eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
176 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تو نور دل خالق ذرات شدی در خیر برای خلق اثبات شدی با بخشش اعضای تنت، آقا جان در کرببلا بانی خیرات شدی @hadithashk
زخم بی بهبود ما را یک نگاهت لازم است آسمان تار ما را روی ماهت لازم است ما در این شهر هوس مجروح زخم فتنه ایم شانه ی زخمی ما را تکیه گاهت لازم است بی پناهان شب یلدای عصر انتظار حس تنهایی ما را جان پناهت لازم است تا نسوزیم از تبِ سرمای بی داد گناه گرمیِ دنیای ما را سوز آهت لازم است ما غریب افتاده ایم از مکتب صبح شما ناتمامی شب ما را پگاهت لازم است احسَنُ الحال دلم بسته به چشمان شماست حال بد را گوشه ی چشم سیاهت لازم است سیصد و چندی نفر را چند تن مانده هنوز؟ هرج و مرج شهر را زنگ سپاهت لازم است @hadithashk
مرو آتش مزن قلب حرم را که سوزانده وداعت پیکرم را تماشا کن علی افتاد از پا به دستت دید تا جای ورم را شرر بر جان من انداخت قنفذ که زد در بین کوچه یاورم را به ضرب تازیانه، دسته جمعی جدا کردند از من همسرم را تمام لشگر من بود زهرا گرفت از من مغیره لشگرم را برایم باورش دشوار باشد که دیدم بین شعله باورم را لگد کاری که با پهلوی تو کرد جدا دیدم ز قرآن کوثرم را شکسته شد سرت در پیش چشمم گرفتم بعد از آن ضربه سرم را @hadithashk
آنقَدَر گریه کرد و اسماء دید ، این علی آن علی خیبر نیست مثل زهرا علی پر از درد است ، گر چه مانند یاس پرپر نیست گرچه این خانه عطر زهرا داشت ، بین دیوار و در ولی حالا با فشاری که در به او آورد ، هیچ جا مثل آن معطر نیست داغ بابا به سینه ی او بود ، داغ شد از آتشِ در ، میخ داغ روی داغ آوردند ، مگر او بضعه پیمبر نیست ؟؟؟ پهلویش را شکست با پا وُ ... ، نَفَس اش را گرفت با مسمار عین گودال قتلگاهِ حسین ، ولی این میخ مثل خنجر نیست تخته ی در شکست و باسرعت، چون سه شعبه به سمت مادر رفت رد شد از مادر و به کودک خورد ، گرچه لب تشنه مثل اصغر نیست طفل شش ماهه‌ای ولی حالا ، بین آغوش مادرش جان داد پدری دست بسته مضطرب است، مادری بین خیمه مضطر نیست موقع غسل آن تن لاغر ، بغض مردانه ای ترک برداشت بس که خونابه شسته فهمیده ، جای سالم به روی پیکر نیست تا کفن کرد جسم زهرا را، بچه هایش به گریه افتادند ... بخدا لحظه ی غم انگیزی ، مثل این لحظه حزن آور نیست "خوب شد شانه های سلمان بود ، تا نیفتد امیرمان از پا ..." باید این روزها مراقب بود ، تکیه گاه علی که دیگر نیست (حبیب) @hadithashk
پای شرح خطبه‌ات مقداد و سلمان ساختی شیعه را با مکتب حیدر مسلمان ساختی با اذانِ بی علی، خیرالعمل در کار نیست پس اذانِ با علی را شرط ایمان ساختی خطی از آیات حیدر خواندی و از شوق آن لال مادرزاد را قاری قرآن ساختی وقت قسمت‌کردن روزی که شد روز ازل رزق نوکرهای حیدر را دوچندان ساختی مثل گوهر می‌درخشی در رکاب مرتضی تاج سلطان را فقیر شاه مردان ساختی هرچه باید از طلا خرج تو می‌شد در بقیع در نجف بردی و با دست خود ایوان ساختی قطره‌ای از رحمت کوثر چکید و بعد از آن از کویر جهل، اقیانوس انسان ساختی نام زیبای تو را همراه نام چار تن گفت ابراهیم و آتش را گلستان ساختی درک "قدر"ت مشکل است و موقع تحصیل آن عالم فرزانه را طفل دبستان ساختی در دعایش تا "مفاتیح الجنان" را از تو خواست شیخ عباس قمی را "بیت الاحزان" ساختی خواست تا دنیا بگردد چون علی دور سرت چرخ گردون را به این انگیزه گردان ساختی خاک چادر را تکاندی، آه مجنون شد بلند خاطر کوه و بیابان را پریشان ساختی آنچه در ذهن است از ماه کبودت را، چنان آه در آیینه‌ی حیدر نمایان ساختی صبر تو آتش به جان ذوالفقار انداخته سوختی پشت در و با درد پنهان ساختی @hadithashk
ای مه ده چهار من، ای گل من بهار من نام گلت شعار من ، باغ و بهار من بیا نور مه امامتی،بر همگان کرامتی سرو به قد و قامتی،دارو ندار من بیا ای که مهی به هر کران،هم به حجاز و جمکران مخزن جود بی کران ،ای تو نگار من بیا شانه ی زلف و موی تو،عاشق خال روی تو مست ز عطر و بوی تو،این دل زار من بیا ای گل ناز نرگسم ،بین که چگونه بی کِسم کاش شوی تو مونسم،چاره ی کار من بیا نور تو نور سرمدی،ای گل باغ احمدی دسته گل محمدی،یاور و یار من بیا پرده گشای از کَرم ،تکیه بزن تو بر حرم پای به دیده ی ترم،نِه تو قرار من بیا آب زدیم راه را ،بنده شدیم شاه را خیره شدیم چاه را، شاه کبار من بیا جاده ی گشته پر ز گل ،فرش ره تو عقل کل خاک تو هادی سُبُل، ایل و تبار من بیا کاش بیایی از سفر ،چاره شوی تو کار را زنی به خرمن عدو ،شعله ی ذوالفقار را @hadithasbk
در زیر بار درد خمیدی و....میخ در چیزی به غیرِ دود ندیدی و....میخ در از چارچوب خانه چکیدی و....میخ در شد پهلویت مزار شهیدی و میخ در میخواست نبش قبر کند این مزار را این زخم سر نبسته ی دنباله دار را دشمن نداشت تاپ مسیحایی تورا سیلی چه کرد صورت زهرایی تورا تصویر سایه روشن حورایی تورا نشنید محسنت دمِ لالایی تو را احساس مادری تو بی گریه سر نشد حیدر برای دفعه ی پنجم پدر نشد... @hadithashk
یک روز میرسد که فضا را عوض کنی معنای اصل صدق و صفا را عوض کنی دنیا به درد مردم خود هم نمی خورد باید بیایی و همه جارا عوض کنی با نردبان نفس دم از عشق میزنیم باید که پله پله بنا را عوض کنی اصل حقیقت است وجود مقدست آقا بیا که فرضیه ها را عوض کنی ما در پی خودیم و حقیقت بهانه است باید خودت بیایی و ما را عوض کنی در کعبه هم اگر خبری نیست از حضور آماده ایم ... قبله نما را عوض کنی @hadithashk
برات از خونه ای میگم که مثلش توی عالم نیست یه خونه که تو اون چیزی به جز عشق دمادم نیست یه خونه که در و دیوار اون بوی خدا میده یه خونه که پر از نور و پر از ایمان و امیده تو این خونه فرشته ها میارن حاجتاشونو که میندازن به سمت این خونه سجاده هاشونو پناه بی پناهای همه عالم همین خونه ست که زهرا خانم خونه ...که حیدر مرد این خونه ست بیاید امشب دلامونو به این خونه بدیم با هم بیاید امشب یه سر مهمون این خونه بشیم ما هم یه لحظه صبر کن انگار یه عده مردم آزارن اینا کی ان تو این کوچه با این خونه چیکار دارن بوی آتیش  میاد از کوچه یا من اشتباه میگم شاید که اشتباهی اومدم یه کوچه دیگم چقد رفت آمده اینجا چقد هیزم می بینم من شاید یه اتفاقی افتاده که  نشنیدم حتما یه لحظه ساکت !