سالار زینب(س)
عقیله بر روی تل ، پیر بود آن لحظه
سرت به دامن شمشیر بود آن لحظه
دوید تا که بیاید به داد تو برسد
ولی چه سود ، دگر دیر بود آن لحظه
به پای مادر تو عرشِ حق به پا برخاست
خودش اگر چه زمینگیر بود آن لحظه
چقدر از دم تیغت فرار می کردند
اگر چه کوفه دگر شیر بود آن لحظه
غروب آمد و بازارِ کوفه در فکرِ
فروش و بهرهٔ زنجیر بود آن لحظه
حامد آقایی
#حامد_آقایی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم
اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم
با سنان است سنان وای دهن ریخت بهم
روضه خوان گفت که با چکمه کسی می آید
مادری را وسط سینه زدن ریخت بهم
کهنه پیراهن او را نکشید و نبرید
روضه عریان ننویسید کفن ریخت بهم
حمله کردند به گودال خدا رحم کند
حمله کردند به گودال بدن ریخت بهم
کسی از نسل حسن آمده یارش باشد
دست افتاد،پسر رفت،حسن ریخت بهم
نعل تازه چه نیاز است به تن جانی نیست
نعل ها تازه که شد یکسره تن ریخت بهم
ساربان آمده با خنجر خود نیمه ی شب
برد انگشتر و انگشت یمن ریخت بهم...
محسن صرامی
#حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه #شعر_مقتل_سیدالشهداء
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روضه رضوان
روضه رضوان پیغمبر زمین افتاده بود
در خیال گندم ری تاختند و باختند
چشمه های آبشان در دشت غم تعبیر شد
کربلا را کوفیان دریاییِ از خون ساختند
در نمک نشناسی از این قوم ، بدتر نیست نیست
مزد دستانِ علی را اینچنین پرداختند
لشگری بر غارتش از اسب پایین آمدند
غیر از آن ده تا سواری که به جسمش تاختند
پیکری که آشنای تیغ و تیر و سنگ بود
بانوانِ خیمه از نزدیک هم نشناختند
نقش پرچمهای مردان بعد از آن تعقیر کرد
با سر آن کشتگان هجده علم افراختند
تا که یک زهرا نماند در میان کاروان
دختران را بارها از ناقه ها انداختند
حامد آقایی
#حامد_آقایی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت
به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت
چه نیزه ها که شکسته به دورت افتاده
یکی فقط نشکسته که مانده بر دهنت
ببین چگونه تو را سنگ ها بغل کردند
قبول کن که شده کربلا دگر وطنت
نمی دهند مجالی برای صحبت تو
همین که هوش میایی ز هوش میبرنت
تو قبل خاکسپاری به خاک پیوستی
حصیر نه که شده خاک کربلا کفنت
لباس من به تنم گریه میکند تو بگو
چقدر گریه کنم من برای پیرُهنت؟
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مظلوم
نفر نفر به تنت تیغ و تیر و نیزه زدند
تو را به نیزه،حرم را به چشم هرزه زدند
سپاه غارتیان سمت خیمه راه افتاد
حرم بدون تو در چنگ یک سپاه افتاد
بدون تو چه پریشان حجاب ها می سوخت
به یاد زخم لبت قلب آب ها می سوخت
کجا روم که تنت را ز خاطرم ببرم
خدا کند که نبینی چه آمده به سرم
تو را به نیزه کشیدند زیر تیغ در گودال
تنت به کینه دریدند زیر تیغ در گودال
حرم که سوخت دلم پابه پای طفلان سوخت
برای هرم دل من دل بیابان سوخت
چگونه بگذرم از این گلوی صد چاکت
چه رد پای زیادی ست مانده بر خاکت
سری به نیزه بلند است عصر عاشورا
زبان مرثیه بند است عصر عاشورا
حسن کردی
#حدیث_اشک #حسن_کردی #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
حدود ساعت سه بود آن قیامت شد
حدود ساعت سه بود آن جسارت شد
حدود ساعت سه زینب از روی تل گفت
که کار ذبح گلوی حسین سه ساعت شد
حدود ساعت سه قتلگه ، قیامت شد
حدود ساعت سه بر تنش جسارت شد
حدود ساعت سه زینب از روی تل گفت؛
که کار ذبح گلوی حسین سه ساعت شد
ایمان دهقانیا
#ایمان_دهقانیا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آسمان زیر دست و پا گم شد
آسمان زیر دست و پا گم شد
نور حق بود و در خفا گم شد
جامه ، عمامه و ردای تنش
یا به غارت رسید یا گم شد
چشم برهم زدند عریان شد
چشم بر هم زد و عبا گمشد
نیزه هایی که خورده بود حسین
همگی زیر چکمه ها گم شد
وای از ناله ی انا العطشان
که میان سر و صدا گم شد
بین گرد و غبار مرکب ها
همه هستیِ انبیا گم شد
از تن شاه بی ردا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت
آه از پیکر رها مانده
از تن شاهِ بی ردا مانده
وقت مغرب شده ست و ذبح حسین
دیر شد ، خواهرش کجا مانده؟
پیر مردی عصا زنان میگفت
صبر کن چند نیزه جا مانده
پاک کن خواهرش نبیند که
بر تنش چند رد پا مانده
قاتل از روی سینه اش پا شد
خنجر کُند بر قفا مانده
همه رفتند خواهر است و حسین
حیف این شمر بی حیا مانده
زیر لب ها خدا خدا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت
امیر فرخنده
#امیر_فرخنده #حدیث_اشک #شعر_روضه #شعر_گودال_قتلگاه #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیز فاطمه(س)
عزیز فاطمه،ای کاش بی صدا نشوی
خدا کند که به صحرا،چو خاکها نشوی
میان گریه و زاری دعا کنم امشب
برای لحظه ای از خواهرت جدا نشوی
اگر سرت ز بدن شد جدا ولی ای کاش
خدا کند که به گودی جدا جدا نشوی
به گریه فاطمه زد گیسوی تو شانه و گفت
خدا کند که به سر پنجه آشنا نشوی
خدا کند که به صورت نیفتی از مرکب
خدا کند به نوک نیزه جابجا نشوی
خدا کند که تنت را روی زمین نکشند
خدا کند که لگد کوب اسبها نشوی
اگر که ماند تنت زیر دست و پا،اما
خدا کند گل پاشیده،نخ نما نشوی
به غیر خانه ی ما،شائقا تمامی عمر
خدا کند که به جای دگر گدا نشوی
محمود اسدی
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ولی الله
داغدارِ توام ای خونِ خدا؛ یا جدّاه
سوختم از غم ِ تو صبح و مسا؛ یا جدّاه
نه محرم! که همه عمر عزادارِ توام
هست بر شانهٔ من شال عزا؛ یا جدّاه
من هم از منتظرانم به خدا خوردم زخم
غیرِ یک عده قلیل و شهدا؛ یا جدّاه...
یار کم دارم و بیتاب شده منتقمت
فرَجم را بطلب حینِ دعا؛ یا جدّاه
گوشهٔ خیمهٔ تنهاییِ خود میسوزم
از غریبیِ تو در کرب و بلا؛ یا جدّاه
نیزه ها نقشه برای بدنت ریخته اند
در وجودم شده آشوب به پا؛ یا جدّاه
آب را بسته و این وضعِ پذیرایی نیست
تیرباران شده جسم تو چرا؟! یا جدّاه...
تا که بر سینهٔ تو حرمله(لع) زد تیرِ سه پر
گریه کردم! زدم از سینه صدا: یا جدّاه...
`زینتِ دوش نبی(ص)روی زمین جای تو نیست”
پیکرِ دَرهم ِ تو کشت مرا؛ یا جدّاه
شمرِ ملعون چه بلایی به سرت آورده
ریخت بر صورتِ تو خونِ قفا؛ یا جدّاه
مادرت دید به سرنیزه سرت را بردند
پیکرت ماند به گودال رها؛ یا جدّاه
یک نفر کاش کمی داشت حیا...وقت غروب-
بر تنت کاش می انداخت عبا؛ یا جدّاه
پیرمردی وسطِ معرکه خیرات آورد
سخت میزد به تنت سنگ و عصا؛ یا جدّاه
عمه-جان زینبِ(س)من طاقتِ دشنام نداشت
رفت و شد با چه غمی از تو جدا؛ یا جدّاه
رفت و با قهقههٔ قاتل تو جان میداد
وای از شام بلا، شام بلا؛ یا جدّاه
داغدیده وسطِ هلهله دق خواهد کرد
پایکوبی شده برپا همه جا؛ یا جدّاه...
سرِ بازار پُر از مردِ تماشاچی بود
وای...نامحرم و ناموس ِ خدا؛ یا جدّاه!
مرضیه عاطفی
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عزیزم حسین(ع)
امشب برای گریه زمان کم میاوریم
در مقتل تو کاش که جان کم نیاوریم
امشب مسیر روضه به مقتل رسیده است
اشک خدا به صفحه ی مقتل چکیده است
کار غریب روضه به گودال می کشد
ما را برای روضه به دنبال می کشد
امشب چقدر غم زده در راهی ای حسین
از خوار پشت خیمه چه میخواهی ای حسین
با زینبت ز مجلس نامحرمان نگو
از شمرها و حرمله ها و سنان نگو
فردا بگو که از سر تو خون نمی چکد
از بند بند پیکر تو خون نمی چکد
پای سنان بگو به حرم وا نمی شود
هرگز سرت به نیزه هویدا نمی شود
فردا سرت بگو که ز جسم تو دور نیست
با من بگو که جای سرت در تنور نیست
امشب که با تو حال دلم خوب می شود
فردا غروب بی تو در آشوب می شود
فردا کسی به نیزه زمین می زند تو را
مانند روز کوچه کمین می زند تو را
حسن کردی
#حسن_کردی #حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سالار زینب(س)
میروی پشت سرت این دل من جا مانده
قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده
بسکه سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟
همه دشت به من گرم تماشا مانده
خوب شد نیست اباالفضل، وگرنه میدید
خواهرش در وسط معرکه تنها مانده
بوسهی زیر گلویت عوض مادر بود
نوبت بوسهی من بر روی رگ ها مانده
محمدحسن بیات لو
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ
حیدر رسیده بود ، پیمبر رسیده بود
همراه این دو ، سوره ی کوثر رسیده بود
خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ
آن لحظه ای رسید که لشکر رسیده بود
از خاتم حسین ، تعاریف بی شمار
به گوش ساربان ستمگر رسیده بود
کار عصا و نیزه و شمشیر شد تمام
نوبت به شمر و سینه و خنجر رسیده بود
خنجر نمی برید گلوی حسین را
به بوسه گاه حضرت مادر رسیده بود
حق داشت زینبی که به صبرش ملقب است
با قتل صبر ، صبرش اگر سر رسیده بود
هنگام ظهر کشتن آقا شروع شد
اما غروب ، کار به آخر رسیده بود
شهریار سنجری
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