بسکه دلتنگ توام رو به مزار آورده ام
در دل تاریکی شب چشم تار آورده ام
بسکه از داغ فراقت گریه کردم روز و شب
بین دلی پرخون و چشمی اشکبار آورده ام
گاه بودی بیقرارم گه قرار قلب من
رفتی از بهر تو قلبی بیقرار آورده ام
بهر دیدارت نه تنها با دل غمگین خود
همره خود کودکان غمگسار آورده ام
ای گلی که شد بهار زندگانی ات خزان
دیده وا کن دیده چون ابر بهار آورده ام
یاد روزی که انار آورد جبریل از بهشت
من هم امشب بهر خیراتت انار آورده ام
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
رفتی ندیدی آنهمه اصرارها را
با من بمانهای مرا، تکرارها را
خاک مزارت خاک عالم بر سرم کرد
دارد علی شب تا به صبح این کارها را
درد دلم تا صبح هم باشد نگفتم
بسیارها بسیارها بسیارها را
یاسین و الرحمن برایت خواندهام تا..
...برداری از قلب علی آوارها را
گیرم که در را هم عوض کردم، چه سازم
دیوارها، دیوارها، دیوارها را
منصب گرفتهاست آن جماعت که تو را زد
جایی رسانده کُشتنت اشرارها را
میخی تو را کُشت و ندارم باور اینکه
بر روی تابوتت زدم مسمارها را
زهرا قرار ما شریعه، علقمه، مَشک
جایی که تاره میکنی دیدارها را
برخیز عباسم که برخیزد رُبابم
برخیز آسان کن مرا دشوارها را
دستی به سر، دادی به لب، دستی به پهلو
نیلی مکن با رفتنت رخسارها را
یک در میان یک تیر و یک سرنیزه خوردی
دارم تماشا میکنم نیزارها را
چنگالها و نیزهها، داس و تبرها
دشمن مهیا میکند ابزارها
حالا چگونه بعد تو زینب درآرد
از پای طفلانِ در آتش خارها را
برخیز باشد که حرم غارت نگردد
شاید نبیند دخترم بازارها را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_روضه_حضرت_ابالفضل_العباس_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
تا دل به ولایت تو بستم ...هستم
تا از می کوثر تو مستم ... هستم
من زندگی ام بسته به این نوکری است
تا نوکر مادر تو هستم ... هستم
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashm
بی هوا افتاد از پا، مهربان مرتضی؟
تکیه بر دیوار زد یار جوان مرتضی؟
از در و دیوار و میخ و ضربه های پا بپرس
از چه رو شد چاه خانه، همزبان مرتضی؟
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
دوباره بادِ صبا بویِ ماتم آورده
بساطِ گریه ی شب را فراهم آورده
خدا کند که فقط یاسِ زخمیِ مولا ...
نبیند این دمِ آخر علی کم آورده
"چرا که فاطمه بانویِ عشق و احساس ست
عجیب بر سرِ اشکِ حبیب حسّاس ست"
کدام فاطمه .. آیینه یِ خدا گستر
غرورِ حضرتِ حق که شکسته پشتِ دَر
یگانه دختِ نبی که به جُرمِ عشقِ علی ...
به دستِ بی صفتانِ سقیفه شد پَرپَر
" از این خدانشناسان دلِ ولی ریش ست
شمارِ دردِ علی از ستاره ها بیش ست "
علی .. همانکه دلش ذرّه ذرّه می سوزد
همانکه باید از این صحنه صبر آموزد
همان دلاورِ خیبر شکن که با حسرت ...
به دربِ خانه غریبانه چشم می دوزد !
"عدو اگر نکُشد .. غصّه می کُشد او را
چرا که پیشِ نگاهش زدند بانو را "
نگار بارِ سفر بست و سینه پُردرد است
میانِ دستِ علی .. دستِ فاطمه سَرد است
خدا نشان ندهد داغِ یار را به کسی ...
فراقِ فاطمه کابوسِ این اَبَرمرد است
" غروب می کند آهسته آفتابِ علی
ز دستِ یخ زده پیداست اضطرابِ علی"
مشامِ خانه پُر از عطرِ دلرباییِ اوست
مگر نه اینکه علی تا ابد هواییِ اوست
دلیلِ دلهره اش های و هویِ دشمن نیست
تمامِ دردِ علی .. ترسِ از جداییِ اوست
" نفس کشیدنِ زهرا عمیق تر شده است
گمان کنم که دگر موقعِ سفر شده است "
انیسِ غربتِ حیدر از این سرا رفته
شریکِ گریه یِ محرابِ مرتضا رفته
خدا کند که نمیرد ز داغِ تنهایی ...
چرا که هستیِ او بی سر و صدا رفته
" کفن نمودنِ زهرا چقدْر دشوار است
تمامِ ذهنِ علی بینِ درب و دیوار است"
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مهران_ساغری
#فاطمیه
@hadithashk
دعای باران از حضرت سیدالشهدا (ع)
«الَلَّهُمَّ مُعْطی الْخَیراتِ وَ مُنْزِلَ الْبَرکاتِ، ارْسِلْ السَّماءَ عَلَینا مِدْراراً وَ اسْقِنا غَیثَاً مِغْزاراً واسِعَاً غَدَقَاً مُجَلَّلًا سَحّاً سُفُوحاً ثَجّاجاً، تُنَفَّسُ بِهِ الضَعْفُ مِنْ عِبْادِک وَ تُحْیی بِهِ الْمَیتَ مِنْ بِلادِک آمین یا رَبِّ الْعالَمِین»؛
پروردگارا! ای بخشنده خیر و نیکی ها و فرستنده برکات! ما را از باران آسمان سیراب کن؛ بارانی فراوان، فراگیر، انبوه، پر وسعت، ریزان، روان و شکافنده زمین های خشک و تشنه که به وسیله آن دست بندگان ناتوانت را بگیری و زمین های مرده را زنده سازی آمین رب العالمین
#دعای_باران
#حضرت_سیدالشهدا_ع
@hadithashk
بیا مثل اوایل زندگی
یه قولایی به هم بدیم عزیزم
فاطمه جان خوب که بشی ایشالله
یه حج دیگه باهم میریم عزیزم
درسته ماه من رو به خسوفی
ولی تو قلب منی میدرخشی
خیلی اذیت شدی تو زندگیم
تو رو خدا زهرا منو میبخشی
تو بار زندگی مونو کشیدی
کبوترم بگو پرت چه طوره
مغیره با خنده بهم گفت امروز
بابای محسن همسرت چه طوره
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
عشق آخرسر شکستم میدهد
این جنونم کار دستم میدهد
شاه ما خیلی به نوکر میرسد
نسل ما شاید به قنبر میرسد
ما گدای خانه زاده این دریم
نوکران دختر پیغمبریم
قلب ما جز او که جای غیر نیست
نوکری غیر زهرا خِیْر نیست
زینت پیغمبری ، تاج نبی
علت اصلی معراج نبی
فاطمه راز نفس های نبی
فاطمه ،اُم ابیهای نبی
ای فدایت مادرم یا فاطمه
زیر پاهایت سرم یا فاطمه
ای دلیل خلقت افلاک ،تو
ما هم هیچیم گر لولاک، تو
نخل احمد را ثمر یا فاطمه
فاطمه کَیْفَ بَشر یا فاطمه
چادرت عالَم مسلمان می کند
آسیابت گَبْر، سلمان میکند
زن ،نه، بلکه شیر زن یا فاطمه
ای کَسای پنج تن یا فاطمه
مدح یزدان را چه کَس گوید چو تو
مادر گیتی وَ لم یولد چو تو
مایه فخر و مباهات خدا
فاطمه ممسوس فی ذات خدا
عصمتی را که نوشته حق تویی
علت خلق بهشت حق تویی
خاک پایت را سرشتی ساختند
از کف پایت بهشتی ساختند
بی حضورت کُل عالم بیخود است
حُب تو باشد جهنم بیخود است
فاطمه ،جانِ شه خیبرشکن
یک نگاهی کُن به من ام الحسن
فاطمه دست خدا در آستین
فاطمه هستی تو اُم المومنین
نام تو صدها گره وا می کند
فضه ات کار مسیحا میکند
آسمان ها زیر پایت فرش شد
با وجودت بیت حیدر عرش شد
عصمت الله معظم فاطمه
پشت حیدر کوه محکم فاطمه
خوش به حالم تا که مهتابم تویی
زوج حیدر ،اُم الاربابم تویی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
قطره ی اشک تو کوثر ساز شد
فاطمه یعنی حرای مرتضی
میشود زهرا فدای مرتضی
گفت یا زهرا علیُ در شکست
با دعای فاطمه خیبر شکست
می رود بالا علی با فاطمه
ذکر سربند علی یا فاطمه
در گلستان علی ریحانه ای
او چنان شمع ست و تو پروانه ای
از نبی اسرار حق آموختی
پای حیدر پای تا سر سوختی
عرشیان بر درگهت دل باختند
این زمینی ها تو را نشناختند
حوریه ،انسیه ،زهرای بتول
دورِ حیدر گشته ای حجت قبول
آن کسی که رِجْس در ذاتش نبود
ای مدینه حق او آتش نبود
باغبان میسوخت چشم باغ تر
داغ او با میخ میشد داغتر
بال و پر می سوزد از زهرا ولی
در دل آتش فقط گوید علی
جان حیدر ،از چه تو جان بر لبی
می روی اما به فکر زینبی
گفته ای بر زینب ای نور دو عین
بعد من جان تو و جان حسین
این حسینم زود عطشان می شود
ناز دارد، زود گریان نمی شود
شانه کن شب ها و مویش را ببوس
جای من زیر گلویش را ببوس
میوه قلب منو غم پرور است
این حسین من غریب مادر است
آه در گودال جانم میرود
بر سر نی دلستانم میرود
من که بر دلها حکومت می کنم
از مُحبانش شفاعت می کنم
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
دست گلچین که به روی ثمرم افتاده
پرده ی بغض ز چشمان ترم افتاده
گرچه با طرفة العینی به برم آمد و رفت
جای پای غم او بر جگرم افتاده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
ای یار بی همتای من ، زهرای من زهرای من
بعد از تو دیگر وای من ، زهرای من زهرای من
رفتی و صبرم کم شده ، مثل تو قدم خم شده
ای شاخه طوبای من ، زهرای من زهرای من
من قهرمان خیبرم ، در زیر تابوتت ولی
لرزید دست و پای من ، زهرای من زهرای من
من که ندید اشکم کسی ، هنگام غسلت شد بلند
فریاد واویلای من ، زهرای من زهرای من
جانم رسیده بر لبم ، می پرسد از من زینبم
کو مادرم بابای من ، زهرای من زهرای من
قنفذ از آن ضرب غلاف ، از مالیاتش شد معاف
شادند دشمنهای من ، زهرای من زهرای من
سیلی کجا و روی تو ، میخ در و پهلوی تو
انسیةالحورای من ، زهرای من زهرای من
تا زنده ام تا زنده ام ، از روی تو شرمنده ام
دستت شکسته پای من ، زهرای من زهرای من
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#زهرا_محمدی
@hadithashk
ای که پیدایی و پنهان مثل زهرا مادرت
معجزه داری فراوان مثل زهرا مادرت
جای جای این جهان را نور باران کرده ای
پشت ابر ای ماه تابان مثل زهرا مادرت
دم به دم دارد دم گرمت قیامت می کند
لطف تو بی حد و پایان مثل زهرا مادرت
دوستان که جای خود ، تو خیر خواه دشمنی
می رسانی بر همه نان مثل زهرا مادرت
ای به قربان مرامت لحظه ای هم نیستی
غافل از حال محبان مثل زهرا مادرت
بر تو هم خانه به خانه کم محلی می کنند
گشته ای مظلوم دوران مثل زهرا مادرت
تکیه زن بر منبر کعبه ، فدک را زنده کن
ای زبانت تیغ برّان مثل زهرا مادرت
یاد چشم تشنه ای که آسمان را دود دید
روز و شب چشم تو گریان مثل زهرا مادرت
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_حسین_رحیمیان
@hadithashk
بیتُ الغزل، با نامِ او بیتُ الغزل شد
میزانِ حُبَّش به علی ضربُ المثل شد
گریه برایِ فاطمه خیرُالعمل شد
با لطفِ او تلخی به شیرینی بدل شد
با یک نگاهِ او عوالم شد مهیّا
عالم کجا و شأنِ لاهوتیِ زهرا؟
توصیفِ او از حدِّ این دنیا فراتر
درکِ بشر، ادراکِ او؟ الله اکبر
نشناسد او را هیچکس تا روزِ محشر
غیر از خدا غیر از علی غیر از پیمبر
در مبحثِ لطف و کرم مانندِ او کیست؟
قطعا کسی هم رتبه با امُّ الحسن نیست
معنایِ ایثار و حیا با او عجین است
علم الیقین عین الیقین حق الیقین است
او دخترِ یکتایِ ختمُ المرسلین است
همتایِ مولانا امیرالمومنین است
مردم اگرچه بی علی، او با علی بود
آخر فقط شایستهیِ زهرا، علی بود
جز او نبوده مرتضی را محرمِ راز
اصلا طریقِ عشق هم با او شد آغاز
او در مسیرِ عاشقی کردهست اعجاز
هرچند که تنهایِ تنها شد ولی باز-
-هر دم حدیثِ معرفت میخواند زهرا
با هرچه سختی پایِ مولا ماند زهرا
بر غربتش چشمانِ باران گریه میکرد
جبریل هم سر درگریبان گریه میکرد
جان بر لبانش بود و جانان گریه می کرد
کوثر در آتش بود و قرآن گریه میکرد
پشتِ دری آتش گرفته او نشسته
پایِ امامش ماند با دستی شکسته
عَجِّل وفاتی را سراسر نیمهشبها
میخواند مابینِ دعا در نیمهشبها
اشکِ روانی داشت کوثر نیمهشبها
خیلی وصیّت کرد مادر نیمهشبها
او از لبی زخمی و عطشان روضه میخواند
از پیکری خونین و عریان روضه میخواند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk