بیا ای تمام کَس و کار من
شفای نفس های تب دار من
بیا تا کمی گریه از غم کنیم
کمی داغ این شعله را کم کنیم
کنارم بیا تا نگاهت کنم
پریشان شدی..رو به راهت کنم
برای تو نان پخته ام مرد من
کمک کرده خیلی به مادر،حسن
بمیرم..نبینم تورا اینچنین
بمیرم علی جان که خوردی زمین
به جان خودت حال من بهتر است
تو هستی و احوال من بهتر است
بمیرم که بغض اینقدَر کرده ای
تو با گریه شب را سحر کرده ای
تورا احترامت نکرده کسی؟
ببینم سلامت نکرده کسی؟
به جای همه من فدایت علی
بمیرم الهی برایت علی
نبینم پریشان شده موی تو
نبینم که درهم شده روی تو
عزیزم تو آقای این خانه ای
بیا تا به مویت زنم شانه ای
اگرچه به مهر تو دل بسته ام
به جان تو از زندگی خسته ام
فدائیِ تو در مدینه منم
به زودی از این خانه پر می زنم
قرار من و تو علی کربلا
حسینم بماند زیر دست و پا
الهی بمیرم برای حسین
برای غم کربلای حسین
ز بی جانی اش دست و پا می زند
بمیرم که من را صدا می زند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
نمیخوام زیاد اذیتت کنم
علی جان میخوام وصیتت کنم
اگه تو این شب پر سوز گداز...
به تو گفتم که برام تابوت بساز...
دوس ندارم موقع تشییع من...
که میرم رو شونهی ابالحسن...
غصهمو ستارهی شب بخوره
غم لاغریمو زینب بخوره
اگه گفتم زیر بغض آسمون...
دل شب خودت برام نماز بخون...
به خدا دوس ندارم ابالحسن !
یه موقع سر نماز دفن من...
توی جمعیت دلت وقتی پره
یه دفه چشات به قنفذ بخوره
سر صف دلت به غربت بزنه
با نگاش مغیره طعنهت بزنه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
اشک با چشمانِ خیسِ من رفاقت داشته
گریه بیهوده نکردم ، گریه علت داشته
سینه ام تنگ است از بس که بلا دیدم بلا
قلبِمن خوناست خون،از بسکه حسرت داشته
قطره قطره بودم اما میشوم یک روز سیل …
جلوه خواهد کرد قطعاً آن که خلوت داشته
حتم دارم چادر خاکی نجاتم میدهد
مادرم همیشه اسباب شفاعت داشته
سوخت در آتش که این آتش نسوزاند مرا
به تمام بچه ها مادر ، محبت داشته
«ذَاتِالْأَحْزَانِالطَّوِيلَةِ»با همین عمرِ کم ـَش
اُف بر این دنیا که یک دنیا اذیت داشته
«إِرْثُهَاالْمَمْنُوعَةِ»؛وقتی که قباله پاره شد
فاطمه بعد از فدک اینقدر محنت داشته
«حَقُّهَاالْمَغْصُوبَةِ»؛خوردند حقش را همه
این بلایی که سرش آمد شکایت داشته
«بَعْلُهَاالْمَظْلُومِ»؛حیدر از خجالت آب شد
فاتح خیبرْ درون ِخانه غربت داشته
«ضِلْعُهَاالْمَكْسُورَةِ»،با ضرب لگد سینه شکست
فاطمه تا آخر عمرش کسالت داشته
«إبْنُهَاالْمَقْتُولِ»محسن؛قتلگاهش خانه بود
در روایت ها نوشته ضربه شدت داشته
ضربه ی در بود محکم یا شتابِ دست شمر ؟
روضه ی گودال خواندن هم مصیبت داشته
لا به لای پنجه ی شمر است گیسوی حسین
گرچه در این حال هم ، آقا رضایت داشته
چند ساعت شد ز مقتل درنمیآید کسی
سر بریدن از حسین از بس که زحمت داشته
دست پر رفته ست هر کس دستْ خالی آمده
هر کسی در دست ِخود اسباب غارت داشته
ناقه ی عریان کجا و دختر زهرا کجا !؟
کی ؟ کجا ؟ زینب تحمل بر اسارت داشته
چوب دستیِ عبیدالله دندان را شکست
قصه های مجلس کوفه خجالت داشته
پله های قصر پای بچه ها را داغ کرد
در اسیری حالت طفلان وخامت داشته
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
بی بهانه آمدم وا کن به روی من دری
انتخابم کن شوم در محضرت یک نوکری
رعیتت گردیدهام تنها به امید کرم
بر کریمان دو عالم یابن زهرا تو سری
در مدارا کردن و در بخشش و جود و کرم
خارج از حد تصور، فوق العاده محشری
ای به قربانت شوم مانند مادر مهربان
در حقیقت زاده حیدر تو زهرا منظری
دعوتم کردی به روضه مطمئنم عاقبت
گریه کن را تا مدینه بهر گریه میبری
رخصتی دادی شوم من هم عزادار غمت
با نگاه خویش ارزانی نمودی گوهری
اشک میریزم که تا جانم فدای تو شود
خوب میدانم عزادار گرامی مادری
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#فاطمیه_1404
#محسن_راحت_حق
@hadithashk
به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب دعامون
خدایا بردار از عمری که دادی
بذارش روی عمر مادرامون
