دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن
کل عمرم خرج ذکر این دو آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن
توبه کردم با حسین و دستگیرم شد حسن
در وفا گفتم حسین و در کرم گفتم حسن
این صدای پای عشق است از نجف تا کربلا
یک قدم گفتم حسین و یک قدم گفتم حسن
در عمود یکصد و هجده قراری داشتم
تا رسیدم پای این باب الکرم گفتم حسن
هر کجا در بین روضه تا صدا زد روضه خوان
بی کفن گفتم حسین و بی حرم گفتم حسین
هر سخن از دل بر آمد لاجرم بر دل نشست
هر کجا دل سوخت من هم لاجرم گفتم حسن
طبق نص مصطفی گریان زینب میشوم
چون که هم گفتم حسین آنوقت هم گفتم حسن
حرف از شیب الخضیب آورده شد گفتم حسین
کودک و موی سفید و قد خم گفتم حسن
کوری چشم کسانی که بر او طعنه زدند
هر کجا گفتند شاه محترم گفتم حسن
#امام_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
این سرو رشید آل هاشم قاسم
رفته ست به جنگ قوم ظالم قاسم
در دست دو دم نداشت او اما بود
یک حیدر ذوالفقار لازم قاسم
گفتم حسن کربوبلا کو؟گفتند
قاسم قاسم قاسم قاسم قاسم
یا من هو فاتحٌ بهذا المقتل
یا من بک فتح بک یختم قاسم
صد بار سر از ازرق شامی میزد
در هر دودم اکبر ناظم قاسم
در راه ظهور ، عطر افشانی کرد
دایی گل حضرت قائم قاسم
وقتی زره اش تنش نشد با کفنش
در حج حسین گشت مُحرِم قاسم
گوهر بتراش آی گوهر بتراش
مُحرِم شو و بهر کربلا سر بتراش
هم در تن او کفن حسن میگوید
هم خویش کفن بهتن حسن میگوید
هو میکشد و میپرد از نفس خودش
فارغ ز ضمیر من حسن میگوید
بانگ ارنی ز طور این خیمه رسید
رب نیز به جای لن حسن میگوید
از بس که جمل به کربلا آورده
هی میدود و حسن حسن میگوید
خلقا که شبیه مجتبی آقا بود
پس خلقا و منطقا حسن میگوید
او وارث خانوادهی آل کساست
با جلوهی پنجتن حسن میگوید
از خیمهی باغبان به صحرا زده است
گل آمده از چمن حسن میگوید
ابن الحسن است در گلستان حسین
پس جان حسن شده به قربان حسین
گل میرود و گلاب برمیگردد
در سایهی آفتاب برمیگردد
با کاسهی لبریز عسل میرود و
با کاسه ای از شراب برمیگردد
مانند حسن رفته به میدان اما
مانند ابوتراب برمیگردد
جایی که مجیب دیر پاسخ بدهد
با صورت خیس آب برمیگردد
بال و پر این کبوتر خوش پرواز
توی بغل عقاب برمیگردد
اکبر زحسین رفت و قاسم زحسن
با فاطمه بی حساب برمیگردد
مه رفته و آفتاب آورده به بار
این جام عسل شراب آورده به بار
این سمت منم تونیز آن سو پسرم
چشمم شد از این فراق کم سو پسرم
یک کوچه برای کشتنت وا کردند
ای کاش که نشکنی به پهلو پسرم
هرکس که رسید ضربه زد ، قاتل تو
معلوم نشد در این هیاهو پسرم
شک نیست عزیزم ارباً اربا شدنت
در لشکر گرگ بودی آهو پسرم
یک بار علی اکبر و این مرتبه تو
انداخته ای مرا به زانو پسرم
خس خس نکن اینقدر نکش پا به زمین
آن لحن عمو عمو ت پس کو پسرم
ای خوش قد و بالا شده مثل عباس
ای تیغ نشسته روی ابرو پسرم
از سینه شکسته ای در این هول و بلا
با فاطمه پس نمیزنی مو پسرم
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
تا خرابیم تا خراب حسن
همه گرمیم از شراب حسن
ما که بردیم از کنار کریم
ما که خوردیم از حساب حسن
ما که بودیم در قنوت حسین
ما که هستیم مستجاب حسن
با چه نامیم جیره خوار علی
ما چه داریم نان و آب حسن
ما غباریم در نسیم بقیع
ما که داغیم از آفتاب حسن
ماچه گفتیم مستحق قدیم
فَتَصَدَق عَلیٰ را به حسن
برسانید نامهی آهم
یا به دست حسین یا به حسن
تا کلون دری زدیم آمد
چاکران نه، خود جناب حسن
آنکه نامم نوشت روز ازل
فاطمه بود در کتاب حسن
خیر دنیا و آخرت بیند
که مرا برد در حساب حسن
دیدنیتر شود اگر بینی
کربلا را میان قاب حسن
حسنی زادهها همه بودند
با دو شمشیر در رکاب حسن
بچهی شیر، شیر خواهد شد
قاسم آری است در نصاب حسن
فیض برده است از شجاعت علوی
ارث برده است از شتاب حسن
چشم میخورد اگر میان همه
آمده بود با نقاب حسن
او یتیم است، دارد او پس سهم
از غریبیِ پُر عذاب حسن
زخم تازه است آتش جگرش
سر به مهر است اضطراب حسن
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
بی زره آمده ای و کفنت را بردند
با سر ِ نیزه تمام بدنت را بردند
پسر "شیر جمل" وقت تلافی شان شد
پسران با پدران ... پیرهنت را بردند
سیزده جام عسل از چه زهم پاشیدی؟!...
از چه رو این همه شهد ِ سخنت را بردند
استخوان های تو را نرم نمودند اول
بعد با چکمه تمام دهنت را بردند
دست و پا میزدی و... دیر رسیدم ، ای وای
با سُم اسب بقایای تنت را بردند
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
رسید روضه به روز ششم،حرم غوغاست
میان خیمه ی اصحاب روضه الزهراست
غزال هاشمیان دیده اش چنان دریاست
به دست نامه ی بابا و قاصد باباست
به روی لب فقط احلی من العسل دارد
دلاوریِ حسن ریشه در جمل دارد
رسیده خدمت ارباب و سر خم آورده
ادب نموده و بارانِ نم نم آورده
ز هق هقش گل نجمه،نفس کم آورده
نسیم عطر حسن در محرم آورده
لبان تشنه ی خود را به دست آقا زد
حسین از غم او ناله تا ثریا زد
شده ست عازم میدان دلاور خیمه
و ریخت پشت سرش اشک لشکر خیمه
حسین مانده دل آزرده بر در خیمه
دوباره زنده شده داغ اکبر خیمه
میان معرکه جولان او تماشائیست
غضب نموده و طوفان او تماشائیست
فتاد روی زمین،راه سینه اش سد شد
و چند مرکب جنگی ز روی او رد شد
شبیه موم عسل شد..جدا و ممتد شد
خلاصه اینکه بمیرم…برای او بد شد
زره نبود برایش..وَ سنگ باران شد
به زیر سم فرس صورتش پریشان شد
لگد که خورد به صورت،شکست دندانش
رسید بر سر او مضطرب،عمو جانش
بغل گرفت تن درهم و پریشانش
فقط همین شده چاره..که رخ بپوشانش
براش بردن او تا خیام مسئله شد
دوباره داغ اضافه به قلب قافله شد
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#آرمان_صائمی
@hadithashk
بی قرار است و کار پیچیده
چشم هایش شبیه باران است
اذن میدان نمی دهد آقا
بر لبش ذکر یا حسن جان است
پیش پایش سری خم آورده
بوسه زد ابتدا به دست عمو
ادب از چشم هاش می بارید
ساقی ارباب و اوست مست عمو
از زمین چشم بر نمی دارد
اشک هایش به روی گونه چکید
قاصد نامه ی پدر شده است
تا عمو دید..نامه را بوئید
چه نوشته است؟بسم رب العشق
ای برادر!فدای تشنگی ات
نیستم من عزیز جانِ حسن
که دهم جان برای تشنگی ات
پسرم مثل اکبرت باشد
پر و بالی بده غزال مرا
قول داده برات می میرد
کرده راحت دگر خیال مرا
نامه را خواند دیده گریان شد
خواهر خسته را مشوش کرد
چندباری حسین وقت وداع
با گل باغ مجتبی غش کرد
حسن عازم شده است بر میدان
تا بگیرد تقاص اکبر را
به سر عمامه ی پدر دارد
همرهش داشت حرز مادر را
مرگ در پیش چشم این آهو
مثل قند است..مثل شهد عسل
رجزی خواند و دشت شد ساکت
فانا بن الحسن..امیر جمل
هر که آمد به روی خاک افتاد
بچه شیر حسن چه غوغا کرد
پسرانِ امیر شامی را
بهر قعر درک مهیا کرد
بچه هایش شدند بازیچه
هدف اصلی اش پدر باشد
گفت با او که پهلوان پنبه
حیف اگر بر تن تو سر باشد
ای بنازم به ناز شست حسن
ضربه ای زد دوتا شد آن ملعون
تا بیاید به خود چه شد،فهمید
سرش از تن جدا شد آن ملعون
چند لحظه بعد اما آه
دوره اش کرد لشکر کوفه
شاخ شمشاد خیمه ها افتاد
خاک کرب و بلا سر کوفه
مادری بود و مادری شده است
قصه ی او شبیه زهرا شد
چه گریزی زده به عاشورا
کوچه ای بهر کشتنش وا شد
هرکه آمد عسل چشید از او
غزل خیمه ها قصیده شده
چشم نجمه به قد او روشن
چقدر قاسمش کشیده شده
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#آرمان_صائمی
@hadithashk
ای زخمی کرببلا بی بی شریفه
جان امام مجتبی بی بی شریفه
دلبسته ی خون خدا بی بی شریفه
با عزم زینب پا به پا بی بی شریفه
بند اسارت هم دخیل دست هایت
عالم اسیر پنجه ی مشکل گشایت
می ریزد از دستت کرم ای شاه بانو
لطف شما که نیست کم ای شاه بانو
هر بار ذکرت برده غم ای شاه بانو
خاک قدم هایت منم ای شاه بانو
زهرایی و تکرار زینب یا شریفه
لبیک بانوی مقرب یا شریفه
هر درد را بی بی مداوا کرده ای تو
هر قطره را مانند دریا کرده ای تو
مثل پدر هم کار زهرا کرده ای تو
بنت الحسن صدها گره وا کرده ای تو
ای دختری که مثل بابایت کریمی
کی می شود عشق به اجدادت قدیمی
آیینه ی بابا تویی از نسل شیری
گفتی امیری یا حسین، نعم الامیری
باب الحوائج هستی و تو دستگیری
بی بی مسیح اهلبیتی بی نظیری
می بارد از نام تو هر لحظه کرامت
داری تو در قلب حسینی ها اقامت
در آتش خیمه چه آمد بر سر تو
با تازیانه زخم و خون شد پیکر تو
می سوخت در تاب و تب غارت، پرِ تو
بوی حسن می داد آهِ آخر تو
رفتی اسیری وای از داغ اسارت
جامانده ای از اربعین و از زیارت
طاقت نیاوردی که سرگردان بمانی
تا بعد عاشورا چنین نالان بمانی
آشفته از داغ عمو گریان بمانی
تو سفره داری، سخت شد بی نان بمانی
نزدیک حلّه جان به لب هایت رسیده
تو یازده ساله ولی قدت خمیده
تازه شد از داغ تو آشوب مدینه
افتاد زهر غربت تو هم به سینه
چه روضه هایی خواند پیش تو سکینه
افتاد بر آیینه ی تو چنگ کینه
زینب تو را بگذاشت با افسوس در خاک
سوز غمت بانو رسیده تا به افلاک
#محرم_۱۴۰۴
#شریفه_بنت_الحسن_س
#حلّه
#جابر_عابدی
@hadithashk
آرامش ما نام دل آرای حسن جان
زیباست عجب واژه ی زیبای حسن جان
دنیا به جز از خیر ندارد مگر این نیست؟
گر سر شود این عمر فقط پای حسن جان
عشاق حسن طعم نداری نچشیدند
چون روزی شان هست به امضای حسن جان
از بس که کریم است گدا لب نکند باز
ای جان به حسن جان و به غوغای حسن جان
داده برکت زندگی ام را به نگاهی
مدیون حسن هستم و شیدای حسن جان
صاحب نفسان هم، همه محتاج دم او
دیدند ز هر معجزه معنای حسن جان
در هر گره ی کور نوشتند که باید
حاجت بکشد باز تمنای حسن جان
آقای حسین است و امام علی اکبر
دل بسته ابالفضل به سیمای حسن جان
با ذکر حسن، فاطمه هم شور گرفته است
چون نغمه ی عشق است به آوای حسن جان
با گوش دل از خاک بقیع اش چه شنیدیم
یا فاطمه یا فاطمه نجوای حسن جان
پیمانه ی خالی گدا لحظه به لحظه
پُر می شود از دست مسیحای حسن جان
هر کس به امیدی به گدایی شده مشغول
کی قسمت ما هست تماشای حسن جان
از دامن آقای کریمان نکشم دست
چشمیم دخیل قد و بالای حسن جان
فرمود فدای تو پسرهام حسینم
پس کرببلا هست تجلای حسن جان
#محرم_۱۴۰۴
#امام_حسن_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
ماییم و غم تو یا اباعبدالله
غرق کرم تو یا اباعبدالله
ایکاش بخوانیم زیارت نامه...
یک شب حرم تو یا اباعبدالله
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ما در دل هر ترانه گفتیم حسین
با نغمه عاشقانه گفتیم حسین
در روز ازل محبت آل الله
زد در دل ما جوانه گفتیم حسین
در حلقه رندان خدا سینه زدیم
در مستیِ جاودانه گفتیم حسین
صبح از درِ خانه یاعلی میگفتیم
شب خسته به راه خانه گفتیم حسین
هر گاه غم زمانه را میخوردیم
در گریه ی خود شبانه گفتیم حسین
در تشنگی و گرسنگی نامش بود
صد شکر به هر بهانه گفتیم حسین
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم
حرف ولی آویزهای گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود
بیگانگان دیدند این جولان ما را
جمهوری اسلامی ایران ما را
بر سینه ی دنیای غربی دست رد خورد
یک مشت محکم بر دهان عبدود خورد
با اتحاد و نور ایمان زنده هستیم
ازخون پاک این شهیدان زنده هستیم
شور و رجزخوانی این لشکر به پا خاست
یک بار دیگر مالک اشتر به پا خاست
از سمت ما موج خروشانی به راه است
طوفانی از قاسم سلیمانی به راه است
میروید از خاک وطن صدها سلامی
از مادرانی چون سحرهای امامی
ما نوجوانهایی به خون غلطیده داریم
دشتی سراسر لاله چون فهمیده داریم
اینها بهای پاکی زنهای ما بود
تاثیر شهد نوجوان کربلا بود
آنکس که از مولا تمنای عسل کرد
آمد به میدان و شهادت را بغل کرد
آن کس که شور رزم در هنگامه دارد
جای امان نامه وصیتنامه دارد
رقص جنون تیغ در دست شریفش
صد ازرق شامی نمیگردد حریفش
جای زره بر روی اندامش کفن داشت
در وقت جنگیدن شباهت با حسن داشت
تا تن زمین می خورد و سر پرواز میکرد
آن زخم پیران جمل سر باز میکرد
دشمن به دورش حلقه زد سردرگمش کرد
او را اسیر خدعههای مردمش کرد
بر زیر سم اسبها جسمش رها شد
چند استخوان در سینه او جابجا شد
یک گوشه ای در معرکه گیرش کشیدند
روی دهانش جای نعل اسب دیدند
افتاده بود و بین خونش دست و پا زد
در آن شلوغیها عمویش را صدا زد
راه عسل را از گلویش باز میکرد
از بین آغوش حسین پرواز میکرد
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#مجید_قاسمی
@hadithashk
دردا میشه مداوا توی همین روضهها
روا میشه حاجتا توی همین روضهها
دلا خدایی میشه کرب و بلایی میشه
کربلا میشه امضا توی همین روضهها
غم میره از دلامون حل میشه مشکلامون زنده میشه این دلا توی همین روضهها
اگه تو کم آوردی یه دنیا غم آوردی
رها میشی ز غمها توی همین روضهها
امید قلب همه گل پسر فاطمه
میاد همیشه مولا توی همین روضهها
مریض بیا شفاتو اجابت دعاتو
بگیر ز دست سقا توی همین روضهها
دنیامیخوای تو روضه ست عقبامیخوای تو روضه ست
خیر میبینی یه دنیا توی همین روضهها
حضرت مادر میاد از همه زودتر میاد
با ذکر وا حسینا توی همین روضهها
میگه غریب مادر تشنه بریدنت سر
اون لحظه میشه غوغا توی همین روضهها
#روضه
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk