فراق پدر را پسر میشناسد
و داغ پسر را پدر میشناسد
چنان واقعه درد دارد که آنرا
فقط پاره های جگر میشناسد
علی سنگباران شد و سنگ دشمن
هدف را فقط سمت "سر" میشناسد
عمود آنقدر حجم تخریب دارد
که آسیب آنرا سپر میشناسد
روش های قتل "پدر با پسر" را
چرا حرمله خوب تر میشناسد؟!...
عبا را که آورد حال حسین را
فقط هر که شد محتضر میشناسد
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
دوس نداشتم وسط هلهله ها
پاتو به معرکه باز کنم ببخش
کوفیای لعنتی باعث شدن
جلو تو پامو دراز کنم ببخش
چرا غصه میخوری عزیز من
تو از امروز منو بیشتر داری که
یه زمانی یه علی داشتی ولی
حالا صدتا علی اکبر داری که
برو خیمه ولی خواهش می کنم
دستای خونیتو پاک کنی بری
بردنم به خیمه خیلی مشکله
کاش منو همینجا خاک کنی بری
جلوی خنده دشمن نباید
غمی که داریم و آشکار کنیم
خیلی دلشوره ی عمه رو دارم
اگه از خیمه بیاد چیکار کنیم
اگه پا نشی بری عمه میاد
قصه مدینه تکرار میشه ها
زبونم لال وسط نامحرما
مثه مادرت گرفتار میشه ها
پشت اون دری که آتیشش زدن
هر چی اومد سرمون بسمونه
نزا دیگه چادری لگد بشه
چادر مادرمون بسمونه
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
هرچند که تازه از شما میخوانم
با سوز و گدازه از شما میخوانم
من روضه جانسوز علی اکبر
با کسب اجازه از شما میخوانم
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
وقت اذان ظهر چو اذن اذان گرفت
گویی مسیح کرب و بلا تازه جان گرفت
اعجاز بین چه کرد اذان گوی کربلا
کاری که جان هر دو جهان جان از آن گرفت
لب تشنه لب گشود و ز الله اکبرش
تنها نه جان حسین که جانی جهان گرفت
گفتا شهادتین به یکتایی اله
بر لب گواه، خاتم پیغمبران گرفت
آغوش دشت گشت پر از هیبت علی
وقتی شهادتین علی در اذان گرفت
قامت قیامتی که به قد قامت الصلوه
از قامتش بلند ستون،آسمان گرفت
سرو قدش چو محشر و محشر ز قامتش
حشر دگر ز قامت رعنا جوان گرفت
شبه رسول بود و به معراج کربلا
بر عرش گام زد ز بُراقش عنان گرفت
بعد از نماز ظهر که اذن جهاد خواست
گویی ز شاه تشنه لبان تازه، جان گرفت
چکمه به پا نموده حمایل به دوش و بعد
بر سر نهاده خُود و به دستی کمان گرفت
با دست دیگرش ز کمر تیغ حیدری
بر لب سرود ناد علی توامان گرفت
آن سبز پوش هاشمیان آفتاب مهر
همچون شهاب رخصتی از کهکشان گرفت
فرمود میروی و رود جان ز تن مرا
خوش میروی برو که دلم، آنچنان گرفت
گامی بزن برابر من شبه مصطفی
با رفتن تو قلب زمین و زمان گرفت
شد عازم نبرد و ز هل من مبارزش
خصمش رمید و جان ددان بی امان گرفت
برگشت تشنه لب به بر شاه عالمین
او را حسین کام و زبان در دهان گرفت
یعنی که تشنه تر ز پسر هست این پدر
دل ها به حال خسرو لب تشنگان گرفت
همچون علی به خیبر کرب و بلا، علی
آمد دوباره سر ز تن ملحدان گرفت
ناگه حسین دید که هنگامه ای به پاست
خورشید دشت کرب و بلا ناگهان گرفت
آه از دمی که همچو علی فرق او شکافت
جا در میان حلقه ی اهریمنان گرفت
هر کس که داشت تیغ و سنان زد به پیکرش
هر کس نداشت عاریه از این و آن گرفت
آه از دمی که پیکر او گشت چاک چاک
گل بوسه ها ز خنجر و تیغ و سنان گرفت
آه از دمی که زین غم جان سوز فاطمه
زانوی رنج و غم به بغل در جنان گرفت
آه از دمی که چشم تر باغبان بدید
که اندر بهار عمر گلش را خزان گرفت
آه از دمی که خسرو لب تشنگان رسید
بر دامنش حسین سر خون چکان گرفت
گفتا که در عزای تو افتاده ام ز پای
افتاده ام ز پا دل کون و مکان گرفت
گفتا پدر فدای لب خشک و تشنه ات
روح و روان ز پیکر شاه زمان گرفت
گفتا ببین پدر که چه سیراب گشته ام
سیراب شد ز کوثر و، خلد آشیان گرفت
زینب اگر نبود،سر نعش اکبرش
می داد جان حسین چو از او توان گرفت
روی عبا نهاده تن چاک چاک او
از بحر بُردنش مدد از هر جوان گرفت
گفتا جواد از غم جانسوز اهل بیت
وز چشم عاشقانش اشک روان گرفت
خاموش ای جواد کز این شعر جان گداز
خون شد دو چشم و قلب امام زمان گرفت
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
فدای شکل ماهت، محشری تو
چه چشمایی، خود پیغمبری تو
بزرگی میکنی با اربا اربات
علی جانم، علیّ اکبری تو
قد و بالای یار، الله اکبر
نگاهش بیقرار، الله اکبر
رجز میخونه و میریزه قلبم
علی اکبر، هزار الله اکبر
زمستون غارتو از سر گرفته
همه دشتو گل پرپر گرفته
توو خاک کربلا هرجا بگردی
تمومش رو علی اکبر گرفته
گلوشو بغض بسته، وا نمیشه
زمین افتاده بابا، پا نمیشه
میخواد تا خیمه برگردوندش، آه
علی توو شالش اما جا نمیشه..
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
نفس نکش که به داخل زبان فرو رفته
نفس به حنجره ی ناتوان فرو رفته
قبول ؛ نیزه و خنجر... عصا شکسته چرا
درون این بدن نیمه جان فرو رفته؟!..
به "قتل صبر" تو را کشته اند، در تن تو
چگونه تیر و کمان همزمان فرو رفته؟!..
توان بده به پدر نیزه را کشد بیرون
چگونه نیزه چنین در دهان فرو رفته؟!..
مگر چگونه به روی تن تو تاخته اند؟!
که استخوان تو در استخوان فرو رفته
چطور روی عبایم بچینمت ولدی...
که "مابقی" تو... در نعلشان فرو رفته
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
ساقی کرببلا شاه کرم عباس است
پسر ام بنین ماه حرم عباس است
زور بازوی علی هیبت رزم علوی
میر و سردار حسین، صاحب علم عباس است
شیر میدان و دلیری که ندارد همتا
نامدار عرب و عشق عجم عباس است
مرده را زنده کند با نفسی گر عیسی
شک نداریم که ذکرش همه دم عباس است
عبد صالح سپر حق و مطیعُ لله
اوج ایثار و تجلی جنم عباس است
بین اهل ادب و اهل مرام و غیرت
معتبر بودن هر قول و قسم عباس است
آنکه با ردّ امان نامه ی دشمن با خشم
لرزه انداخته بر جان ستم عباس است
شیرمردی که بصیر است و به دنبال حسین
زده با فهم قدم جای قدم عباس است
آن شهیدی که فرات از لب او آب شد و
پشت ارباب ز داغش شده خم عباس است
مشک افتاد و ستون حرم افتاد زمین
ذکر اهل حرم از این همه غم عباس است
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#تاسوعا
#جابر_عابدی
@hadithashk
قتلگاه_ روز عاشورا
من ز خورشید هم گله دارم
بس که آن روز پر حرارت شد
نیزه هارا گداخت از گرما
و فرو رفتنش چه راحت شد
صورتش را به روی خاک گذاشت
اَشهدش را به زیر لب میخواند
من از آن خاک هم گله دارم
چقدر صورت تو را سوزاند
گردو خاک و غبار سنگین شد
بسته شد پلکهای خسته ی او
تا که چشمی گذاشت بر روی هم
نیزه وا کرد حلق بسته ی او
آنچنان ضربه داشت شدت که
پا روی خاک قتلگاه کشید
نای او بسته بود با نیزه
مانده ام من چگونه آه کشید
آه از ضربه های پی در پی
آه از این غریب لب تشنه
عده ای میزدند باشمشیر
عده ای میزدند با دشنه
انقدر خون ز پیکر او رفت
قتلگه شد زخون او دریا
به گمانم که در همین جا بود
جسم او شد مقطع الاعضا
نه رها میکنند این تن را
نه جدا میکنن این سر را
محتضر مانده بود و گاه به گاه
می شنید او صدای خواهر را.....