فدای مادری که شب نخوابید
که بچه اش لحظه ای تشنه نمونه
متکای حسین و صاف میکرد
اره مادر همیشه مهربونه
کسی نون پختن از زهرا نمیخواست
ولی پای تنور خونه میموند
خدا میدونه که نه ساله چند بار
آتیش لعنتی دستاشو سوزوند
اونی که به مکافات نون دراورد
یه روزی از تنور سر درمیاره
اگرچه سخت اومد اما اومد
یوقت مردم نگن مادر نداره
موهایی رو که زهرا شونه میکرد
تو این مطبخ خونه خاکستری شد
حالا پنجه اش تو موهای حسینه
تمومه سهمش از این مادری شد
تمومه مادرا عین هم هستن
نمونه اش حال و احوال ربابه
نگه داشت دستاشو پایین نیزه
با اینی که خودش بین طنابه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
دلدار دم میداد ،دلبر گریه میکرد
زهرا در آتش بود،حیدر گریه میکرد
مسند نشین شد سامری از جُور ایام
مسجد به سر میزد وَ منبر گریه میکرد
فضه رسید و دید زهرا بارَش افتاد
دیوار هم با میخ،با در،گریه میکرد
محسن گمانم گفت یا زهرا و جان داد
وقتی صدف میسوخت،گوهر گریه میکرد
این لانه چون قلب علی می سوخت می سوخت
با جوجه های خود کبوتر گریه میکرد
مسمار شد تیر سه شعبه ظهر یک روز
آب و رباب و حلق اصغر گریه میکرد
مسمار شد یک خنجر کُندی به مقتل
نحر گلو میکرد و خواهر گریه میکرد
مسمار شد کعب نی و زد خواهری را
می بست چشمش را به نی،سر گریه میکرد
مسمار آخر خیزران شد خیز برداشت
میخورد بر دندان و دختر گریه میکرد
آری مسیر کربلا از کوچه وا شد
روز دوشنبه بود مادر گریه میکرد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashj
داغی آهن را جز آهنگر ندیده
حال مرا جز ساقی و ساغر ندیده
پروانه باید بود ،نه،پروا نباید کرد
این شمعِ ما، کم بال و خاکستر ندیده
در این سلوک نوکری مارا نگهدار
طی طریقی که به جز قنبرندیده
باید به هر شکلی شده اینجا بمانم
چشمان من از خانه ات بهتر ندیده
پرونده ام را میرسانم دست زهرا
جز مهربانی کس از این مادر ندیده
پای امامش جان سپرکرده ست زهرا
دنیا همانندش زنی دیگر ندیده
کوثر در آتش بود و قرآن دست بسته
خیبر شکن بود و چهل خیبر ندیده
می گفت زهرا پشت در فضه خذینی
فضه مرا دریاب تا حیدر ندیده.....
ظهر دهم بالای مقتل سینه میزد
ای شمر بس کن حنجرش خنجر ندیده....
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
زهرا شدم که روشنی خانهات شوم
با افتخار خادم کاشانهات شوم
تو شمع عشق باشی و پروانهات شوم
سنگ صبور آه غریبانهات شوم
پیش خدا ملاک عزیز تو بودن است
بالاترین مقام کنیز تو بودن است
ای ماه فاطمه به شب تار اباالحسن
هستم ز هرکه غیر تو بیزار اباالحسن
پای تو قبل میثم تمار اباالحسن
من سر نهادهام به روی دار اباالحسن
دل را فقط به سوی تو پر میدهم علی
لب تر کنی برای تو سر میدهم علی
امروز جای تیغ تو زهرا بایستد
کاری کنم زمین به تماشا بایستد
حاشا که فاطمه به مدارا بایستد
باید به احترام تو دنیا بایستد
کعبه ملاک ردّ و قبول نماز نیست
تو قبلهای به قبله دیگر نیاز نیست
آمادهام که رفع گرفتاریات کنم
در این هوای درد هواداریات کنم
لشکر نیاز نیست، خودم یاریات کنم
در کوچههای شهر علمداریات کنم
پشت و پناه محکم تو دست فاطمه است
تا روز حشر پرچم تو دست فاطمه است
یک روح در وجود من و تو دمیده شد
زهرا برای یاری تو آفریده شد
حتی اگر که باد مخالف وزیده شد
از این به بعد کار به هر جا کشیده شد
بنشین و جان فاطمه سوی خطر مرو
در را اگر زدند علی پشت در مرو
در را زدند و فاطمه از جا بلند شد
آتش به جنگ آمد و دریا بلند شد
در پشت در نشست، در امّا بلند شد
ای روزگار ناله زهرا بلند شد
از آن به بعد بود که ماتم شروع شد
از پشت درب خانه محرم شروع شد
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
الّلهُمَ صَلِّ عَلیٰ حَبیبَةِ المُصطَفیٰ و قَرینَةِ
المُرتَضیٰ و سَیّدَةِ النِّساءِ و مُبَشِّرَةِ الأولِیاء
در می زند غریب تو با شوق دیگری
دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری
پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر
آرام جان من! قدم آرامتر بگیر
دلشوره ی مُدام علی را بیا ببین!
پیش حسن بلند نشو ، میخوری زمین
لبخند می زنی که نفهمم غم تو را
مانند شمع ، کم شدنِ کمکم تو را
ای اعتبار دشت خداوند! ای گُلم!
دستی بکش به روی دلِ کمتحمُلَّم
مَردُم توجُّهی به کلامم نمی کنند
اهل همین محلّه سلامم نمی کنند
خاکستر شکوه مرا باد بُرده است
ما را مدینه کاملاً از یاد بُرده است
یادش بخیر شاخهی یاسی که کاشتیم
یادش بخیر خانه ی امنی که داشتیم
لعنت بر آنکه حرمت این کعبه را نداشت
داغ تو را میان دل مرتضی گذاشت
دریا اسیر آتش مُشتی حسود شد
هستیِ من مقابل من سوخت! دود شد
داغت چه غُصه ها که به قلبم حواله کرد
این شعله ، قاب عکس نبی را مچاله کرد
آفت به جان باغ که باشد چه می کند!
مسمارِ تیز ، داغ که باشد چه می کند!
آئینه را به قصد شکستن نمی زنند
هرگز لگد به پهلوی یک زن نمی زنند
حالا بماند اینکه زنی بیگناه را...
حالا بماند اینکه زنی پابهماه را...
از بعد کوچه بود ، علی سربهزیر شد
قنفذ که بندِ دست مرا دید ، شیر شد
مثل گذشته دست تو بالا نمی رود
این استخوان خُرد شده ، جا نمی رود
پای خزان رسیده به صحن بهار من
همرنگ زیر پلک تو شد روزگار من
در این سه ماه ، سیل غمت سد نشد هنوز
ردِّ کبود گونه ی تو رد نشد هنوز
شرمنده ام! که زحمتم افتاد گردنت
همآشیانه! هِی نگو از پر کشیدنت
باران شوق! بر دل خُشکم نزول کن
اینبار التماس علی را قبول کن
زهرا ! تو را به جان همین بچهها بمان
زهرا تو را به جان حسینات بیا بمان
لبتشنه ای که بعد تو از حال می رود
لبتشنهای که تا ته گودال می رود
با چکمه روی سینه او می رود سنان
سرنیزهای به پهلوی او می زند سنان
ای کاش قبل آمدنت می رسید شمر
پیراهنی که بافته ای را کشید شمر
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بردیا_محمدی
@hadithashk
نه…فکر نکن…که از کنارم بروی
من یار؛ به غیر تو ندارم بروی
گریه نکن و قسم نده جان کسی...
اصرار نکن...نمی گذارم بروی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
آورده عدو به جنگ دریا آتش
آمد به سراغ بیت حق با آتش
لعنت به همان کسی که فریاد کشید
می گفت بزن خانهی او را آتش
دیدند همه دخیل بستهست چسان
یارب به درِ خانهی مولا آتش
تکیه زده بود فاطمه بر دیوار
تکیه زده بر چادر زهرا آتش
نزدیک به زهرای مطهر، فضه
نزدیکتر از فضه در آنجا آتش
گل کرد به روی سینه اش تا مسمار
افتاد به روی گل طاها آتش
بر صورت او اثر نهاده سیلی
بر پلک اثر نهاده امّا آتش
بر پهلوی او فشارِ در بود ولی
سوزاند تمام صورتش را آتش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
امام صادق (ع) فرمود:
لَزمَتِ الفَراش؛
مادر ما تو بستر افتاد، دیگه نتونست بلند شه
وَ نَحِلَ جِسمُها و ذاب لَحمُها؛
روز به روز بدنش ضعیف و لاغر می شد،
حَتی صارَت کالخَیال
از مادر ما فقط یه شبحی باقی مانده بود
#روضه
#فاطمیه
@hadithashk