سفر رسید به ماه صفر به شام خراب
به روز اول ماه صفر بدون نقاب
سه روز پشت در شهر منتظر ماندند
که شهر را برسانند تا کمال عذاب
به چهره های عطش بارشان ، شلوغی شام
به غیر شبنم شرم و حیا نمیزند آب
به سنگ بسته بود بخت شام تا محشر
چرا که ناله یشان را به سنگ داده جواب
شمار زخم زبان ها و زخم سنگ از بام
روی دل و سرشان میزند برون ز حساب
مرارتی که به ایشان رسیده از امت
نشان نداده به اولاد مرسل اهل کتاب
بساط عیش مهیا مغنیان سرگرم
اسیر آمده در شهر اف بر این آداب
بدا که قوم چُنان کشتن حسین شهید
کشیده اند عیالش به بند بهر ثواب
به یک طناب تمام قبیله بسته شده است
قرار عرش خدا میرود از این اطناب
به دور گردن زین العباد و پرده گیان
به دور بازوی زینب دخیل بسته طناب
ابوتراب کجایی ابوتراب بیا
که دختران تو را شام میکشد به تراب
چه دختران...؟که سه لاپرده داشت محملشان
رسیده اند به انظار دون بدون حجاب
سزاست پرده بیفتد ز روی بیت الله
که غیر نور ندارند روی چهره نقاب
به روزگار خرابی رسیده اند به شام
که هست بر سر هر کوچه ای دکان شراب
عفیفه های نجیبی که بر سر بازار
ربوده از دلشان های و هوی هلهله تاب
چقدر رو زده زینب...که یا ابوالغیره
ز روی نیزه نوامیس خویش را در یاب
محله های یهودی که میرود زینب
نظاره میشود از روی کینه باب به باب
دوباره کم شده از کاروان یکی... زینب
به دست بسته چگونه کند حضور و غیاب
بس است روضه در این حد که زینب کبری
در آمده است به بزمی که میخورند شراب
از این ستم که به زینب روا نبود و رَوَد
بنای خانه هستی خراب باد خراب
ز آه غیرت شیر خدا ز ماتم شام
میان سینه نمانده است هیچ غیر کباب
همین که چشم بدوزد به نیزه حق دارد
اگر که جان بسپارد در این میانه رباب
نهیب میرسد از هر طرف تشر پیداست
مگر چه دل دارد دختری برای عتاب...؟
بنات شاه شهیدان به وصل او نرسند
مگر به نیزه ی روز و شباشب اندر خواب
اگر چه سنگ خورند و اگرچه مشت اما
به غیر دیدن بابا نمیشوند مجاب
سری به دست سه ساله است ، مرحبا تصویر
دودست زخمی و کوچک خوشاخوشا این قاب
رسیده دخترکی به پدر و یا بر عکس
رسیده اند ز ویرانه ها به حُسنُ مآب
#الشام_الشام_الشام
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
به غیر خانهٔ آقای ما کجا خوب است؟
که زندگی تنها بین کربلا خوب است
خدای دیگر را ما نمی پرستیمش
خدای خالق ارباب ، این خدا خوب است
دل شکسته ندارد به هر کجا قیمت
ولی به مجلس او جنس بی بها خوب است
خوشیِ این دنیا زهر می شود فورا
چقدر حال خوشِ بعد روضه ها خوب است
صدای گریه ، بلندش به عرش خواهد رفت
جز این عمل همه اعمال در خفا خوب است
بنی اسد که رسیدند پیرمردی گفت
کفن کنید و بپوشید کشته را خوب است
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#حامد_آقایی
@hadithashk
با وجود شمرهای بد دهان در شهر شام
شام من شد تهمت و زخم زبان در شهر شام
آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد
زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام
تا بیندازد سرت را از نوک نیزه مدام
یک نفر با سنگ می کرد امتحان در شهر شام
گیسوان دخترت همرنگ دندانت شده
دختر آواره ات شد نصف جان در شهر شام
اینکه می لرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست
آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام
حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت
بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام
سایه ی خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی
آه ناموس خدا بی خانمان در شهر شام
رفتی و دیگر ندیدی گردش ایام را
یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام
از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته
مطرب و رقاصه و آوازه خوان در شهر شام
کاش می مُردم ورودی همین شام خراب
کاش می مُردم نمی رفتم ولی بزم شراب
#الشام_الشام_الشام
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
دیگه برام تو آسمون
یه دونه هم ستاره نیست
چشای من بد میبینه
لبای تو ک پاره نیست
عروسکام مثل خودم
بد جوری آواره شدن
بابا درست میبینی تو
گوشای من پاره شدن
خوش اومدی عزیز من
خوش اومدی قرار من
حیف دخترا نمیبینن
تو اومدی کنار من
من هر جا گفتم بابایی
با تازیونه زدنم
جون تو ، من رقیه ام
فقط کبوده بدنم
دلم گرفته بابایی
خسته شدم اسیر شدم
به قد خم خرده نگیر
منم مث تو پیر شدم
سر تو روی نیزه ها
ماه تو آسمونمه
ی چی میخواستم بگمت
بابایی رو زبونه
سرت رو دیدم تو تنور
دلیل بغض و نالمه
راست و حسینی بِم بگو
میخوره من سه سالمه ؟
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
رفتی و بعد تو ای یار خدا رحم کند
شام، قلبم شده خونبار خدا رحم کند
سایه ام را که ندیدهست کسی تا حالا
مانده ام بر سر بازار خدا رحم کند
محملم پرده ندارد همه غارت شده ایم
وای از اینهمه آزار خدا رحم کند
بود ناموس تو در کوچه و بازار حسین
وسط دیدهی انظار خدا رحم کند
سنگ برداشت یکی تا که به سرها بزند
هدفش راس علمدار خدا رحم کند
دسته بسته به سوی بزم شرابم بردند
چه شود عاقبت کار خدا رحم کند
مجلس مِی خورهگی شان، چقدَر طول کشید
خواهرت گشت گرفتار خدا رحم کند
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
حضرت رقیه س
آهی کشید و بغض گلویش شکسته شد
سر را میان معرکه تا روی نیزه دید
رنگش پرید و بعد ، غمی در دلش نشست
وقتی امیرقافله را روی نیزه دید
آتش کشید شعله به لبهای کوچکش
تا چند بوسه از لب سرخ پدر گرفت
جانش به لب رسید و غرورش شکسته شد
دلگیر بود ، باز دلش بیشتر گرفت
بی تاب و بی رمق به نظر خسته می رسید
از بس دویده بود سراسیمه روی خار
در گوشه ی خرابه چه آرام خفته بود
با یک دل شکسته و یک قلب بیقرار
در خواب دیده بود ، پدر می رسد غروب
بیدار شد نشست ، خودش را یتیم دید
مثل همیشه باز صدا زد پدر... ولی
با تازیانه از دل شب زجر سررسید...
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#امیر_جعفر_صدیقی
@hadithashk
عمریست شدم بسته به زنجیر رقیه
دروازه ی قلبم شده تسخیر رقیه
بودیم سر سفره ی خانش همه عمر
ما را بنویسید نمک گیر رقیه
هر کس که گدای در این میکده باشد
نامیده شود جزء مشاهیر رقیه
"لبنان و عراق و یمن و سوریه را کاش
یک روز بنامیم جماهیر رقیه"
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مجید_قاسمی
@hadithashk
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
پنهان نشدم اى پدر اين بار تو بردى
مانند دو شمعِ بهم آميخته از غم
با گريه مرا سخت در آغوش فشردى
دامان من از تيزى سر نيزه چه كم داشت؟
كين گونه سرت را به سر نيزه سپردى
اى لاله پژمرده افتاده بر اين خاك
پيداست از آن روز هنوز آب نخوردى
بايد كه مرا هم ببرى با خود اگر كه
قولى كه به من داده اى از ياد نبردى
كم بود، مرا فرصت پنهان شدن آرى...
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#یاسين_قاسمى
@hadithashk
در مجلس یزید هیاهو به پا شده
زهرا خدا کند که نبیند چها شده
وضع سرت توان حرم را ربوده ست
خیلی یزید خون به دل ما نموده ست
می خورد آب و در طفلانت آب ریخت
ای خاک بر سرم به سر تو شراب ریخت
از شدت عطش لب تو چاک خورده است
با من بگو رخ تو کجا خاک خورده ست
برخواستم چو،چوب به لبهای تو نشست
دندان تو مقابل چشمان من شکست
وای از دل رباب به پا گشت هلهله
با نیش خند-آمده از راه حرمله
ناموس تو به حلقه ی نامحرمان حسین
شد آستین،حجاب رخ کودکان حسین
ای وای مطربان همه در مجلس آمدند
بر اشک غربتم همه ساز و دهل زدند
من آبله به پا و ستادم به پا حسین
اما حرامیان همه بنشسته یا حسین
در پرده جای داده عیال خودش،ولی
در بین ازدحام بوَد،دختر علی
سربسته گویمت وسط مجلس یهود
دور و برم حسین پر از چشم هیز بود
#مجلس_یزید
#الشام_الشام_الشام
#محمود_اسدی
@hadithashk
حس میکنم برای خودم آدمی شدم
وقتی مرا به روضه ی خود راه میدهی
#عزیزم_حسین_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
بابای رقیه(س)
رسیده به آرزوی سفرش ...
با هزار حرف نگفته دخترت
از رو ناقه افتاده ، مهم اینه
از چشای تو نیفته دخترت
دخترا منتظرن بابا بیاد
درداشونو ، تو بغل بهش بگن
سر تو اومد ولی بغل نداشت
کاری کرد که حرفا تو دل بمونن
گفت : به دیدن کسی که هیچکسو
مثل بابا دوس نداره اومدی
قربون اومدن نصفه شبی ت
چرا با رگای پاره اومدی ...
مگه من نگفته بودم که میای
با خودت بغل بیار ، سر زدنی ...
اومدم که بپرم تو بغلت
دیدم اندازه ی آغوش منی ...
آخ ببخشید این چه حرفی بود زدم
تو به اندازه ی کافی خسته ای ...
ببوسم زخم گلوتو خوب بشه ...
صد برابر همه ، شکسته ای
نمک بچه ، شیرین زبونیشه ....
با نمک بودن به بچه ت نیومد
لکنتش نزاشت باهات حرف بزنه
همه ی حرفاشو با یه بوسه زد
رو لبای پاره جون داد که بگه
کم بابا هم پناه دختره ...
دخترو تازیونه نمی کشه
لب بابا، قتلگاه دختره ....
زن ها و دخترای شامی فقط
دنبال بهونه ی خنده بودن
خندیدن ...دخترتو که دق دادن
سر قبرش همه شرمنده بودن
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یتیمی درد بی درمان
یتیمی دردسر داره
بگو به حرمله دست از
عذاب بچه بر داره
زمین خوردم من هر دفعه
به حالم خیلی خندیدن
چشت روشن که مرد و زن
جلو چشم ما رقصیدن
یه جوری زد به من سیلی
که چشام تار می بینه
یه دیوارو چشای من
دوتا دیوار می بینه
اگه دستام می لرزه از
سر ضعف تنم بوده
نترسیدم من از دشمن
خیالت باشه آسوده
یبار بابا فرار کردم
اونم امر برادر بود*
من ایستادم توی جنگی
که خیلی نا برابر بود
نبودی طعنه ها خیلی
از این نامردمان خوردم
بجای آب و نون بابا
کتک ها از سنان خوردم
*دستور امام سجاد علیه السلام غروب عاشورا ( علیکن بالفرار) . فقط یکبار فرار کردند اونم دستور امام بود ، دیگه هیچ جا نداریم ...
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س #حسین_رحمانی
@hadithashk