حسین من
شاهی که از او بقا کمک میگیرد
از او قَدَر و قضا کمک میگیرد
پیش نظر حرامیان در گودال
از نیزه شکسته ها کمک میگیرد
امیرفرخنده
#امیرفرخنده #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
قیام سرخ تو یک پرده از قیامت بود
برای سوگ تو باید زبان دیگر داشت
نگاه روشنی از آسمان فراتر داشت
شهادت تو حماسهاست با شکوه و عیان
حماسهای که هزاران پیام در بر داشت
زلال جاری چشم تو حسرت دریاست
فرات بود که ناکام دیدهی تر داشت
سوال کهنه ی تاریخ تا ابد باقیست:
چرا زمانه سر ِ جنگ نابرابر داشت
قیام سرخ تو یک پرده از قیامت بود
قیامتی که درونش هزار محشر داشت
تو آن رسول به معراج رفته هستی که
برای امت خود روی نیزه منبر داشت
هنوز ملتهب از ماتم شگفت توایم
که این مصائب داغ تورا که باور داشت؟
سپاه بود و حرم بود و غارت و آتش
درست لحظهی تلخی که آنطرفتر داشت
محمدحسن بیات لو
#حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه #شعر_مقتل_سیدالشهداء
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سه ساعت است که در قتلگاه افتادی
سه ساعت است که در قتلگاه افتادی
محاصره شدی و بی پناه افتادی
سه ساعت است که خون از تنت شده جاری
میان هجمه ی سر نیزه ها گرفتاری
سه ساعت است که زینب عجیب دلتنگ است
جواب هر سخن و آیه ات، فقط سنگ است
سه ساعت است که ناله زدی ” أنا العطشان”
ترک ترک شده لب هات، قاری قرآن
سه ساعت است پرت را به خاک می مالی
چه نیمه جان شده ای و چقدر بی حالی
سه ساعت است که دلواپس حرم هستی
به چشم تار، نگهبان معجرم هستی
سه ساعت است که در فکر غارتند این ها
به فکر بردن سود از غنیمتند این ها
سه ساعت است که بالاسرت شده دعوا
شدی مقابل زینب، مُقَطَّعُ الأعضا
سه ساعت است که جز تیر و نیزه مرهم نیست
هزار و نهصد و پنجاه ضربه که کم نیست
سه ساعت است نظاره سوی گلویت کرد
به ضربه ی لگدش، شمر پشت و رویت کرد
سه ساعت است تو را می زند به هر حربه
به حنجرت زده قاتل دوازده ضربه
سه ساعت است ولی پیر کرده زینب را
سرت به نیزه زمینگیر کرده زینب را
چقدر داد زدم تا سه ساعتت طی شد
میان قتلگهت، گریه ام پیاپی شد
به گریه خواندمت از روی نی بیا پایین
سرت ز نیزه زمین خورد و رفت در خرجین
محمد جواد شیرازی
#حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه #شعر_مقتل_سیدالشهداء
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دم آخر کنار دلبر آمد
دم آخر کنار دلبر آمد
زنی قامت شکسته، مادر آمد
نگو این مرثیه روز دهم بود
بگو با گریه صبح محشر آمد
چه غوغایی همه او را زدند و
چه گودالی، حسین از پا در آمد
برای کشتن یک مرد تنها
به سمت قتلگاهش لشکر آمد
یکی با نیزه بر پهلوی او زد
سنان بی حیا با خنجر آمد
دوان از خیمه ها پشت سر شمر
زمین میخورد اما خواهر آمد
نفس میزد سر او را بریدند
که صبر زینب کبری سر آمد
یکی پیراهن او را کشید و
یکی با کینه اش از حیدر آمد
نشد بی بهره حتی ساربان هم
برای بردن انگشتر آمد
مرتضی عابدینی
#حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه #شعر_مقتل_سیدالشهداء
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
عقیله بر روی تل ، پیر بود آن لحظه
سرت به دامن شمشیر بود آن لحظه
دوید تا که بیاید به داد تو برسد
ولی چه سود ، دگر دیر بود آن لحظه
به پای مادر تو عرشِ حق به پا برخاست
خودش اگر چه زمینگیر بود آن لحظه
چقدر از دم تیغت فرار می کردند
اگر چه کوفه دگر شیر بود آن لحظه
غروب آمد و بازارِ کوفه در فکرِ
فروش و بهرهٔ زنجیر بود آن لحظه
حامد آقایی
#حامد_آقایی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم
اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم
با سنان است سنان وای دهن ریخت بهم
روضه خوان گفت که با چکمه کسی می آید
مادری را وسط سینه زدن ریخت بهم
کهنه پیراهن او را نکشید و نبرید
روضه عریان ننویسید کفن ریخت بهم
حمله کردند به گودال خدا رحم کند
حمله کردند به گودال بدن ریخت بهم
کسی از نسل حسن آمده یارش باشد
دست افتاد،پسر رفت،حسن ریخت بهم
نعل تازه چه نیاز است به تن جانی نیست
نعل ها تازه که شد یکسره تن ریخت بهم
ساربان آمده با خنجر خود نیمه ی شب
برد انگشتر و انگشت یمن ریخت بهم...
محسن صرامی
#حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه #شعر_مقتل_سیدالشهداء
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روضه رضوان
روضه رضوان پیغمبر زمین افتاده بود
در خیال گندم ری تاختند و باختند
چشمه های آبشان در دشت غم تعبیر شد
کربلا را کوفیان دریاییِ از خون ساختند
در نمک نشناسی از این قوم ، بدتر نیست نیست
مزد دستانِ علی را اینچنین پرداختند
لشگری بر غارتش از اسب پایین آمدند
غیر از آن ده تا سواری که به جسمش تاختند
پیکری که آشنای تیغ و تیر و سنگ بود
بانوانِ خیمه از نزدیک هم نشناختند
نقش پرچمهای مردان بعد از آن تعقیر کرد
با سر آن کشتگان هجده علم افراختند
تا که یک زهرا نماند در میان کاروان
دختران را بارها از ناقه ها انداختند
حامد آقایی
#حامد_آقایی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت
به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت
چه نیزه ها که شکسته به دورت افتاده
یکی فقط نشکسته که مانده بر دهنت
ببین چگونه تو را سنگ ها بغل کردند
قبول کن که شده کربلا دگر وطنت
نمی دهند مجالی برای صحبت تو
همین که هوش میایی ز هوش میبرنت
تو قبل خاکسپاری به خاک پیوستی
حصیر نه که شده خاک کربلا کفنت
لباس من به تنم گریه میکند تو بگو
چقدر گریه کنم من برای پیرُهنت؟
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم
نفر نفر به تنت تیغ و تیر و نیزه زدند
تو را به نیزه،حرم را به چشم هرزه زدند
سپاه غارتیان سمت خیمه راه افتاد
حرم بدون تو در چنگ یک سپاه افتاد
بدون تو چه پریشان حجاب ها می سوخت
به یاد زخم لبت قلب آب ها می سوخت
کجا روم که تنت را ز خاطرم ببرم
خدا کند که نبینی چه آمده به سرم
تو را به نیزه کشیدند زیر تیغ در گودال
تنت به کینه دریدند زیر تیغ در گودال
حرم که سوخت دلم پابه پای طفلان سوخت
برای هرم دل من دل بیابان سوخت
چگونه بگذرم از این گلوی صد چاکت
چه رد پای زیادی ست مانده بر خاکت
سری به نیزه بلند است عصر عاشورا
زبان مرثیه بند است عصر عاشورا
حسن کردی
#حدیث_اشک #حسن_کردی #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
حدود ساعت سه بود آن قیامت شد
حدود ساعت سه بود آن جسارت شد
حدود ساعت سه زینب از روی تل گفت
که کار ذبح گلوی حسین سه ساعت شد
حدود ساعت سه قتلگه ، قیامت شد
حدود ساعت سه بر تنش جسارت شد
حدود ساعت سه زینب از روی تل گفت؛
که کار ذبح گلوی حسین سه ساعت شد
ایمان دهقانیا
#ایمان_دهقانیا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آسمان زیر دست و پا گم شد
آسمان زیر دست و پا گم شد
نور حق بود و در خفا گم شد
جامه ، عمامه و ردای تنش
یا به غارت رسید یا گم شد
چشم برهم زدند عریان شد
چشم بر هم زد و عبا گمشد
نیزه هایی که خورده بود حسین
همگی زیر چکمه ها گم شد
وای از ناله ی انا العطشان
که میان سر و صدا گم شد
بین گرد و غبار مرکب ها
همه هستیِ انبیا گم شد
از تن شاه بی ردا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت
آه از پیکر رها مانده
از تن شاهِ بی ردا مانده
وقت مغرب شده ست و ذبح حسین
دیر شد ، خواهرش کجا مانده؟
پیر مردی عصا زنان میگفت
صبر کن چند نیزه جا مانده
پاک کن خواهرش نبیند که
بر تنش چند رد پا مانده
قاتل از روی سینه اش پا شد
خنجر کُند بر قفا مانده
همه رفتند خواهر است و حسین
حیف این شمر بی حیا مانده
زیر لب ها خدا خدا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت
امیر فرخنده
#امیر_فرخنده #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیز فاطمه(س)
عزیز فاطمه،ای کاش بی صدا نشوی
خدا کند که به صحرا،چو خاکها نشوی
میان گریه و زاری دعا کنم امشب
برای لحظه ای از خواهرت جدا نشوی
اگر سرت ز بدن شد جدا ولی ای کاش
خدا کند که به گودی جدا جدا نشوی
به گریه فاطمه زد گیسوی تو شانه و گفت
خدا کند که به سر پنجه آشنا نشوی
خدا کند که به صورت نیفتی از مرکب
خدا کند به نوک نیزه جابجا نشوی
خدا کند که تنت را روی زمین نکشند
خدا کند که لگد کوب اسبها نشوی
اگر که ماند تنت زیر دست و پا،اما
خدا کند گل پاشیده،نخ نما نشوی
به غیر خانه ی ما،شائقا تمامی عمر
خدا کند که به جای دگر گدا نشوی
محمود اسدی
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