر شبه پیغمبر، علی اکبرش ان شاءالله گرچه یک دست سپر دارد و یک دست علم مشک برداشته آب آورش ان شاءالله به کسی آرزویش را نسپرده است رباب تازه داماد شود اصغرش ان شاء الله این سه ساله نوهء محترم فاطمه است درد پهلو نکشد دخترش ان شاءالله خوانده بر گوش رقیه چقدر آیه حسین تا حراجی نرود زیورش ان شاءالله نخورد در حرمش سیلی محکم ز کسی نرسد دست کسی معجرش ان شاءالله فاطمه زیر گلوی پسرش بوسه زده تا نگردد پُرخون حنجرش ان شاءالله لحظه غارت اگر شد نرود پیرهنش جلوی چشم تر مادرش ...ان شاءالله ساربان گشته فقط نیمه شب اطراف حسین چشم بد دور ز انگشترش ان شاءالله سر خولی چقدر بر سرخورجین گرم است نرود کنج تنور آخرش ان شاءالله بین بازار اگر عمه نگهبان سر است می شود محمل او سنگرش ان شاءالله ختم بر خیر شود در وسط کوفه و شام با اراذل سفر خواهرش ان شاءالله @hadithashk
ما دست به دامان همانيم كه بايد گيرم گره از كار كسى هم نگشايد اين اسم چه رازى ست كه از دامن آدم هر لكه ننگ گنهى را بزدايد چون شمع بر افروخته جان مى دهم از شوق روزى چو به ديدارم اگر دوست بيايد دنيا همه هستى مرا برد به غارت اما نتواست دلم را بربايد يك عمر دميدى به اميدى به من اما جز آه مگر از نفس نى چه بر آيد؟ در جاده پر پيچ و خم وصل نشستم شايد كه مرا هم ببرد قافله، شايد.... @hadithash
درود حق به عروس ابوتراب، رباب دل شكسته صدا مى زند رباب رباب به التماس حرم لب به آب زد آخر وگرنه از سر رغبت نخورد آب رباب تو كيستى كه حتى خود اسارت هم دخيل بست به دست تو با طناب، رباب چه شد كه هيچ كسى چهره تو را نشناخت چه كرد با تو مگر تيغ آفتاب، رباب قسم به آيه تطهير و غيرت عباس نبود جاى تو در مجلس شراب، رباب هر آنكه شرح وفاى تو را شنيد، نوشت: درود حق به عروس ابوتراب، رباب @hadithashj
بدنت در همه ی دشت پراکنده شده بدنت در همه ی دشت پراکنده شده آفتاب از تن زخمی تو شرمنده شده خسته ام تاب و توانم بده ای گم شده ام تو خودت راه نشانم بده ای گم شده ای تن ریخته بر خاک سرت را بردند به کجا ای تن صد چاک سرت را بردند چقدر بر بدنت جای رد پا مانده چقدر نیزه شکسته به تنت جا مانده خواستم از بدنت بوسه بگیرم که نشد خواستم از غمت این گوشه بمیرم که نشد سر درآورده تنت نیزه به نیزه در دشت قسمتی از گل پرپر شده اینجا برگشت تو کجا رفته ای ای دشت پر از عطر تنت نیزه ها پر شده از حال و هوای بدنت  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علت غوغای گودی نیزه بود علت غوغای گودی نیزه بود نیزه ای آمد حسینم را ربود از چه رو بر روی جانان میزنی جان ندارد از زدن آخر چه سود؟ صورتش پر خون شده بس کن دگر مثل زهرا صورتش گشته کبود می شنیدم زیر لب آن مرد گفت می زدم بازم اگر زینب نبود خواهرت تنها و بی کس مانده و قامتم از این همه غم ها خمود جواد قدوسی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد زینب کنار رأس برادر شکسته شد از دور دید، شمر کجا پا گذاشته اینگونه شد نماز عقیله نشسته شد می دید دسته دسته به گودال آمدند می دید جسم دلبر خود دسته دسته شد با نیزه ای که روی گلویش گذاشتند راه نفس کشیدن ارباب بسته شد خیلی مسیرِ خیمه و گودال را دوید یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد  احسان نرگسی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یابن الزهرا(س) از صدایش تن بی جان تو جان پیدا کرد پیکر بی رمقت باز توان پیدا کرد زینب است این که پر از ناله ی یابن الزهراست قلبت از ضجّه ی زینب ضربان پیدا کرد ایستادی که ببینند هنوزت جان هست مرحبا ! خیمه همین قدر امان پیدا کرد ایستادی که بفهمانیمان عزت را گرچه باشد ته گودال ، توان پیدا کرد آه از مرثیه‌خوانی که نفهمید تو را ولی از برکت این واقعه نان پیدا کرد  محسن ناصحی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