چه میشود که ای صبا حاجت ما برآوری
این همه انتظار را به یک خبر سر آوری
تمام عمر خویش را به جاده خیره مانده ام
که یک خبر ز قائم آل پیمبر آوری
صبا رفیق خوش خبر چه میشود که یک سحر
نسیم جانفزایی از دیار باور آوری
صبا به شوق روی او چه میشود ز کوی او
ز ساغر و سبوی او شراب کوثر آوری
چه میشود به سرخوشان به ساقی و سبو کشان
نفس نفس و هو کشان می مکرر آوری
چه میشود که از وفا دهی به عالمی صفا
ز هجر آل مصطفی پیام آخر آوری
که جاده گشته پر ز گل و آمده ست عقل کل
شود ز زیر پای او گلاب قمصر آوری ؟
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
ای همای علوی! بال و پرت افتاده
یاسِ نیلوفری ام! برگ و برت افتاده
چشم پوشانده ای از چشم علی، حق داری
ماهِ من! هاله به دور قمرت افتاده
مدتی خنده ندیدم ز تو، غیر از آندم
که به تابوت عزیزم نظرت افتاده
به خیالم که بُوَد زینبِ من در بستر
بین بستر بدنِ مختصرت افتاده
پس از آن روز که بستی سر خود فهمیدم
که در سوخته بر روی سرت افتاده
زیر در ماندی و هرکس که از آن در رد شد
گفت با طعنه به من که سپرت افتاده
با تو نه، با ورم صورت تو می گویم
به گمانم که به آتش گذرت افتاده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#محمود_اسدی
@hadithashk
گریه کردم هر نفس با ناله های هر شبت
آتش افتاده به جانم رحم کن بر زینبت
جز همین امروز که تابوت خود را دیده ای
این سه ماهه من ندیدم خنده بر روی لبت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا
#اصغر_چرمی
@hadithashk
کُنهِ اسرارِ قضا رازِ قدَر با زهراست
شب به شب نور شبستان سحر با زهراست
نیست در سیرهی ما هیچ شکستی با او
سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست
معرفت از درِ این بیت ببر ، عمر کم است
هرچه خیر است در این دورِ قمر با زهراست
نقش کردن شهیدان حرم با خط خون
فتح با فاطمه و صبحِ ظفر با زهراست
لطف او بود اگر بیرق ایران بالاست
حفظ این خطه از امواج خطر با زهراست
آنچنان ریخت مدینه به هم از هیبت او...
...همه گفتند که شمشیر دوسر با زهراست
"چادرت را بتکان روزی ما را بفرست"
دست ما خالی و یک نیمنظر با زهراست
آنچه فیض است در این گریهی بارانی ماست
اشک از او خواه که این زاد سفر با زهراست
کوچهای کاش نمیرفت نمیخورد زمین
راز پیری حسن ، زخم جگر با زهراست
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
در آن شهری که وادی نجات است
یکی در حال شرح خاطرات است
چرا می گفت خوش بر حال قنفذ
چه کرده که معاف از مالیات است؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
با اینکه گفته خوب و روبهراهم
با اینکه گفته پر توونم اما
طبق تموم دیدههای فضه
نمازشو نشسته خونده زهرا
از روز بعد سوءقصد کوچه
رو دست زندگی زده تاولی
شفای پهلودرد زهرا شده
دعای ثابت قنوت علی
حسن یه مدته پر از دلهرهس
هِی با خودش چون و چرا میکنه
همش میگه: کاشکی قدم بلند بود
وقتی به مادرش نگا میکنه
با اینکه تو دلش یه دنیا حرفه
ولی همیشه دلخور از سکوته
وقتی میپرسی چی دیدی تو کوچه
پر از سکوته و پر از سکوته
خانم خونهی علی! این شبا
با اینکه سر به زیری سربلندی
این همه نون رو واسه کی میپزی؟
رخت سفر آخه چرا میبندی؟
بمون واسه دل همه بچههات
سه آیههای سورهی کوثرت
شونه بزن بازم به موی حسن
حنا بکش به دستای دخترت
اگه بری علی میمونه و غم
هر آسمونی میشه بی ستاره
خیلی شبا تشنه میشه حسینت
