eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
172 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
میشود ملحق حسین آنکه سائل روضه های زهرا شد شب جمعه کنار گودالش باب مقتل به روی من وا شد «جلس الشمر» خواهرش میدید «و علی صدرِ» مادرش افتاد دست تا رفت بین موی حسین طرف خیمه دخترش افتاد سر اورا که شمر کرد جدا بدنش مثل بید میلرزید گفت اورا که ذبح میکردم به گمانم که مادرش میدید می‌شنیدم که گفت: ای پسرم! تشنه و گشنه سر بریده تورا زیر دشنه که رفت جان تو پس... اسب بر پیکرت دویده چرا؟ زینب‌ش داد می زد: ای ملعون! دست نحست ز گیسویش بردار او امام است احترامش کن پای خود را ز سینه‌اش بردار پیرهن پاره ی تو را ‌می‌برد که غرور تو را محک بزند از بنی مِلْحْ لشکری آمد تا به زخم تنت نمک بزند دوره کردن حسین را و زدند فرقةٌ بالسیوف بر بدنش پیرمردانِ بی‌‌حیا با هم با عصا می‌زدند بر دهنش @hadithashk
از شمیم عراق میگویم خاطره از عناق میگویم وصف پروانه ای مثال تورا مثل شمع و چراغ میگویم بلبل شب نشین در قفسم گاهی از صبح باغ میگویم از پراکندگی نمیخوانم با دل از اتفاق میگویم خاکت ای شاه سرمه ی چشمم از زبان رواق میگویم برسد پای من به کرب بلا با حسین از فراق میگویم خاطرات وصال را هر شب درِ گوش اتاق میگویم خاک اینجا به من نمیسازد از هوای عراق میگویم @hadithashk
یک اربعین بی تو گذشت ای سر بریده زینب رسیده کربلایت قد خمیده یک اربعین شد سهم ما هر دم جسارت خیلی عذابم داد این زخم اسارت یادم نرفته غارت خیمه چه ها شد سیلی جواب گریه های بچه ها شد با تازیانه سوز آهم را گرفتند با کعب نی، نور نگاهم را گرفتند جا مانده بود اینجا دلم پیش تو مظلوم داغت ز موهای سفیدم هست معلوم گودال بود و سر جدا، دیدم رگ تو آری همین جا بود بوسیدم رگ تو این خواهر مظلومه را رنجور بردند جسم تو ماند اینجا مرا با زور بردند تو خوب می فهمی برادر حال زینب بزم شراب آمد سرت دنبال زینب زینب رسیده خسته از بند اسیری از من سراغ دختر نازت نگیری کنج خرابه با سرت غوغا به پا کرد جان داد از بس که تو را بابا صدا کرد... @hadithashk
من از رواق تو دورم فراق را چه کنم بگو اگر چه صبورم فراق را چه کنم بدم که راه ندادی مرا به مشایه؟ ندادی اذن عبورم فراق را چه کنم چقدر گریه کنم پای خاطرات حرم دوباره غرق مرورم فراق را چه کنم دخیل روضه شدم تا کمی شوم آرام اگر چه گرم حضورم فراق را چه کنم تمام سختی این راه شهد شیرین بود اسیر گریه ی شورم فراق را چه کنم گناه کردم و از این مسیر جا ماندم ببخش بار قصورم فراق را چه کنم تو را صدا نزدم با تمام احساسم شکسته بال غرورم فراق را چه کنم مراد من به خدا کربلای توست حسین مرید وادی نورم فراق را چه کنم فقط امام زمان چاره ساز کار من است در انتظار ظهورم فراق را چه کنم @hadithashk
چنان زدند ... بر او نیزه از نفَس افتاد وبعد از آن سرو کارش به چند کس افتاد امان از آن سر ظهری که کار کشتن او به دست خولی و شمر و سنان خَس افتاد رمق نبود که یاری کند برادر را کنار پیکر او زینب از نفس افتاد کشید نعره و با کینه چنگ بر مو زد به روی سینه ی پاکِ حسین زانو زد به هر کجای تنش جای زخم غربت بود به یاد بغض علی چندتا به پهلو زد درآن شلوغی گودال هر کسی آمد فقط برای خدا باتمام نیرو زد نه با یکی نه دوتا ...  با دوازده ضربه سرش که گشت جدا .... با دوازده ضربه به خون نشست تمامیِ پیکرش تا زد به تیغ کند جفا...  با دوازده ضربه نشد بریده شود بوسه گاه پیغمبر بریده شد زقفا ... با دوازده ضربه به رو خاک تمامیِ لشکرش جا ماند سرش به نیزه جلو رفت و پیکرش جاماند چنان به روی تنش تاختند با مرکب که شاه قسمتی از جسم پرپرش جاماند به زور نیزه و شمشیر خواهری رفت و میان گودی مقتل برادرش جاماند @hadithashk
هیچ از دنیا نمی‌خواهیم الا کربلا انتهای آرزوی ماست تنها کربلا عاقبت در باب قبله رو به قبله می‌شویم اشهد ما یا حسین و مشهد ما کربلا دانه‌های سبحه شد شش گوشه از بس گفته‌ام کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا گر بسوزد پیکرم در آتش عشق حرم خیزد از خاکسترم لا عشق الا کربلا سرزمین‌های بهشتی پیش او چون رعیتند بین ملک آرزوها سلطنت با کربلا ما که در دنیا به عشق کربلایش زیستیم می‌رویم انشاالله باز عقبا کربلا ترس جا ماندن در این ایام ما را می‌کشد یک نفر ما را رساند اربعین تا کربلا چند فرسخ تا حرم را خاک تربت گفته اند خاک تو رفت از کجا ها تا کجاها کربلا پاره‌های پیکری را نعل‌های تازه برد قتلگه تا کوفه شد انگار هرجا کربلا @hadithashk
به خاک مَرقد او شُد مبارک تا جبین ما را ملائک  سجده  آوردند از عرش برین مارا گدای او به دستش خاتم مُلک سلیمان است به این پیراهنی که وصله داردکم مبین مارا حدیث زُلف پُرپیچ وخمش راموبه موخواندیم به راه راست بُرد ازراه کج حَبلُ المَتین مارا مَدار نُه فلک را می کند خورشید او روشن زمان چرخشش، داده طواف او، زمین مارا اگر ‹ الله ›  در  خلقت  نمی آورد او را  هم به نوری جلوه گر می شداَمیرالمُومِنین مارا تصرّف کرد در توحیدوحاجت را رواگرداند به  ایوان طلایش  راه داد اُم البَنین ما را « اَلا یا اَیها الساقی  اَدِر کَأساً وَ نا ولها » که انگورضریح او شده یَعسوبِ دین مارا علی آن روغن خود مُشتَعِل نورٌعَلیٰ نورٌاست که انوارش شده آن نخله ی طور یقین مارا بدون  شیعیان  حتی  نشد او  وارد  جَنَّت ولی رفتیم جایی که، نمی خواهد...ببین مارا دخیل اشک هایمان ضریحش را بغل کرده که می بخشد علی از کوکَب دُرّی نگین مارا  مقدر می کند  هر سال از پای ضریح خود به سوی کربلا که می فرستد اربعین ما را‌‌ @hadithashk
استاد فرشچیان، هنرمند مطرح نگارگری کشور، صبح امروز، 18 مردادماه 1404 دار فانی را وداع گفت. @hadithashk
از نام تو در بیاورم نان؟ اَبَدا یا خار شوم در این گلستان؟ اَبَدا باید بدهم جان خودم را به حرم من مزد بگیرم از رضاجان؟ اَبَدا @hadithashk
آنگونه که حاجی‌ست در احرام پیاده من هم شده‌ام سوی تو اعزام پیاده طوفانم و می‌آیم و در حلقه‌ی عشّاق بر خویش سوارم ولی از نام پیاده بر عرش سوارش بکنی روز قیامت؛ هرکس طرفت آمده یک گام پیاده ای خاص ترین عام، می‌آیند دوباره خاصان طرفت در ملاء عام پیاده ای کاش بگویند که در راه حرم مُرد یک شاعر ایرانی ناکام، پیاده زینب شده از ناقه پیاده که بیایند بر تسلیتش لشکر خُدام پیاده زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال باران شود از ابر سرانجام پیاده امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت یک روز ز ناقه شده آرام پیاده زانوی قدح بوده و بازوی پیاله هرجا که شرابی شده از جام پیاده از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام تا کرب و بلا آمده از شام پیاده شامی که در آن از پس هفده سرِ بر نی خورشید شده بر سر هر بام پیاده ناموس خدا زینب کبری به زمین خورد تا بین خلایق شود اسلام پیاده @hadithashk
بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیده‌م را نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود @hadithashk