eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
260 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شب زیارتی است و حرم صفا دارد دلم هوای سحرهای کربلا دارد فدای معرفتت، در بهشت روضه ی تو هنوز لات محله برو بیا دارد به حشر، روزی حبت به پاست در قلبش هر آن که خیمه ی این روضه را به پا دارد حسین... زندگی من، حسین... یار دلم کجا بدون تو این زندگی بها دارد؟! بگو به مادرت این سینه زن، زمین خورده بگو حساب مرا از همه سوا دارد به گونه ام نم اشکی چکید و این گریه هر آن چه سِر نهان است، برملا دارد هزار بار بمیرم به شوق دیدارت دوباره زنده شوم از نو، باز جا دارد اگرچه میل دل نوکران زیارت توست دلت تمایلِ دیدار مجتبی دارد به جز حرارت جاوید ماتمت، هر غم زوال دارد و تاریخ انقضا دارد بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است حبیب، آرزوی گریه بر تو را دارد عجیب نیست، شب جمعه، دل پریشانم کنار قتلگهت، مادرت نوا دارد هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟! نظاره بر بدنت بِنت مرتضی دارد تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است سر به نیزه، خودش روضه ای جدا دارد کفن نشد بدنت، فاطمه دلش خون شد فقط برای تو این کوفه بوریا دارد @hadithashk
یک شب جمعه، هوای تو، مرا خواهد کشت آخر این اشک برای تو مرا خواهد کشت دلم آنجاست کنار درِ باب القبله صحبت صحن و سرای تو مرا خواهد کشت حسرت بوسه به شش گوشه امانم را برد دوری از کرببلای تو مرا خواهد کشت حرمت هر طرف از کعبه نشانی دارد عاقبت قبله نمای تو مرا خواهد کشت تو چه کردی که هنوز از غم تو می سوزیم سوختن... هر چه به پای تو مرا خواهد کشت همه‌ی سال به فکر غم عاشوراییم گفته باشم که عزای تو مرا خواهد کشت قتلگاه است پر از ناله ی تنهایی تو به خدا زمزمه های تو مرا خواهد کشت روضه خوان حرمت، مادر عالم، زهراست ناله اش مثل صدای تو، مرا خواهد کشت @hadithashk
آب زنید راه را حضرت ماه میرسد سجده کنید ماه را به سجده گاه میرسد بال فرشته هر طرف، کرده غبار برطرف چو همسر شه نجف به بارگاه میرسد حوریه ی مبارکه، ملیکه ی ملائکه مادر شاهزاده و همسر شاه ميرسد خیل فرشته و ملک همره صاحب فدک به هودجی ز عرش با عزت و جاه میرسد بر غم و رنج مبتلا،ز عرش سوی کربلا هر شب جمعه‌ با دو صد ناله و آه میرسد قصد غم پسر کند شال عزا به سر کند دیده ز اشک تر کند چونکه ز راه ميرسد مادر زار بی حرم با دل پر ز داغ و غم گوید حسین دم به دم، به خیمه گاه میرسد گوهر ناب میرسد مادر آب میرسد زائر تشنگان طف به قتلگاه میرسد سوز و گداز فاطمه راز و نیاز فاطمه هر شب جمعه کربلا تا به‌ پگاه ميرسد لب چو به روضه وا کند، ذکر خدا خدا کند که دلخوشم ظهور را ، پشت و پناه میرسد دست ز تن جدا شده، سر بریده از قفا به روز محشر و جزا ، مرا گواه میرسد @hadithashk
یه دخترم ، دخترا بابایی ان بسته به جون توئه بابا، جونم یه مدته حس میکنم تا میخوام بگم بابایی میگیره زبونم تو اومدی گوشه ی این خرابه جون خودت خیلی نفس گرفتم اینقده گریه کردم و دویدم تا آخرش سرت رو پس گرفتم قبول داری با این کبودیا هم چه دختر قشنگ و نازی میشم خیلی دلم تنگه برا صدا تو یه بار بگو رقیه راضی میشم تو بهتر از هر کی خبر داری که تو ازدحام چی به سرم میومد حالا نبین سوخته موهام، همینا یه روز تا روی کمرم میومد گل سر و عروسکامو بردن غمام یکی دوتا که نیست زیادن دخترکای شامی خیلی بدن تو بازیاشون منو راه ندادن وقتی عموم نباشه بایدم که پیراهنای کهنه رو بپوشم گوشواره ی منو به زور کشیدن از پا درم آورده زخم گوشم من تو بازار یه حرفایی شنیدم الان بگم توهم بهم میریزی رسم کجای عالمه بابایی؟ شاهزاده ها رو ببرن کنیزی @hadithashk
بناست پاره ی قلبم در اضطراب بماند غریب و تشنه میان دو نهر آب بماند بناست پرسش هَل مِن مُعینِ شاه غریبان میان عربده ی شمر بی جواب بماند بناست بی کفن و غرق زخم، گوشه ی گودال سه روز پیکر او زیرِ آفتاب بماند بناست نعل ستوران به سوی باغ بتازند خدا کند که از این گل ، کمی گلاب بماند هزار و نهصد و پنجاه زخم ، زخم کمی نیست! حسابِ زخم زبان های بی حساب بماند سر مطهر او گوشه ی تنوری داغ بناست نیمه شبی کوفه ی خراب بماند @hadithashk
شب می‌رسید و دیر پر از عطر سیب بود تنهاتر از مسیح سری بر صلیب بود برنی سری شکفته‌تر از فرق لاله‌ها در پای نیزه نوحه صد عندلیب بود اسلام بین مسجدیان آشنا نداشت شاهی میان مملکت خود غریب بود می دید پیر دیر ظهور مسیح را نه نه مسیح منتظر این طبیب بود با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد بر نی هنوز دلبریش بی‌رقیب بود سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد گویا تمام عمر پی این حبیب بود تطهیر کرد آب روان را ز خون او اینکه فقیه بود مسیحی عجیب بود اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید از تشنگی هنوز لبش در لهیب بود جای رقیه خالی از او بوسه‌ای گرفت از این وصال قافله ای بی نصیب بود بر گیسوان سوخته او شانه می کشید از تاول تنور دلش بی شکیب بود معلوم بود سر ز قفایش بریده‌اند رویش تمام خاکی و خد التریب بود معلوم بود داغ جوان از محاسنش رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین وقت حدیث روضه یابن شبیب بود @hadithashk
بوی عطری عجیب می آید نیمه شب بوی سیب می آید چه معطر شده ست دیر و فضا به به از این شمیم روح افزا آسمان وه چه روشن ست امشب بخت همراه با منست امشب وقتِ آنست تا کنم آغاز با خداوندگار راز و نیاز لیک این بانگ و شور و ولوله چیست خنده و قاه قاه و هلهله چیست سر چو از دیر خود برون آورد موج اندوه در دلش حس کرد دید خونین سری بریده به نی در قفایش سران پی در پی گفت راهب به خود که وا عجبا نور می‌بارد از زمین به سما ؟ شنوم از لبش به بانگ فصیح صوت داود یا نوای مسیح؟ مات و مبهوت ، محوِ سر، گشته همچو عشاق گشته سرگشته سوی سر شد ز دیر خود بیرون چون نظر کرد بر سر پرخون دید سر را به نزد قوم شرور که نشستند گرد سر مغرور دید بر گرد سر بساط شراب عده‌ای را بدید مست و خراب گفت ای قوم پست این سر کیست اینهمه قاه قاه و هلهله چیست گفت خولی نحس بد آیین صاحب سر خروج کرده ز دین صاحب این سری که بر نیزه ست دان عموی دلاورش حمزه ست صاحب این سری که در بر ماست سبط پاکیزه ی پیمبر ماست گفت سبطی اگر مسیحا داشت بر روی چشمهای ما جا داشت چقدر رذل و پست و نامردید که بر او اینهمه جفا کردید کرد راضی چو قوم کافر را به امانت گرفت آن سر را تا برَد راسِ پاکِ دَرهَم را داد او ده هزار دِرهم را همرهش داشت با دلی غمبار سر خونین و پُر ز گرد و غبار تشت سیمین نموده آماده سر نهاده به روی سجاده ظرف آب و گلاب آورد و عنبر و مشک ناب آورد و گیسوانش چو شستشو می‌کرد با سر پاک گفتگو می‌کرد دلربا سر، بگو تو یحیایی مصطفایی و یا مسیحایی از چه رو این سرت جدا کردند و سپس روی نیزه جا کردند خشک لب از چه بودی ای مظلوم از چه شد نامرتب این حلقوم این سران چیستند بر سرِ نی سربداران نیزه پی در پی این زن و کودکانِ در تب و تاب از چه بستند دستشان به طناب آن بزرگ و امیر قافله کیست آن اسیر به بند سلسله کیست لب گشا بسمه تعالی سر راز بگشای ای مسیحا سر ناگهان آن لبان به صوت ملیح گفت من روح داده ام به مسیح صد مسیحاست از دمم زنده اهل عالم به درگه ام بنده من حسین هستم و شه دینم نوه ی خاتم النبیینم پسر شاه لافتی ام من دُرِ شهوار هل اتی ام من بر مشامت چو بوی سیب آمد حس نمودی ز ره غریب آمد ؟ با لب تشنه سر بریده شدم بر روی خاکها کشیده شدم هر چه را داشتیم غارت شد سهم ناموسمان اسارت شد قبل از این صورتم درون‌ تنور سوخته و محاسنم شد بور این سران یاوران من بودند یار ناموس و کودکان بودند سیدی که اسیر بیداد است پسر من امام سجاد است گفت با شاه دین چنین راهب پسرِ زاده ی ابو طالب راهبی بوده ام و نصرانی کیش من را نما مسلمانی اشک می‌ریخت در برِ آن سر که شفیع ام شو در صف محشر پس بفرمود شاه دین آنگاه گو به لب لااله الا الله شو مشرف تو دین سرمد را و شهادت بده محمد را داشت بر لب شهادتینش را همره ذکر یا حسینش را بیشتر محو روی جانان شد با نگاهی به سر مسلمان شد تا سحر گاه سر در آنجا بود صبحدم سر به روی نی جا بود @hadithashk
وقت عزای خیر الانام است و ازدحام دروازه ورودی شام است و ازدحام اوباش بین راه رقیّه چه می کنند؟ دلشوره ها تمامِ تمام است و ازدحام چیزی که هست دور و برِ من سر و صداست سنگ و سر و صدای امام است و ازدحام مثل تو سوخت موی سر زین العابدین این فتنه از بلندی بام است و ازدحام عباس من که نیست، علی اکبرم که نیست حالا که حرف مجلس عام است و ازدحام امروز با مدد ز نگاه ابوتراب کاخ یزید را به سرش میکنم خراب @hadithashk
گرفتم از غمت آنگونه در ازل تاثیر که گشت اشک عزایت مرا اساس خمیر ازل مگو که بگو خواب ، خواب شیرینی که در جهان شده با روضه های تو تعبیر نگاه کردم بی آنکه پلک بگذارم نشد نگاه تمنای من ز حُسنت سیر چه بود این دل گِل بود و هیچ غیر از گِل شد از بهای ولای تو این ضمیر ، ضمیر دلم اسیر تو بوده است از همان اول نبودونیست دراین صفحه جزرخت تصویر تویی تمام جهانم کم و زیاد جهان علی السویه برایم نداشته توفیر بر هر طرف بروم در پی تو میگردم خوشم به آنچه که چشم تو میکند تدبیر خدا کند به حضور تو سربلند شوم جهان چه فایده ام میدهد زِبَر یا زیر؟؟؟ همیشه اشک غمت بوده است در چشمم چه شور بختی شیرینی است این تقدیر غم تو شاه جهان است این چه سلطنت است؟ فدای این غم بی انتهای عالمگیر ز محشر آنکه برای تو گریه کرده چه باک که دست فاطمه آن روز می‌کند تقدیر چنانچه جان نسپردم جوان برای غمت خدا کند که شوم پای قتلگاهت پیر زمین‌کرببلا ملک طلق ساکن اوست ز خون اطهر تو گشته خاک آن تطهیر اگر به دامن خونت نبود دستانش چنین نمیشد خوشبو تر از گلاب و عبیر تو از عطش همه جا را سیاه میبینی چگونه آب نمیگردد این تکیده کویر چه دیده اند به جز لطف اهل کوفه ز تو که میکُشند عِیال تو را صغیر و کبیر علی اکبر را اصغر اصغر.... اصغر را گرفته اند به تیر سه شعبه اش از شیر یکی به کوفه یکی در شریعه میخواهند که تشنه سر ببُرند از تو هم سفیر و وزیر جناب آیه ی تطهیر و هل اتی...والفجر... چکار کرده مگر باتو آیه ی تزویر..... ....که دست مادر پهلو شکسته ات دارد ز سینه ی تو به صد آه می‌کشد شمشیر شهید تشنه ی مَنحُورِ فِی الوَری تا پَر چگونه جاخوش کرده است درگلویت تیر؟ دخیل بسته به دور گلوی تو نیزه نمی‌رسد اگر از نای رفته ات تکبیر زیاد باد شکسته دو دست ابن زیاد که کرده پیکر صدپاره ی تو را تکثیر ولیّ امر تو هستی و قتلگه مسجد که بین سجده نگین داده ای به دست فقیر به حق حق که حسینی ، حسین پور علی تویی تو در سکنات آنچنان که بود امیر @hadithashk
"دعا کن زخم غمهایت بسوزاند مرا یک عمر" دعا کن بر ندارم سر ز درگاه شما یک عمر تو کوه تکیه گاه باورم هستی و من تنها به دلگرمی مهرت ایستادم روی پا یک عمر دو ماه از آخرین بوسه گذشته بر ضریح تو بگو دیگر نمی افتد جدایی بین ما یک عمر برای روضه هایت نوکر ساده نمی خواهی؟ نه امروز و نه فردا تا ابد تا انتها، یک عمر هوای گریه در آغوش صحنت کرده ام بازم بگو که حوصله داری برای این گدا یک عمر؟ به آن شهری که عطر پرچمت در زلف یادش نیست بهشت حتی اگر باشد ندارم اعتنا یک عمر به یاد زندگی هایی که با شوق سفر کردم نخواهد رفت از یادم خیال کربلا یک عمر @hadithashk
چه جوری خاطره‌هام یادم بره سنگای به روی بام یادم بره سی سال دیگم اگر گریه کنم محاله بازار شام یادم بره خرابه برامون آشیونه بود ماجرای غربتِ زمونه بود حرفی از گرسنگی نمی‌زنم توی شام شام ما تازیونه بود آتیش قلب کباب حرمله بود باعث رنج و عذاب حرمله بود توی راه رباب به آب لب نمی‌زد مأمور تقسیم آب حرمله بود کسی می‌شه ببینه و جون نده؟ آه و ناله شو به آسمون نده ؟ می‌دیدم رباب گریه‌م می‌گرفت دستاشو بسته بودن تکون نده سنگ غم شکسته بال و پرمو تا دیدم آتیش اهل حرمو روزی صدبار می‌میرم زنده میشم که گذاشتم توی خاک خواهرمو هرجا که غم می‌بینم آه می‌کشم قامت خم می‌بینم آه می‌کشم یاد زخمای هلالِ قتلگاه نعل اسبم می‌بینم آه می‌کشم @hadithashk
تمام عمر با گریه عجین بود تمام عمر هر لحظه حزین بود سلاحش گریه بوده در نبردی که در راه دفاع از جانِ دین بود سبک تر از فرشته بال می زد پر پرواز او اشک وزین بود نشانِ مهربانی با ضعیفان به روی شانه هایش چون نگین بود دعاهایش برای اهل تقوی همیشه اولین و آخرین بود صحیفه شرح الفت با خدا و فرار از دست ابلیس لعین بود امیر نفس، در بالاترین وجه سرآمد بر تمام مؤمنین بود غلامش اذن باران داشت، وقتی که او در عرش سجاده نشین بود ملائک مستمندان نگاهش امام آسمان ها و زمین بود قنوتش وصل عرش و فرش می کرد جهان در دست زین العابدین بود چهل سال آه، جان نازنینش دچار زخم های سهمگین بود شهید زخم عاشوراست مولا شهید روضه ی باباست مولا چهل سال است آقا داغ دار است چهل سال است چشمش بی قرار است چهل سال است که تقویم این مرد تمام فصل هایش بی بهار است ستون آسمان و جان دنیا ولی در تنگ نای روزگار است پس از کرببلا و قتله گاهش همیشه چشم هایش سوگوار است هنوز از هتک حرمت در اسیری دچار زخم های بی شمار است عبورش از دل بازار سخت است چه رنجی در ضمیرش یادگار است چهل سال است خود را می کِشاند شهید زنده ی چشم انتظار است گذشته سال ها اما هنوزم شبیه روز اول داغدار است برایش آب و نان و خاک روضه ست همانگونه، حصیر و گوشوار است که دیده غیر این آقای زخمی پدر جانش سرش نیزه سوار است اسیر کوفه ای شد که برایش علی کشتن همیشه افتخار است ندیده تا کنون چشمان غیرت از اینها یک زنی را در اسارت @hadithashk