بیتو بالا سرش کی آب بزاره؟
برای قلب امکلثوم بمون
تا وقتی هستی همهجا بهاره
خندههای ملایم تو یعنی
دنیا هنوز قشنگیاشو داره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهدی_کارگر
@hadithashk
آه تو گرم است قلبم داغ شد
طاقت ما پیش صبرت طاق شد
در نگاهت حرف نامعلوم چیست
استخوان مانده در حلقوم چیست
باورش سخت است پیرت کرده است
بغضِ سنگینی اسیرت کرده است
با خودت اینقدر نجوا میکنی
ای برادرجان چه با ما میکنی
دستِ افسوس اینقدر بر هم مزن
اینقدر بر سینهات محکم مزن
شانههای تو تکان دارد چرا
سینهات آتشفشان دارد چرا
هقهقات با گریهام درهَم شده
خواهرت انگار نامحرم شده
ای عزیزِ رو سپیدِ فاطمه
جان زینب، مو سپیدِ فاطمه
این همه در میزنم در باز کن
رازهای بسته را سر باز کن
جانِ ما با ما مگو اینبار: نه
من در اصرار و تو در اصرار، نه
چیست این غمگین تر از کرببلا
روضهی سنگین تر از کرببلا
آه و داد و ناله و دردم بگو
ای کریمِ خانه دق کردم بگو
تا سرِ این رشته زینب باز کرد
عاقبت آتشفشان لب باز کرد
گرچه با تو جمله غمها گفتنی است
روضهی ناگفتنی ناگفتنی است
حجمی از افسوس دارد سینهام
روضهی ناموس دارد سینهام
کوچه تنگ و وقت تنگ و راه تنگ
کوچه سنگ و هر دو تا دیوار سنگ
کوچه سنگ و سنگتر از آن رسید
روز بود و ناگهان طوفان رسید
آه آن طوفانِ ویرانگر چه بود
کینه بود و بغض بود و کوچه بود
کینه با عشقِ علی درگیر شد
دید بابا نیست، آنجا شیر شد
چاره سازِ آسمان بیچاره گشت
ناگهان دیدم قباله پاره گشت
بغض با زخمِ زبانها گُر کشید
مادرم بر روی من چادر کشید
وای ضربی چشمهایی تار خورد
هم از آن پنجه هم از دیوار خورد
سنگ دیواری بلورم را شکست
نانجیب آنجا غرورم را شکست
هر دوتا سیلی محکم خوردهایم
ناسزا و زخم با هم خوردهایم
روی این چادر دوباره پا مزن
کُشتیاش اینقدر زهرا را مزن
گرچه داغ سینه از شیون گذشت
گرچه صد طوفان غم از من گذشت
زخم از داغ حسینم میخوری
آه خواهر بعد ما غم میخوری
نوبت تو میشود در قتلگاه
خیمهها تنها و خواهر قتلگاه
میخورد تا ذوالجناح از غم زمین
میخوری در بین نامحرم زمین
سهم تو از شمر و خولی و سنان
خیزان و خیزان و خیزران
در میان کوچه و بازار شام
فکر معجر باش بینِ ازدحام
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
سکوت در شب تاریک خانه معنا بود
طلایه دار خدا سر به چـاه تنها بود
نبود شاهد اشکش به غیر چهره ی ماه
به سینه غصه ی زهرا و همدمشم هم آه
کسی که وقت نمازش خدا سلامش کرد
بگو که بعد پیمبر که احترامش کرد؟
چه کرده اند که حالا نشسته در خانه؟
چه کرده اند که اشکش شده غریبانه؟
کسی که قلعه ی خیبر شکست با یک دست
چه کرده اند که در کوچه ها ز پا بنشست
چه کرده اند به کوچه؟کسی چه می داند
چه کرده اند که زهرا دگر نمی ماند
بلای جان علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی دل شکستگی هم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
همان دمی که به خانه هجوم آوردند
کسی ندید که با همسرش چه ها کردند
همان جماعت پستی که نان او خوردند
چقدر همیه و آتش به پشت در بردند
به یاد روز غدیر و فدک چو افتادند
زدند همسر او را و پز به هم دادند
جماعتی که به دنیای خود گرفتارند
همیشه از علی و آل او طلب کارند
گذشت قصه ی کوچه به کربلا چو رسید
کسی صدای حسین غریب را نشنید
به دور قتله گهش هی برو بیا کردند
