الا ای ملقب به زین العباد
سلام خدا بر روان تو باد
سلام شهیدان عالم مدام
به روح شما ای امام همام
تو آن پارسایی که در زهد و دین
لقب یافتی زینت عابدین
عبادت ز زهد تو جان یافته
به پای تو سجاده انداخته
به وصفت قلم گفت این زمزمه
نسب داری از حیدر و فاطمه
و جدت پیمبر حسینت پدر
و مادر به شهبانویی مفتخر
چنان در عبادت به تاب و تبی
که تاب و توان تن زینبی
به تب سوختی گرچه در خیمه گاه
به زینب تو بودی تو پشت و پناه
وزان زندگانی بس ساده ات
گرفت آبرو مهر و سجاده ات
به دنیا و عقبی یکی راه راست
خم ابروی چون هلال شماست
به وصف تو فرمود اله مبین
چو زین العباد و سپس نقطه چین
ملائک به تحسین بپرداختند
و سجادیه در سما ساختند
من و مدحت شاه عالیجناب؟
من و مدحت زاده ی بوتراب؟
من آنم که از عشقتان زنده ام
موالی درگاهم و بنده ام
مرا چون شمایید بود و نبود
سرودم به مدح شما این سرود
که مدحت گری چون شما را سزاست
چه گویم که مداح مدحت خداست
قلم بود سرمست مدحت گری
به رسم و ره و شیوه ی نوکری
چو دلگیر شد آسمان و زمین
قلم شد روایتگر اربعین
به ناگه سیه پوشتان خامه شد
چو شد اربعین شعر غمنامه شد
قلم زد قدم در صراط جنون
برآمد ز صحرای غم بوی خون
به قلب قلم غم بزد نیشتر
ز داغ شما شعله زد بیشتر
ز خون صفحه رنگین شد و شعله ور
قلم شد ز داغ شما نوحه گر
به دوشش لوای عزا برگرفت
سرودن ز غمنامه از سر گرفت
سرود از چهل روز و شب بی کسی
چهل روز و شب هول و دلواپسی
چهل روز دوری دیدار یار
به همراه هفتاد و دو سربدار
چهل روز سر های دور از بدن
بدن های دور از سرِ بی کفن
چهل روز و شب روی نی بی قرار
سر پاک هفتاد و دو نی سوار
چهل منزل و راس پاک حسین
چهل منزل و شیون و شور و شین
چهل منزل و راس پاک عمو
که بر نیزه میبرد آن را عدو
چهل منزل و ماتم و درد و غم
چهل منزل و جور و ظلم و ستم
چهل منزل و سختی قافله
چهل منزل و خنده ی حرمله
چهل منزل همراه شمر و سنان
چهل منزل و خولی و ناکسان
چهل منزل و دشمن و هلهله
به گردن به بازو و پا سلسه
چهل روز با خار ها در ستوه
چهل روز آواره در دشت و کوه
چهل منزل و سختیِ در طناب
نظاره گر اشک های رباب
چهل منزل و همره ساربان
که میداد انگشتری را نشان
چه تهدید هایی به خنجرکشی
چهل منزل و ترس معجر کشی
چهل منزل و سختی و رنج و زجر
نظاره گر روی منحوس زجر
چهل منزل همراه با کودکان
اسیری برفتند جمله زنان
چهل منزل با پای پر آبله
دویدند آنان پی قافله
چهل روز غم در گلو کاشتن
به راس شهیدان نظر داشتن
ز یک چشمت اشک و دگر خون پاک
بریزد ز داغ شهیدان به خاک
تورا کشت غم های در بین راه
نبودت غذایی به جز اشک و آه
چهل روز کردی تو این راه طی
به همراه شلاق و گه کعب نی
چهل روز بر ناقه ی بی جهاز
به همراه زینب به سوز و گداز
چهل منزل از داغ و غم سوختید
به هفتاد و دو سر نظر دوختید
چه گویم ز سختی در شهر شام
به خاکستر و سنگ از روی بام
چه کردند با آل خیر الانام
که فرمودی الشام الشام شام
ولی این نبُد آخر ماجرا
چه کردی تو ای پور خیر الوری
چو دیدی که آن کافر بی حیا
نشسته به منبر به جای شما
به روی اسیران نماید نظر
سخن میسراید ز فتح و ظفر
به سَبِّ علی چون گشوده دهان
و مدح یزید آورد بر زبان
به منبر نشستی تو ای بوالحسن
چنان خطبه خواندی به فوق سخن
منم پور مکه انا ابن المنا
منم پور زمزم انا ابن الصفا
به ما علم و صبر و سخاوت رواست
فصاحت شجاعت محبت سزاست
خدا در قلوب همه مومنین
نهاد حب آل علی این چنین
منم زاده ی حضرت مصطفی
که بُد عازم سدره المنتهی
منم زاده ی شاه بدر و حنین
عمویم حسن هست و بابم حسین
منم زاده و پور خیرالنسا
همان فاطمه دختر مصطفی
چو کردی ز زهرا تو مدحتگری
نمودی به مردم تو روشنگری
چنان خطبه خواندی به کاخ یزید
که عالم خطیبی مثالت ندید
چنان خطبه خواندی به شام بلا
که با خطبه ات زنده شد کربلا
چنان خطبه خواندی به نطق فصیح
که جان یافت در چرخ چارم مسیح
به بانگ حماسی و علم لدن
چه کردی تو در شام،کن فیکون؟
چه خطبه که چون ضربت ذوالفقار
زدی گردن دشمن نابکار
سخن بر لبت خنجری تیز شد
به قلب عدو رفت و خونریز شد
به مدح تو ای زینت عابدین
هزاران هزاران هزار آفرین
#امام_سجاد_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
چهل روز است بی تو بی سر و سامان سفر کردم
به عشقت با تمام سختی این راه سر کردم
چهل روز است افتادم کتک خوردم شکستم من
برای ماندن نام تو بر لب ها خطر کردم
چهل روز است با زجر و سنان و شمر هم راهم
چهل روز است از گودال با حسرت گذر کردم
نخواهد رفت از یادم که رگ های تو بوسیدم
همان لحظه چه می شد مرده بودم من، ضرر کردم
چقدر دنبال تو گشتم میان قتلگاهِ خون
برای یک نشانی، خاک را زیر و زبر کردم
قنوت وتر، من را یاد تنهایی تو انداخت
فقط با خاطرات تو چنین شب را سحر کردم
چهل روز است با درد کبودی ها نخوابیدم
خودم را تا که می شد پیش هر ضربه سپر کردم
من از تیر نگاه شامیان هر بار می مردم
اگر چه سال ها از چشم نامحرم حذر کردم
اگر چه داغ بود و داغ اما چون خدا می دید
ندیدم غیر زیبایی به هر جا که نظر کردم
ببین برگشته ام زخمی، کنار تربت پاک ات
به قلب کربلا با ناله ام خون جگر کردم
تو رفتی تشنه بعد از این ندارم میل آب و نان
فقط لب های خشکم را به اشک دیده تر کردم
نپرس از دخترت دیدی که پای سر چه حالی شد
مرا باید ببخشی که غمت را بیشتر کردم
نفس بالا نمی آید وگرنه قدر هر منزل
برایت حرف دارم گر چه حرفم مختصر کردم
#اربعین
#جابر_عابدی
@hadithashk
وقتی تو آگهی که چگونه عطا کنی
حتما صلاح بوده که ما را جدا کنی
از راه دور محضرتان میدهم سلام
از راه دور گوشه نگاهی به ما کنی
گفتی حرم ، قلوب محبين ما بود
تو خواستی که قلب مرا کربلا کنی
الأمرُ أمرُكُم ، تو امامی و من غلام
شاید نخواستی که مراهم صدا کنی
گردن کشی که کار فقیر و غلام نیست
دست شماست هرچه که با این گدا کنی
ما نوکریم ، نوکر اولاد مادرت
باور نمیکنم که تو ما را رها کنی
ما گریه میکنیم ز دوری کربلا
تا که دوباره حاجت مان را روا کنی
با دستهای کوچک دردانه دخترت
یک روز درد دوری ما را دوا کنی
#اربعین
#پوریا_باقری
@hadithashk
دریای بیکران
بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی
با چشم خیس از حرم مرتضی علی
با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی
سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی
دریای بیکران عزادار را ببین
این خیل پابرهنه ی زوار را ببین
هر نغمه ای به داد خروش تو می رسد
از هر کرانه نوحه به گوش تو می رسد
هر خانه ای به شوق پذیرای زائر است
هر کس به هر چه دارد و با هرچه قادر است
مردی که بود کوزه ای آبی به شانه اش
با التماس برد تو را هم به خانه اش
گویی تو را به سمت حرم مست می برند
آری تو را به پا نه ، که بر دست می برند
تو می رسی به پای دل و زخم تاولی
همراه زخم قافله ی دختر علی
آن زن به لهجه ای عربی نوحه خوان کیست؟
این یا رضیع گفتن او از زبان کیست؟
می خواند از رباب و گل سرخ پرپرش
یا خواهری که مرد ز داغ برادرش
خواهر رسید و با همه ی جان خسته اش
می گفت با برادر در خون نشسته اش
یک صبح زینب تو بدون تو شب نکرد
داغی چو داغ شام مرا جان به لب نکرد
شرمنده ی تو ام که تو را نوردیده نیست
همراهم آن سه ساله ی قامت خمیده نیست
ای باغبان ز غنچه ی گلخانه ات نپرس
از سرگذشت دختر دردانه ات نپرس
هر گوشه ای نوای جگر سوز عاشقی است
هر روضه ای دمی به غنیمت دقایقی است
اینجا کنار روضه به تو گرم خدمت اند
معجونی از سخاوت و عرض ارادت اند
زائر بگو چه بود به جز سود روزی ات
زائر خوشا به حال تو خوش بود روزی ات
زائر بدان گواه بهشت است این مسیر
حقا که شاهراه بهشت است این مسیر
ای نور محض ، ای نظر آسمان به تو
عرض ارادت همه ی عاشقان به تو
نالایقی که هست ز رویت خجل منم
از داغ کربلای تو حسرت به دل منم
می ... نوش جان معتکف اربعین تو
جانم فدای آن نظر ذره بین تو
کی آشنا به خاک تو گردد جبین من؟
تنها تویی تو خاطره ی دل نشین من
هادی ملک پور
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
توی این مسیر
توی این مسیر خیلیا جون دادن
باید قدر بدونیم که راحت میایم
مسیری که چند روز تو راه بودن و
داریم با ماشین تو یه ساعت میایم
قدیما شنیدیم که زوارتو
اذیت میکردن حروم زاده ها
برا زائر دست بریده شدن
چقدر دست میفتاد تو این جاده ها
هنوزم اگه گوش دل بشنوه
صداشون میاد بین این موکبا
تداعی میشد وقتی که میدیدن
زدن نعلای تازه به مرکبا
مرور میشدش روضه ها خط به خط
عطش آبله خستگی مسیر
چقدر گم میشد بچه هاشون ولی
نمیشد کسی از زناشون اسیر
هلابیکم اون موقع ها رسم نبود
پذیراییشون سنگ بود و حرف بد
ولی هر چی بوده کسی مثل شام
به معجر به خلخالشون دست نزد
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان
فطرس گدایِ هر شبِ صحن و سرای توست
هر کس که سینه زن شده تحت لوای توست
هر جای این جهان که نظر می کنم تویی
یعنی که جای جای جهان کربلای توست
آری! دلیل باد وزیدن مشخص است
او مستِ رقصِ پرچمِ گنبد طلای توست
هیهات! من کجا و غلامیّ خانه ات؟
من می شوم گدایِ کسی که گدای توست
حال و هوای شهر حسابی عوض شده ست
من فکر می کنم اثر روضه های توست
سینه زنان و گریه کنانت که جای خود
هستی و هر چه هست درآن خاک پای توست
منت سرم گذاشتی و نوکرت شدم
کار خداست این که دلم مبتلای توست
جایی برای وصف صفای بهشت نیست
وقتی که صحبت از حرم با صفای توست
آبی که سیئات مرا شستشو کند
تسنیم و کوثر است؟ نه! اشک عزای توست
نزدیک اربعین شده برگ برات ما
در دست های دختر مشگل گشای توست
احسان نرگسی رضاپور
#احسان_نرگسی_رضاپور #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
موکب به موکب
فرش سیاه جاده نقش ردِّپا داشت
آئینه ی روحی ترک خورده جلا داشت
این خاک،خاک پاک،عطری آشنا داشت
انگار بوی تربت مُهر مرا داشت
راه نجف تا کربلا آغاز می شد
بال کبوترها یکایک باز می شد
چشمان دنیا محو این پرواز می شد
این کوچ یک مقصد به نام:”کربلا” داشت
حسِّ خوشی دارد پیاده راه رفتن
مانند سربازِ سپاهِ شاه رفتن
شب از مسیر آسمان تا ماه رفتن
شب..،جاده..،خیلی عابر سر به هوا داشت
این عشق،مجنون را به لیلا می رساند
شاه و گدا را پای سفره می نشاند
آهندلی را تا حریمش می کشاند
انگار که شش گوشهاش آهنرُبا داشت
موکب به موکب ناله ی جانکاه خوب است
با سینه زنهایش شَوی همراه..،خوب است
آنقَدر طعم روضه ، بین راه ، خوب است
زائر همیشه قَدر آهی،اشتها داشت
هر موکبی که پابرهنه می رسیدم
بانگ هَلابیکُم هَلابیکُم شنیدم
طعم خوش چای عراقی را چشیدم
آن استکان هایی که طعم باده را داشت
ما آیه های روشن فتح المبینیم
فرزند خاکی امیرالمومنینیم
ما سینه زن های یل ام البنینیم
آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت
بی دغدغه..،بی دردسر..،ساده..،همیشه
با گریه کارم راه افتاده همیشه
زهرا هر آنچه خواستم داده همیشه
مادر هوای کودکش را هر کجا داشت
موکب به موکب با برادر های دینی
با همسفرهای شریف اربعینی
تا صبح گرم گفتگو و شب نشینی
الحقُّ وَ الاِنصاف هر لحظه صفا داشت
اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد
نام و نشان ها نیز کارایی ندارد
در عشقبازی مُدَّعی جایی ندارد
در راه می مانَد..،کسی که ادعا داشت
شبگریه ها بغضگلو را حفظ می کرد
با یار حال گفتگو را حفظ می کرد
این آبله ها آبرو را حفظ می کرد
هرسربلندی در کف پا ، زخم ها داشت
یاد رقیه راهِ ناهموار رفتم
در نیمهشب..،با زخم پا..،دشوار رفتم
با رخت پاره در دل انظار رفتم
امّا مگر این راه چشمی بی حیا داشت!؟
این روزها از درد می بارم دوباره
از هجر تو گریه شده کارم دوباره
قصد گریز روضه را دارم دوباره
می گویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت
با قامتی خم خانمی از حال می رفت
تا سمت جسمی درهم و پامال می رفت
آن روضه خوانی که تهِ گودال می رفت
روی سر خود چادر خیرالنسا داشت
اهل قُریٰ بال و پرش را جمع کردند
با چه مشقَّت پیکرش را جمع کردند
انگشت بی انگشترش را جمع کردند
شکرخدا که رو ...
#بردیا_محمدی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
راه نجف تا کربلا
در اعتکاف کنج ایوان طلایم
آوارهی راه نجف تا کربلایم
این راه، راه مهدی صاحب زمان است
ای کاش باشد در کنارش رد پایم
گاهی دلم در بند ایوان نجف ماند
گاهی میان قتلگه گرم دعایم
مشایه را با هروله با ذکر عباس
تا کربلا، از مروه در سعی و صفایم
پیوسته مجنون حسینم تا بمیرم
زیرا که تنها با غم او آشنایم
راه نجاتی جز حسین بن علی نیست
یارب مکن یک لحظه ار داغش جدایم
اذن زیارت را گرفتم از خراسان
پیچید در سرتاسر مشهد صدایم
هم در نجف، هم کربلا، هم کاظمین و
هم سامرا ، ممنون الطاف رضایم
ای کاش مرگم می رسید آن لحظه ای که
در اعتکاف کنج ایوان طلایم
روحاله گائینی
#حدیث_اشک #روحاله_گائینی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از ما که گذشت
هستند به جز من همه حاضر
در خود نشکسته ام به ظاهر
از ما که گذشت ما نرفتیم
پابوس ، حلال هرچه زائر
جامانده مگر که دل ندارد؟
ای لطف تو شامل مسافر ...
دیدم به طریق، اهل شهرند
مدیون محبت عشایر ...
تقدیر من است بین روضه
حسرت بخورم به حال جابر
بر بد سفران محل ندادی
ماندند به کشور مجاور ...
در روضه ببین کلافه ها را
دریاب دل اضافه ها را ....
هرکس به نیابتی رسیده
شبهای زیارتی رسیده ...
روح تو گرفته است آرام
زینب به سلامتی رسیده
در دست گرفته گوشواره
از شام، غنیمتی رسیده ...
از چهره بگیر شرم او را ...
او با چه خجالتی رسیده ...
می خواست نشان دهد ببینی
زینب به چه غربتی رسیده ...
یک فاتحه خواند و شد حواله
بر شادی روح یک سه ساله...
ناصر دودانگه
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روزگار پر حسرت
آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم
روز وصل نگار نزدیک و
همه یاران به راه افتادند
منِ جامانده سخت غمگین و
همه ی زائران او شادند
او خودش شاهد است تا امروز
چقدر التماس کردم من
باورم نیست اربعین برسد
دور شش گوشه اش نگردم من
بحثِ خوب و بد است یا همت
مانده ام! علت نرفتن چیست؟
هرچه باشد تحملش سخت است
دوری از کربلا که آسان نیست
گر چه عمریست اهل میکده ام
اربعین آمد و نیامده ام
جمع مستان به کربلا راهی
کاش میشد می آمدم من هم
زائران حرم خداحافظ!
پسر فاطمه مرا نخرید
چشم من نیست لایق دیدار
پس دلم را به کربلا ببرید...
علی ذوالقدر
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شام از صداى هلهله ها روز و شب نداشت
آنجا دلى براى تو اى عشق تب نداشت
دار و ندار فاطمه در مجلس شراب
افتاده بود دست كسى كه ادب نداشت
آن چوب خيزران مگر آخر چه كرده بود
از آن به بعد صورت ارباب لب نداشت
صحبت سر خريد و فروش كنيز بود
بازار شام كار به اصل و نسب نداشت
بر روى خاک، آل على سر گذاشتند
آن شب اگر كه صبح نمى شد عجب نداشت
#الشام_الشام_الشام
#یاسین_قاسمی
@hadithashk
عزیزم حسین(ع)
اگر چه چند خشکیده نهال از گلشن آوردم
ولی از شام غم سوغات صبح روشن آوردم
حسین جان نیمه جانی دارم و آن هم به صد زحمت
به سوی تربت پاکت به صد جان کندن آوردم
خمیدم در غمت اما ، علی گونه حسین جانم
به غارت رفته ها را در مقام یک زن آوردم
چهل منزل حماسه در چهل منزل غم و غربت
چهل منزل سرافرازی برای تو من آوردم
اگر چه تشنه ای برخیز و بنگر ای برادر جان
ز چشمم چشمه ای سوی تو دامن دامن آوردم
اگر انگشتر و انگشت تو اینجا به غارت رفت
گرفتم خاتم و گهواره را با شیون آوردم
نرفت از خاطرم عریان به روی خاک افتادی
سری بردار که از بهر تنت پیراهن آوردم
داریوش جعفری
#حدیث_اشک #داریوش_جعفری #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