عاشقانت میفروشند عیش را ، غم میخرند
دل به پاى روضه میریزند ماتم میخرند
باز هم شیرِ حلالِ مادران تاثیر کرد
بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند
مثل خار و خس در این سیلِ به راه افتاده ایم
باز درهم آمدیم و باز دَرهَم میخرند
ماه ها در یک طرف، ماه محرم یک طرف
بیشتر از ماه ها ماهِ محرم میخرند
اشک ما اینجا فقط این قدر قیمت یافته
ورنه جاى دیگرى عرضه کنى کم میخرند
تا تو را داریم ما داراترینِ عالمیم
بچه هاى ما درِ این خانه حاتم میخرند
این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد
اشک کالایى ست که در هر دو عالم میخرند
گریه بر مظلوم تکوینا تقرّب آور است
در حسینیه مرا حتى نخواهم میخرند
مطمئنا روضه اى یا گریه اى در کار هست
هر کجا عصیانى از فرزند آدم میخرند
عده اى دَم میدهند و عده اى دَم میزنند
پنج تن هم این وسط دارند از دَم میخرند
گریه کن زهراست ما تنها سیاهى لشگریم
باز با این حال و شکلِ گریه را هم میخرند
#محرم_۱۴۰۴
#علی_اکبر_لطیفیان
@hadithashk
قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی
خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی
داری به لب ذکرِ «غیاث المستغیثین»
«هل من معین» که شد سوالِ بی جوابی
دارد چرا لب تشنه ذبحت میکند شمر؟
اینگونه کشتن آمده در چه کتابی؟!
خورشیدِ عالم تابی و حیف است اینطور
از زیر سنگ و نیزه بر عالم بتابی
بر روی خاک گرم اگر جسمت بیفتد
بر گردن اطفال میافتد طنابی
حتما گلوی شمر را ترجیح میداد
خنجر اگر میداشت حق انتخابی
پیداست از طرز نگاهت سمت خیمه
ناراحت و دلواپس حال ربابی
نامردِ جاهل وقت غارت فکر میکرد
پیراهنت را برده و برده ثوابی
تو نیزه خوردی خواهرت هم سنگ خورده
مثل تو خواهر هم اذیت شد حسابی
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
ممنونم حسین مهِ غمت را دیدم
پرچمِ سیاهِ ماتمت را دیدم
با لطف تو حق بَخَتِ مرا خوب نوشت
من نَمُردَمُ مُحَرَمَت را دیدم
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_آهی
@hadithashk
ندارم در سرم هيچ ادعايى، كمتر از گَردم
ولى تا جان به تن دارم فقط دور تو مى گردم
پشيمانم كه قدر وصل را هرگز ندانستم
بيايم پيش تو اين بار ديگر بر نمى گردم
اگر چون رود گريانم تو از حالم خبر دارى
نمى آرم به روى خويش اما كوهى از دردم
شراب عشق را چون يافتم، تنها ننوشيدم
رفيقان خودم را هم به اين ميخانه آوردم
اگر حتى به قدر لحظه اى از تو جدا بودم
غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
خون ز چشمانِ تو چون دریاست بالا میرود
جسم پاشیده روی صحراست بالا میرود
از کنار علقمه دیدم یکی میگفت آه
این صدای نالهی زهراست بالا میرود
نیمی از جسم تو را دیدم کنارِ علقمه
نیم دیگر از تنت، با پاست بالا میرود
کاشکی این صحنه را هرگز نمیدیدم ولی
با نوک نیزه تنِ سقّاست بالا میرود
با که گویم پیکرت را دیدم و نشناختم
جسم تو بر نیزهی اعداست بالا میرود
گر نخیزی شمر میآید به روی سینهام
چکمهای از سینهام تنهاست بالا میرود
بر روی نیزه، سر پاشیدهی تو بسته شد
روی نیزه معجر زنهاست بالا می رود
حرمله طفل مرا از مو بلندش میکند
گریه های دخترم اینجاست بالا میرود
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
آه است جایِ ماه و خون است جایِ باران
در طاقِ عرش وقتی پیراهن حسین است!
هر رج هزار زخم و هر نخ هزار خنجر
اما عمیق، زخمِ پاره-تن حسین است!
ظاهر، جوان لیلا... بیهوش، اِرباً اِربا
باطن ولی به والله جانکندنِ حسین است
عضوی غبارِ صحرا عضوی به سُمِّ اسبان
رأسَش بُریده امّا بر دامن حسین است!
پاشیده بود از هم؛ زد صرخه رو به لشکر
بردار پایِ خود را اینجا تنِ حسین است!!
نبضِ رگش مکرر: «آه اِی علیِّ اکبر» ...
آن دم که خنجرِ شمر بر گردن حسین است!
-مُتحیّر
لطفا با حال مناسب خوانده شود.
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_روضه
#متحیر
@hadithashk
غرقِ تحیّر و غم و اِرعاب میشود
در شرحِ خون، شبیه به خوناب میشود
وقتی که حرفِ «آه» وسط باشد و «جنون»
حتّی نفَس مُحلّی از اِعراب میشود
خالی مباد ساغرِ عُشّاقِ سینهچاك ...
وقتی که مِی به یُمنِ لبَت ناب میشود
لیلایِ من! به سوختگان هم نگاه کن ...
مخصوص آن غریب که بیتاب میشود
در حلقههایِ زلفِ خودت مأمنش بده
آن چشمِ غرقِ اشك که بیخواب میشود
خون از دو دیده بر سر راهِ تو جاری و
زخمی عمیق بر دلِ ارباب میشود ..
آه اِی علیِ اکبرِ لیلا ؛ چه رفتنی !
در پیشِ چشم، هر قدمَت قاب میشود
تو میروی و بعد تو گودال میروند
جسمِ حسین پاخورِ اَعراب میشود
نیت برایِ تفرقهیِ پیکرِ حسین...
تنها دلیلِ وحدتِ احزاب میشود
اول وضو گرفت سپس رو به قبله کرد
قتاله هم مُبادیِ آداب میشود ...
از رویِ تَل نگاهِ عقیله به آهِ تو ...
گودال بعد آهِ تو سرداب میشود
خواهد شنید العطشِ حنجرِ تو و
شمعِ دلش زِ سوزِ عطش آب میشود ..
#محرم_۱۴۰۴
#واویلا
#مُتحیّر
@hadithashk
در قطعه قطعه پیکرِ تو آه دیدهام
پایِ برهنه تا سرِ جسمت دویدهام
از بعدِ انحلال تو در خاكِ کربلا...
یك مُشت استخوانِ شکستهم؛ بُریدهام!
آتش به قلبِ خستهی لیلا کشیده است
فریادهایِ «یاولدی» که کشیدهام...
برخیز علی! به مویِ سپیدم نگاه کن...
در هقهقم... قهقههشان را شنیدهام
برخیز علی! دوباره قیامت به پا شده
عمه رسیده... من به تهِ خط رسیدهام!
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#مُتحیّر
@hadithashk
آن زُلف را که مادرمان شانه میکشید...
درهم شد و شکست و به تاراجِ باد رفت
از بعدِ آن غروبِ پریشان؛ حسینجان!
جُز آه هرچه خاطره دارم؛ ز یاد رفت ...
حق میدهم اگر نشناسی مرا تو هم
زینب کُجا به مجلسِ ابن زیاد رفت!!
#محرم_۱۴۰۴
#گودال
#مُتحیّر
@hadithashk
بانیِ اشكِ روضهیِ ما حضرتِ رضاست
«یابن شبیب» گفت که این روضه پا گرفت
یابنشبیب! گریه برای حسین و بس!
حتی خدا در غم جدّم عزا گرفت
یابنشبیب! ماه مُحرّم حرام بود ...
حُرمت شکست شمر که بر سینه جا گرفت
یابنشبیب! حنجرهَش در فشار بود ...
در ازدحام راهِ نفس بیهوا گرفت
یابنشبیب! تیغ، سنان، سنگ، هرچه بود
بد خورده بود بر لبِ پلکش که جا گرفت
یابنشبیب! خنجرِ کُند و زمانِ کم
شمر از قفا رأسِ عزیز مرا گرفت
یابنشبیب! گیسوی جدّم بلند بود
از مو کشید؛ بر سر هر مو طلا گرفت
یابنشبیب! ضربه زد و قطع عضو کرد
احکام ذبح را سر او زیرِ پا گرفت!
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#مُتحیّر
@hadithashk
نفرين به روزگار كه ديگر ندارمت
دار و ندار من به خدا مى سپارمت
تسبيح دانه دانه افتاده روى خاك
مى چينمت به روى عبا مى شمارمت
باور بكن اگر كمك خواهرم نبود
ممكن نبود تا دم خيمه بيارمت
آه اى عصاى دست پدر ميخورم زمين
هر دفعه اى كه روى زمين مى گذارمت
اى يوسف فتاده به چنگال گرگ ها
با چشم تار در بغلم مى فشارمت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
شکر حق باز که من ماه عزا را دیدم
پرچم و همهمهی خون خدا را دیدم
از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد
دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد
فصل طوفانی نوکر شدنم آمده است
بیشتر ذکر حسین بر دهنم آمده است
ماه را با قد خم تا به ثریا دیدم
با چه ذوقی به تنم رخت عزا پوشیدم
اشک میبارم و زین اشک دلم خالص شد
نقطهی مشترکم با پسر نرجس شد
پیرهن مشکی من ارث زِ اجداد من است
بهتریم ماترکم هدیه به اولاد من است
باطن رخت سیه نیست بجز رنگ سفید
میبرد سِیِئه را گریه به آقای شهید
هرکه شد گریه کن این صنم بنده نواز
میشود مثل کسی که متولد شده باز
آمدم گریه کنم اشک بده یا زهرا
تا ببارم به غم تشنه لب کرب و بلا
به تن بی سر و عریان شده که کوبیدند
به جوان مردهی حیران که به آن خندیدند
به گلویی که نبرید و برش گرداندند
خیمهاش را وسط ظهر عطش سوزاندند
به گلویی که سهشعبه شریانش را برد
در حقیقت نوک پیکان به دل مادر خورد
به دو دستی که جدا شد زِ تن و غوغا شد
گره از معجر اطفال پس از آن وا شد
روضهخوان روضهبخوان گریه و آهش با من
نوحهخوان نوحهبخوان تا بزنم دست به تن
#طلیعه_محرم
#محرم_۱۴۰۴
#مجتبی_صمدی_شهاب
@hadithashk