انگاری صدا خیلی  برام آشناست شما هم می شنوید یا نه  صدای گریه زهراست درست میبینم اینجا خونه ی زهرای مرضیه ست اگه آدم تو این خونه ست !!ولش کن  این فرضیه ست اگه زهرا تو این خونه س چرا آتیش زدن در رو همه اینجان...نمی بینم ولی تو کوچه حیدر رو صدا  از اونور کوچه یه خورده بیشتره انگار اونی که با طناب دستاشو بستن ...حیدره انگار خدای من چرا جای لگد رو چادر زهراست چرا خونی شده دیوارشون فضه چرا اونجاست؟ یه چندتا بچه داشت این خونه اما پس کجا هستن شاید از ترسشون کنج خونه   چشماشونو بستن نمی‌دونم حسن از خون رو دیوار چی فهمیده حسین خونه بوده یعنی تموم قصه رو دیده؟ تموم کوچه میسوزه توی آتیش این کینه علی با دسته بسته سوختن زهراشو می بینه یه تازیونه بالا رفت به زهرا میخوره انگار شنیدم محسنش رو زد صدا بین در و یوار @hadithashk
زهرا همیشه عشق در جریان حیدر بود زهرا همیشه خون در شریان حیدر بود زهرا ستون خانه‌ی ایمان حیدر بود ایمان نه تنها بلکه زهرا جان حیدر بود زهرا اگر حوراست حورای علی بود و زهرا اگر انسیه بود انسان حیدر بود زهرا تنور خانه اش گرم از ولایت بود در سفره‌ی زهرا همیشه نان حیدر بود هر جا تبسم کرد علی زهرا دلیلش شد شیرینی خرمای نخلستان حیدر بود زهرا دعا کرد و علی هم فتح خیبر کرد آرامش قبل از دم طوفان حیدر بود از سوره‌ی زهرا سه آیه جلوه کرد اما زهرا تمام جلوه‌ی قرآن حیدر بود زهرا برای ماندن نام علی جان داد آن زخمهای پشت در درمان حیدر بود زهرا که باشد از علی درد و بلا دور است زهرا همه عمرش بلاگردان حیدر بود وقتی دم در رفت یعنی فاطمه اول اذن ورود خلق بر ایوان حیدر بود زهرا مواساتش میان دود و آتش شد پهلو شکست اما یل میدان حیدر بود زهرا اگر صد سال پشت در لگد میخورد از پا نمی افتاد چون در خانه حیدر بود باری اگر افتاد ارزش داشت که افتاد مردی که پایش کشته شد دردانه ، «حیدر» بود با چل غلاف از دور و بر هی میزدند او را دستش ولی پیوسته در دامان حیدر بود در بین دست و پای دشمن دست و پا میزد دلدار حیدر بین بدخواهان حیدر بود ‌‌‍‍زهرا حسینی داشت او هم زیر پا افتاد اما به فکر دختر گریان حیدر بود زینب کنار خیمه حیران برادر بود انگار زهرا پشت در حیران حیدر بود خلخال از پای یهودی هم نباید کند چشم حرامی ها پی طفلان حیدر بود @hadithashk
شرمم از یار، اتفاقی نیست اشکم این بار، اتفاقی نیست ما کجا و به یاد او بودن؟! یاد دلدار، اتفاقی نیست این همه لطف حضرت حجت بر گنهکار، اتفاقی نیست پرده پوشی، مرام این قوم است سترِ ستار، اتفاقی نیست اشک یعقوب و دوری از یوسف دیده‌ی تار، اتفاقی نیست اتفاقا همین که کرده دعا بر منِ زار اتفاقی نیست واسطه شد، شدیم عبد نجف خیرِ بسیار اتفاقی نیست اینکه مختص حیدر است فقط وصف کرار، اتفاقی نیست فاطمه می دهد برات نجف فیض دیدار، اتفاقی نیست اشک ما رحمتِ بنی الزهراست چشم پربار، اتفاقی نیست ضربه زد قاتلش حساب شده زخم مسمار، اتفاقی نیست سر به دیوار خورده، این سرخی... روی دیوار اتفاقی نیست پشت در، گرکه فضه را خوانده آخرِ کار اتفاقی نیست @hadithashk