eitaa logo
حدیث اشک
16هزار دنبال‌کننده
175 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
با کوه گناه آمدم کاهم کن با روی سیاه آمدم ماهم کن ای خواهر مهربان آقای رئوف نزدت چو فقیر آمدم شاهم کن @hadithashk
برای اینکه ببینم تو را سفر کردم به هر کجا که بگویی از آن گذر کردم زمین خشک بیابان گواه حرف من است که خاک بادیه را با دو کاسه تر کردم خدا کند که به درد تو مبتلا بشوم تو را چرا که من اینگونه در به در کردم همیشه غصه من را تو خوردی و من هم تمامیِ زحمات تو را هدر کردم به بی مرامی خود واقفم چرا که فقط تو را زمان نزول بلا سپر کردم گناه باعث حبس دعای من شده است ز خیر بوده ام عاری، همیشه شر کردم به همکلامی با هر کسی طمع دارم به پای حرف تو نَنْشستم و حذر کردم تو که نیاز نداری به نوکری چون من منم فقط که ز دوری تو ضرر کردم حلال کن که تو را این چنین می آزارم تو را ببخش که اِنقدر خون جگر کردم به ضرب تیشه ببین ریشه را ز جا کندم درخت مثمر خود را بلا ثمر کردم میان صحن نجف ذکر یا علی گفتم و گوش پنجره ها را پر از شِکر کردم هم آبِ روی مرا ریخت، هم گناهم را همان زمان که به ایوان او نظر کردم برای بوسه به حنجر عقیله آمد و گفت: که از میانه ی نامحرمان گذر کردم برای اینکه تو را از زمین بَرَت دارم مخدرات حرم را فقط خبر کردم @hadithashk
آمد اینجا، نه که درگیر حقارت بشود چادر و مقنعه و پوشیه غارت بشود قم نشد کرببلا، اهل ولا بگذارند قسمت خواهر غمدیده اسارت بشود @haditgashk
فاطمه نامیده شد هم نام بنت المصطفی اولی اُمّ ابیها، دیگری اخت الرضا هر دو مدفونند در شهر نبی، در شهر قم هر دو را تشییع کردند، این کجا و آن کجا @hadithashk
ای صاحب علم و کرم و باب مناجات هستیِ "غریب الغربا" عمه ی سادات ای عمه و ای خواهر و ای دختر معصوم ای ماهِ شب چهارده اختر معصوم بیت الکرمی حضرت "معصومه" کریمه مریم به درِ خانه ی تو گشت ندیمه حاتم به سر خوان تو گر جای بگیرد کِی بر سر خوان دگری پای بگیرد؟ تفسیر مسجّل شده ی سوره "کوثر" ای زینب کبرای دگر... دختر "حیدر" ما بر در این خانه نشستیم و گدائیم مانند "سگان" در پی یک لقمه غذائیم @hadithashk
شکر حق که حالشان خوب است همه مشتاق روی دلدارند مرد و زن بین به شوق استقبال همه با خنده اشک می بارند شهر قم هم به شوق دیدارش جلوه هائی دگر به خود داده اشعریون پیاده در راهند پیر خَزْرَج جلوتر افتاده پسری داد زد که ای مردم کاروانی ز دور می آید بین آن قافله که من دیدم محملی غرق نور می آید مردها گرم چاووشی خوانی لاله ی سرخ دست زن ها بود محرمان دور محملش بودند فرشی از گل به زیر پاها بود با قدومت برای این مردم عزت و آبرو تو آوردی با تمسک به نامتان،حقا نیست ما را دگر هماوردی یادمان نرفته که در این شهر شیعه غرق مشقت و غم بود از برای نجاتشان اینجا خاک پای شما فقط کم بود تا توسل به چادرت کردیم شده روشن مسیرمان تا قم چقدر آبرو به ما دادی چقدر آبرو گرفت این قم خواهر شاه و رکن ایمانی نامتان آبروی ایران است ذره ای ز عفو و رحمتت بانو روزی عالمان شیخان است لحظه ی پر کشیدنت گفتی کاش امشب برادر اینجا بود جان عالم فدای تو بی بی گریه هایت شبیه زهرا بود دور تا دور بسترت سادات دسته دسته نشسته محضرتان چه بگویم ز کوچه ای تاریک خورد سیلی ز خصم مادرتان بعد از آن روز مادرت هر شب گریه می کرد و در تبی می سوخت آن شلوغی کوچه را تا دید چشم خود را به زینبش می دوخت کاش زینب نبیند آن دم را چکمه پوشی ز دور می آید بعد از آن ازدحام، در گودال بوی خون از تنور می آید @hadithashk
تاخیر دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود کی این دل رمیده ی من هم؛ زهیروار در دام چشم های تو تسخیر می شود؟ این کشتی شکسته ی طوفان معصیت با ذوق دست توست، که تعمیر می شود حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه با حلقه های زلف تو درگیر می شود در قطره های اشک قنوت شب شما عکس ضریح گمشده تکثیر می شود تقصیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود!؟ وحید قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
گیسوی تو بر هر طرفی ریخت دلم ریخت صد شکر، خدا از گِل تو روی گِلم ریخت @hadithashk
به زیر بالش من هست تا ابد کفنی به شوق آنکه صدا زد فمن یَمُت یَرَنی @hadithashk
ما دلخوشی نداریم ، غیر از حسین گفتن پس خوش‌به‌حال آنکه ، نام تو را صدا کرد تا لحظه ی وفاتم ، مدیون مادرم من دست مرا گرفت و ، در روضه‌ها رها کرد دنبال دسته هایت ، از کودکی دویدیم ما را از اهل دنیا ، تیغ علم سوا کرد خِشت منازلِ ما ، تکیه به پرچمت داد الطافِ بیرق تو ، این خانه را بنا کرد سجّاده‌ی نمازم ، دارالشَّفای من شد مُهری که تربت توست ، درد مرا دوا کرد دار و ندار مایی ، سرمایه ی گدایی اشک تو چشم ما را ، مَشکی گران‌بها کرد نوکر برای گریه ، سیری نمی شناسد شوری اشک هیئت ، ما را خوش‌اشتها کرد @hadithashk
برای مادر خود بی بهانه می گریم به یاد محسن زهرا زنانه می گریم برای این غم عظمی حسین می گرید به اشک سیل خودم بی کرانه می گریم به یاد فاطمه در شهر هم عزادارم میان کوچه و مسجد به خانه می گریم گرفت اگر چه زبان زخم جان فاطمه را برای آتش و دود و زبانه می گریم به طعنه گفت نود روز گریه نیست زیاد شبیه فاطمه از این زمانه می گریم به ضرب دست عمر هست شاهدم مقداد برای شدت آن تازیانه می گریم @hadithashk
در پیش من از غربت دلدار مگویید از مرگ سخن در بر بیمار مگویید من زار نگشتم که علی زار بماند از بی کسی یار به آزار مگویید ای جمعیت زخم تنم لب مگشایید در پیش علی از در و دیوار مگویید اینقدر دگر آه نگردید نفس‌ها با هر سخن از قصه مسمار مگویید پژمردن من را به بیان نیست نیازی احوال گل زار به گلزار مگویید من تاب ندارم که بگریند عزیزان بر دیده زخمی من از خار مگویید زخم است فقط صورت و پهلو ،سر و بازو بسیار مخوانیدش و بسیار مگویید اصلاً به فدای سر حیدر که شکستم با دل شده جز عشق به دلدار مگویید من طاقت شرمندگی یار ندارم از رفتن من نیز به اظهار مگویید تا زنده ام از شانه نیفتد علم او بی لشگری اش را به علمدار مگویید @hadithashk