eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گر تو هم در کویِ دلتنگی رها ماندی بیا مثلِ ما از کاروانِ عشق جا ماندی بیا جمع ، جمعِ عده ای از قافله جامانده هاست جمع کن گر در صفِ جامانده ها ماندی بیا انتهایِ کویِ غربت محفلی داریم اگر ... در غبارِ غربتی بی انتها ماندی بیا پاتوقِ دنجی ست آنجا ، مختصِ خط خورده هاست ! پس اگر از خیلِ مشتاقان جدا ماندی بیا دور هم چون ابر می باریم و حسرت می خوریم شک نکن ! در حسرتِ کرب و بلا ماندی بیا اشکِ عاشق تازه روزِ اربعین گل می کند ای که در زندانِ بغضی بی صدا ماندی .. بیا ... عشقِ خود را عرضه کردیم و خریداری نبود چون در این بازار دیدی بی بها ماندی بیا ' اربعینی بودن انگاری نمی آید به ما ' آشنا بازیست ، گر بی آشنا ماندی بیا @hadithashk
آرام جانم سنگ هم باشم نگاه تو مرا دُر می کند لطف تو هر طِیبی را عاقبت حُر می کند رزق چشمم کربلا را دیدن است ، اما فراق نان چشمان مرا هربار آجر می کند یک سلام از پشت بام خانه دادم ، فطرست جای خالی مرا در کربلا پُر می کند در زیارت بُعد منزل نیست، پس هر عاشقی پشت بام خانه را مرقد تصور می کند آسمان روضه گرفت و ابر گریه می‌کند رعد سینه می زند ، زهرا تشکر می کند مهر تربت را که بوسیدم دلم آرام شد سنگ هم باشم نگاه تو مرا دُر می کند احمد ایرانی نسب لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ما خاکیِ جادهٔ حسینیم همه تسلیمِ ارادهٔ حسینیم همه وقتی که ابالفضل عَلَم بردارد، سرباز پیادهٔ حسینیم همه... @hadithashk
چنان دریا که می آرد به سویش جویباران را... بسوی کربلا می خواند از هر سو خیابان را تمام جاده را یکسویه می آرد بسوی خویش چه میدانی چه کرده جاده ی قم را...تهران را تمام کائنات انگار حالی مشترک دارند...! بپرس از چرخ ماشین ها...احوال اتوبان را... دم هل من معینش آنچنان شوری به راه انداخت...! چنان دارد به مستی می کشد ریگ بیابان را...! اگر یک "آن" بگیرد گوشه ی چشم علمدارش... علم بر دوش آرد، لوطیان چاله میدان را پیاده رفته می داند چه کرده عشق با دل ها عراق افتاده می بوسد کف پاهای ایران را مدام از این ستون تا آن ستون حس فرج جاری ست مداوم می چشیم این انتظار رو به پایان را... @hadithashk
آنچه میخواستم ؛ امام حسین قسم راستم امام حسین... در دو چشمم ز روضه ات آقا اشک آراستم امام حسین تو کریمی...همیشه ساخته ای با کم و کاستم امام حسین هر کسی رفت در پی چیزی من "تو" را خواستم...امام حسین و قسم خورده ام "سگت" باشم قسم راستم ؛ امام حسین @hadithashk
کربلا گلزار عشق است و بهارش زینب است کربلا معنای عشق و اعتبارش زینب است گرچه سالار شهیدان دین حق را زنده کرد لیک بعداز آن دلاور آبیارش زینب است ذوالفقار حق به کام زینب و اعداء را آنکه رسوا میکند با ذوالفقارش زینب است خطبه ی غرا و شام و شهر درد و بی کسی کوفه و کرببلا هر یادگارش زینب است قاری قرآن به لب دارد کلام ""ام حصبت"" روی نیزه روح قرآن هر قرارش زینب است گه به دیر راهب و گه در تنور و گه به نی میرود خورشیددر خون آنکه یارش زینب است سیب سرخ و خیزران و مجلس شوم شراب سینه ی پر سوز و آه و داغدارش زینب است بنده ی عشقش ""بهار "" است و زعشق روی او روز محشر روی لب هر دم شعارش زینب است @hadithashk
خورجینی دوان دوان می رفت دستِ بوسی خیزران می رفت در هیاهویِ غارتِ خیمه دور از چشمِ ساربان می رفت چه عجولانه داشت سر می بُرد ! مثلِ تیری که از کمان می رفت مادری خسته از تهِ گودال ناله هایش به آسمان می رفت بی توجه به ناله ی زهرا خورجین داشت هم چنان می رفت... پیکری زیرِ نعلها بود و ... درد تا مغزِ استخوان می رفت خنجر کُند شمر ، بدبین بود در غلافش چه بد گمان می رفت ! خرجِ کاخ و حرمسرایِ یزید داشت از جیبِ کوفیان می رفت @hadithashk
میشود ملحق حسین آنکه سائل روضه های زهرا شد شب جمعه کنار گودالش باب مقتل به روی من وا شد «جلس الشمر» خواهرش میدید «و علی صدرِ» مادرش افتاد دست تا رفت بین موی حسین طرف خیمه دخترش افتاد سر اورا که شمر کرد جدا بدنش مثل بید میلرزید گفت اورا که ذبح میکردم به گمانم که مادرش میدید می‌شنیدم که گفت: ای پسرم! تشنه و گشنه سر بریده تورا زیر دشنه که رفت جان تو پس... اسب بر پیکرت دویده چرا؟ زینب‌ش داد می زد: ای ملعون! دست نحست ز گیسویش بردار او امام است احترامش کن پای خود را ز سینه‌اش بردار پیرهن پاره ی تو را ‌می‌برد که غرور تو را محک بزند از بنی مِلْحْ لشکری آمد تا به زخم تنت نمک بزند دوره کردن حسین را و زدند فرقةٌ بالسیوف بر بدنش پیرمردانِ بی‌‌حیا با هم با عصا می‌زدند بر دهنش @hadithashk
از شمیم عراق میگویم خاطره از عناق میگویم وصف پروانه ای مثال تورا مثل شمع و چراغ میگویم بلبل شب نشین در قفسم گاهی از صبح باغ میگویم از پراکندگی نمیخوانم با دل از اتفاق میگویم خاکت ای شاه سرمه ی چشمم از زبان رواق میگویم برسد پای من به کرب بلا با حسین از فراق میگویم خاطرات وصال را هر شب درِ گوش اتاق میگویم خاک اینجا به من نمیسازد از هوای عراق میگویم @hadithashk
یک اربعین بی تو گذشت ای سر بریده زینب رسیده کربلایت قد خمیده یک اربعین شد سهم ما هر دم جسارت خیلی عذابم داد این زخم اسارت یادم نرفته غارت خیمه چه ها شد سیلی جواب گریه های بچه ها شد با تازیانه سوز آهم را گرفتند با کعب نی، نور نگاهم را گرفتند جا مانده بود اینجا دلم پیش تو مظلوم داغت ز موهای سفیدم هست معلوم گودال بود و سر جدا، دیدم رگ تو آری همین جا بود بوسیدم رگ تو این خواهر مظلومه را رنجور بردند جسم تو ماند اینجا مرا با زور بردند تو خوب می فهمی برادر حال زینب بزم شراب آمد سرت دنبال زینب زینب رسیده خسته از بند اسیری از من سراغ دختر نازت نگیری کنج خرابه با سرت غوغا به پا کرد جان داد از بس که تو را بابا صدا کرد... @hadithashk
من از رواق تو دورم فراق را چه کنم بگو اگر چه صبورم فراق را چه کنم بدم که راه ندادی مرا به مشایه؟ ندادی اذن عبورم فراق را چه کنم چقدر گریه کنم پای خاطرات حرم دوباره غرق مرورم فراق را چه کنم دخیل روضه شدم تا کمی شوم آرام اگر چه گرم حضورم فراق را چه کنم تمام سختی این راه شهد شیرین بود اسیر گریه ی شورم فراق را چه کنم گناه کردم و از این مسیر جا ماندم ببخش بار قصورم فراق را چه کنم تو را صدا نزدم با تمام احساسم شکسته بال غرورم فراق را چه کنم مراد من به خدا کربلای توست حسین مرید وادی نورم فراق را چه کنم فقط امام زمان چاره ساز کار من است در انتظار ظهورم فراق را چه کنم @hadithashk
چنان زدند ... بر او نیزه از نفَس افتاد وبعد از آن سرو کارش به چند کس افتاد امان از آن سر ظهری که کار کشتن او به دست خولی و شمر و سنان خَس افتاد رمق نبود که یاری کند برادر را کنار پیکر او زینب از نفس افتاد کشید نعره و با کینه چنگ بر مو زد به روی سینه ی پاکِ حسین زانو زد به هر کجای تنش جای زخم غربت بود به یاد بغض علی چندتا به پهلو زد درآن شلوغی گودال هر کسی آمد فقط برای خدا باتمام نیرو زد نه با یکی نه دوتا ...  با دوازده ضربه سرش که گشت جدا .... با دوازده ضربه به خون نشست تمامیِ پیکرش تا زد به تیغ کند جفا...  با دوازده ضربه نشد بریده شود بوسه گاه پیغمبر بریده شد زقفا ... با دوازده ضربه به رو خاک تمامیِ لشکرش جا ماند سرش به نیزه جلو رفت و پیکرش جاماند چنان به روی تنش تاختند با مرکب که شاه قسمتی از جسم پرپرش جاماند به زور نیزه و شمشیر خواهری رفت و میان گودی مقتل برادرش جاماند @hadithashk