به قتل صبر سرش را ز تن جدا کردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
فکر کن زهرا نشسته در میان خانه اش
منتظر تا از درآید حضرت جانانه اش
سفره ای آراسته با قرص نانی و نمک
در کفش دارد سند زهرا ز میراثش ، فدک
مرتضی می آید و زهرا به استقبال او
کودکان با شوق میگیرند زیر بال او
فاطمه گوید فدک را پس گرفتم یا علی
آن فلانی گفت که مشکل ندارم با علی
با حسن می آمدم کوچه قرق شد بهر من
احترامم داشتند اینجا تمام مرد و زن
باد حتی بین کوچه بر سر و رویم نخورد
گرد و خاک کوچه ها بر چادر و مویم نخورد
آتش آوردم اجاق خانه را روشن کنم
جامه ای آورده ام تا تو بیایی ، تن کنم
گرم بازی بود مولا جان من ، اینجا حسین
با حسن بودند مردانم کنار زینبین
فضه هم میپخت نان ، من هم کمک حالش شدم
گفت و گو کردیم ما جویای احوالش شدم
در زدند و پشت در رفتم ندیدم هیچ کس
غیر سائل که طلب میکرد یک فریادرس
باز کردم در ، در این خانه مسماری نداشت
آنطرف دیوار بود و هیچ آزاری نداشت
حرمتم بر جا و پایی بر در خانه نخورد
خاطرت آسوده آسیبی به ریحانه نخورد
آمدی دیدی پرستو هم از اینجا پر نزد
فتنه ای از مردم یثرب به جانم سر نزد
از تو ممنونم که بیت خوب و امنی داشتی
از تو ممنونم که غم را از دلم برداشتی
کاش میشد تا بگویم این سخن ها را علی
حیف دستت بسته بود و ناله ام شد یا علی
استخوان سینه ام زخم است و رویم شد کبود
پشت در افتادم و بر یاری ام یاری نبود
زخم دارم بر تن و در من توان آه نیست
در وجود فاطمه جز ناله جانکاه نیست
شرمگین هستم شدم با تو رفیق نیمه راه
میشوی تنهای تنها محرم راز تو چاه
چند روزی زینبم شانه نخورده موی او
تار میبینم علی جان چهره دلجوی او
چند روزی میشود گریم به آه و شور و شین
چند روزی میشود آبی ندادم بر حسین
چند روزی میشود در آتش و سوز تبم
نیست جز عجل وفاتی ذکر دیگر بر لبم
میروم دیگر از این بیت و از این شهر بلا
وعده دیدار ما مظلوم عالم ، کربلا
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
چرا این شام غم،در خانه ی ما سر نمی آید
کبودی و ورم،بر صورت مادر نمی آید
چه شد در زیر در،که محسن زهرا به خود پیچید
بیا فضه کمک کن میخ راحت در نمی آید
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
هزار روضه ی سربسته دارد این طوفان
هزار قصه ی ناگفته دارد این عنوان
چه غصه ها به دل فاطمه رسید آن دم
که ریختند برای گرفتن پیمان
چقدر هیزم کینه به پشت در افتاد
بهانه های نمایان و عقده ها پنهان
رسید شعله به روی بهشت پیغمبر
گرفت چادر او با نگاه سرگردان
فشرد بازوی او را میان ضرب لگد
شکست بال امان، از کبوتری بیجان
هزار اشک، در آن لحظه شد روان از چشم
هزار آه، نهان ماند در دل سوزان
به حال محسن او میخ در چه آورده
چه آمده به سر مادری که بوده جوان
شکست حرمت گل در حضور نامحرم
خمید قامت یاس علی، به دست خزان
میان نالهی او، آسمان ترک برداشت
زمین نشست به زانو، زمانه شد گریان
علی میان هیاهو، چه گفت؟ یا زهرا
صدای زمزمه پیچید در زمین و زمان
ملک گریست، پیمبر به عرش آه کشید
به خون نشست دل مصطفی، دل قرآن
قسم به چادر خاکی و چشم گریانش
ندارد این غم بی مادری ما، پایان...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
دستان علی ز کینه بسته است بیا
از دست غم زمانه خسته است بیا
حالا که شده روضه ی زهرا برگرد
حالا که دل حسن شکسته است بیا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk