ماییم و غم تو یا اباعبدالله
غرق کرم تو یا اباعبدالله
ایکاش بخوانیم زیارت نامه...
یک شب حرم تو یا اباعبدالله
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
ما در دل هر ترانه گفتیم حسین
با نغمه عاشقانه گفتیم حسین
در روز ازل محبت آل الله
زد در دل ما جوانه گفتیم حسین
در حلقه رندان خدا سینه زدیم
در مستیِ جاودانه گفتیم حسین
صبح از درِ خانه یاعلی میگفتیم
شب خسته به راه خانه گفتیم حسین
هر گاه غم زمانه را میخوردیم
در گریه ی خود شبانه گفتیم حسین
در تشنگی و گرسنگی نامش بود
صد شکر به هر بهانه گفتیم حسین
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
شور حماسی از ازل بسیار داریم
ما ملتی با غیرت و بیدار داریم
حرف ولی آویزهای گوشمان بود
تابوت مردان خدا بر دوشمان بود
بیگانگان دیدند این جولان ما را
جمهوری اسلامی ایران ما را
بر سینه ی دنیای غربی دست رد خورد
یک مشت محکم بر دهان عبدود خورد
با اتحاد و نور ایمان زنده هستیم
ازخون پاک این شهیدان زنده هستیم
شور و رجزخوانی این لشکر به پا خاست
یک بار دیگر مالک اشتر به پا خاست
از سمت ما موج خروشانی به راه است
طوفانی از قاسم سلیمانی به راه است
میروید از خاک وطن صدها سلامی
از مادرانی چون سحرهای امامی
ما نوجوانهایی به خون غلطیده داریم
دشتی سراسر لاله چون فهمیده داریم
اینها بهای پاکی زنهای ما بود
تاثیر شهد نوجوان کربلا بود
آنکس که از مولا تمنای عسل کرد
آمد به میدان و شهادت را بغل کرد
آن کس که شور رزم در هنگامه دارد
جای امان نامه وصیتنامه دارد
رقص جنون تیغ در دست شریفش
صد ازرق شامی نمیگردد حریفش
جای زره بر روی اندامش کفن داشت
در وقت جنگیدن شباهت با حسن داشت
تا تن زمین می خورد و سر پرواز میکرد
آن زخم پیران جمل سر باز میکرد
دشمن به دورش حلقه زد سردرگمش کرد
او را اسیر خدعههای مردمش کرد
بر زیر سم اسبها جسمش رها شد
چند استخوان در سینه او جابجا شد
یک گوشه ای در معرکه گیرش کشیدند
روی دهانش جای نعل اسب دیدند
افتاده بود و بین خونش دست و پا زد
در آن شلوغیها عمویش را صدا زد
راه عسل را از گلویش باز میکرد
از بین آغوش حسین پرواز میکرد
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#مجید_قاسمی
@hadithashk
دردا میشه مداوا توی همین روضهها
روا میشه حاجتا توی همین روضهها
دلا خدایی میشه کرب و بلایی میشه
کربلا میشه امضا توی همین روضهها
غم میره از دلامون حل میشه مشکلامون زنده میشه این دلا توی همین روضهها
اگه تو کم آوردی یه دنیا غم آوردی
رها میشی ز غمها توی همین روضهها
امید قلب همه گل پسر فاطمه
میاد همیشه مولا توی همین روضهها
مریض بیا شفاتو اجابت دعاتو
بگیر ز دست سقا توی همین روضهها
دنیامیخوای تو روضه ست عقبامیخوای تو روضه ست
خیر میبینی یه دنیا توی همین روضهها
حضرت مادر میاد از همه زودتر میاد
با ذکر وا حسینا توی همین روضهها
میگه غریب مادر تشنه بریدنت سر
اون لحظه میشه غوغا توی همین روضهها
#روضه
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
رفته بر روی نیزه ها سر نیز
بر زمین مانده است پیکر نیز
هم به غارت رسیده انگشتر
هم به غارت رسیده معجر نیز
هم پریشان شده ست موی حسین
هم پریشان گلوی اصغر نیز
نیزه نیزه تن ابالفضل است
ارباََ اربا علی اکبر نیز
خواهرش آمده ست در گودال
با قد خم رسیده مادر نیز
هم به بازی گرفته اورا شمر
هم نمیبَّرد آه خنجر نیز
#روضه
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
تو رفتی و بلا دیدم ولی باور نمی کردم
حرم را مبتلا دیدم ولی باور نمی کردم
به دست خاک نسپردم مگر چشمان بازت را
سرت را از قضا دیدم ولی باور نمی کردم
فقط جای تو را فهمید پشت خیمه ها، نیزه
خودم این صحنه را دیدم ولی باور نمی کردم
میان غارت خیمه تمام دلخوشی ام را
به دستی بی حیا دیدم ولی باور نمی کردم
نه قنداقه، نه گهواره، لباست را هم از سویی
میان کیسه ها دیدم ولی باور نمی کردم
چه جا خوش کرده ای مادر کنار حنجر سقا
سر از تن را جدا دیدم ولی باور نمی کردم
مرا دنبال خود منزل به منزل می بری با سر
تنت را کربلا دیدم ولی باور نمی کردم
گلوی نازک از تیر سه شعبه آب کِی خورده
خودم دیدم چرا دیدم ولی باور نمی کردم
الهی مرده بودم که تو را اینگونه سرگردان
بدون دست و پا دیدم ولی باور نمی کردم
تماشا می کنم وقتی لبت سرنیزه می نوشد
از این غم دردها دیدم ولی باور نمی کردم
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_رباب_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
مادرت بدجوری پژمرده علی
می دونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی
من زدم روُ، دشمنت نظاره کرد
بی حیا به حرمله اشاره کرد
سفیدی گلوتو دید به خدا
گوش تا گوشتو سه شعبه پاره کرد
حالا که سرت شده جدا علی
نمی رم به سمت خیمه ها علی
مادرت داره تماشا می کنه
چی بگم که کشتنت چرا علی
دیگه بعد تو با غصه لبریزم
خیمه رفتن بی تو سخته عزیزم
می خوام اینجا رد زخمت نَمونه
خون تو به آسمونا می ریزم
ذبح شش ماهه ی من خشکه لبات
چرا خاموشه صدای گریه هات
پشت خیمه قبر براتو می کَنم
الهی بابا بشه علی فدات
چرا چشمات نیمه بازه پسرم
نکنه که رمز و رازه پسرم
مادرت داره میاد دق می کنه
چرا داری خون تازه پسرم
گل آب نخورده ی کرببلا
من دلخسته رو که کُشتی بابا
می سپارم تو رو به خاک ای پسرم
الهی نیفتی دست نیزه ها
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جابر_عابدی
@hadithashk
ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا
باب خیری به خدا باب کرامت آقا
بی سبب نیست تو را باب حوائج گفتند
آنقدر کرده روا نام تو حاجت آقا
منم و دست توسل به پر قنداقه
تویی و درد من و دست عنایت آقا
جلوه ی محسن زهرایی و دلبند رباب
می درخشد ز نگاه تو سیادت آقا
جان زینب نفس حضرت عباس تویی
بوسه ها داده تو را حضرت غیرت آقا
تویی تکرار علی اکبر و سجاد، علی
با تو روشن شده انوار هدایت آقا
ما کجا شامل الطاف خداوند شدن
نوکری تو به ما داده لیاقت آقا
نام زیبای شما مستی مادام العمر
برده دل ذکر تو از عالم خلقت آقا
آبروداری و در قلب همه جاداری
با تو هر حاجت ما گشته اجابت آقا
تو علی اصغری و صاحب لطف و کرمی
خورده بر نام شما رمز شفاعت آقا
سند غربت ارباب تویی تا محشر
خون تو داده به ما شوق شهادت آقا
دستگیر همه ی خلق دو عالم باشد
بند قنداقه ی تو روز قیامت آقا
سوره ی کوچک قرآن حسین بن علی
به روی نیزه شدی سخت قرائت آقا
پشت خیمه چقدر دشت به هم ریخته شد
آه افتاد سرت دست جماعت آقا...
تو براتی بده تا کرببلایی گردیم
قسمت ما شود این فیض زیارت آقا
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جابر_عابدی
@hadithashk
سپرده ام غزلم را به اختیار حسن
پریده مرغ دلم باز در مدار حسن
زبان چگونه بگوید فضائل او را
چگونه وصف شود حُسن بیشمار حسن؟!
کریم اگر که تو باشی؛همه گدا هستیم
خدا گذاشت کرم را در انحصار حسن
و همنشینیِ او با جزامیان یعنی
که خار ها همه گل میشود کنار حسن
کمانِ ابرو و تیغِ نگاه او کافیست
که بین معرکه هر کس شود شکار حسن
فدای همت مردانه اش که افتاده
جمل به زیر قدم های استوار حسن
برای مصلحت دین سکوت کرد و نشست
زمان صلح مشخص شد اقتدار حسن
دوباره زنده شد انگار مجتبی وقتی
که آمدند به میدان دو یادگار حسن
دو بال لشکر او قاسم اند و عبدالله
به معرکه دو لب تیغ ذوالفقار حسن
پسر به زیر لب "احلی من العسل"میگفت
به قلب معرکه میرفت با شعار حسن
که ناگهان همه ی دشت از حسن پر شد
هجا هجا شد فرزند نامدار حسن
روایت است به محشر نمیشود غمگین
هر آنکسی که به دنیاست سوگوار حسن
که بر صراط، قدمهای او نمیلرزد
کسی که رفته به پابوسی مزار حسن
#شعر_شهادت_حضرت_قاسم_ابن_حسن_ع
#محرم_۱۴۰۴
#عباس_جواهری_رفیع
@hadithashk
بر طاق عالم است فقط پرچم حسین
لٰا خَیر فی حیات به دون غم حسین
یک داغِ دل بس است برای قبیلهای
ما سوختیم از جگر... از ماتم حسین
دنیا هزار بار به دنبال ما دوید
شکرِ خدا شدیم فقط آدم حسین
سر خَم نکردهایم اگر، بی دلیل نیست
ما را بزرگ کرده غمِ اعظمِ حسین
ما ملت اما حسینیم دیدهایم
صدها حماسه را همه در ماتم حسین
زهرا حواله داده به ما کارِ روضه را
داریم عالمی همه با عالم حسین
ای صاحب شکستهدلان بالِ ما و تو
ما را گره بزن به پَرِ محکم حسین
یک استکان بنوش از این چایِ غم که ما
دَم کردهایم چایی خود با دَمِ حسین
با گریه چشمهای تو را خوب میکنیم
ماییم و زخمهای تو و مرحم حسین
ما را که گریهایم روی شانههای هم
دَرهَم بخر به جان تنِ دَرهمِ حسین
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
لبِ تو خندهی تو تیر سهشعبه نه مرا
این سه بر سوختن چند نفر هم بس بود
تا بمیریم رُباب و من و زینب باهم
بخدا حرمله یک داغ جگر هم بس بود
تیر تا پَر زدنت چسیت؟ ندیدی تُرد است
روی این حنجره اُفتادنِ پَر هم بس بود
از لب خشک من افسوس نشد آب خوری
که برای لب تو بوسهی تَر هم بس بود
دیدنی با تو شدم بینِ دوراهی ماندم
تا بخندند همین حال پدر هم بس بود
تا رُباب از غمِ تو بینِ حرم جان بدهد
دیدن بچه نمیخواست خبر هم بس بود
حنجرِ برگِ گُلت تابِ جراحات نداشت
تیر با فاصله رد میشد اگر هم بس بود
تا در آغوش خودم نرم بخوابی بابا
بینِ این دشت همین سینهی دَرهَم بس بود
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم
تیر را بیرون کشیدم خِسخِسِ تو قطع شد
ای زبانبسته تو را من از صدا انداختم
حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت
گفت با یک تیر اما هردو را انداختم
کاش پشت خیمهها پنهان نمیکردم تو را
وای بدجوری طمع در نیزهها انداختم
آب را وا میکنند اما نمینوشد رُباب
عمههایت را پس از تو از غذا انداختم
آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد
شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم
دست بسته میدود دنبال تو با خواهرم...
مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk