منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم
منو یادت میاد آقا همونم که تووی تکیه
برای گریه ی بابام برا تو گریه میکردم
همون بچه که وقتی توو کوچه بازیم نمیدادن
به دیوار حسینه همیشه تکیه میکردم...
مگه یادم میره کنج ضریحت رو بغل کردم
بغل حرمت داره من دیگه آغوشی نمیگیرم
دعا کردم که از یادم بره اون لحظه ها اما
نمیدونم چرا اصلا فراموشی نمیگیرم
نمیدونم که تاوونه کدوم معصیته دوری
مث ماهی که دور از آبه توو مشت بلا هستم
به قدری نا امیدم از خودم که آرزوم اینه
یکی دیگه ببینه توی خوابش کربلا هستم
.من از تسبیح تربت تووی دستم خوب میفهمم
گرفتی دستمو یک ذره از نورت به دستم هست
میدونم دارم آقایی که از وقتی بودم بوده
میدونم دارم اربابی که تا وقتی که باشم هست
تو که توو مقتل پر تیغ و پر خون یاد ما بودی
مگه یادت میره مارو میون سختیا آقا
فقط تا عمرمون مونده ازت یک خواهشی داریم
فقط یک کربلا آقا... فقط یک کربلا آقا...
#عزیزم_حسین_ع
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
دارم هی فکر میکنم که چرا
دارم هی فکر میکنم چیشد
توو خیابون دارم قدم میزنم
تو نخواستی... ، اگر نه که میشد...
میشه در لحظه پیش تو باشم
برا تو ممکنه همه کارا
با دعای تو این نفس هستش
با دعای تو هست این دنیا...
دیدی وقتی که تشنه ای هرجا
جلو چشمت سراب میبینی....؟؟
دیدی وقتی که فک کنی به یه چیز
همونو تووی خواب میبینی؟؟؟
خواب دیدم دوباره توو حرمم...
توو شلوغی صحن زیباتون....
قطره آبی شدم که گیج و خراب
گمه توو موج موج دریاتون....
خواب دیدم مقابلت بودم
به...چه تصویر بکر و زیبایی
خواب دیدم نشستی اون بالا
بغلت ماه رویِ سقایی...
گفتی اصلا کی گفته جا موندی...؟؟؟
دلت اینجاست پس تو اینجایی....
توو زیارت مهم دله...نوکر....
اینجایی هر کجای دنیایی....
تووی طومار خیل زوارم...
اسم تو هست ... مطمعن باشی...
لحظه لحظت زیارت حرمه
وقتی که عاشق حسین باشی...
با صدای اذون پریدم از
یکی از بهترینِ رویاهام...
کاش میشد یه عکس بندازم...
کپشنش باشه این....
من و آقام.........
#کربلا
#جا_موندها
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
هنوز شبیه پرچمت
پرچمی خوشرنگ نشده
من که دلم تنگه برات
دلت برام تنگه نشده
کاشکی یه ذره تربتت
به این گدا هم برسه
کاشکی نسیم حرمت
به شهر ما هم برسه
کاشکی بشه که خونمون
باشه کنار حرمت
کاشکی یکی پیدا بشه
منو بیاره حرمت
کاشکی بسوزم از غمت
دم اذون کربلا
خاکسترم رو بپاشن
توو آسمون کربلا
#جا_موندها
#کربلا
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من
که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم
مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران
من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم
به تنگ مفلس دنیا دلم راضی ست، آری من
منی که دست و دلبازی دریا را نمی دانم
نشستم نامه بنویسم برایت خیس شد کاغذ
زبان ایل من اشک است ، الفبا را نمی دانم...
منم از یوسفم دورم چرا پس چشم من بیناست....
دلیل کوری چشم زلیخا را نمیدانم...
دلی از داغ تو پر خون و اشکی از غمت دارم
حلالم کن که من قدر همین ها را نمیدانم....
به سویت میپرم با شوق و سمتت می دوام با سر
سر تو معنی این پا و آن پا را نمی دانم
خبر از کربلایت فطرست ای کاش می آورد...
یکی اینجا دلش تنگ است...آنجا را نمی دانم....
