eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
260 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست تمامِ طعنه ی طوفان تکانِ لعنتی اَست اسیری و غم دوری و زاری و خاری پس از تو سهم من از این جهانِ لعنتی است چقدر کینه ی تبلیغ راویان دروغ به گوش های کرِ منکران لعنتی است گرسنه اند همه بچه ها و صد نفرین به هرچه نامِ تصدق به نان لعنتی است هزار مرتبه مُردم دوباره زنده شدم همینکه همسفرم ساربانِ لعنتی است کم از مغیره ندارد میان حرمله ها همیشه ترسِ زنان از سنانِ لعنتی است و پایکوبی و رقاصه گی به عرض حضور در این دیار نشانِ زنانِ لعنتی است درست لحظه ی پر ازدحام ساعتِ شهر گذشتن از درِ ساعت زمانِ لعنتی است عبور از وسط جمعیت، مسیری تنگ تمام درد من از این مکانِ لعنتی است هزار چشم گرسنه، هزار چشم حریص میان این همه پیر و جوانِ لعنتی است بخوان دو آیه نخوانند خارجی مارا که هرچه میکشم از حافظان لعنتی است خدا کند که نبیند به روی نی عباس چقدر پشت سرم بد دهانِ لعنتی است به گوشِ پاره قسم با رقیه ات دیدم دو گوشواره ی او در دکانِ لعنتی است بدون شرح کشنده ترین غمِ بازار زبانِ چانه زنِ تاجران لعنتی است مخدرات حرم را به دردسر انداخت محله ای که پر از دودمان لعنتی است زنی نبود که پنجه به رویمان نزند که کوچه های یهودی نشانِ لعنتی است دوباره خورد به ته مانده ی سرت سنگی که کار پیرزن قد کمانِ لعنتی است پس از سه روز اذییت شدن، زمان ورود به بزم مستیِ نامحرمان لعنتی است به زیر سقفِ طلاکوبِ بزم شوم یزید چقدر دور من آوازخوان لعنتی است.... شراب، صفحه ی شطرنج، چوب، طشت طلا بساط بازی این میزبانِ لعنتی است شراب، صفحه ی شطرنج، چشم مات یزید دخیلِ سرکشیِ خیزران لعنتی است و تازه اول راهِ شکستنِ دندان به ضربه های یکی در میانِ لعنتی است به جای جایزه حرف از کنیز گر آمد تمااااام زیر سرِ دلقکانِ لعنتی است... @hadithashk
تو بارانى و من در حسرتت همچون بيابانم كه گاهي خواب ميبنم شبي مهمان بارانم دلم را با خيالاتت فقط خوش كرده ام ورنه شبيه زخم تو درهم چو گيسويت پريشانم اگر حاشا كنى روزى كه من هم عاشقت بودم شهادت ميدهد در پيش زهرا (س) چشم گريانم از آن بالاي نيزه خواهرت را تا كجا بردي ببين افتاده در دستان گيسويت گريبانم نرنجي از غم نامحرمان شام و در بارش گرفتم قرص ،معجر را برادر جان به دندانم @hadithashk
شام از صداى هلهله ها روز و شب نداشت آنجا دلى براى تو اى عشق تب نداشت دار و ندار فاطمه در مجلس شراب افتاده بود دست كسى كه ادب نداشت آن چوب خيزران مگر آخر چه كرده بود از آن به بعد صورت ارباب لب نداشت صحبت سر خريد و فروش كنيز بود بازار شام يك نفر اصل و نسب نداشت بر روى خاك، آل على سر گذاشتند آن شب اگر كه صبح نمى شد عجب نداشت @hadirhashk
این‌ روایـت یادگـار از عمّـه ی ـادات بود بدترین ساعـاتِ ما دروازه ی ساعـات بود صفحه ی شطرنج بود و خیزران بود و شراب باز هم شُـکرِ خـدا چشـمِ کبـودم مات بود کـاروان از بیـنِ بـازارِ یهـودی ها گذشـت آه ای ذاتِ مقـدّس ، دشمــنت بـدذات بود هیچکس از کربلا با دستِ خالـــی برنگشت ای که حتّی آسمان هم فرشِ زیـرِ پـات بود حــق بده تا نیزه داران از سَرَت هم نگذرند این سرِ بر نیـزه رفته قبله ی حاجـات بود صبحِ زینب روزه بود و شـامِ زینب روضه بود شام امّا‌ گرمِ عِیش و نوش و سور و سات بود دسـتِ خالی بر نمی گردد مسافـر از سفـــر کوله بارم بی رقیّـه خالی از سوغــات بود کارِ دنیـا را ببیــن ، شــاهِ هُبَــل اَفکــن تبار سرنوشتِ دخترش در دستِ مُشتی لات بود مردها کشتـه شـدند امّا شمـا بیعـت کنید روی لب های عقیلـه خُطبـه ی هیهـات بود @hadithashk
یاد تو مثل نفس قلب مرا تسکین است نام تو هر چه که تکرار شود شیرین است همه ی عمر بدهکار نگاهت هستم عشق تو ماحَصلِ عمرِ منِ مسکین است یک نفر مثل "حبیب" است که می داند خوب ارزشِ اشکِ عزایت، چقدر سنگین است هر چه از چشم تو افتاد یقینا کفر است از لبت هر چه تراوید یقینا دین است از "بِنفْسیِ" تو بر حضرت سقا خواندم هر که تسلیم تو شد عاقبتش تضمین است به قدم رنجه ات ای عشق قسم بر سرِ "جون" "جون" اگر "جون" شده از اثر تمکین است آرزوی همه ی پیرغلامانِ حسین خواندن روضه ی دیگر عوض تلقین است @hadithashk
عن قریب است برآید ز سما نفخه ی صور سر درآورده ای از توبره و کنج تنور من تعجب نکنم خانه خولی لعین گر تنورش ز حضور تو شود وادی طور از چه رو عرش نمی‌افتد بر خاک سیاه که روی نیزه تماشا شده ای گاه عبور چه به روز رگ مقطوع تو رفته است اگر رفته باشد سرت ای شاه سر نیزه به زور گاه بر نیزه ای و گاه به کوچه روی خاک از تو بر پا شده در ارض و سما شور نشور سرفرازی به سر نیزه و در طشت به شام این چه سیری است تورا ای همه ی سیرت ، نور راهب دیر کجا روح مسیحا می‌دید؟؟؟!!! خوش به حالش که رسیده است به این فیض حضور شده روشن تر از ایمان دو عالم چشمش نور عیسی است مگر کرده در این دیر ظهور دستش از دامن لطف تو بُود پر راهب شست و شو داده سرت را به چه حالی به چه شور؟! همچو ایمان من این شعر نحیف است ولی روضه های سرت این دفتر را کرده قطور کوفه بگذشت به هرحال ولی وای از شام چه بلاها که نهفته است در این مقصد دور کربلا تا خود شام است حرم ، چون در راه زینب اطفال تو بسیار سپرده به قبور چشم تو غرق به خون چشم نوامیس تو تر شام غرق است در عیاشی و در سور و سرور سر ظهر آمده زینب سر بازار به جبر لاجرم مردم شهر است در این مسئله کور زنده گان جان بدهند از این غم جا دارد گر بلرزد تن هر شیعه ز غیرت در گور سنگ خورده است سر زینب و اطفال زیاد سنگ خورده است لب غرق به خونت به وفور سیل باید ببرد هر دو جهان را به عدم که عیال تو نشستند در این کنج نمور نیزه و طشت تحمل شود اما نه شراب چه گذشته به دل زینب کبرای صبور @hadithashk
حُزن شریفت ای دوست ! با قلب ما چه‌ها کرد تنها به غربت ما ، داغ تو اعتنا کرد ما دلخوشی نداریم ، غیر از حسین گفتن پس خوش‌به‌حال آنکه ، نام تو را صدا کرد تا لحظه ی وفاتم ، مدیون مادرم من دست مرا گرفت و ، در روضه‌ها رها کرد دنبال دسته هایت ، از کودکی دویدیم ما را از اهل دنیا ، تیغ علم سوا کرد خِشت منازلِ ما ، تکیه به پرچمت داد الطافِ بیرق تو ، این خانه را بنا کرد سجّاده‌ی نمازم ، دارالشَّفای من شد مُهری که تربت توست ، درد مرا دوا کرد دار و ندار مایی ، سرمایه ی گدایی اشک تو چشم ما را ، مَشکی گران‌بها کرد نوکر برای گریه ، سیری نمی شناسد شوری اشک هیئت ، ما را خوش‌اشتها کرد از پادویی روضه ، بهتر چه افتخاری؟ یک کفش جفت کردم ، زهرا مرا دعا کرد در جاده‌ی شریعت ، شش‌گوشه مقصد ماست سِلکی که انبیا را ، راهی کربلا کرد خرجی اربعینم ، پیش ابوتراب است اسباب رفتنم را ، هر بار دست و پا کرد داغ تو را چشیدن ، ولله کار ما نیست حقِّ مصیبتت را ، زینب فقط ادا کرد آیات پیکر تو ، در سطح دشت پخش است از بس که روی جسمت ، مرکب برو_بیا کرد از وضع کفن و دفنت ، این‌قدر می‌توان گفت: قوم بنی اسد را ، درگیر بوریا کرد @hadithashk
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خِشت منازلِ ما ، تکیه به پرچمت داد الطافِ بیرق تو ، این خانه را بنا کرد سجّاده‌ی نمازم ، دارالشَّفای من شد مُهری که تربت توست ، درد مرا دوا کرد دار و ندار مایی ، سرمایه ی گدایی اشک تو چشم ما را ، مَشکی گران‌بها کرد @hadithashk
اگر چه باز هوای دلم بهم خورده خوشم به ساعت در روضه ات رقم خورده ز دوست داشتنت عاقبت بخیر شدم که بین سینه ی من نام تو قلم خورده شناسنامه ی من صادره ز گودال است میان طالع من هر چه هست غم خورده گرفت دست مرا دید تا ابالفضلت به این کتیبه و پرچم سیاه پرم خورده دلم شکست ز مردم ، بغل بگیر مرا بغل بگیر گدایی که سنگ هم خورده بریدم از همه جا کربلا مقیمم کن چقدر قلب گدا حسرت حرم خورده شبانه روز شده اشک و گریه کارم ، چون بدرد مرهم بر زخم دلبرم خورده فدای زخم به روی لب تو یا مظلوم چقدر تیر و سنان این لب وَرَم خورده دوباره حرمله لج کرد و گفت کافی نیست سنان تو نیزه بزن بر سرش که کم خورده تمام پیکر تو دست این و آن چرخید هر آنچه جمع شد از این تنت بهم خورده @hadithashk
ای که یک عمر بر تو گریانیم از پریشانیت پریشانیم‌ با غمت همنشین درد شدیم در عزایت‌ به‌فکر درمانیم ما و اجدادمان که چندین‌قرن به سر سفره‌ی تو مهمانیم همه آزاده‌ایم از وقتی در حصارت "حسین"‌زندانیم آن‌چه از عمر صرف روضه شود گذر عمر‌خود نمی‌دانیم ما که جز مهر تو نمی‌طلبیم ما که جز اسم تو نمی‌دانیم هر‌چه گفتیم‌ جز حسین‌حسین در همه‌عمر از آن پشیمانیم روز محشر که مادرت زهرا می‌کند خود قیامتی بر پا بر ترازوی عدل می‌نگرد ناله‌ای می‌کند در آن غوغا در کنار علی و پیغمبر روبروی پیمبرا‌ن خدا می‌نماید تو را طلب از حق یاحسین، ای مقطع‌الاعضاء پسر بی‌سرم، سرت چه شده بر سر نیزه حنجرت چه شده زیر شمشیر و نیزه و سم اسب جسم عریان اطهرت چه شده اربا اربای کیست در صحرا قد و بالای اکبرت چه شده حرمله با دل رباب چه کرد گلوی خشک اصغرت‌ چه شده سر پیراهنت چه آمده است زیور گوش دخترت چه شده دخترانم چرا اسیر شدند غیرت‌الله خواهرت چه شده با لب‌تشنه شمر ذبحت کرد ساقی‌آب‌آورت چه شده @hadithashk
وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت قائله در مجلس یزید اشک سر بریده درآمد که پاگذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید زینب رسید و دور و برش جمع خسته‌ای با پای پر ز آبله در مجلس یزید داغ رباب تازه شد آن لحظه‌ای که دید بالا نشسته حرمله در مجلس یزید با کینه‌ای به قدمت تاریخ کفر، داشت با دین سر مقابله در مجلس یزید دف‌‌ها به روی دست، و کِل می‌کشید مست مطرب میان هلهله در مجلس یزید بزم شراب بود و چه کردند پای تشت رقاصه‌ها پِیِ صِله در مجلس یزید ای وای بین جام شراب و سر امام چندان نبود فاصله در مجلس یزید بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین آتش‌فشان به زلزله در مجلس یزید صحبت که از خرید و فروش کنیز شد افتاد باز ولوله در مجلس یزید خون خورد زینب و جگرش پاره‌پاره شد از دست إبن آکله در مجلس یزید @hadithashk
شب زیارتی است و حرم صفا دارد دلم هوای سحرهای کربلا دارد فدای معرفتت، در بهشت روضه ی تو هنوز لات محله برو بیا دارد به حشر، روزی حبت به پاست در قلبش هر آن که خیمه ی این روضه را به پا دارد حسین... زندگی من، حسین... یار دلم کجا بدون تو این زندگی بها دارد؟! بگو به مادرت این سینه زن، زمین خورده بگو حساب مرا از همه سوا دارد به گونه ام نم اشکی چکید و این گریه هر آن چه سِر نهان است، برملا دارد هزار بار بمیرم به شوق دیدارت دوباره زنده شوم از نو، باز جا دارد اگرچه میل دل نوکران زیارت توست دلت تمایلِ دیدار مجتبی دارد به جز حرارت جاوید ماتمت، هر غم زوال دارد و تاریخ انقضا دارد بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است حبیب، آرزوی گریه بر تو را دارد عجیب نیست، شب جمعه، دل پریشانم کنار قتلگهت، مادرت نوا دارد هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟! نظاره بر بدنت بِنت مرتضی دارد تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است سر به نیزه، خودش روضه ای جدا دارد کفن نشد بدنت، فاطمه دلش خون شد فقط برای تو این کوفه بوریا دارد @hadithashk