eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
174 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
چنان مخفی‌ست در تاریکیِ زلفِ پریشانش که آدم تا به خاتم جملگی گشتند حیرانش نه تنها انبیا نان و نمک خوردند از دستش تمام رزقِ عالَم بوده از نان‌اش، نمکدانش علی عِلم است، "ادریسِ"نبی بوده‌‌ست شاگردش هزاران آیت‌ُاللَه پروریده در دبستانش در آن بحبوحه‌‌ای که "نوح" ، روی آبْ مُضطر بود رهایی داده کشتی را علی از موج و طوفانش در آن هنگامه که طوفانِ شن بر عاد می‌کوبد عِذارِ "هود" را حیدر گرفته در گریبانش هم او بر قومِ "صالح" ناقه‌ای از کوه آورد و هم او با صیحه‌اش این قوم را کرده‌ست ویرانش خودش فرمانِ قربانی به "ابراهیم" داد و خود نجاتش داد "اسماعیل" را از حکم و فرمانش ز غیرت او غضب بر دودمانِ "لوط" کرد آن‌روز فرو پاشیدْ آن اقلیمْ از هرسنگِ بارانش نه با پیراهنِ فرزندِ خود "یعقوب" بینا شد که شامل گشته الطافِ علی بر چشمِ گریانش مدد می‌گیرد از نامِ علی در خلوتش "یوسف" چه در چاهش بیاندازند یا در کُنجِ زندانش قرابت با علی از طاقتِ "ایّوب" بیرون‌ست اگرچه صبرِ بی‌پایان نهادینه‌ست در جانش ترازوی "شُعَیب" اندازه‌ی توزینِ مولا نیست مشوّش می‌شود از ثقلِ حیدر حدّ و میزانش عصا انداخت "موسیٰ" بر زمین از بهرِ اعجازی که آن إعجاز بوده جلوه‌ای از خشمِ سلمانش علی بر شخصِ پیغمبر چو "هارون"است بر موسیٰ و این یعنی که پیغمبر ندارد ترس در جانش طنینِ «یاعلی» داده‌ست صوتِ‌خوش به "داوودش" سخاء و جودِ او بخشیده مُلکی بر "سلیمانش" چه‌کس در بطنِ‌ماهی حفظ فرموده‌‌ست "یونس"را ؟ که بوده جز علیِ عالیِ اعلیٰ نگهبانش؟ چه کس بر آن پدر که پیر بوده، داده "یحییٰ" را ؟ به هم می‌ریزد این عالَم به ایمائی ز چشمانش «نَفَختُ فیه مِن ر‌وحی» به "عیسیٰ" گوید و بخشد حیاتِ تازه بر میّت به گفتارِ دَم‌افشانش تجلّی کرده بس پیدا و أکمل از هزاران سو که آورده‌ست کُفرْ ایمان به آیاتش، به ایمانش به کشور آیه‌ای با نامِ عین و لام و یاء داریم خوشا ایران که فرزندِ علی گشته‌‌ست سلطانش @hadithashk
در پشتِ ابـرِ تیــره مگــر آفـتـاب نیست محسن مگر دلیلِ غــمِ بوتــراب نیست ؟ تاریخ ، نامِ قاتــلِ زهــرا چه بوده است ؟ یادم نبــود مَصلحتــی در جــواب نیست این روزها سکوت ، جوابِ غـمِ علی است امّا سکوت ، پاسخِ حـرفِ حســاب نیست می خواستند نســلِ خــدا بــی ثَــمر شود امّــا دعــایِ کــور دلان مُستـجــاب نیست در پیشگــاهِ عــدلِ عــلی در ظــهورِ ســبز جز اشکِ سرخ فرصتِ هیچ انتخاب نیست زهرا شهیــدِ مصلحــت اندیشــیِ شماست قاتل که فتنه ی " عُمر بنِ خَطاب " نیست در مجلـسِ سقیـفــه به دنبــالِ چیستید ؟ خـر داغ می کنند بــرادر ... کبــاب نیست آنکـس که پشــتِ او به نمــاز ایستاده اید آنقَدر هم که گفتـه شده مُستطـاب نیست " قال الامامِ صـادِقِ... " مان را خریده اند ایــن انقــلاب کــودکِ آن انــقــلاب نیست مــا را نگــاهِ مــادرِ ســادات کــافی اســت این شعر فکرِ چاپ شدن در کتـاب نیست @hadithashk
سلام و عرض ادب ایام محسنیه رو خدمت حضرت ولی عصر عج و همه دوستان مولا تسلیت عرض میکنیم اشعار شهادت حضرت محسن علیه السّلام: https://hadithashk.com/shahadat/158 @hadithashk
💢 آغاز گمراهی بشریت 💢 بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه اتفاقی افتاد؟ ۱- تشکیل شورای کثیف سقیفه ۲- شکستن بیعت با امیرالمومنین صلوات الله علیه ۳- غصب خلافت امیرالمومنین صلوات الله علیه ۴- هجوم به بیت امیرالمومنین صلوات الله علیه ۵- مجروح شدن صدیقه طاهره سلام الله علیها ۶- شهادت حضرت محسن علیه السلام ۷- بستن دستان امیرالمومنین صلوات الله علیه و بردن ایشان به مسجد برای بیعت اجباری بالفرض که چشمان بشر بسته بماند این قصه بنا نیست که سر بسته بماند باید همه خلق بدانند که تا حشر داغیست که بر روی جگر بسته بماند در کوچه اگر راه ببندند به مادر خوب است که چشمان پسر بسته بماند باز است در خانه مولای من اما بر روی ابوبکر و عمر بسته بماند با ضرب لگد باز شود هر دری اما یا رب تو مدد کن که مگر بسته بماند در باز شد و مادر ما بچه اش افتاد در سوخت نشد مثل سپر بسته بماند ای فضه بیا تا که نبینند خلایق ای فضه بیا تا که نظر بسته بماند بی هوش که شد فاطمه بردند علی را خاموش که شد فاطمه بردند علی را @hadithashk
خدا می‌خواست از حیدر بگیرد امتحانش را چو زیر پای مردم دید بانوی جوانش را به بیتی حمله ور بودند آن هیزم به دوشان که تمام عمر‌ میخوردند از آن خانه نانش را خلافت را کسانی ادعا کردند کز اسلام فقط یک عمر دانستند اوقات اذانش را کسانی جانشینی پیمبر را طلب کردند که کشتند از رسول الله ثلث دودمانش را نباید فاطمه بین در و دیوار می‌افتاد چرا بیهوده می‌جوییم تاریخ و زمانش را صدایش را کسی تا آن زمان نشنیده بود اما شنیدند آن حرامی ها صدای استخوانش را دو عالم گر بسوزد نیز جبران نخواهد بود اگر سوزانده باشد شعله‌ی در گیسوانش را کسی در آن میان فریاد میزد بر سر زهرا که با دشنام وا کرده است از اول دهانش را غلامش با غلافش شاه بانو را کتک می‌زد خودش می‌بست دور دست مولا ریسمانش را چه شد محسن ؟ جواب پرسشم‌ را فضه میداند نمی‌یابیم از او نیز چون مادر نشانش را @hadithashk
رسم است اگر که رفت بزرگی از این جهان مردم دهند تسلیت بازماندگان بر داغدار ، گریه و احساس میبرند هر سو براش دسته گل یاس میبرند پس میزنند بهر غم نازدانه اش رخت سیاه بر در و دیوار خانه اش همسایه ها براش به این حکم مستحب می آورند نان و غذا با کمی رطب پیغمبر خدا که از این خانه رخت بست هیزم رسید و نار در خانه اش نشست آتش زدند خانه‌ی آن داغ دیده را مسمار سوخت سینه‌ی ماه خمیده را مادر به میخ خورد تنش ذبح شد پسر آه از غمی که زنده شود با غمی دگر دیوارشان سیاه شد اما به زیر دود زهرای لطمه خورده سر و روش شد کبود بردند دست بسته علی را کشان کشان محکم زدند فاطمه را با غلافشان همسایه اش نه دسته گلی برد نه طعام رفتند بچه هاش گرسنه به سمت شام مسمار قاتل پسر بوتراب شد همدرد داغ مادر محسن رباب شد صاحب عزای کربوبلا بنت بوتراب با اشک و ناله رفت سوی مجلس شراب @hadithhashk
گریه طولانی امام کاظم‌ علیه‌السلام هنگام ذکر هجوم به بیت وحی عیسی بن مستفاد گوید: امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند: پیامبر صلی الله علیه واله در آخرین لحظات عمر شریفشان می فرمودند: ✔️ای جماعت انصار! برای من رعایت اهل البیت را بنمائید... سپس فرمودند:  «ألا إن فاطمه بابها بابی و بیتها بیتی فمن هتکه فقد هتک حجاب الله فبکی ابوالحسن علیه السلام طویلاً و قطع بقیه کلامه و قال: هتک والله حجابه هتک والله حجابه هتک والله حجاب الله» درب خانه فاطمه درب خانهٔ من وخانهٔ او خانهٔ من است، هرکس بدان بی حرمتی کند، حجاب الهی را دریده است. راوی، گوید: وقتی فرمایش امام علیه السلام بدینجا رسید، به مدت طولانی گریست و مابقی سخن خویش را قطع نمود وسه مرتبه فرمودند: «قسم به خدا، حجاب الهی هتک شد.» 📚 بحارالانوار: ۲۲/۴۷۷ @hadithashk
خدا می‌خواست از حیدر بگیرد امتحانش را چو زیر پای مردم دید بانوی جوانش را به بیتی حمله ور بودند آن هیزم به دوشان که تمام عمر‌ میخوردند از آن خانه نانش را خلافت را کسانی ادعا کردند کز اسلام فقط یک عمر دانستند اوقات اذانش را کسانی جانشینی پیمبر را طلب کردند که کشتند از رسول الله ثلث دودمانش را نباید فاطمه بین در و دیوار می‌افتاد چرا بیهوده می‌جوییم تاریخ و زمانش را صدایش را کسی تا آن زمان نشنیده بود اما شنیدند آن حرامی ها صدای استخوانش را دو عالم گر بسوزد نیز جبران نخواهد بود اگر سوزانده باشد شعله‌ی در گیسوانش را کسی در آن میان فریاد میزد بر سر زهرا که با دشنام وا کرده است از اول دهانش را غلامش با غلافش شاه بانو را کتک می‌زد خودش می‌بست دور دست مولا ریسمانش را چه شد محسن ؟ جواب پرسشم‌ را فضه میداند نمی‌یابیم از او نیز چون مادر نشانش را @hadithashk
ای نور دو چشم شاه کونین در چشم حسین قُرَه العین ای گوهر ناب بی قرينه ای دخت رباب ای سکینه ای جان حسین و یار زینب در هیبتِ تو وقار زینب شاگرد کلاس دخت حیدر ای وارث هل اَتی و کوثر قران حسین و آیه ی نور معنای عفاف و سرِّ مستور ای تیغ گلوی دشمنانت همواره زبان خطبه خوانت ای روح و روان حضرت عشق ای مرثیه خوان حضرت عشق بر زینب او تو بهترین یار در خیمه امام را پرستار ای همچو عقیله جوهر عقل کردی طلب، آب از ابالفضل وان مشک که بود خشک بسیار دادی تو بدست آن علمدار هم مشک به دست او رساندی هم چهار قل ، بر او بخواندی افسوس که دست او بریدند هم پیکر او به خون کشیدند دیدی پس از او بسی جسارت تنها شدن حسین و غارت دیدی تو به قتلگه پدر را برخاک تن و به نیزه سر را آنکس که سرش به نیزه جا کرد با مشت تو را از او جدا کرد آنان که دل تو را شکستند دستان تو با طناب بستند از کرب و بلا به کوفه و شام بردند تو را به فحش و دشنام بشکست ز تو غرور و احساس دیدی چو سر حسین و عباس یک سوی سر امیر بر نی یک سوی سر وزیر بر نی هر جا که سر وزیر دیدی از شرم تو سر بزیر دیدی هرچند که با تو روبرو بود شرمنده ی روی تو عمو بود @hadithashk
آرامشِ حسینی و احیاگرِ حیات نورِ وجودِ توست، صفابخشِ کائنات نامِ تو برده‌ایم، در امواجِ مشکلات ای بانویِ شفیعه‌یِ ما بر سرِ صراط در مبحثِ وقار و حیا بی‌قرینه‌ای آئینه‌دارِ حضرتِ زهرا سکینه‌ای تو یک تنه تجلّیِ انوارِ کوثری تو وارثِ شجاعتِ زهرایِ اطهری کردی کنارِ زینبِ کبری چه محشری یعنی تو نیز حیدرِ کرّارِ دیگری مانند کوهِ صبر، کنارِ عقیله‌ای تو دومین عقیله‌یِ کلِ قبیله‌ای "ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی" کِی میشود نظر تو به حالِ گدا کنی؟ ما را میانِ راز و نیازت دعا کنی یعنی همیشه معتکفِ کربلا کنی با نامِ کربلا همه آواره می‌شویم با روضه‌یِ عطش همه بیچاره می‌شویم ای راویِ مصائبِ سلطانِ کربلا بودی تمامِ عمر، پریشانِ کربلا خواندی به گریه روضه‌یِ عطشانِ کربلا گفتی که تشنه بود، سلیمانِ کربلا هرچه شنیده‌ایم، به چشمت تو دیده‌ای تو شاهدِ مصیبتِ رأسِ بریده‌ای @hadithashk
تابیده است از دو طرف بر تو آفتاب هم دختر حسینی و هم دختر رباب هرچند آمنه ست و امینه، ولی رباب نام تو را سکینه ی خود کرده انتخاب درباره ی مقام بلندت حسین گفت: ممسوس در خداست شبیه ابوتراب در هر دوعالم از سر ارج و بها تو را شد "فخرة النسا" لقب از "سیدالشباب" ای ننگ بر تمام قلم های روزگار وقتی نمانده نام تو در این همه کتاب از آن زمان که راویه ی "شیعتی" شدی دیگر برای شیعه گوارا نبوده آب در کربلا و کوفه و شام و مدینه هم شد قوت غالب تو فقط رنج یا عذاب درد تو را شنیده ام از سهل ساعدی داغ تو را گرفته ام از مجلس شراب "بس کن که ناله ات جگرم را کباب کرد" این حرف را شنیده ای از فاطمه به خواب رویش سیاه باد و دودستش شکسته باد هرکس که دست های تو را بسته با طناب هرچند گریه پلک تو را زخم کرده است هرچند راس رفته به نی برده از تو تاب یک رکعت از نوافلت اما قضا نشد گیرم هزار بار رسیدی به اضطراب شان تو با شکوه تر از حرف های ماست هرکس دروغ بسته به تو خانه اش خراب باشد دعای خیر تو تعجیل در فرج زیرا دعای خسته دلان هست مستجاب @hadithashk
گرچه وصفت از زبان شاعران ناممکن است عشق بازی باشکوه نامت اما ممکن است حضرت محسن ارادتمند درگاه توایم این ارادت دودمانم را قیامت ضامن است شرط ایمان که نماز و روزه و احرام نیست هر کسی عشق تو را در سینه دارد مومن است اشک بر تو عاقبت دست مرا خواهد گرفت موج دریا دستگیر خار و خاشاک و شن است خاک پای تو نصیب چشم این عالم نشد سرمه‌ای که حسرتش بر سینه انس و جن است مادرت پهلو به در زد در امان باشی ولی آینه در پیش سنگ آن وادی نا ایمن است آمدی یک لحظه دنیا لحظه‌ای رفتی ز دست آنکه میلادش قرین شد با شهادت محسن است میخ اگر کوتاه می‌آمد تو می‌ماندی ولی قامت مسمار گویا ظاهرا تا باطن است دومی هم جان تو هم جان مادر را گرفت منکر این واقعه بر آدمیت خائن است فضه زیر چادرش پنهان تو را تشییع کرد آنکه حتی مادرش او را ندیده محسن است ای جنین بی‌گنه بعد تو بابا چون جنین زانوان غم بغل کرده به کنجی ساکن است @hadithashk