#کربلا
#جا_موندها
#مصطفی_جلیلی_نژاد
@hadithashk
بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین
بعدِ تو اسیر غصه ها شدم
حق داری اگه نمیشناسی منو
بگو تا نامحرما برن کنار
تا نشون بدم کبودیِ تنو
دوری و فراق نبود قرارِ ما
از غمت ببین که خون جگر شدم
من که با اکبر و عباس اومدم
با سنان و خولی همسفر شدم
چجوری من سر خاکت بشینم
تو همه دار و ندار خواهری
شرط ضمن عقد من بودی حسین
میمیرم از غم بیبرادری
یادمه چقدر خجالت کشیدی
رو زدی به حرمله برای آب
نانجیب میون سوت و هلهله
با سه شعبه داد به خواهشت جواب
یادمه که اکبر تو اشتباه
رفت به سمت خیمه های دشمنا
زن جراحه باهاش یه کاری کرد
تنشو چیندی میون یه عبا
یادمه تازه دومادِ کربلا
رفت به میدون به ضمانتِ حسن
میدیدم چجوری دست و پا میزد
زیر سم اسب امانت حسن
چشیدی طعم غم امانت و
میبینی منم شدم مثل تو پیر
دارم از خجالتت دق میکنم
سراغ رقیهتو دیگه نگیر
علی اصغرت به روی سینه و
علی اکبرت که تو پائین پا
چقدر جای سه ساله خالیه
دخترت دفنه توی خرابه ها
هرکی رفته سمت قبر عزیزش
تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه
وقتی دید که عمو گریه کن نداشت
سکینه رفته کنار علقمه
یادمه کنار نهر علقمه
چهارهزار نفر بهش تیر میزدن
دوره میکردن و از پشت سرش
به تنش نیزه و شمشیر میزدن
یادمه نگات به سمت خیمه بود
پنجه میزدی به خاک قتلگاه
اینقدر غریب و تنها بودی که
شد برات نیزه شکسته تکیه گاه
هنوزم صدای هل من ناصرت
پیچیده تو کل دشت کربلا
یادمه که خون میریخت از آسمون
وقتی که سر و زدن به نیزه ها
یادمه خیمه ها رو آتیش زدن
سیلی میزدن به روی بچهها
چند تا دخترت همونجا جون دادن
زیر پای اسب توی بیابونا
#اربعین
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود
یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود
شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک
آخر برای دفن تن تو زمان نبود
عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه
دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود
دیگر پناه برد ربابت به آفتاب
میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود
با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد
ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود
رفتم میان مجلس نامحرمان به زور
بزم شراب جای من و دختران نبود
شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف
دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود
هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد
در این مسیر هیچکسی مهربان نبود
بودند مثل یاس ولی بعد کربلا
دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود
با دست خویش دخترکت خاک کرده ام
من را به سختجانیِ خود این گمان نبود
از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت
دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود
#اربعین
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
از دوست جدا مانده فقط میفهمد
در غصه رها مانده فقط میفهمد
آن شب به دل رقیه جانت، چهگذشت؟
از قافله جا مانده فقط میفهمد...
#اربعین
#جا_موندها
#سید_مجتبی_شجاع
@haduthashk
الا ای ملقب به زین العباد
سلام خدا بر روان تو باد
سلام شهیدان عالم مدام
به روح شما ای امام همام
تو آن پارسایی که در زهد و دین
لقب یافتی زینت عابدین
عبادت ز زهد تو جان یافته
به پای تو سجاده انداخته
به وصفت قلم گفت این زمزمه
نسب داری از حیدر و فاطمه
و جدت پیمبر حسینت پدر
و مادر به شهبانویی مفتخر
چنان در عبادت به تاب و تبی
که تاب و توان تن زینبی
به تب سوختی گرچه در خیمه گاه
به زینب تو بودی تو پشت و پناه
وزان زندگانی بس ساده ات
گرفت آبرو مهر و سجاده ات
به دنیا و عقبی یکی راه راست
خم ابروی چون هلال شماست
به وصف تو فرمود اله مبین
چو زین العباد و سپس نقطه چین
ملائک به تحسین بپرداختند
و سجادیه در سما ساختند
من و مدحت شاه عالیجناب؟
من و مدحت زاده ی بوتراب؟
من آنم که از عشقتان زنده ام
موالی درگاهم و بنده ام
مرا چون شمایید بود و نبود
سرودم به مدح شما این سرود
که مدحت گری چون شما را سزاست
چه گویم که مداح مدحت خداست
قلم بود سرمست مدحت گری
به رسم و ره و شیوه ی نوکری
چو دلگیر شد آسمان و زمین
قلم شد روایتگر اربعین
به ناگه سیه پوشتان خامه شد
چو شد اربعین شعر غمنامه شد
قلم زد قدم در صراط جنون
برآمد ز صحرای غم بوی خون
به قلب قلم غم بزد نیشتر
ز داغ شما شعله زد بیشتر
ز خون صفحه رنگین شد و شعله ور
قلم شد ز داغ شما نوحه گر
به دوشش لوای عزا برگرفت
سرودن ز غمنامه از سر گرفت
سرود از چهل روز و شب بی کسی
چهل روز و شب هول و دلواپسی
چهل روز دوری دیدار یار
به همراه هفتاد و دو سربدار
چهل روز سر های دور از بدن
بدن های دور از سرِ بی کفن
چهل روز و شب روی نی بی قرار
سر پاک هفتاد و دو نی سوار
چهل منزل و راس پاک حسین
چهل منزل و شیون و شور و شین
چهل منزل و راس پاک عمو
که بر نیزه میبرد آن را عدو
چهل منزل و ماتم و درد و غم
چهل منزل و جور و ظلم و ستم
چهل منزل و سختی قافله
چهل منزل و خنده ی حرمله
چهل منزل همراه شمر و سنان
چهل منزل و خولی و ناکسان
چهل منزل و دشمن و هلهله
به گردن به بازو و پا سلسه
چهل روز با خار ها در ستوه
چهل روز آواره در دشت و کوه
چهل منزل و سختیِ در طناب
نظاره گر اشک های رباب
چهل منزل و همره ساربان
که میداد انگشتری را نشان
چه تهدید هایی به خنجرکشی
چهل منزل و ترس معجر کشی
چهل منزل و سختی و رنج و زجر
نظاره گر روی منحوس زجر
چهل منزل همراه با کودکان
اسیری برفتند جمله زنان
چهل منزل با پای پر آبله
دویدند آنان پی قافله
چهل روز غم در گلو کاشتن
به راس شهیدان نظر داشتن
ز یک چشمت اشک و دگر خون پاک
بریزد ز داغ شهیدان به خاک
تورا کشت غم های در بین راه
نبودت غذایی به جز اشک و آه
چهل روز کردی تو این راه طی
به همراه شلاق و گه کعب نی
چهل روز بر ناقه ی بی جهاز
به همراه زینب به سوز و گداز
چهل منزل از داغ و غم سوختید
به هفتاد و دو سر نظر دوختید
چه گویم ز سختی در شهر شام
به خاکستر و سنگ از روی بام
چه کردند با آل خیر الانام
که فرمودی الشام الشام شام
ولی این نبُد آخر ماجرا
چه کردی تو ای پور خیر الوری
چو دیدی که آن کافر بی حیا
نشسته به منبر به جای شما
به روی اسیران نماید نظر
سخن میسراید ز فتح و ظفر
به سَبِّ علی چون گشوده دهان
و مدح یزید آورد بر زبان
به منبر نشستی تو ای بوالحسن
چنان خطبه خواندی به فوق سخن
منم پور مکه انا ابن المنا
منم پور زمزم انا ابن الصفا
به ما علم و صبر و سخاوت رواست
فصاحت شجاعت محبت سزاست
خدا در قلوب همه مومنین
نهاد حب آل علی این چنین
منم زاده ی حضرت مصطفی
که بُد عازم سدره المنتهی
منم زاده ی شاه بدر و حنین
عمویم حسن هست و بابم حسین
منم زاده و پور خیرالنسا
همان فاطمه دختر مصطفی
چو کردی ز زهرا تو مدحتگری
نمودی به مردم تو روشنگری
چنان خطبه خواندی به کاخ یزید
که عالم خطیبی مثالت ندید
چنان خطبه خواندی به شام بلا
که با خطبه ات زنده شد کربلا
چنان خطبه خواندی به نطق فصیح
که جان یافت در چرخ چارم مسیح
به بانگ حماسی و علم لدن
چه کردی تو در شام،کن فیکون؟
چه خطبه که چون ضربت ذوالفقار
زدی گردن دشمن نابکار
سخن بر لبت خنجری تیز شد
به قلب عدو رفت و خونریز شد
به مدح تو ای زینت عابدین
هزاران هزاران هزار آفرین
#امام_سجاد_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
چهل روز است بی تو بی سر و سامان سفر کردم
به عشقت با تمام سختی این راه سر کردم
چهل روز است افتادم کتک خوردم شکستم من
برای ماندن نام تو بر لب ها خطر کردم
چهل روز است با زجر و سنان و شمر هم راهم
چهل روز است از گودال با حسرت گذر کردم
نخواهد رفت از یادم که رگ های تو بوسیدم
همان لحظه چه می شد مرده بودم من، ضرر کردم
چقدر دنبال تو گشتم میان قتلگاهِ خون
برای یک نشانی، خاک را زیر و زبر کردم
قنوت وتر، من را یاد تنهایی تو انداخت
فقط با خاطرات تو چنین شب را سحر کردم
چهل روز است با درد کبودی ها نخوابیدم
خودم را تا که می شد پیش هر ضربه سپر کردم
من از تیر نگاه شامیان هر بار می مردم
اگر چه سال ها از چشم نامحرم حذر کردم
اگر چه داغ بود و داغ اما چون خدا می دید
ندیدم غیر زیبایی به هر جا که نظر کردم
ببین برگشته ام زخمی، کنار تربت پاک ات
به قلب کربلا با ناله ام خون جگر کردم
تو رفتی تشنه بعد از این ندارم میل آب و نان
فقط لب های خشکم را به اشک دیده تر کردم
نپرس از دخترت دیدی که پای سر چه حالی شد
مرا باید ببخشی که غمت را بیشتر کردم
نفس بالا نمی آید وگرنه قدر هر منزل
برایت حرف دارم گر چه حرفم مختصر کردم
#اربعین
#جابر_عابدی
@hadithashk
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان میدهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبين ما بود
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
الأمرُ أمرُكُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوری کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دستهای کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
#اربعین
#پوریا_باقری
@hadithashk
دریای بیکران
بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی
با چشم خیس از حرم مرتضی علی
با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی
سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی
دریای بیکران عزادار را ببین
این خیل پابرهنه ی زوار را ببین
هر نغمه ای به داد خروش تو می رسد
از هر کرانه نوحه به گوش تو می رسد
هر خانه ای به شوق پذیرای زائر است
هر کس به هر چه دارد و با هرچه قادر است
مردی که بود کوزه ای آبی به شانه اش
با التماس برد تو را هم به خانه اش
گویی تو را به سمت حرم مست می برند
آری تو را به پا نه ، که بر دست می برند
تو می رسی به پای دل و زخم تاولی
همراه زخم قافله ی دختر علی
آن زن به لهجه ای عربی نوحه خوان کیست؟
این یا رضیع گفتن او از زبان کیست؟
می خواند از رباب و گل سرخ پرپرش
یا خواهری که مرد ز داغ برادرش
خواهر رسید و با همه ی جان خسته اش
می گفت با برادر در خون نشسته اش
یک صبح زینب تو بدون تو شب نکرد
داغی چو داغ شام مرا جان به لب نکرد
شرمنده ی تو ام که تو را نوردیده نیست
همراهم آن سه ساله ی قامت خمیده نیست
ای باغبان ز غنچه ی گلخانه ات نپرس
از سرگذشت دختر دردانه ات نپرس
هر گوشه ای نوای جگر سوز عاشقی است
هر روضه ای دمی به غنیمت دقایقی است
اینجا کنار روضه به تو گرم خدمت اند
معجونی از سخاوت و عرض ارادت اند
زائر بگو چه بود به جز سود روزی ات
زائر خوشا به حال تو خوش بود روزی ات
زائر بدان گواه بهشت است این مسیر
حقا که شاهراه بهشت است این مسیر
ای نور محض ، ای نظر آسمان به تو
عرض ارادت همه ی عاشقان به تو
نالایقی که هست ز رویت خجل منم
از داغ کربلای تو حسرت به دل منم
می ... نوش جان معتکف اربعین تو
جانم فدای آن نظر ذره بین تو
کی آشنا به خاک تو گردد جبین من؟
تنها تویی تو خاطره ی دل نشین من
هادی ملک پور
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