eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
261 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زائر اربعين سلام رفيق اب قدرى بنوش خسته شدى چندساعت پياده امده اى؟ به نظر مى رسد شكسته شدى زيرِ چشم تو گودافتاده استراحت مگر نمى كردى؟ شب خود را ميان چادرها به گمانم سحر نمى كردى نه ولى استراحتم باشد بازهم راه خستگى دارد دست و پا هم اگر زمين بخورى احتمال شكستگى دارد ناخوداگاه درپياده روى كف پا زود درد مى گيرد دختر چار پنج ساله كه هيچ بخدا پاى مرد مى گيرد تازه اين در مسير هموار است كه در ان نه بلا نه آزاریست نه بيابان پيچ در پيچُ نه كه يك دانه بوته خاريست فكر كن دخترى همين اطراف عقب كاروان زمين خورد وسط راه شب به طور مثال بى هوا ناگهان زمين بخورد چه بلايى سرش مى ايد بعد؟! خوب زمين گيرمى شودقطعا با چنین وضع خوب معلوم است دخترك پير مى شود قطعا مى روى كربلاپياده ولى دست و پايت ميان سلسله نيست درتمام مسيرهمسفرت شمر و زجر و سنان و حرمله نيست... @hadithashk
اشکِ لیلا، بنده را مجنون کند اشک از آتش تو را بیرون کند گریه کن تا می توانی بر حسین شکر نعمت نعمتت افزون کند @hadithashk
غروب مه غم به آخر رسید طلوع مهِ تارِ دیگر رسید به شام بلا نیز خواهر رسید به همراه راس برادر رسید نگر عمه‌ی پاک سادات را و در وازه ی نحس ساعات را چو آمد ز ره، خسته آن قافله اسیران همه در غل و سلسله به همراهشان خولی و حرمله میان کِل و شادی و هلهله ز مهمان نوازی، اهالی شام بر آنان زدند سنگ از روی بام جفاها شد از قوم پست لعین بر آن اهل بیت رسول امین روانه نمودند از روی کین چو از کوچه های یهودی نشین که اینان همه وارث حیدرند همه اهل بیت یل خیبر ند بگیرید از اینان دگر انتقام بگیرید از هر چه سر انتقام ز سرهای مد نظر انتقام به چوب و کلوخ و حجر انتقام بریزند خاکستر از روی کین به روی سر سیدالساجدین ز یک سوی رنج و غم بی حساب ز سوی دگر گریه های رباب ز سویی بدستان آنان طناب ز سویی ورودِ به بزم شراب امان از دل زینب و کودکان امان از لب و چوبه ی خیزران @hadithashk
نمی فهمد زبانم ،غیر طعم خاک چیزی را ودراین خاک پر خون، می نهم هر دم عزیزی را زبانم طعم یارم را ،به شیرینی کشد در کام که دارم درس از زینب، چنین دشمن ستیزی را همینقدر گفتم و گویاست از آب و غذای ما لگد مال دلم کردم هواهای غریزی را مریضی صحبت بیجاست، از جسم نحیف ما به غیر از جسم دشمن سوز ،نمی بینم مریضی را شکایت بر خدا دارم ،ز حکام عرب امروز واز دنیای فانیشان،نمی خواهم پشیزی را شده غزه چنان ویرانه شامی که می دانی نمی فهمد روانم ،غیر خون طعم لذیذی را ستم بر کودک و اطفال، از صهیون برآید که کِشد بر جسم و جانش این،چنین اوج حضیضی را من و این غزه ی هاشم ،همیشه تا ابد هستیم ومی آرد به امدادم ،خدا شمشیر تیزی را @hadithashk
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مست عشقیم و هوادار اباعبدالله دل ما هست گرفتار اباعبدالله زنده ایم از کرم خاص حسین بن علی تکیه داریم به دیوار اباعبدالله کربلا عرش خدا تربت آقاست شفا رحمت الله به زوار اباعبدالله عاقبت عاقبتش خیر شود مثل زهیر هر که شد نوکر دربار اباعبدالله مثل اصحاب حسین پا به جهان نگذارند غبطه خوردیم به انصار اباعبدالله یوسف اینجاست اگر در طلبی بسم الله نقد جان است به بازار اباعبدالله همه جا کرببلا و همه دم عاشوراست زیر دینیم ز ایثار اباعبدالله گر سر و جان و تن ما به فدایش گردد باز هستیم بدهکار اباعبدالله تا ابد سوخته ی ماتم زینب هستیم اهل اشکیم و عزادار اباعبدالله ما شب اول قبر و نفس آخر عمر دل سپردیم به دیدار اباعبدالله کاش مانند تمام شهدا هر لحظه می شدیم از دل و جان یار اباعبدالله پای این عهد که بستیم بگو می مانیم رهرو راه علمدار اباعبدالله @hadithashk
گفتند که ناگزیر جمعت کردند ای سوخته تن چه دیر جمعت کردند آقای عوالم جهان بودی و مردم بین حصیر جمعت کردند @hadithashk
رنگ خوشی از قوم جهانبخت در آمد آن روز کز اندام حسین رخت در آمد آنقدر بر آن پاره بدن نیزه فرو رفت پیراهن آقای حرم سخت در آمد @hadithashk
اینجا همه کورند و از آیات می‌گویند خورشید را حتی چراغی مات می‌گویند این سرزمین تیره را شامات می‌گویند پای زمان انگار اینجا لنگ می‌گردد یعنی چهل گامش چهل فرسنگ می‌گردد این باب را دروازه‌ی ساعات می‌گویند این سو زنانی خسته با اطفال می‌آیند پانصد هزار آن سو به استقبال می‌آیند افلاک، از نحسی این اوقات می‌گویند تا رأس مولا بین صف‌ها می‌رود بالا آواز می‌خوانند و دف‌ها می‌رود بالا در شعرشان رقاصه‌ها طامات می‌گویند بر نیزه‌ها حتی امیری می‌کند این سر سائل بیاید دست‌گیری می‌کند این سر او را کماکان قبله‌ی حاجات می‌گویند آل علی را شامیان خون جگر دادند از کوچه‌ی تنگ یهودی‌ها گذر دادند اینجا مسلمانانش از تورات می‌گویند پیرزنی که در سرش جز فکر خیبر نیست برداشت سنگی از زمین پرسید این زن کیست گفتند او را عمه‌ی سادات می‌‌گویند اموال را بردید حرفی نیست شامی‌ها اما کجای این جهان آه ای حرامی ها روبندهای کهنه را سوغات می‌گویند @hadithashk
ای راوی روضه های غم پرور من ای همسفر زینب من، با سر من از کرببلا به کوفه و شام بلا تبیین حقایق از تو و خواهر من از روی کبود دختران، غم داری یا شِکْوه زنیزه و، سر اصغر من بابا همه جا همسفرت بودم من همراه اباالفضل و علی اکبر من در بزم شراب عمه است زینب بود نگذاشت کنیزی ببرند دختر من دیدی که چه کرد ساربان درگودال انگشت برید بهر انگشتر من در شام چه آمد به سرت فرمودی ای کاش نمی زاد مرا مادر من @hadithashk
نه فقط علت چشمان پر از اشک منی ماتمت شعله زده بر دل هر سینه زنی "دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی" مادرم خیر ببیند درِ گوشم می خواند: نیست جز کشتیِ امنت به جهان، مُؤتمَنی اوج معراجِ نبی بود همان ثانیه‌ای که نشستی به روی دوشِ رسول مدنی مجلست خوانِ کریم است و دم در گفتند: میهمانِ کرم سفره‌ی بیتُ الحسنی زائران، در حرمت مست، چنان مجنونند دور ماندم منِ دلخون چو اُویسِ قرنی تا قیامت دل ما صحن حسینیه‌ی توست چه دل از ما بخری و چه دل از ما شکنی اربعین می طلبی یا نه؟ عزیزم چه کنم... تا برات سفرم را خودت امضا بزنی خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی گریه کردند به لب تشنگی‌ات آدم و نوح باطنِ ذکر قدیم و کُرباتِ کهنی یک نفر دورِ حریمت کفن اندازه گرفت! جگرم سوخت غریبم که نداری کفنی مادر محترمت آمده با گریه حرم مانده مبهوط چرا نیست تنت پیرهنی! طاقتش نیست ببیند که نمانده است دگر جای سالم به تنت، قدر عقیق یمنی @hadithashk
پرِ زخم و تاوله همه تنت خودت و اینقدر رو خاکا نکشون با سر و وضعی که داری لااقل پای مادر و به اینجا نکشون یادته که آروم آروم موهاتو شونه میزدم یه دونه کم نشه ببین این وحشی چطور با پنجه هاش هِی موهات و میگیره ، هِی میکشه لب به قرآن و لگد به ثقلین مُصحف ناطق و میزدن شیوخ پیرمردایی که شمشیر ندارن پُره دامناشون از سنگ و کلوخ زیرِ این بارون تیر و نیزه ها ذکر لبهای تو ؛ یا رب ، یا ربه تو ولیِّ رحمتی ولی اینا شکماشون از حروم لبالبه چشم سقّا و حالا سینه ی تو خونه ی حرمله قعر آتیشه تیری که گلوی اصغر و درید واسه ی شکار شیر ساخته میشه سرِ کشتنت چه دعوایی شده خولی گفت : این که دیگه جَر نداره- -هر کسی یه گوشه کار و بگیره کاشکی ذبحِ سر و شمر بر نداره تا دیدم خنجرش و تیز میکنه از رو تل تا ته گودال دویدم اومدم بگم که شمر تو رو خدا ... گفت دیر اومدی سرش رو بریدم قطعه قطعه تر از این مگه میشه؟! بسّه دیگه شرّتون و کم کنید اَلسَّلامُ یا مَلائکِ مُقیم . . . پیکر برادرم رو جمع کنید دیدی گفتم بیا از اینجا بریم دیدی گفتم بی تو در به در میشم دیدی پیش چشم عباس رویِ نی با سنان و خولی همسفر میشم رحمت عامِ تو شامل همه ست حتی اونی که تو رو کُشت و دیگه ساربون انگشتر و بردی ، ولی . . . نانجیب لا اقل انگشت و دیگه @hadithashk