eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اشک میریزم تک و تنها چشم هایم میشود دریا برای دیدنت اشک میریزم تک و تنها برای دیدنت من مدینه...تو خراسان، داغِ هجران شعله ور می شمارم روز و شبها را برای دیدنت از خدا دیدارِ رویت را کماکان خواستم داشتم این حاجت از دنیا برای دیدنت دستِ تقدیرِ و قضا ایکاش که کاری کُند- تا بیاید خواهرت آنجا برای دیدنت ای رضا(ع)جانم فراقِ ما به پایان میرسد چونکه راهی میشوم فردا برای دیدنت آمدم! در راه امّا درد؛ جانم را گرفت ناخوش احوالم! ندارم `نا” برای دیدنت تار می بیند نگاهم، روزهایِ آخر است دستهایم یخ زد از سرما برای دیدنت بر دلِ معصومه(س) آخر داغِ دیدارِ تو مانْد خواهرت بیمار شد زیرا برای دیدنت میرسد قامت-کمان مادر پس از تشییعِ من... در خراسان؛ جایِ من زهرا(س) برای دیدنت قم برای عاشقانت عطرِ مشهد میدهد زائر آمد بارها اینجا برای دیدنت!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
غریب شهر خراسان غریب شهر خراسان بیا برادر من ز دوری تو چکد خون،ز دیده ی تر من ببین که یار تو بی یار و یاور افتاده ببین که خواهر تو بین بستر افتاده به روی سینه ی خود نامه ی تو را دارم مدام زیر لبم ذکر یا رضا دارم بیا که با تو بگویم ز درد و غم هایم نمانده تاب و توانی به کل اعضایم میان راه شکستند حرمتم ای یار ولی به قم شده جبران غربتم ای یار خدا گواست ندیدم بدی ز مردم قم نچیده اند در این شهر،پشت در هیزم سخن‌زکینه وبغض‌علی(علیه‌السلام)در اینجا نیست به دست مردم اینجا غلاف اصلا نیست به غیر گل به سر من کسی سری نزده کسی به پهلوی من،تخته ی دری نزده اگر چه داغ روی داغ دیده خواهر تو ولی به دست حرامی ندیده ام سر تو اگر چه سوخت دلم از هجوم درد و ستم نبرده اند مرا بین جمع نامحرم عزیز کرده ی تو که،اسیر سلسه نیست جواب گریه ی من نیش خند حرمله نیست مرا به شهر چه با احترام می بردند عقیله را وسط ازدحام می بردند  محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پناه هدایت آغوش امن یار پناه هدایت است راه رسیدن به تو راه هدایت است در شام ظلمتیم دراین تيرگي قرن این نور روی توست که ماه هدایت است رحمت بر انکه نصرت رحمت گزیده است رحمت تویی و عشق، گواه هدایت است با گریه خواستیم که بر داد ما رسی این اشک های ما همه آه هدایت است تو سلطه میبری به همه خلق بی جدال لبخند رحمت تو سلاح هدایت است سیصد که نه بگو دو نفر ، زیر پرچمت آن هم برای خلق سپاه هدایت است ما چون دو خط ، موازی و از ابتدا جدا یک عمر راه رفته گناه هدایت است دستی که غیر تو به سر من کشیده شد این شر مطلق است، کلاه هدایت است ما را اگر بغل کنی حتی زمان مرگ باشد تولدی که پگاه هدایت است خورشید پشت ابر بر این نیمه جان بتاب نوکر به انتظار نگاه هدایت است دور از تو اند عالم و ادم به چشم من اما همیشه در تو نگاه هدایت است بعد از ظهور راهی کرب و بلا شوی مقصود راه تو سوی شاه هدایت است با ما نشسته ای که بفهممیم ما تو را روی سیاه خلق ، سیاه هدایت است گروه شعر هوالطرید لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
انتظار او از من و بهانه من انتظار داشت او از نسیم خانه من انتظار داشت میخواست یاد کنم قدر لحظه ای از گریه شبانه من انتظار داشت من جار میزنم همه را عاشقش کنم از مصرع ترانه من انتظار داشت سر میگذارد آه به دیوار غربتش از او اگرچه شانه من انتظار داشت میخواست یک قدم برویم عاقبت به او از مردم زمانه من انتظار داشت در لحظه گناه خودش را به من رساند از خبط محرمانه من انتظار داشت  گروه شعر هوالطرید  لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اگرخواهی ‌عزیز مصر خود باشی صدایش کن برای هر که در چاه است او صدها رَسَن دارد @hadithashk
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرض تبریکُ و عَرضِ تهنـیّـت محضر صاحب الزمان دارم @hadithashk
ای زینب ایران ما معصومه خاتون جان علی موسی الرضا معصومه خاتون آیینه ی خیرالنسا معصومه خاتون ما رعیتت هستیم یا معصومه خاتون حق است اگر خوانم تو را ام ابیها موسی بن جعفر گفته در مدحت «فداها» بانو به ایران آمدی ایران حرم شد این شیعه خانه با دعای تو علم شد اصلا عجم در خدمت تو محترم شد شر اجانب با تو از این خاک کم شد ما در خزان هم سبز مانند بهاریم ما هر چه داریم از رضاجان و تو داریم تو راه حق را بر همه ابراز کردی تو عشق را با هجرتت آغاز کردی زهرای موسی دم به دم اعجاز کردی یک در ز جنت را در ایران باز کردی قبری که پنهان بود ، پیدا گشت با تو قم وعده گاه مادری ها گشت با تو گرچه شدی قامت کمان دور از برادر گرچه غمت شد بی امان دور از برادر گرچه بهارت شد خزان دور از برادر تو آمدی گرچه به جان دور از برادر اما تو را در بزم می مهمان نکردند زخم دلت را با نمک درمان نکردند از قم نداری تو گله الحمدلله پایت نشد پر آبله الحمدلله اصلا ندیدی سلسله الحمدلله اینجا ندارد حرمله الحمدلله اینجا که شام و کوفه و کرببلا نیست مهمان قم ، قبر تو در ویران سرا نیست این عمه سادات عزت دید و عزت آن عمه سادات غربت دید و غربت این عمه سادات حرمت دید و حرمت آن عمه سادات حسرت دید و حسرت این عمه سادات صحنش غرق نور است آن عمه سادات صحنش سوت و کور است... @hadithashk
شد غبطه‌یِ زمین و زمان جایگاهِ تو شد سجده‌گاهِ خیلِ ملک ، بارگاهِ تو بیچاره آنکه مهر تو در دل ندارد و- -خوشبخت آن کسی که شده سر به راهِ تو فقه و اصولِ شیعه گره خورده با تو، پس فیضیه را به فیض رسانده نگاهِ تو صد ها هزار بهجت و صافی و مرعشی بودند یک به یک همگی در پناهِ تو دلخواهِ هرکه غیرِ تو بودیم، باختیم ای کاش می‌شدیم کمی دل‌به‌خواهِ تو در دست لطفِ توست حساب و کتابِ ما تنها دلیلِ ادعیه‌یِ مستجاب ما "ای آنکه خاک را به نظر کیمیا کنی" "آیا شود که گوشه نگاهی به ما کنی؟" با گوشه‌یِ نگاهِ کریمانه‌ات، شبی- - ما را مسافرِ حرمِ کربلا کنی لبریزِ درد، گوشه کناری نشسته‌ایم کِی می‌شود که دردِ گدا را دوا کنی؟ ما را عجیب، بازیِ دنیا زمین زده پا می‌شویم اگر که برامان دعا کنی بانو ببین که خورده گره کارِ ما، همه ای کاش، بازهم گره از کار، وا کنی درمانِ دردِ از نفس افتاده‌ها تویی معصومه‌یِ کریمه‌یِ اخت‌الرضا تویی دریا به آستانِ تو رو می‌زند مدام زیرا که هست لطفِ وسیعت عَلَی‌الدَّوام تو دخترِ کریمه‌یِ موسی‌بن‌جعفری هر ثانیه به محضرِ نورانی‌ات سلام باید چگونه از وجناتِ تو گفت؟، که- -هم دخترِ امامی و هم خواهرِ امام سرسبز شد کویرِ قم از یُمنِ مَقدمَت هم رحمتِ مدامی و هم نعمتِ تمام تو آمدی و از همه‌یِ کوچه‌هایِ قم بعد از تو عطرِ فاطمه آید به هر مشام هرچند، دردِ دوری و غربت کشیده‌ای اما به شهر قم که جسارت ندیده‌ای بودی میانِ غربت و فکرِ برادرت اما نسوخت، رویِ سرت کهنه معجرت شکرِ خدا که دستِ تو را کافری نبست شکرِ خدا کسی نزده سنگ بر سرت شکرِ خدا که خیمه‌یِ سوزان ندیده‌ای طعنه نزد کسی به تو و حالِ مضطرت چشم انتظارِ رویِ رضا بوده‌ای، ولی دیگر نبود راسِ برادر، برابرت آهی غریب از دلِ گودال می‌رسید آن لحظه‌ها چه ها که ندیده‌ست مادرت ما گفته‌ایم،آه ولی دیده فاطمه این اشک را به ما همه، بخشیده فاطمه @hadithashk
اشکم که روی دامنه ی گونه جاری ام آهم که از محوطه ی دل فراری ام بغضم که هی گره به گره تلخ میشوم فریادم و شبیه به یک انتحاری ام آرام و بی قرار شدم تواَمان هم گاهی سکوت کرده و گه بین زاری ام هی نا امید می شوم از روزگار و بعد یادم میفتد این همه تو دوست داری ام من با زبان گریه به تو حرف میزنم پس اکثرا شبیه به داد و هواری ام عاشق اگر شدم به بلا مبتلاترم محکوم بر ابد شده ، در بی قراری ام من هم شبیه پیر زن مصری آمدم شاید به یوسفی برسم با نداری ام من مطمئنم آخر این عشق کامل است آغوش میدهی و مرا میفشاری ام من آمدم ببینمت اما ندیدمت سرخورده ام ، سراسرِ از ناگواری ام من یادگار لیلیِ در کوچه مانده ام آشفته و شکسته ز چشم انتظاری ام من درد یار دارم و درمان نمی‌شود من زخمی از شکنجه ی این زخم کاری ام پایم به کوچه باز شده ، مثل عمه ام دادند از مصائب آن یادگاری ام گودال هم نرفته ام ، اما شهیده ام من تازیان نخورده ام اما شنیده ام من چادرم نسوخته با شعله ی عذاب بازار رفته ام ، نه که در مجلس شراب من را کمان حرمله آزرده ام نکرد خولی مرا ندیده و افسرده ام نکرد من یادگار عمه ی از پا نشسته ام من زینبم که اول ساوه شکسته ام من خسته ام ولی به غل ِجامه ها که نه از پا نشسته ام به کف کوچه ها که نه گودالْ دیده زینبِ کبری بود نه من بین طنابْ زینبِ تنها بود نه من پای برهنه بود و به صحرا دوان شده پایش هزار تکه به رمل روان شده زینب تمام عمر خودش زیر دین بود … زینب اسیر بود ، اسیر حسین بود بر ناقه ی بدون جهازی نشسته است بر چوب محملی سر خود را شکسته است @hadithashk
یا ابوفاضل(ع) لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد میخواست به عالم برساند خبر آب در حسرت یک بوسه بسوزد جگر آب دستی به سر آب زد ، از اوگله ها کرد از طعنه شمر و شبث و حرمله ها کرد هیهات ، حرم در خطر دشنه بماند حیف است تو باشی و حرم تشنه بماند سر زد به لبش آهی و با اشک سخن گفت از روی دلش رد شد و با مشک سخن گفت سرگشته و حیرانی وبی تاب تر از قبل سیراب شده قلب تو سیراب تر از قبل در بحث وفای من و تو حرف زیاد است این حرص تو در خوردن آب خارق العاده است این علقمه هرچند به چنگال امیه ست یک جرعه ی در سینه ی تو حقّ رقیه ست ترس از سر جان در دل هنگامه نداریم ای مشک نیازی به امان نامه نداریم با مشک سخن گفت و سخن گفت و سخن گفت از لحظه ی جنگیدن و آماده شدن گفت دروازه ی دل وا شد و احساس غزل کرد او را عوض کودک شش ماهه بغل کرد برخاست که راهی بشود جانب خورشید انداخته بر دوشِ خودش کوهی از امید یکباره در آن همهمه ی قوم تبهکار افتاد زمین دست علم گیر علمدار در حلقه ی آن لشکر کفتار کمین خورد یک سو علم و سوی دگر دست زمین خورد تا مشک ز دور و برش احساس خطر کرد خود را سپر سینه ی سوزان قمر کرد با تیر به چشمان ترش سرمه کشیدند ای وای که از مشکِ حرم جامه دریدند می رفت که یک حربه کاری زدن ای وای بر فرق سرش ضربه کاری زدن ای وای در علقمه هم معجزه از سمت عصا شد با ضرب عمودی وسط نیل دو تا شد دیدند به خون ماه دل آرای عرب را از عرش فرود آمدنِ کوه ادب را اطراف ضریح بدنش هلهله ها شد از یک قدمی سوی تنش تیر رها شد یک عده به تسویه حساب آمده بودند غارتگری حضرت آب آمده بودند در زیر قدمها تن شمشاد به هم ریخت تا گفت ” اخا” کلبه ی بیداد به هم ریخت آئینه ی دل گشت خراشیده و در هم یا رب ! چه کند باسر پاشیده و درهم شادابی و عطری به گل یاس نمانده چیزی دگر از پیکر عباس نمانده این صوت غم انگیز که بر خُلد برین خورد زینب وسط خیمه ی زنها به زمین خورد یک لحظه سراسیمه وحیرت زده شد ، آه برنیزه به پهلو سر غیرت زده شد ، آه مجید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در این شب پر غصه و درد و محنت جا دارد اگر بمیرم از این غریت باشد حرم حضرت معصومه شلوغ اما حرم حضرت زینب خلوت @hadithashk