زهرای من
از حال زار تو شدم آشفته تر مرو
ای محتضر ز چیست شدی مختصر مرو
نُهسال بودهای توبرای علی سپر
با رفتنت دوباره شوم بی سپر مرو
ای مرغ پر شکسته مپر زآشیان من
بی بال هم برای منی بال و پر مرو
بشنو تو التماس مرا گرچه مشگل است
ای همسر جوان و خمیده کمر مرو
یکبار ضربه خورده ای از در دگر بس است
در را که میزنند تو در پشت در مرو
تا میرسد مغیره ز ره خنده میکند
مشکن چنین غرور مرا و دگر مرو
خانه خراب میشوم از بعد تو بمان
ایحامی علی گذر ازاین سفرمرو
محمود اسدی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شکر، هر هفته به من هم برگ دعوت میرسد
بر گنه کاری چو من هم وقت صحبت می رسد
هر زمان گریان شدم درها به رویم وا شده
وقت بخشیده شدن بر من علامت میرسد
هر کسی با بال توبه سوی تو پر میکشد
مطمئنا تا به مقصد به سلامت میرسد
گوش من پُر گشته است از حرف های ناصواب
چون صدای تو به من دیگر به ندرت میرسد
هیچ چیزی بدتر از دوری ز درگاه تو نیست
هر که دور از توست کارش به ندامت میرسد
مهربانی های تو من را بد عادت کرده است
زشتی اعمال من دارد به کثرت میرسد
تا میان پاکبازان خویش را جا می دهم
بر منِ آلوده هم بارانِ رحمت میرسد
برگه عفو مرا هر روز امضا میزنند
تا که پیشانی من بر مهر تربت می رسد
دوست دارم لحظه آخر نجف باشم فقط
باز یعنی بر منِ مهجور نوبت میرسد ؟
روضه رضوان ما طوف ضریح مرتضاست
قبل مردن دست نوکرها به جنّت میرسد
جلوه ای از عصمت اللهی زهرا فضّه است
بر کنیز خانه اش هم فیض عصمت میرسد
بهترینِ رزق ها گریه برای مادر است
هر کسی گریان زهرا شد به ثروت میرسد
درد شانه باعث افتادن شانه شده
دست مادر بر سر دختر به زحمت میرسد
بقچه ای را با اشاره زینبش می آورد
حرف های مادرانه به وصیت می رسد
زینبم، این پیروهن سهم حسینم میشود
جز حسین بر هر کسی یک تکه خلعت میرسد
#شعر_مناجات_با_خدا
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود:
إنّی اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانی ، وَ ما رَضیتُمانی ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ.
خدا و ملائکه را گواه می گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضی نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد
(بحارالا نوار:ج 28، ص 303، صحیح مسلم :ج 2، ص 72، بخاری :ج 5، ص 5)
#کلام_معصوم
#حدیث
@hadithashk
مثل شمع آب شدی و جگرم می سوزد
چه کنم فاطمه جان، بال و پرم می سوزد
خانه داری نکن ای مادر محسن بنشین
تو خمیدی به خدا، من کمرم می سوزد
این گل تازه روی پیرهنت را دیدم
فضه هم ناله زد و باز سرم می سوزد
به تو چادر گل حیدر چقدر می آید
روُ نگیر از من تنها، ثمرم می سوزد
تو نگاهم نکنی، روُ که بگیری از من
به خدا دلخوشی مختصرم می سوزد
دخترم زینب از این ماتم تو تب کرد و
پا به پای غم کوچه، پسرم می سوزد
خوب فهمیدم از آن ضربه نمی بینی تو
با همین غصه ببین چشم ترم می سوزد
یاس پژمرده ی من، کوثر زخمی علی
تو خزان می شوی و برگ و برم می سوزد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#جابر_عابدی
@hadithashk
چه میشود که ای صبا حاجت ما برآوری
این همه انتظار را به یک خبر سر آوری
تمام عمر خویش را به جاده خیره مانده ام
که یک خبر ز قائم آل پیمبر آوری
صبا رفیق خوش خبر چه میشود که یک سحر