#محرم_۱۴۰۴
#گودال
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
مادران ما اگر از فضل تو دَم میزدند
آش نذری تو را با گریهها هم میزدند
بچههامان بین هیئت حال بازی داشتند
روز تاسوعا ولی زنجیر محکم میزدند
تا علَم میآمد و بوی محرم میوزید
ارمنیها هم سرِ هر خانه پرچم میزدند
جرعهای از چاییِ این روضه هم مشگل گشاست
اهل سقاخانه دستِ رد به زمزم میزدند
بوی اسفندِ عزا و دستهها میآمد و...
روی سنجِ سینه و بر طبل قلبم میزدند
شب به پا رفتیم و برگشتیم بر دوش پدر
بین روضه چشمها در خواب شبنم میزدند
مجلس اُمالبَنین بودیم، زهرا هم رسید
روضهی عباس بود و ناله باهم میزدند
خوش قد و بالا نگفتم اینقدر زیبا مرو ؟
شور چشمان تیرها را نامنظم میزدند
تیر بر تو میزدند و دادِ آن را میزدم
داد وقتی میزدم با نیزه درهَم میزدند
از تنِ پاشیدهات هم آن جماعت ترس داشت
تیغها دورِ تنِ تو حلقه کمکم میزدند
این طرف شاهِ نجف بالاسرت هم مادرم
از غمِ اُمالبَنین بر سینهی غم میزدند
از حرم تا علقمه فریاد زینب میرسید
بچهها را بیمروّتها که از دَم میزدند
#تاسوعا
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#حسن_لطفی
@hadithashk
باز کن بر شانهات موی بهم پیچیده را
با تبسم وا کن اَبروی بهم پیچیده را
با ادب پا را بکش بر خاک، کمتر شرم کن
باز کن اینبار زانوی بهم پیچیده را
این یکی بر مَشک و آن یک بر علم چسبیده است
با خود آوردم دو بازوی بهم پیچیده را
تیرها و نیزهها باهم تو را بد دوختند
میکَنم از خاک، پهلویِ بهم پیچیده را
تیر چرخی زد میان چشم و بعدش هم علم
وای میبینم اگر روی بهم پیچیده را
قبل از آنی که تو را تا پیش طفلانم کشم
میکشند از دست النگوی بهم پیچیده را
این سرِ کج زود میاُفتد زمین پیش حرم
وا مکن از نیزه گیسوی بهم پیچیده را
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#محرم_۱۴۰۴
#تاسوعا
#حسن_لطفی
@hadithashk
با گریه تا به علقمه از بس دویده ام
مثل دل شکسته کنارت تپیده ام
گریه امان نداد که بهتر ببینمت
آه از برادری که پراکنده دیده ام
یک عمر سر به زیر نشستی کنار من
حالا منم که سر به خجالت کشیده ام
دنبال غارت حرمند و ندیده اند
غارت زده منم که تو را داغ دیده ام
ای دست و دل بریده ز دنیا نگاه کن
از بس صدای خنده شنیدم بریده ام
پاشو گره گشا گره افتاده در حرم
من حرف گوشواره و غارت شنیده ام
هر نیزه یک هجای تو را قطعه قطعه کرد
مصرع به مصرع است تنت ای قصیده ام
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#تاسوعا
#محرم_۱۴۰۴
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
رفتی و پشت سرت پشت حرم تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید
قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید
پُر تیر و پَر تیر است تن مختصرت
ریخته بال و پرت بال و پرم تیر کشید
دسته دسته موی تو از سر دستم افتاد
سرت افتاد به دستم که سرم تیر کشید
مثل پیشانی ات ای ماه بهم ریخته ام
دلم از هلهله ی دوروبرم تیر کشید
پهلویت باز شد از چشمه ی خون یعنی باز
پهلوی مادر نیکو سیَرم تیر کشید
در نگهداری زینب به پدر گفتی چشم
چشم تو بسته شد و چشم ترم تیر کشید
خنده ی شمر به خیمه خبرت را برده
سینه دخترک منتظرم تیر کشید
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk