الا داداش چشمام تاره تاره
نمیدونم خزونه یا بهاره
بذار تا بچه هام راهی بشن که
نگن زینب برات چیزی نداره
بقربون غم و حال خرابت
بقربون دل از غم کبابت
مگه که خواهرت مُرده عزیزم
دوتا بچه م فدا طفل ربابت
به جز راه ِ تو راهی دل ندونست
لب تشنه ره ِ ساحل ندونست
اگه رخصت ندی با گریه میان
میگن "دایی" ما رو قابل ندونست
توی خونه همش از تو میخوندن
به عشق تو خودشون رو رسوندن
فداتشم من، چرا رفتی پی ِ شون
میذاشتی تا توی میدون میموندن
نرو داداش... بیا تازه رسیدی
بیا... انگار که چیزی ندیدی
چرا دنبالشون رفتی حسینم
آوردیشون... چرا زحمت کشیدی؟!...
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_دوطفلان_حضرت_زینب_س
#حضرت_زینب_س
#نیما_نجاری
@hadithashk
دل زنده شد از دم حسینت زهرا
دل بسته به پرچم حسینت زهرا
شادم که شود عاقبتم ختمِ به خیر
گر جان دهم از غم حسینت زهرا
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
زن اینچنین که پر از شور و تاب و تب باشد
عجیب نیست که فرزند او وهب باشد
به تکیه گاه حسین آنچنان دلش قرص است
که از تحمل او صبر در عجب باشد
زنی که پس بفرستد سر جوانش را
به عشق زنده شده، گرچه جان به لب باشد
عمود خیمه به کف می زند به لشکر شام
به جای سوگ، دلش خیمه ی غضب باشد
چنین نترس و غیور است در مقابل کفر
به عشق آل علی هرکه منتسب باشد..
#سیده_تکتم_حسینی
#ام_وهب
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk
ای که بازار غمت گرم اباعبدالله
شور پای عَلَمَت گرم اباعبدالله
همه راندند مرا از درشان اما تو
راه دادی و دَمت گرم اباعبدالله
لایق "توبه" نبودم ، تو نوشتی که بیا !...
در ِ "باب الکرمت" گرم اباعبدالله
قلم عفو به کارم تو کشیدی... ای جان
تا همیشه قلمت گرم اباعبدالله
در حریمت همه جمع اند ؛ چه "علامه" چه "لات"
کار و بار حرمت گرم اباعبدالله
دوست دارم که دَم ِ مُردن خود داد زنم؛
آمدی؟!... ای قدمت گرم اباعبدالله
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل
ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل
تکرار قاسم بن حسن شیر با جگر
بار آمده به دست عمو غیرتی و یل
خون حسن اگر چه به رگ هاش جاری است
عشق حسین در دل او بوده از ازل
عبداله است مثل قمر می درخشد و
می ریزد از لبش رجز ناب، چون غزل
با داد لاافارق عمی دوان دوان
درهم شکسته لشگر لبریز از جدل
انگار بی زره علی از راه می رسد
افتاده در دل همه ترس از دم اجل
با ناله های عمه امانش بریده بود
آشفته خاطر آمده از ماجرای تل
خود را کشید تا دم گودال خسته جان
می دید قتلگاه امام است این محل
از روی غفلت و حسد و کینه ریخته
شمشیر و تیر و نیزه به رویش بغل بغل
بحر بن کعب پشت سرش بود و این پسر
فهمید تیغ تشنه کمین است محتمل
با دست شد سپر که شود یاور عمو
تا زخم کمتری بخورد آه لا اقل
ای وای نعل تازه چه آورده بر سرش
جسمش به زخم ریگ بیابان شده بدل
#محرم_۱۴۰۴ #شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
وقت روضه است پر از گریه شدم با گودال
باز هم ریخت به هم ناله ی زهرا گودال
یازده ساله ای افتاد در آغوش عمو
شب پنجم به خدا سوخت دلم تا گودال
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جابر_عابدی
@hadithashk
ای اُبهت نهفته در گامت
عظمت داشت روحِ پیغامت
از سرآغاز تا سرانجامت
وقفِ نام حسین شد نامت
ای سراپا حسین یا زینب
جَبلُالصبرِ کربلا یا زینب
جَلَواتِ تو هست ربّانی
ذکر اسرار توست پنهانی
عشق را چشمهی خروشانی
خطبههای تو بود طوفانی
دخترِ حیدری غضب کردی
اِبنِ مرجانه را ادب کردی
اُمِّ اب بوترابِ مسطوری
صاحب دولتی و دستوری
گرچه گاهی به صبر ماموری
تو به وقتش چُنان سلحشوری
که علی گفته مرحبا زینب
آفرین بر تو زینبا زینب
عصمت اعظمِ حسینی تو
وارثِ پرچمِ حسینی تو
قسمِ محکمِ حسینی تو
همدل و همدمِ حسینی تو
غرقِ ذاتِ بقیةاللهی
در حقیقت فناءِ فِیاللهی
ظهر روزِ دهم نهیب زدی
ناله با قلبِ بیشکیب زدی
تو دَم از غربتی عجیب زدی
بر روی دوشِ آن غریب زدی
گفتی ای شاه غصّهدارِ توأم
از غریبی نگو کنار توأم
گفتی ای شاه ارتش تو منم
ابرِ فیضی و بارش تو منم
تیغِ در حالِ چرخشِ تو منم
خواهرم پس بلاکشِ تو منم
ای محاسن سپیدِ خستهی من
با توأم یارِ دلشکستهی من
بعدِ اکبر توان نداری که
نیمهجانی و جان نداری که
غیرِ اشکِ روان نداری که
لشگری بینمان نداری که
بچههایم فدایِ اکبرِ تو
پیشمرگِ علیِاصغرِ تو
ما که پنجاه سال غم دیدیم
فرقِ بشکسته از ستم دیدیم
کوچه و میخ و قدِّ خم دیدیم
جگر پارهپاره هم دیدیم
جان زهرا تورا به این قرآن
سهم من را بده در این میدان
پارههای تنم فدای تنت
بهفدای نخی ز پیرهنت
هردو قربانِ خشکیِ دهنت
جانشان نذرِ جسمِ بیکفنت
پیشِ تو بلکه روسفید شوم
بایدم مادرِ شهید شوم
من بهجان میخرم اسارت را
میروم مجلس جسارت را
شاکرم لحظههای غارت را
بر لبم دارم این عبارت را
(دَخَلَتْ زینبُ علیابن زیاد
ای برادر سرت سلامت باد
#شعر_شهادت_دوطفلان_حضرت_زینب_س
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد
سمت آتش بدوی شعله گلستان گردد
قیدِ هر چیز زنی قید خدا میگردی
بدوی سمت حرم صید خدا میگردی
باید از غیر، خودت را بتکانی در خاک
آسمانیتر از آن باش بمانی در خاک
حیف باشد که در این برکه بمانی ای ماه
هرچه در جستن آنی، تو همانی ای ماه
دل اگر کندی از این خاک بر افلاک روی
میشود یک شبه معراج از این خاک روی
خوش به آن دل که بر آن زُلف،گرفتار بماند
هرکه شد مَحرمِ دل در حرم یار بماند
آنکه در معرکه اُفتاد فراموش نشد
شیعه آتش به جگر داشت که خاموش نشد
شبنم از خویش که زد جلوهی خورشیدش کرد
هرکه زد نعره حسن، فاطمه جاویدش کرد
کربلا دید زمین جلوهی صدها حسن است
آخرین حُسن ختامِ شهدا با حسن است
نیست از واژهی الله جدا عبدُالله
میبَرد بالِ مرا تا به خدا عبدُالله
باید از خویش بپرسیم به هر شب هر صبح
کیستی؟ بندهی نفسیم و یا عبدُالله
باید از خویش بپرسی که چه باید بکنی
تا بخوانند در این راه تو را عبدالله
تا خدا راه نداریم اگر گریه کنیم
نیست راهی زِ دل سوخته تا عبدالله
آنقدر غرق حسین است نفهمیده هنوز
که شده حُسنِ ختامِ شهدا عبدالله
کیست او سرخی احرام اباعبدالله
نام او جا شده در نام اباعبدالله
او رسیده به غمی که نرسیده زینب
دیده او صحنهی تلخی که ندیده زینب
صحنههایی که حسن داد کشیده دیده
آنچه را فاطمه غش کرد و ندیده دیده
مُشت بر سینهی خود باز چرا میکوبد
بین گودال چه دیده است که پا میکوبد
کاش میشد که بگوید نکند خواب است او
تختهای در وسط آنهمه گرداب است او
از همان دور... از آن دور حسن را میدید
در هجوم همه ...با زور حسن را میدید
پدرش داشت از آن دور صدایش میکرد
قبل آن خنجرِ ناجور صدایش میکرد
پیش چشمان ترَش خونِ جگر را میدید
بینِ گودال عمو را نه، پدر را میدید
بی وضو دست کسی در خُم گیسو میرفت
شمر با چکمهی سرخی به سوی او میرفت
قبل از آنی که از آن شیب سرازیر شود
میدود سمت عمو تا نکند دیر شود
همه با زور رسیدند مگر جا بشوند
تا که یک سهم بگیرند اگر جا بشوند
همه بودند ولی شیر نری مانع شد
پدری روی زمین و پسری مانع شد
سپرِ تشنهی صد چاک در آن همهمه بود
دست اُفتادهی او در بغل فاطمه بود
نیزهای خورد به پشتش نفَسش پُر خون شد
شد همان نیزه که از پشت عمو بیرون شد
وای من طُعمهی یک لشکر افراطی شد
بدنش با بدن خُرد عمو قاطی شد
اسبها رفته، سر دوش عمو خوابیده
او سه روز است در آغوش عمو خوابیده
گرچه زنهای دهاتی همه دیر آوردند
خوب شد جای عبا چند حصیر آوردند
بستر طفل رُباب آن تنِ درهَم باشد
بوریا آنقدری هست که او هم باشد
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
بُرده ست بنده سوی مولا هر زمان دست
شد واسطه بین زمین و آسمان دست
جز از در این آستان خیری ندیده
وا کرده هر کس رو به دست این و آن دست
در سجده و بر خاک افتادن زبان : سر
وقت قنوت و ربنا گفتن زبان : دست
در پهنهء تاریخ اگر کنکاش باشد
دارد برای ما هزاران داستان دست
خیبر برای خود دژ مستحکمی بود
تا آن زمان که زد به در یک پهلوان دست
اسلام را پیروز میدان کرد حیدر
حق زد برای قدرت این بازوان دست
جانها به قربان مرام آن کسی که
در اوج قدرت میگرفت از ناتوان دست
با دست پر برگشته مسکینی که حتی
یکبار برده بر درِ این آستان دست
با قصد بیعت سوی او آمد که آن روز
انداخت بر دستان مولا ریسمان دست
یک روز در جنگ احد آقای عالم
تهدید را از جانب مولاش رانده ست
یک روز حیدر در دفاعِ از پیامبر
امروز عبدالله پای کار مانده ست
تا خواند لبهای عمو "هل مِن معین" را
در بیعتش بالا گرفت این نوجوان دست
آمد به مهمانی آغوش عمویش
هدیه چه آورده برای میزبان؟ دست
زینب دو دستی بر سرش میزد در آنجا
میرفت وقتی سمت چوب خیزران دست
هر قدر کمتر در غم او زد به سینه
روز قیامت بیشتر بیند زیان دست
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#عباس_جواهری_رفیع
@hadithashk
زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو
من آمدم عمو دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو
والله لاافارقک یا ابوعلی
وصلم میان هجمهی این دست و پا به تو
اینها که میزنند مرا دشمن توئند
چون میدهند با زدنم ناسزا به تو
من پاره تن توئم ای بضعه رسول
این شد که دوختند مرا نیزه ها به تو
میخورد تیر طعنه و شمشیر ناسزا
با هر هزار و نهصد و پنجاه تا به تو
موسای نوجوانم و بر نیل میزنم
تا اینهمه هجوم نیارد عصا به تو
می ارزد این که دست ببرّند از تنم
یک تیغ هم که کم بخورد بی هوا به تو
پیراهن تو گشتم و دشمن مرا درید
اینجا عمو نیامده اصلا عبا به تو
این شمر عقده ای به گلو ضربه میزند
حس خوشی نداشت از آن ابتدا به تو
گریان و بی رمق سوی زینب نظر نکن
ای من فدای این نگه نیمه خواب تو
از نعلهایشان به زر و سکه میرسند
در کوفه بسته است بهای طلا به تو
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
توی قلب ما دیگه نوا نموند
خنده ای رو لب بچه ها نموند
همه مردای حرم شهید شدن
دیگه هیچکی توی خیمه ها نموند
ذکر یا فاطمه نجوای منه
یاعلی به روی لب های منه
من آقا زاده ی شیر جملم
غیرت حسن تو رگ های منه
دوست دارم که من رو انتخاب کنه
خدا این دعامو مستجاب کنه
من دلم تنگه داداش قاسممه
کاش عمو روی منم حساب کنه
توی خیمه ها عجب حالی میشه
تا که دور و بر تو خالی میشه
حالا که رفتن همه اگه منم
جون بدم برای تو عالی میشه
میخوام هستیمو فدای شاه کنم
کمکش میون قتلگاه کنم
اون طرف برم بابامو ببینم
یه جوری تو صورتش نگاه کنم
عمه دستای منو رها بکن
واسه ی عاقبتم دعا بکن
بزار من برم که تنها جون نده
چن نفر به یک نفر؟ نگاه بکن
میدیدم دور سرت قیامته
شمر روی سینه ی تو چه راحته
مادرت داره تماشا میکنه
تو رو هی میزننت سه ساعته
دیدمش داره چجوری جون میده
یکی با پا تنشو تکون میده
ساربان ، شمر و کشیده یه کنار
داره انگشترشو نشون میده
ضربه ها یه لحظه فرصتش نداد
خواست بلندشه نیزه مهلتش نداد
هی صدا میزد عموم که تشنمه
یه نفر یه قطره آب بهش نداد
نمیذارم هتک حرمتت کنه
اینجوری بخواد اذیتت کنه
جلویِ چِشایِ عمه زینبم
نمیذارم کسی غارتت کنه
گفتم ای کاش به پر تو نخوره
نیزه ها به پیکر تو نخوره
دستمو برات سپر کردم عمو
تیغ شمشیر به سر تو نخوره
دور ما ها چقده سر و صداس
رو لبای تو نوای ربناس
نگرانی رو تو چشمات میدیدم
فهمیدم نگات به سمت خیمه هاس
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_عبدالله_ابن_حسن_ع
#علی_اکبر_جمشیدی
@hadithashk
ایرانِ سربلند، سراپا حسینی است
در کارزار عالم دنیا حسینی است
ما کشور محبت و عشق و ولایتیم
ما را همیشه دین و تولـّا حسینی است
فانوس مهربانی این مردم نجیب
چون دانهی انار به مولا حسینی است
فرعونیان به نیل شرف غرق میشوند
زیرا وجود حضرت موسی، حسینی است
سرو ایستاده در دل طوفان زخمها
خون در شکوهِ سروِ شکیبا حسینی است
جمهوریِ اشاره به نور منارهها
با اقتدار، در صف هیجا حسینی است
ما ملت امام حسینیم از ازل
همواره نیز ملت فردا حسینی است
ایران غرور نیست که روزی نگون شود
از منظر جنون و تماشا حسینی است
در سایهی عنایت زهرا همیشگیست
این کشوری که محکم و زیبا حسینی است
#مصطفی_کارگر
#شهدای_غدیر
@hadithashk