نسیم جانفزایی از دیار باور آوری
صبا به شوق روی او چه میشود ز کوی او
ز ساغر و سبوی او شراب کوثر آوری
چه میشود به سرخوشان به ساقی و سبو کشان
نفس نفس و هو کشان می مکرر آوری
چه میشود که از وفا دهی به عالمی صفا
ز هجر آل مصطفی پیام آخر آوری
که جاده گشته پر ز گل و آمده ست عقل کل
شود ز زیر پای او گلاب قمصر آوری ؟
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
ای همای علوی! بال و پرت افتاده
یاسِ نیلوفری ام! برگ و برت افتاده
چشم پوشانده ای از چشم علی، حق داری
ماهِ من! هاله به دور قمرت افتاده
مدتی خنده ندیدم ز تو، غیر از آندم
که به تابوت عزیزم نظرت افتاده
به خیالم که بُوَد زینبِ من در بستر
بین بستر بدنِ مختصرت افتاده
پس از آن روز که بستی سر خود فهمیدم
که در سوخته بر روی سرت افتاده
زیر در ماندی و هرکس که از آن در رد شد
گفت با طعنه به من که سپرت افتاده
با تو نه، با ورم صورت تو می گویم
به گمانم که به آتش گذرت افتاده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#محمود_اسدی
@hadithashk
گریه کردم هر نفس با ناله های هر شبت
آتش افتاده به جانم رحم کن بر زینبت
جز همین امروز که تابوت خود را دیده ای
این سه ماهه من ندیدم خنده بر روی لبت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#اصغر_چرمی
@hadithashk
کُنهِ اسرارِ قضا رازِ قدَر با زهراست
شب به شب نور شبستان سحر با زهراست
نیست در سیرهی ما هیچ شکستی با او
سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست
معرفت از درِ این بیت ببر ، عمر کم است
هرچه خیر است در این دورِ قمر با زهراست
نقش کردن شهیدان حرم با خط خون
فتح با فاطمه و صبحِ ظفر با زهراست
لطف او بود اگر بیرق ایران بالاست
حفظ این خطه از امواج خطر با زهراست
آنچنان ریخت مدینه به هم از هیبت او...
...همه گفتند که شمشیر دوسر با زهراست
"چادرت را بتکان روزی ما را بفرست"
دست ما خالی و یک نیمنظر با زهراست
آنچه فیض است در این گریهی بارانی ماست
اشک از او خواه که این زاد سفر با زهراست
کوچهای کاش نمیرفت نمیخورد زمین
راز پیری حسن ، زخم جگر با زهراست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
در آن شهری که وادی نجات است
یکی در حال شرح خاطرات است
چرا می گفت خوش بر حال قنفذ
چه کرده که معاف از مالیات است؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
با اینکه گفته خوب و روبهراهم
با اینکه گفته پر توونم اما
طبق تموم دیدههای فضه
نمازشو نشسته خونده زهرا
از روز بعد سوءقصد کوچه
رو دست زندگی زده تاولی
شفای پهلودرد زهرا شده
دعای ثابت قنوت علی
حسن یه مدته پر از دلهرهس
هِی با خودش چون و چرا میکنه
همش میگه: کاشکی قدم بلند بود
وقتی به مادرش نگا میکنه
با اینکه تو دلش یه دنیا حرفه
ولی همیشه دلخور از سکوته
وقتی میپرسی چی دیدی تو کوچه
پر از سکوته و پر از سکوته
خانم خونهی علی! این شبا
با اینکه سر به زیری سربلندی
این همه نون رو واسه کی میپزی؟
رخت سفر آخه چرا میبندی؟
بمون واسه دل همه بچههات
سه آیههای سورهی کوثرت
شونه بزن بازم به موی حسن
حنا بکش به دستای دخترت
اگه بری علی میمونه و غم
هر آسمونی میشه بی ستاره
خیلی شبا تشنه میشه حسینت
بیتو بالا سرش کی آب بزاره؟
برای قلب امکلثوم بمون
تا وقتی هستی همهجا بهاره
خندههای ملایم تو یعنی
دنیا هنوز قشنگیاشو داره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_کارگر
@hadithashk
آه تو گرم است قلبم داغ شد
طاقت ما پیش صبرت طاق شد
در نگاهت حرف نامعلوم چیست
استخوان مانده در حلقوم چیست
باورش سخت است پیرت کرده است
بغضِ سنگینی اسیرت کرده است
با خودت اینقدر نجوا میکنی
ای برادرجان چه با ما میکنی
دستِ افسوس اینقدر بر هم مزن
اینقدر بر سینهات محکم مزن
شانههای تو تکان دارد چرا
سینهات آتشفشان دارد چرا
هقهقات با گریهام درهَم شده
خواهرت انگار نامحرم شده
ای عزیزِ رو سپیدِ فاطمه
جان زینب، مو سپیدِ فاطمه
این همه در میزنم در باز کن
رازهای بسته را سر باز کن
جانِ ما با ما مگو اینبار: نه
من در اصرار و تو در اصرار، نه
چیست این غمگین تر از کرببلا
روضهی سنگین تر از کرببلا
آه و داد و ناله و دردم بگو
ای کریمِ خانه دق کردم بگو
تا سرِ این رشته زینب باز کرد
عاقبت آتشفشان لب باز کرد
گرچه با تو جمله غمها گفتنی است
روضهی ناگفتنی ناگفتنی است
حجمی از افسوس دارد سینهام
روضهی ناموس دارد سینهام
کوچه تنگ و وقت تنگ و راه تنگ
کوچه سنگ و هر دو تا دیوار سنگ
کوچه سنگ و سنگتر از آن رسید
روز بود و ناگهان طوفان رسید
آه آن طوفانِ ویرانگر چه بود
کینه بود و بغض بود و کوچه بود
کینه با عشقِ علی درگیر شد
دید بابا نیست، آنجا شیر شد
چاره سازِ آسمان بیچاره گشت
ناگهان دیدم قباله پاره گشت
بغض با زخمِ زبانها گُر کشید
مادرم بر روی من چادر کشید
وای ضربی چشمهایی تار خورد
هم از آن پنجه هم از دیوار خورد
سنگ دیواری بلورم را شکست
نانجیب آنجا غرورم را شکست
هر دوتا سیلی محکم خوردهایم
ناسزا و زخم با هم خوردهایم
روی این چادر دوباره پا مزن
کُشتیاش اینقدر زهرا را مزن
گرچه داغ سینه از شیون گذشت
گرچه صد طوفان غم از من گذشت
زخم از داغ حسینم میخوری
آه خواهر بعد ما غم میخوری
نوبت تو میشود در قتلگاه
خیمهها تنها و خواهر قتلگاه
میخورد تا ذوالجناح از غم زمین
میخوری در بین نامحرم زمین
سهم تو از شمر و خولی و سنان
خیزان و خیزان و خیزران
در میان کوچه و بازار شام
فکر معجر باش بینِ ازدحام
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
سکوت در شب تاریک خانه معنا بود
طلایه دار خدا سر به چـاه تنها بود
نبود شاهد اشکش به غیر چهره ی ماه
به سینه غصه ی زهرا و همدمشم هم آه
کسی که وقت نمازش خدا سلامش کرد
بگو که بعد پیمبر که احترامش کرد؟
چه کرده اند که حالا نشسته در خانه؟
چه کرده اند که اشکش شده غریبانه؟
کسی که قلعه ی خیبر شکست با یک دست
چه کرده اند که در کوچه ها ز پا بنشست
چه کرده اند به کوچه؟کسی چه می داند
چه کرده اند که زهرا دگر نمی ماند
بلای جان علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی دل شکستگی هم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
همان دمی که به خانه هجوم آوردند
کسی ندید که با همسرش چه ها کردند
همان جماعت پستی که نان او خوردند
چقدر همیه و آتش به پشت در بردند
به یاد روز غدیر و فدک چو افتادند
زدند همسر او را و پز به هم دادند
جماعتی که به دنیای خود گرفتارند
همیشه از علی و آل او طلب کارند
گذشت قصه ی کوچه به کربلا چو رسید
کسی صدای حسین غریب را نشنید
به دور قتله گهش هی برو بیا کردند
به قتل صبر سرش را ز تن جدا کردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk