eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
176 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حجت‌الله است بر جمع امامان فاطمه در مقاماتش فقط حیدر به زهرا می‌رسد احترام است و سلام است و رکوع و بوسه است اولین کاری که پیغمبر به زهرا می‌‌رسد فاطمیه خاکریز جبهه ی پیروز ماست غیرت ما پشت این سنگر به زهرا می رسد بی حرم نه، این حرم‌ها مرقد پنهان اوست هر که آمد بین این معبر به زهرا می‌رسد خادمانِ هر حرم خُدّام بیت فاطمه اند هرچه خدمت می کند نوکر به زهرا می دسد راه دشوار است اما انتهایش روشن است نامه‌ی اعمال ما آخر به زهرا می‌رسد کار اگر سخت است در هول قیامت، غصه چیست دست ما وقتی که در محشر به زهرا می‌رسد قبل از آنی که بریزد اشک از پلکت به روت گریه‌ی این چشم‌های تر به زهرا می‌رسد تازه هنگام شروع گریه‌های مجتبی است... روضه‌خوان وقتی که بر منبر به زهرا می‌رسد نه عیادت می‌کنند و نه سلامی ، جای شهر شب به شب تا صبح یک دختر به زهرا می‌رسد می‌کند یاد در و دیوار می‌بیند هنوز رد خون رفته تا بستر به زهرا می‌رسد هیزم و آتش که آمد فاطمه فریاد زد که دفاع از خانه‌ی حیدر به زهرا می‌رسد در به روی مادر ما خورد محسن حس نمود زودتر از شعله، میخ در به زهرا می‌رسد سهم مولا یک طناب و سهم زهرا یک قلاف ضربه‌ها هی پشت یکدیگر به زهرا می‌رسد خواهری بالای تل و مادری در قتلگاه در شلوغی ضجه‌ی خواهر به زهرا می‌رسد تشنه‌ای بر دامن زهراست اما جای آب شمر دارد وای با خنجر به زهرا می‌رسد پیکرش هرچند بر تیغ حرامی‌ها رسید شام فردا در تنوری سر به زهرا می‌رسد @hadithashk
فاطمه جانم دیروز بود انگار عشقت در گلم رفت‌ گفتی علی!غم‌های عالم از دلم رفت.. دیروز بود انگار با تو پا گرفتم خندیدی و آرام دستت را گرفتم دیروز بود انگار شب را کور کردیم یک خانه کوچک به زحمت جور کردیم دیروز بود انگار رونق داشت باغم با بودن تو غم نمیامد سراغم دیروز بود انگار گل با شمع بودیم شب‌ها سر یک سفره باهم جمع بودیم دیروز بود انگار دنیا کام من بود در شهر عنوانم علی صف شکن بود دیروز بود انگار دادم این خبر را گفتم که زهرا هست بفروشم سپر را دیروز بود انگار فکرم ماندنت بود زیباترین اوقات من نان پختنت بود دیروز بود انگار با شور جوانی می ایستادی تا نماز شب بخوانی امروز اما غم گرفته خانه ام‌ را سر درد اذیت میکند ریحانه ام را امروز اما هر نمازش بی قنوت است هرچیز میگویم جواب او سکوت است امروز اما راه من بن بست خورده بانوی من سیلی ز مردی پست خورده امروز اما بخت حیدر واژگون است هرجای بستر را که میبینیم خون است امروز اما سوخت مغز استخوانم با من وصیت کرد بانوی جوانم امروز اما غم دلم را زیرو رو کرد از حال زهرایم مغیره پرس و جو کرد امروز اما کوثر من در مدینه زخم عمیق میخ در دارد به سینه امروز اما خاک شسته جامه ام را گم کرده ام در کوچه ها عمامه ام را.. امروز اما سر به زیر شهر هستم دنیا بدان من با تو دیگر قهر هستم امروز اما داغ زد بر روی داغم فرمود وای از کشته ی خاک عراقم.. گفتم حسین دیدم دو چشمان ترش را فرمود میبرند لب تشنه سرش را سید پوریا هاشمی  لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) خونه بی لبخند زهرا آسمون بی ستاره ست اینو حیدرت می دونه دنبال یه راه چاره ست بعد زندگیِ با تو به چی دل خوش کنه حیدر قلب من رو کن تصور وقتی زینب میگه مادر با چی حالت خوب می شه ای فدای اون ناز ابروت جون محسنت نگی که با نگاه به چوب تابوت کی گمون می کرد یه روزی عوض گهواره ساختن برا تو تابوت بسازم توو حیات خونه ام من شبا می پرم ز خواب با صدا خس خس نفس هات دیگه بی عصا سه ماهه نمی تونی پاشی از جات با خداحافظی تو جلو چشمام مرگ و دیدم مثله اون روز پشت در که عبامو روتو کشیدم سپرم شدی تلافی اُحد و زخمای بسیار اون نود تا زخم کجا و پهلو و شکاف مسمار شنیدم که توو حکومت قنفذ از خراج معافه اشک من میگه که این کار مزد ضربه ی قلافه قلاف قنفذ چه جوری جلو چشمام با تو لج کرد میخ در که داغ شد و بعد راهشو به پهلو کج کرد با فشار درب و دیوار داغ محسن و چشیدی نمی دونم که چه جوری میخ و از پهلوت کشیدی ناحلهُ جسم تویی که چیزی از تنت نمونده ردِ پنجه ی کیه که رُخ ماهتو پوشونده در و با هیزم سوزوندن آتیشا به بازوت افتاد بعد این که در شکستش افتادی و در روت افتاد حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س) تو را دیدم که هم صحبت شدی با زخم بازویت که تا وقت اذان خونابه میشستی ز پهلویت نیامد خواب بر چشمان تو از درد اما تو نکردی شکوه و اصلا نیامد خم به ابرویت تو تا دیروز موهایت ز شب هم تیره تر بودند چرا هم رنگ با چادر نمازت گشته گیسویت؟ تو را انداختند از پا همه بد چشم های شهر در آغاز بهاران شد خزانی موسم کویت تو گردنبند خود را هم به سائل داده ای اما شده رد غلاف دشمن این چند روز النگویت تو را دیدم که سخت از جای خود پا میشوی مادر ولی یاری نکرد اصلا تو را یک گام زانویت کشیده زحمت این خانه را فضه ولی مادر دل ما لک زده خیلی برای آب و جارویت زنان طعنه زنان از خانه می‌رفتند و می‌گفتند که دیگر تو نمی مانی فقط مرگ است دارویت بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا فاطمه(س) تا شعله دست بر پَرِ خَیر‌ُ النِّسا گذاشت ما را میان غصه‌ی بی انتها گذاشت باران کجاست؟! شمعِ نبی ذرّه‌ذرّه سوخت... آتش چه حسرتی به دلِ ابرها گذاشت دیوار و در مجال تقلّا نمی دهند باید برای بال‌شکسته فضا گذاشت در هیچ مَسلَکی زدنِ زن روا نبود لعنت بر آن‌که بدعت خود را بنا گذاشت یک بی‌حیا که حُرمتِ چادر نمی شناخت روی حجاب عصمت حق ، ردِّ پا گذاشت آئینه را فشار لگد ، تکّه تکّه کرد... آنقَدر خُرده‌شیشه دمِ خانه جا گذاشت! مسمارِ خسته فاطمه را تکیه‌گاه دید سَر را به روی مخزن سِرِّ خدا گذاشت وقتی که گفت : فضّه خذینی!...، عـلـی نشست مشکل زنانه بود...، که حیدر رها گذاشت بندِ طناب ول‌کُنِ دستِ علی نبود سلمان به روی پیکر زهرا ، عبا گذاشت  بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امشب بریم عیادت فاطمه ما نوکرا که عمری مدیون شیم خیال که واسه ی جوونا عیب نیست خیال کنیم امشب و مهمون شیم بریم بگیم ببخش که غیر گریه هیچ کاری بر نمیاد از چشم مون تو شهر ما دل نگرونت شدن مرد و زن و بچه و پیر و جوون تو این روزا چقدر اذیت شدی فقط خداست که می دونه فاطمه با شری که برای تو درست شد خدا بخیر بگذرونه فاطمه خدا خودش رحم کنه به جوونیت خدا خودش برا دلت بسازه همین که چشمای تو بسته میشه آسمونم روحیه شو می بازه چادر تو تصویری از بهشته تاریکی رو با روشنیش می کُشه برای ما شیعه ها سر پناهه چادر تو حتی اگه خاکی شه واست گذشتن یه روز اخیرأ مساوی با گذشت یک سال شده بیشتر ناراحتی مون از اینه یکی مثل مغیره خوشحال شده نه تنها از در و دیوار خونه تو غیر ظلمِ بی شمار ندیدی که از در و دیوار همسایه هم غیر اذیت و آزار ندیدی این شبا فکر ما گدا ها نباش این شبا سعی کن پر تو جمع کنی می رسه کم کم دیگه اون لحظه که از تو خونت بسترت رو جمع کنی از روزی که افتادی روی زمین غیر غم از این روزگار ندیدیم هر چی که فکر کنی خزون و دیدیم هر چی که فکر کنی بهار ندیدیم  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا فاطمه(س) می زنم جار که غمخوار فقط فاطمه است تا ابد ماه شب تار فقط فاطمه است دشمن ما همه دنیا بشود یا نشود غم نداریم اگر یار فقط فاطمه است بانویی که نظرش علت آرامش ما شده در لحظه ی دشوار فقط فاطمه است آن که وقتی ز کسی کار نیاید اصلا وا نماید گره از کار فقط فاطمه است آن که بر مردم عالم ، همه دم خیر رساند چه به خلوت چه به انظار فقط فاطمه است دست پرورده ی زهراست اباعبدالله تا ابد مادر احرار فقط فاطمه است محرم و مادر و عمخوار حسن نصرالله قبله ی قاسم ِ سردار فقط فاطمه است عشق حیدر نشود قسمت هر بی سر و پا عاشق حیدر کرار فقط فاطمه است همه دیدند که او یک تنه شد لشکر حق همه دیدند علمدار فقط فاطمه است  محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مظلومه علی قربونت برم چرا بلند شدی؟ چرا انقد آب و جارو میکنی من که میدونم با چه شرایطی خودتو پهلو به پهلو میکنی یه ذره بیا بشین کنار من بخدا خسته ی خسته م ، بریدم یه ذره بخند برام دختر عمو خیلی وقته خنده هاتو ندیدم بیا حرف غصه و غم نزنیم بیا از روزای خوبمون بگیم روزی که محرم همدیگه شدیم روزی که تو اومدی تو زندگیم اون روزا که زنده بود پیمبر و... مارو تو سختیا تنها نمی ذاشت یادته حتی به ظاهرم که بود... مدینه حرمت این خونه رو داشت فاطمه روز غدیرو یادته... بهترین روز علی بود بخدا همه دیدن و شنیدن ولی باز... هیچ کدومشون نموند کنار ما پهلوون عرب و عجم بودم یادته روزای فتح خیبرو ذکر یا زهرا میگفتم زیر لب وقتی از جا درآوردم اون درو یکه تاز خندق و حنین بودم ذوالفقار بود پر شالم همیشه فاطمه گریه نکن ، قبول دارم این علی ، علی سابق نمیشه بیا اصلا دوتایی گریه کنیم قربون اشک چشات دختر عمو بیا لااقل تو این گریه هامون غصه های دلتو بهم بگو بگو اون روز ، با حسن ، تو کوچه مون چی شده که از علی رو میگیری چرا وقتی از زمین بلند میشی دستتو همش به پهلو میگیری دو سه ماهه شب و روز تو خونه مون صدای گریه و آه و زاریه گریه هات با همیشه فرق میکنه گریه هات ، گریه ی بی قراریه بی قراری واسه دیدن بابات خسته ای از این زمونه می دونم می دونم باید ازت دل بکَنَم به جون بچه هامون نمی تونم شنیدم گفتی به زینب که برات بغچه ی خلعتیا رو بیاره راستی دختر کوچولوی من و تو از قرار بعدی مون خبر داره؟ گفتی که کجا به دادش می رسیم؟ گفتی میرسیم کنار قتلگاه؟ اونجا که حسینش و سر میبُرن روزگار همه مون میشه سیاه پوریا باقری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهرای من از حال زار تو شدم آشفته تر مرو ای محتضر ز چیست شدی مختصر مرو نُه‌سال بوده‌ای توبرای علی سپر با رفتنت دوباره شوم بی سپر مرو ای مرغ پر شکسته مپر زآشیان من بی بال هم برای منی بال و پر مرو بشنو تو التماس مرا گرچه مشگل است ای همسر جوان و خمیده کمر مرو یکبار ضربه خورده ای از در دگر بس است در را که میزنند تو در پشت در مرو تا میرسد مغیره ز ره خنده میکند مشکن چنین غرور مرا و دگر مرو خانه خراب میشوم از بعد تو بمان ای‌حامی علی گذر ازاین سفرمرو محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شکر، هر هفته به من هم برگ دعوت می‌رسد بر گنه کاری چو من هم وقت صحبت می رسد هر زمان گریان شدم درها به رویم وا شده وقت بخشیده شدن بر من علامت می‌رسد هر کسی با بال توبه سوی تو پر میکشد مطمئنا تا به مقصد به سلامت می‌رسد گوش من پُر گشته است از حرف های ناصواب چون صدای تو به من دیگر به ندرت می‌رسد هیچ چیزی بدتر از دوری ز درگاه تو نیست هر که دور از توست کارش به ندامت می‌رسد مهربانی های تو من را بد عادت کرده است زشتی اعمال من دارد به کثرت می‌رسد تا میان پاکبازان خویش را جا می دهم بر منِ آلوده هم بارانِ رحمت می‌رسد برگه عفو مرا هر روز امضا می‌زنند تا که پیشانی من بر مهر تربت می رسد دوست دارم لحظه آخر نجف باشم فقط باز یعنی بر منِ مهجور نوبت می‌رسد ؟ روضه رضوان ما طوف ضریح مرتضاست قبل مردن دست نوکرها به جنّت می‌رسد جلوه ای از عصمت اللهی زهرا فضّه است بر کنیز خانه اش هم فیض عصمت می‌رسد بهترینِ رزق ها گریه برای مادر است هر کسی گریان زهرا شد به ثروت می‌رسد درد شانه باعث افتادن شانه شده دست مادر بر سر دختر به زحمت می‌رسد بقچه ای را با اشاره زینبش می آورد حرف های مادرانه به وصیت می رسد زینبم، این پیروهن سهم حسینم می‌شود جز حسین بر هر کسی یک تکه خلعت می‌رسد @hadithashk
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: إنّی اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانی ، وَ ما رَضیتُمانی ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. خدا و ملائکه را گواه می گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضی نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد (بحارالا نوار:ج 28، ص 303، صحیح مسلم :ج 2، ص 72، بخاری :ج 5، ص 5) @hadithashk
مثل شمع آب شدی و جگرم می سوزد چه کنم فاطمه جان، بال و پرم می سوزد خانه داری نکن ای مادر محسن بنشین تو خمیدی به خدا، من کمرم می سوزد این گل تازه روی پیرهنت را دیدم فضه هم ناله زد و باز سرم می سوزد به تو چادر گل حیدر چقدر می آید روُ نگیر از من تنها، ثمرم می سوزد تو نگاهم نکنی، روُ که بگیری از من به خدا دلخوشی مختصرم می سوزد دخترم زینب از این ماتم تو تب کرد و پا به پای غم کوچه، پسرم می سوزد خوب فهمیدم از آن ضربه نمی بینی تو با همین غصه ببین چشم ترم می سوزد یاس پژمرده ی من، کوثر زخمی علی تو خزان می شوی و برگ و برم می سوزد @hadithashk